<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>soudayi &#8211; رهروان</title>
	<atom:link href="https://www.rahrawan.com/tag/soudayi/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.rahrawan.com</link>
	<description>وبسایت فرهنگی ‌علمی و سیاسی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 10 Jun 2008 07:05:22 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.5.3</generator>
	<item>
		<title>گرامیداشت از شهدای راه آزادی افغانستان در کانادا</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/1387-03-22-17-27-10/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 07:05:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مـقالات]]></category>
		<category><![CDATA[soudayi]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/1387-03-22-17-27-10/</guid>

					<description><![CDATA[&#160; روز یکشنبه هشتم ماه جون ، محفل شکوهمند ی به منظور یاد بود از شهدای گرانقدر راه آزادی افغانستان در شهر تورنتو ی کانادا دایر گردید . محفل مذکور از طرف خانواده های برخی از شهدا و دوستداران و هواداران  شهید مجید کلکانی بر گزار گردیده بود که درآن جمع بزرگی از هموطنان مقیم شهر تورنتو و حو مه ، تعدادی از دانشمندان آزادیخواه ایران مقیم تورنتو ، عده  ای از هوا داران سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما ) وسایر آزادی دوستان اعم از خانمها و آقایان اشتراک ورزیده بودند . محفل ساعت 3 بعد از ظهر به گردانند گی جوان فعال (سلیم نوری ) با اعلام یک دقیقه سکوت به خاطر حرمت گزاری به روان شهدای بخون خفته ی میهن و معرفی سخنرانان آغاز  گردید . آقای اسدالله حکیمی نخستین سخنران محفل بود که پیرامون شخصیت مبارزاتی دوبرادر شهید    ( مجید کلکانی و قیوم رهبر) ، رهبران  سازمان آزادیبخش مردم افغانستان  و اندیشه های آزادیخواهانه وضد استعماری آنها مفصلا صحبت نمود ه از دوستان و پیروان راه بر حق  شهدا تقاضا بعمل آورد تا طبق ارمان و افکار ملی و انقلابی آنان به پیش روند .  آقای حکیمی در بخشی از صحبت هایش چنین گفت : &#8221;  بین جوانمردی و عیاری که مجید به آن مجهز و معتقد بود تا لومپنیزم به اصطلاح کاکه نماهای ولگرد، دریا ها فاصله است که دشمنی خود را فقط با دشمنا ن مردم سمت و سو میداد و دیگران را نیز درین راه فرا میخواند. برای مجید ، به اصطلاح دشمنی های شخصی ، سمتی ، منطقه ای ، لسانی ، قومی ، مذهبی و . . . ، ابتذالات و یا توطیه هایی هستند که برای تفرقه و جدایی در بین مردم بکار گرفته میشوند تا مردم از وظایف اصلی که مبارزه ی ملی و طبقاتی است منحرف گردند. &#8220;و در جای دیگری از صحبت هایش چنین افزود :  &#8221; شهید مجید در تمام زند گی مبارزاتی اش به ظلم و ستم طبقات حاکمه ی وقت تن نداد، که به شیوه های پسندیده ی خودش علیه آن رزمید. زمانیکه هم کشورش مورد تجاوز اجنبی قرار گرفت، دیگر هیچ گونه اگر مگری را نپذیرفت  و معتقد بود که تجاوز به سر زمین، تجاوز به سرنوشت، تجاوز به ارزش های میهن و هم میهن ما، اگر مگر ندارد . &#8221; آقای