<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>neda_d1 &#8211; رهروان</title>
	<atom:link href="https://www.rahrawan.com/tag/neda_d1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.rahrawan.com</link>
	<description>وبسایت فرهنگی ‌علمی و سیاسی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 07 Dec 2015 03:10:50 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.5.3</generator>
	<item>
		<title>دورۀ اول شماره اول</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/1st/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 31 Dec 2008 11:11:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دوره اول]]></category>
		<category><![CDATA[neda_d1]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/1st/</guid>

					<description><![CDATA[ چند سخن کوتاه پیرامون جریدۀ &#8220;ندای آزادی&#8221;  دوره های پیش از تاریخ بشر را از روی آثار و علایمی تفسیر می کنند که متعلق به علوم باستان شناسی است. و اما این شاخه های مختلفۀ زبانشناسی است که به مرحلۀ تاریخی (مکتوبی) برمبنای نقوش و کتیبه های سنگی و خشتی و پاپیروسی، تاریخ افکار و مدنیت ها را برملا میسازند .امروز جامعه شناس، انسان شناس، زبان شناس، فیلسوف، روانکاو، منتقد، &#8230; با رویکرد به متن و نوشتار است که با گرایشات مختلف که در محراق آن جست و جوی حقیقت قرار دارد، به خواندن وتأویل متن ها دست میزنند و آنرا به زبان حال مکتوب می سازند. نهضت مشروطه خواهی و جنبش روشنفکری معاصر افغانستان شفاهی مانده و از همین روست که انتقال فکری نهضت، از نسلی به نسل دیگر دچار اختلال گردیده است. اگر این متن شکوهمند (ترک مال و ترک جان و ترک سر –  در رۀ مشروطه اول منزل است) به دسترس نمی بود، ما که در قرن بیست و یکم نفس میکشیم و با جنبش مشروطۀ ربع اول قرن بیستم، قریب صد سال فاصله داریم، چگونه می توانستیم لا اقل به دلیرانگی و صداقت پدران نهضت روشنفکری جامعه افغانستان پی ببرم؟در یک جو فرهنگی، کاوش در نگاه ِ شخصیت ها و نگرش احزاب، فقط از روی متن ها قابل باز خوانی و تأویل میگردد. علاءالدین غزنه سوز را می توان از روی قطعۀ بازماندۀ نظمش، بهتر کاوید و شناخت تا از روی خاکستر های فرو مانده وگم شده مدنیت دوره غزنویان در وادی های غزنین! متأسفانه به علت عقب ماندگی فرهنگی و ضخامت استبداد، کمتر به کار اساسی که مکتوب کردن افکار و تجارب است، دست یافته ایم. از جنبش مشروطۀ اول تا امروز، ما در زیر قضایای نا نوشته و تفسیر نا شده گم گشته ایم. در کشور ما، چه آدمهای پولادین و متفکری درین صد سال به زیر خاک رفته اند و به علت نبود نقش انگشتان شان، حتا به خاطره های جمعی نیز نه پیوسته اند. به همین خاطرست که دست اندر کاران سایت رهروان به معرفی &#8220;ندای آزادی&#8221; که یک نوع صدا و یک نوع متن در لحظه های معین تاریخ مبارزاتی کشور ماست، میپردازند. اگر ما بتوانیم متن هایی را که در زمان خود به دلیل مشکلات امنیتی، مالی و تکنالوژیک به دسترس محققین، منتقدین و خوانندگان نمیرسید، حالا از طریق نشر الکترونیک به فضای گسترده تر جهت خواندن تقدیم نماییم، خواهیم توانست از یکسو قسمتی از تاریخ شفاهی میهن را که مربوط به صدا و کردار یک جریان مشخص فکری است، مکتوب کنیم و از جانب دیگر ایمان، استعداد، صداقت و دلیرانگی برخی از شخصیت ها را در خاطرات جمعی نیز زنده نماییم .