حکیمی همچنان با تاکید روی این نکته که  &#8221; . . . درست است که شهید مجید مبارزه علیه ارتجاع و امپریالیسم  را کار توده ها میدانست و برای بسیج توده  به ایجاد جبهه متحد ملی افغانستان  با شرکت تمام نیرو های ملی و مستقل دست زد . حال هم اگر می بود در تشکیل جبهه  ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی از نیرو های مستقل و ملی پیشگام میشد و آنرا متناسب با شرایط امروز سازماندهی میکرد &#8221; ، خواست  روی  حقانیت مبارزه و اندیشه ی انقلابی  مجید شهید تا کید نماید . خانم خورشید عطایی شعری از روان شاد  زمانی را که پیرامون درد  های وطن ، استبداد طولانی رژیم سلطنتی  وبخصوص  نقش مبارزاتی  شهد پاکباز ( عبدالقیوم رهبر) علیه استبداد ، استعمار و ارتجاع سروده شده است ،  بخوانش گرفت .  خانم عطایی همچنان متذکر شد که روان شاد ( زمانی ) در زندگی اش  به موصوفه توصیه نموده بود تا سروده ی وی را با صدای خودش زمزمه کند . سیامک ستوده نویسنده ، ژورنالیست و محقق ایران زمین مقیم تورنتو نیز در اطراف جوهر مبارزه  و ضرورت آن برای بقا در هر زمان و مکان صحبت نموده  افزود : &#8221;  به هر کسی که در راه حصول آزادی و آزاد زیستن مبارزه میکند و شهید میشود ، باید حرمت گذاشت ، صرف نظر از خصوصیت فکری و اندیشواره گی او &#8221;   طی این محفل ،  خانم روحگل حشمت ، خاطراتش از زنده گی مبارزاتی ، گرفتاری و شهادت روان شاد سید کاظم( دادگر) برادر  خویش را بیان نموده  شعری را که اندرین زمینه سروده بود ، بخوانش گرفت که مورد استقبال حضار واقع گردید . قاضی موسی هستی مدیر نشریه ی طنزی (بینام )  نیز ضمن یاد آوری از خصوصیات مبارزاتی بعضی از شهدا ی وطن و صحبت خودمانی و صمیمانه ، پارچه شعری را که در همین مورد سروده بود قرایت نمود که طرف  استقبال حضار واقع شد . دکتر رحیم آذر یکی دیگر از اشتراک کننده گان بود که شعر زیبای حماسی بنام لاله ی خونین در  وصف مبارزات و پایداری های شهدای عزیز و وحدت مبارزاتی روشنفکران  کشور ما  را  با حرارت خاصی زمزمه نمود که در محفل طنین موثری داشت . آقایان  نجیب ثاقب  و علی آغاشیرین  دو تن از زمره ی منسوبین جنبش انقلابی افغانستان نیز سروده های میهنی شان را طی این محفل بخوانش گرفتند که بیانگر احساسات نیک آنان در قبال حوادث تاریخی کشور و سر نوشت سرسپرده گان راه مردم  بود . خانم نسرین پروانی  ، سروده ی انقلابی شاد روان ایوب ( نیزک ) یکی از شهدای سامایی بنام  یاد واره ی خون  را توام با احساسات وطپرستانه بخوانش گرفت  .  موصوفه  همچنان ، مقاله ی فشرده و پر محتوای  خانم نسرین معروفی را که بهمین مناسبت از آلمان فرستاده شده بود ، با شور خاصی تقدیم حضار نمود  که مورد توجه قرار گرفت . خوانش مقاله ای  در دفاع از شخصیت والای مجید شهید و سایر شهدای میهن از طرف آقای عظیم نیلاب بخش پایانی محفل مذکور را تشکیل میداد .  وی طی مقاله اش افزود : &#8221;  دهن کجی و بی احترامی از سوی ته مانده های استبداد و ارتجاع علیه مجید شهید هرگز نمیتواند از بزرگی این قهرمان ملی بکاهد &#8220;در بخش اخیر برنامه ، آقای سلیم نوری ، ضمن ابراز تشکر از اشتراک هموطنان در محفل ، شعار های آتی را با صدای بلند  فریاد کرد : زنده و جاوید باد یاد شهدای راه آزادی ، دموکراسی و ترقی اجتماعی در افغانستان و سراسر جهان !زنده و پیروز باد مردم آزاده و زنجیر گسل افغانستان !مرگ بر تجاوز گران و ایادی آنها !خود فروخته ی آنها در سه دهه ی اخیرکشور !پا ینده باد افغانستان !در ختم محفل ، حاضرین به صرف  غذاییکه   از طرف خانواده های شهدا  و دوستداران این جان باخته گان راه مردمی تهیه شده بود ، دعوت شدند و محفل1 در ساعت 6 شام   با صمیمت خاصی پایان یافت .   سودایی  از کانادا]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">روز یکشنبه هشتم ماه جون ، محفل شکوهمند ی به منظور یاد بود از شهدای گرانقدر راه آزادی افغانستان در شهر تورنتو ی کانادا دایر گردید . محفل مذکور از طرف خانواده های برخی از شهدا و دوستداران و هواداران  شهید مجید کلکانی بر گزار گردیده بود که درآن جمع بزرگی از هموطنان مقیم شهر تورنتو و حو مه ، تعدادی از دانشمندان آزادیخواه ایران مقیم تورنتو ، عده  ای از هوا داران سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ساما ) وسایر آزادی دوستان اعم از خانمها و آقایان اشتراک ورزیده بودند . <br />محفل ساعت 3 بعد از ظهر به گردانند گی جوان فعال (سلیم نوری ) با اعلام یک دقیقه سکوت به خاطر حرمت گزاری به روان شهدای بخون خفته ی میهن و معرفی سخنرانان آغاز  گردید . <br />آقای اسدالله حکیمی نخستین سخنران محفل بود که پیرامون شخصیت مبارزاتی دوبرادر شهید    ( مجید کلکانی و قیوم رهبر) ، رهبران  سازمان آزادیبخش مردم افغانستان  و اندیشه های آزادیخواهانه وضد استعماری آنها مفصلا صحبت نمود ه از دوستان و پیروان راه بر حق  شهدا تقاضا بعمل آورد تا طبق ارمان و افکار ملی و انقلابی آنان به پیش روند .  <br />آقای حکیمی در بخشی از صحبت هایش چنین گفت : &#8221;  بین جوانمردی و عیاری که مجید به آن مجهز و معتقد بود تا لومپنیزم به اصطلاح کاکه نماهای ولگرد، دریا ها فاصله است که دشمنی خود را فقط با دشمنا ن مردم سمت و سو میداد و دیگران را نیز درین راه فرا میخواند. برای مجید ، به اصطلاح دشمنی های شخصی ، سمتی ، منطقه ای ، لسانی ، قومی ، مذهبی و . . . ، ابتذالات و یا توطیه هایی هستند که برای تفرقه و جدایی در بین مردم بکار گرفته میشوند تا مردم از وظایف اصلی که مبارزه ی ملی و طبقاتی است منحرف گردند. &#8220;<br />و در جای دیگری از صحبت هایش چنین افزود :  &#8221; شهید مجید در تمام زند گی مبارزاتی اش به ظلم و ستم طبقات حاکمه ی وقت تن نداد، که به شیوه های پسندیده ی خودش علیه آن رزمید. زمانیکه هم کشورش مورد تجاوز اجنبی قرار گرفت، دیگر هیچ گونه اگر مگری را نپذیرفت  و معتقد بود که تجاوز به سر زمین، تجاوز به سرنوشت، تجاوز به ارزش های میهن و هم میهن ما، اگر مگر ندارد . &#8221; <br />آقای حکیمی همچنان با تاکید روی این نکته که  &#8221; . . . درست است که شهید مجید مبارزه علیه ارتجاع و امپریالیسم  را کار توده ها میدانست و برای بسیج توده  به ایجاد جبهه متحد ملی افغانستان  با شرکت تمام نیرو های ملی و مستقل دست زد . حال هم اگر می بود