&#8221; ندای آزادی&#8221; ارگان نشراتی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) بوده که اولین شمارۀ این جریدۀ مخفی درماه عقرب سال ۱۳۵۹خورشیدی ازچاپخانه مخفی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان بیرون برآمد. و آن زمانی بود که کشورعزیز ما در زیر چکمه های خونین قوای اشغالگر روسیه به سختی عذاب می کشید. درمقابل تجاوز نظامی دولت روس (شوروی آن زمان) و خیانت دست پروردگان بزدل وطنی شان، قاطبه ملت سلحشور افغانستان به منظور دفاع از آزادی و حقیقت، عاشقانه وارد کارزار مقاومت مقدس شده بودند. طوفان مقاومت ملی از کران تا کران سرزمین پاک مام میهن را درنوردیده بود. دشمن نابکار چون خرس وحشی و تیرخورده درحلقه آتش مبارزان قهرمان گیر افتاده بود و ازدردِ زخم و ترس از نابودی بخود می پیچید، قوله می کشید و جنون آسا بر سر و روی مردم بیگناه ما آتش انتقام می کشید. سازمان های استخباراتی دشمن از کوچه ها تا پس کوچه ها و از دفاتر اداری تا لیلیه های محصلان و از صنوف درسی مکاتب تا کارخانه ها و قریه  ها. . . را زیر نظارت داشتند و افغانستان را به زندان بزرگی مبدل ساخته بودند. با کوچکترین اشتباه کار به زندان و شکنجه و تیرباران می کشید. در یک کلام فضا به تمام معنا یک فضای پولیسی و سرکوب بود. درچنین فضایی بود که &#8220;ساما&#8221; علاوه برحضور فعالش در جبهۀ گرم مقاومت، در جبهۀ فرهنگی و نشراتی نیز دَین ملی و تاریخی خود را با جانبازی و صداقت ایفا کرد و در مسیر این حرکت ملی با وجود تلفات بزرگ انسانی، خوب درخشید و با امکانات کم، از آزمون زمان سرفرازانه بدرآمد. فکر نشر جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; در اولین کنگره سازمان (کنگره مؤسس) در ماه جوزای سال ۱۳۵۹ خورشیدی به تصویب رسید که به نسبت تراکم مشکلات، خاصتا به دام افتادن کادرهای مهم سازمان این مامول بزرگ در آن موقع بر آورده نشد. به دنبال آن درپولینوم دوم سازمان در ماه عقرب سال ۱۳۵۹ بصورت قطعی روی اهمیت وتحققش مهر تایید کوبیده شد. در قطعنامه مصوب دومین پولینوم اولین دورۀ کمیته مرکزی &#8220;ساما&#8221; چنین آمده است :&#8221; طبع و نشر هر چه زود تر جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; را تاکید وهمچنین نشرمجدد &#8220;اعلامیه جبهه متحد ملی&#8221; را با تعدیل و اصلاح موارد لازم آن تصویب نمود&#8221;.دورۀ اول نشرات &#8220;ندای آزادی&#8221; که درقعر استحکامات روس ها و دولت دست نشانده اش (درشهرکابل) آغازگردید، به تعداد شش شماره ازچاپ بیرون و مخفیانه به دسترس مردم گذاشته شد. که متاسفانه پس از انتشار شمارۀ ششم مرکز نشراتی سازمان افشاء و همراه با مصادرۀ شماره های هفتم و هشتم، کارکنان فداکار تخنیکی و عده ای ازاعضای رهبری &#8220;ساما&#8221;، ماشین های چاپ و بسیاری اسناد محرم سازمان بدست &#8220;خاد&#8221; افتاد. داستان غم انگیز دستگیری این عاشقان و مقاومت دلاورانۀ آنها رخ دیگرقضیه است که باید به رشتۀ تحریر در آورده شود.دورۀ دوم &#8220;ندای آزادی&#8221; به همت و پشتکار زنده یاد شهید عبدالقیوم رهبر (رهبر ساما) و یاران انقلابی اش به نشرات آغاز نمود. پس ازشهادت عبدالقیوم رهبر، رهروان صدیق راه پیشوایان جانباختۀ سازمان، جریان نشرات &#8220;ندای آزادی&#8221; را با جدیت ومسئولیت ادامه دادند .کسانی که در جریان کارنشرات &#8220;ندای آزادی&#8221; بوده اند می دانند که پیشبرد همچو یک کاری تا چه اندازه دشوار و پر مخاطره بوده است. استفاده از وسایل ابتدائی طباعتی، امکانات محدود و جو پولیسی خود باعث آن می گردید تا امر چاپ و نشر و پخش جریدۀ &#8220;ندای ازادی&#8221; درسطح عالی صورت نگیرد.