در تشکیل جبهه  ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی از نیرو های مستقل و ملی پیشگام میشد و آنرا متناسب با شرایط امروز سازماندهی میکرد &#8221; ، خواست  روی  حقانیت مبارزه و اندیشه ی انقلابی  مجید شهید تا کید نماید . <br />خانم خورشید عطایی شعری از روان شاد  زمانی را که پیرامون درد  های وطن ، استبداد طولانی رژیم سلطنتی  وبخصوص  نقش مبارزاتی  شهد پاکباز ( عبدالقیوم رهبر) علیه استبداد ، استعمار و ارتجاع سروده شده است ،  بخوانش گرفت .  خانم عطایی همچنان متذکر شد که روان شاد ( زمانی ) در زندگی اش  به موصوفه توصیه نموده بود تا سروده ی وی را با صدای خودش زمزمه کند . <br />سیامک ستوده نویسنده ، ژورنالیست و محقق ایران زمین مقیم تورنتو نیز در اطراف جوهر مبارزه  و ضرورت آن برای بقا در هر زمان و مکان صحبت نموده  افزود : &#8221;  به هر کسی که در راه حصول آزادی و آزاد زیستن مبارزه میکند و شهید میشود ، باید حرمت گذاشت ، صرف نظر از خصوصیت فکری و اندیشواره گی او &#8221; <br />  طی این محفل ،  خانم روحگل حشمت ، خاطراتش از زنده گی مبارزاتی ، گرفتاری و شهادت روان شاد سید کاظم( دادگر) برادر  خویش را بیان نموده  شعری را که اندرین زمینه سروده بود ، بخوانش گرفت که مورد استقبال حضار واقع گردید . <br />قاضی موسی هستی مدیر نشریه ی طنزی (بینام )  نیز ضمن یاد آوری از خصوصیات مبارزاتی بعضی از شهدا ی وطن و صحبت خودمانی و صمیمانه ، پارچه شعری را که در همین مورد سروده بود قرایت نمود که طرف  استقبال حضار واقع شد . <br />دکتر رحیم آذر یکی دیگر از اشتراک کننده گان بود که شعر زیبای حماسی بنام لاله ی خونین در  وصف مبارزات و پایداری های شهدای عزیز و وحدت مبارزاتی روشنفکران  کشور ما  را  با حرارت خاصی زمزمه نمود که در محفل طنین موثری داشت . <br />آقایان  نجیب ثاقب  و علی آغاشیرین  دو تن از زمره ی منسوبین جنبش انقلابی افغانستان نیز سروده های میهنی شان را طی این محفل بخوانش گرفتند که بیانگر احساسات نیک آنان در قبال حوادث تاریخی کشور و سر نوشت سرسپرده گان راه مردم  بود . <br />خانم نسرین پروانی  ، سروده ی انقلابی شاد روان ایوب ( نیزک ) یکی از شهدای سامایی بنام  یاد واره ی خون  را توام با احساسات وطپرستانه بخوانش گرفت  .  موصوفه  همچنان ، مقاله ی فشرده و پر محتوای  خانم نسرین معروفی را که بهمین مناسبت از آلمان فرستاده شده بود ، با شور خاصی تقدیم حضار نمود  که مورد توجه قرار گرفت . <br />خوانش مقاله ای  در دفاع از شخصیت والای مجید شهید و سایر شهدای میهن از طرف آقای عظیم نیلاب بخش پایانی محفل مذکور را تشکیل میداد .  وی طی مقاله اش افزود : &#8221;  دهن کجی و بی احترامی از سوی ته مانده های استبداد و ارتجاع علیه مجید شهید هرگز نمیتواند از بزرگی این قهرمان ملی بکاهد &#8220;<br />در بخش اخیر برنامه ، آقای سلیم نوری ، ضمن ابراز تشکر از اشتراک هموطنان در محفل ، شعار های آتی را با صدای بلند  فریاد کرد : <br />زنده و جاوید باد یاد شهدای راه آزادی ، دموکراسی و ترقی اجتماعی در افغانستان و سراسر جهان !<br />زنده و پیروز باد مردم آزاده و زنجیر گسل افغانستان !<br />مرگ بر تجاوز گران و ایادی آنها !<br />خود فروخته ی آنها در سه دهه ی اخیرکشور !<br />پا ینده باد افغانستان !<br />در ختم محفل ، حاضرین به صرف  غذاییکه   از طرف خانواده های شهدا  و دوستداران این جان باخته گان راه مردمی تهیه شده بود ، دعوت شدند و محفل1 در ساعت 6 شام   با صمیمت خاصی پایان یافت .   </p>
<div align="center">
<pre style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman,Times,serif">سودایی  از کانادا </pre>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نمونه یی از پاکی و خردمندی مجید شهید</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/2008-06-05-16-43-50/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 05 Jun 2008 16:40:45 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مـقالات]]></category>
		<category><![CDATA[soudayi]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/2008-06-05-16-43-50/</guid>

					<description><![CDATA[نمونه یی از پاکی و خردمندی مجید شهید       شنیدم، اخیرا، برخی از دست اندر کاران وبسایت ( افغان-جرمن آن لاین )، با پیروی از پالیسی های ضد مردمی دوران سلطنت و به تقلید از یاوه گویان سلاله ی استبداد، دهن به بی احترامی علیه مجید شهید فززند دلیر، آزاده، خردمند و ضد استبداد سر زمین عزیز ما گشوده اند. یکی از بی احترامی هایی که اورنگ نشینان بیگانه پرور در کشور ما با استفاده از دم و دستگاه دولتی شان در برابر شخصیت های وطنپرست، آزاده و ضد استعماری انجام میدادند، وارد کردن عمدی اتهام &#8221; دزد &#8221; و &#8221; رهزن &#8221; و &#8221; . . . &#8221; بود که مجید مبارز نیز از این اتهام نا جوانمردانه و بیخردانه ی آنها در امان نماند .  هر چند مردم عزیز ما با شناخت دقیقی که از فرزندان مبارز، فدا کار و آزادیخواه خویش دارند، همیشه به ریش دروغ پردازان دولتی و نوکران ارتجاعی آنها خندیده اند، باز هم، برای آنکه بار دیگر ریزه خواران خوان سلطنت استبدادی را شرمانده باشیم، اینک، خاطره ی مبارز صادقی بنام ( س. الف ) را از ( ویژه نامه ی شهید مجید کلکانی ) اقتباس مینماییم تا نمونه یی باشد از پاکی و خردمندی مجید شهید :&#8221; سال 1355 بو د . در اختفا زندگی میکردم، به اصطلاح &#8221; یاغی&#8221; بودم . یکی از روز ها آغا را در کلکان دیدم، حرفهایی در گوشم چکانید . میدانید چه شد ؟ پیش از تاثیر بخشی اندرز های آغا باید بگویم که از کارم راضی بودم . خود را ابدا ملامت و سر زنش نمیکردم و نه ترک مخاصمت می گفتم . در شمالی از سالهای سال به اینسو – تا آنجا که خود بیاد دارم و تا آنجا که از پیر مردان شنیده ام – دشمنی و عناد دامنگیر مردم بوده است . این دشمنی ها خصوصی و خانواده گی بودند . د شمنی هایی که مثل پیچک تار تنیده بود. لطف و صفا، همدردی و برادری و ترحم و اشفاق را در دلها می خشکانید. منهم یکی از کسانی بودم که بذر لطف و محبت در دلم نزدیک به خشکیدن بود. اگر آن تصادف نیک روی نمیداد، اگر آغای برزگمرد دانه های تلخ مخاصمت را از زمین دلم نمی چید و بجای آن تخم عشق به انسان و انسانیت در دلم نمی نشانید شاید امروز آدمکش بیهوده یی بیش نبودم . خوب یادم هست که آغا بمن گفت : تو هم سیدی و منهم . این کوچه گردی ها و مردم آزاری ها بما نمی زیبد. &#8221; در صدای او چیزی نهفته بود . وقتی صدا از زبانش بیرون شد و بگوشم خلید، لرزیدم . مثل این بود که وجود درونم زیر و زبر شد . در کتاب های دینی خوانده بودم که وقتی ملایک گل آدم علیه السلام را سرشتند و ذات الهی در آدم روح دمید، آب و گل به زبان آمدند و با خلقت آدم (ع) خلقت الارض پدید آمد . امروز وقتی می اندیشم این معنی را در خود مییابم که آنروز منهم آب و گل بیجایی بیش نبودم . مرده بودم و مانند کور مادر زاد در ظلمتی فرو میرفتم که آخرش پیدا نبود. از آغا پرسیدم که منظور ش چه باشد ؟ بجوابم گفت : &#8221; اگر سواد داری برایت کتاب میدهم بگیر و بخوان &#8220;، آنوقت خنده ی با نمکی بر لبش دوید و گفت : &#8221; میدانم یاغی هم هستی. برای یاغی هایی مثل من و تو گذشتاندن یکروز به درازی یکسال است . بیا و عمر عزیزت را بیهوده تلف نکن . اگر از کتاب خوشت نیامد دور انداختنش هم کار مشکلی نیست.&#8221; ولی با تاسف نرفتم . با وصف اینکه آنروز معنی حرفهای آغا را نفهمیدم تاثیر از گفتاراو در من بجا ماند و تا امروز که خاطره اش را بیدار میکنم تاثیر آن گفتار ساده و پر معنی همچنان به قوت خود باقی است. شاید آنروز خیلی زیر دلم خندیدم . عجب رهنمایی ! بیا و کتاب بخوان. این کتاب چه دردی را دوا کردنی است . روز های دراز از خود میپرسیدم که کتاب مگر به درد میخورد؟ و لاجواب میماندم. آغا آنروز یک نکته ی دیگر را هم در گوشم زده از من پرسید که &#8221; با دشمن داری ها چه حالداری؟ &#8220;، گفتم : حاضر و آماده . باز هم پرسید : &#8221; تنها خودت با دشمنانت دشمنی داری یا همه اهل خانواده تان ؟ گفتم : همه . . . و او خندید و گفت : &#8221; تنها خوشی خود و خانواده ات را در نظر نگیر ! برادر جان ! افغانستان خانه ی ماست، تمام باشنده گان آنی خاک خانواده ی ماست، اگر مرد هستی با دشمنان مردم دشمنی کن تا بعد از سرت بگویند: مرد!صدای او مثل کوبه در مغزم کوبیده شد . سرم پر از صدا شده بود. هر جا میرفتم این صدا در گوشم متوالیا می پیچید و گوشم را زنگوله بار میکرد . &#8221; با دشمنان مردم دشمنی ! با دشمنان. . . اگر مرد هستی . . . اگر . . . به هیات آدم منتر شده ای در آمده بودم . پیش از آنکه این کلمه را شنیده بودم که میگفتند : سحر و جادوی کلام، اما معنی آنرا نمی فهمیدم . بعد از دیدارسر پایی با آغا دانستم که جادوی کلام یعنی چه؟ بعد از آن خودم را ملامت کردم، خواستم آدم شوم و از همه با لا تر، مرد شوم. به راهی که آغا نشانم داده بود، رفتم تا امروز که با تو خواننده ی عزیز حرف میزنم سر از راه او بر نداشته ام. هنوز هم نمیدانم که آنطور که آغا میگفت، مرد شده ام یا نه ؟ بهر تقدیر، با سپاس صمیمانه از آغا در راه مردی قدم نهاده ام و تا آخرین لحظات زند گی راهم را ادامه خواهد داد.مجید ! برادر ! تو با دعوت انسانی ات زنده ام کردی ! تو بمن عمر دو باره بخشیدی ! دستم بگرفتی و از کجراه انحراف در صراط المستقیم کشاندی ! تا زنده ام لطف بی نهایت و دین بزرگ ترا نخواهم توانست ادا کنم، جز اینکه در راهت مردانه پیش روم و به آرمانت وفادار بمانم . &#8221; (پایان) &#160; سو دا یی – کانادا اقتباس: ازسایت گفتمان &#160;]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h1 style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl" align="center"><font color="#ff0000">نمونه یی از پاکی و خردمندی مجید شهید</font>       </h1>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl" align="justify">شنیدم، اخیرا، برخی از دست اندر کاران وبسایت ( افغان-جرمن آن لاین )، با پیروی از پالیسی های ضد مردمی دوران سلطنت و به تقلید از یاوه گویان سلاله ی استبداد، دهن به بی احترامی علیه مجید شهید فززند دلیر، آزاده، خردمند و ضد استبداد سر زمین عزیز ما گشوده اند. یکی از بی احترامی هایی که اورنگ نشینان بیگانه پرور در کشور ما با استفاده از دم و دستگاه دولتی شان در برابر شخصیت های وطنپرست، آزاده و ضد استعماری انجام میدادند، وارد کردن عمدی اتهام &#8221; دزد &#8221; و &#8221; رهزن &#8221; و &#8221; . . . &#8221; بود که مجید مبارز نیز از این اتهام نا جوانمردانه و بیخردانه ی آنها در امان نماند .  <br />هر چند مردم عزیز ما با شناخت دقیقی که از فرزندان مبارز، فدا کار و آزادیخواه خویش دارند، همیشه به ریش دروغ پردازان دولتی و نوکران ارتجاعی آنها خندیده اند، باز هم، برای آنکه بار دیگر ریزه خواران خوان سلطنت استبدادی را شرمانده باشیم، اینک، خاطره ی مبارز صادقی بنام ( س. الف ) را از ( ویژه نامه ی شهید مجید کلکانی ) اقتباس مینماییم تا نمونه یی باشد از پاکی و خردمندی مجید شهید :<br />&#8221; سال 1355 بو د . در اختفا زندگی میکردم، به اصطلاح &#8221; یاغی&#8221; بودم . یکی از روز ها آغا را در کلکان دیدم، حرفهایی در گوشم چکانید . میدانید چه شد ؟ پیش از تاثیر بخشی اندرز های آغا باید بگویم که از کارم راضی بودم . خود را ابدا ملامت و سر زنش نمیکردم و نه ترک مخاصمت می گفتم . در شمالی از سالهای سال به اینسو – تا آنجا که خود بیاد دارم و تا آنجا که از پیر مردان شنیده ام – دشمنی و عناد دامنگیر مردم بوده است . این دشمنی ها خصوصی و خانواده گی بودند . د شمنی هایی که مثل پیچک تار تنیده بود. لطف و صفا، همدردی و برادری و ترحم و اشفاق را در دلها می خشکانید. منهم یکی از کسانی بودم که بذر لطف و محبت در دلم نزدیک به خشکیدن بود. اگر آن تصادف نیک روی نمیداد، اگر آغای برزگمرد دانه های تلخ مخاصمت را از زمین دلم نمی چید و بجای آن تخم عشق به انسان و انسانیت در دلم نمی نشانید شاید امروز آدمکش بیهوده یی بیش نبودم . خوب یادم هست که آغا بمن گفت : تو هم سیدی و منهم . این کوچه گردی ها و مردم آزاری ها بما نمی زیبد. &#8221; <br />در صدای او چیزی نهفته بود . وقتی صدا از زبانش بیرون شد و بگوشم خلید، لرزیدم . مثل این بود که وجود درونم زیر و زبر شد . در کتاب های دینی خوانده بودم که وقتی ملایک گل آدم علیه السلام را سرشتند و ذات الهی در آدم روح دمید، آب و گل به زبان آمدند و با خلقت آدم (ع) خلقت الارض پدید آمد . امروز وقتی می اندیشم این معنی را در خود مییابم که آنروز منهم آب و گل بیجایی بیش نبودم . مرده بودم و مانند کور مادر زاد در ظلمتی فرو میرفتم که آخرش پیدا نبود. از آغا پرسیدم که منظور ش چه باشد ؟ بجوابم گفت : &#8221; اگر سواد داری برایت کتاب میدهم بگیر و بخوان &#8220;، آنوقت خنده ی با نمکی بر لبش دوید و گفت : &#8221; میدانم یاغی هم هستی. برای یاغی هایی مثل من و تو گذشتاندن یکروز به درازی یکسال است . بیا و عمر عزیزت را بیهوده تلف نکن . اگر از کتاب خوشت نیامد دور انداختنش هم کار مشکلی نیست.&#8221; ولی با تاسف نرفتم . <br />با وصف اینکه آنروز معنی حرفهای آغا را نفهمیدم تاثیر از گفتاراو در من بجا ماند و تا امروز که خاطره اش را بیدار میکنم تاثیر آن گفتار ساده و پر معنی همچنان به قوت خود باقی است. شاید آنروز خیلی زیر دلم خندیدم . عجب رهنمایی ! بیا و کتاب بخوان. این کتاب چه دردی را دوا کردنی است . روز های دراز از خود میپرسیدم که کتاب مگر به درد میخورد؟ و لاجواب میماندم. آغا آنروز یک نکته ی دیگر را هم در گوشم زده از من پرسید که &#8221; با دشمن داری ها چه حالداری؟ &#8220;، گفتم : حاضر و آماده . باز هم پرسید : &#8221; تنها خودت با دشمنانت دشمنی داری یا همه اهل خانواده تان ؟ گفتم : همه . . . و او خندید و گفت : &#8221; تنها خوشی خود و خانواده ات را در نظر نگیر ! برادر جان ! افغانستان خانه ی ماست، تمام باشنده گان آنی خاک خانواده ی ماست، اگر مرد هستی با دشمنان مردم دشمنی کن تا بعد از سرت بگویند: مرد!<br />صدای او مثل کوبه در مغزم کوبیده شد . سرم پر از صدا شده بود. هر جا میرفتم این صدا در گوشم متوالیا می پیچید و گوشم را زنگوله بار میکرد . &#8221; با دشمنان مردم دشمنی ! با دشمنان. . . اگر مرد هستی . . . اگر . . . <br />به هیات آدم منتر شده ای در آمده بودم . پیش از آنکه این کلمه را شنیده بودم که میگفتند : سحر و جادوی کلام، اما معنی آنرا نمی فهمیدم . بعد از دیدارسر پایی با آغا دانستم که جادوی کلام یعنی چه؟ بعد از آن خودم را ملامت کردم، خواستم آدم شوم و از همه با لا تر، مرد شوم. به راهی که آغا نشانم داده بود، رفتم تا امروز که با تو خواننده ی عزیز حرف میزنم سر از راه او بر نداشته ام. هنوز هم نمیدانم که آنطور که آغا میگفت، مرد شده ام یا نه ؟ بهر تقدیر، با سپاس صمیمانه از آغا در راه مردی قدم نهاده ام و تا آخرین لحظات زند گی راهم را ادامه خواهد داد.<br />مجید ! برادر ! تو با دعوت انسانی ات زنده ام کردی ! تو بمن عمر دو باره بخشیدی ! دستم بگرفتی و از کجراه انحراف در صراط المستقیم کشاندی ! تا زنده ام لطف بی نهایت و دین بزرگ ترا نخواهم توانست ادا کنم، جز اینکه در راهت مردانه پیش روم و به آرمانت وفادار بمانم . &#8221; (پایان) </p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">&nbsp;</p>
<div align="center">
<pre style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">سو دا یی – کانادا</pre>
</div>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl" align="center">اقتباس: ازسایت گفتمان</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