درود برآنهایی که شب ها و روزها درتهکوی ها نشسته و با ارادۀ استوار تعمیری از اندیشه های آزادیخواهانه و مقاومت را بنا نهادند! سهم گیری مسئولین وهمکاران قلمی و آنهایی که امر دشوار وظایف تخنیکی را با صفا و صمیمیت به پیش بردند، قابل یادآوری وتحسین می باشد. بخصوص آنکه عده ای ازاین فرزانگان اکنون در کنار ما نیستند. ارواح شان شاد باد!درینجا لازم است تا از سهم گیری برازندۀ زنده یاد عبدالقیوم رهبر، زنده یاد انجنیر نادرعلی دهاتی، زنده یاد انجنیر میرویس، زنده یاد انجنیر محمد علی، زنده یاد محمد نعیم ازهر، زنده یاد اسدالله (نام مستعار- تیمور)، زنده یاد محمد ایوب (نام مستعار- نیزک)، زنده یاد انیس آزاد و دیگرانی که در راه پیشرفت و بهبود کیفیت نشراتی &#8220;ندای آزادی&#8221; رنج و محنت فراوان کشیده اند، به نیکویی واحترام یاد کرد.نسل امروزی حق دارد با امکانات و دیدگاه های امروزی خود روی شکل و محتوای جریدۀ &#8220;ندای آزادی&#8221; قضاوت نمایند، ولی شرط انصاف نیست اگر شرایط واوضاع مرگبار آن زمان ومحدودیت های زمانی ومکانی آنروزگار را ازدیده فرو گذارد. بویژه آنکه شمشیر دو سر دشمنان برای لحظه ای هم از کشتار روشنفکران مستقل، ملی، دموکرات و انقلابی باز نمی ایستاد!در چنان اوضاع و احوال سختی که از آن اشاره بعمل آمد، نمی شد شماره های &#8220;ندای آزادی&#8221; را به تعداد زیاد چاپ و وسیعأ پخش کرد. همه میدانیم که انتقال لحظه های گذشتۀ تاریخ به نسل جوان، هم نیاز است و هم مسؤلیت. عدم این انتقال یکی از معضلاتی است که چند نسل را مبتلای خلاء و سرگردانی در تاریخ مبارزات این کشور ساخته است. به امید پر کردن قسمتی ازخلاء های مکتوب شدۀ مبارزاتی سه دهۀ پسین که به دسترس وطنداران قرار نگرفته است، اینک شماره اول (منتشرۀ عقرب ۱۳۵۹) را از طریق وبسایت رهروان در اختیار خوانندگان عزیز قرارمی دهیم. وعده می سپاریم که در آیندۀ نزدیک شماره های دیگر را نیز دراختیار محققین، منتقدین وعلاقمندان بگذاریم.( گردانندگان وبسایت رهروان- دهم اسد ۱۳۸۷ / سی ویکم جولای 2008) نمونه اصلی اولین شماره ی ندای آزادی &#160;     شماره اول                    سال اول              عقرب  ۱۳۵۹                     نوامبر ۱۹۸۰     مجید مردی که ازقلبِ جامعه برخاست. مردی که با رزمندگی ها، شجاعت ها ودانش ژرفش قلب ملتی را تسخیرنمود &#8211; ملتی که اراده، دلاوری وایمانش را دروجودِ شایسته ترین فرزند انقلابی اش دمید تا او را قهرمان افسانه ئی رزم کنونی خویش سازد. مجید با رنج زیست وبا ستم جنگید تا آنجا که بی رقیب ترین ومحبوب ترین مردِ ملت خود گردید.او سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) را بنیان گذاشت، سازمانی که درپیشاپیش نبرد ملت با دشمن ایستاده است. &#8220;ساما&#8221; با نام مجید جاودانه پیوند خورده است و تا کنون همه ثمراتِ مبارزه اش را مرهون مجید است و شهادتِ افتخارآمیز او هنوزهم &#8220;ساما&#8221; را با مردمش بیشتربا خون پیوند داد.   یادش گرامیست وسیمایش جاودانی! مرام نشراتی   کودتای هفتِ ثور درامتدادِ خطِ تاریخ ملتِ رزمنده ی سرزمین مردخیزکشورما، فاجعه ی خونینی بود که بدستِ مشتی جنایتکارخود فروخته و نوکرصفتِ دار و دسته ی پرچم وخلق بسردمداری رهبران شرارت پیشه ی دولتِ روسیه شوروی به منصه ی اجرا گذاشته شد.روسیه با دست های خونین نوکران افغانی خود چنان جنایاتی را علیه حیثیت، شرافت وحق آزادی مردم ما مرتکب شده اند که درمجموع گهنامه جوامع بشری کم سابقه است.همزمان با مداخلاتِ رهزنانه ی نوین تزاران جنایت پیشه ی روس، ملت رزمنده ی دشمن سوز افغانستان برای درهم کوبیدن وشکست حصم متجاوز راهی آوردگاه خونین پیکارمقدس ملی گردیدند.دردامان کوهساران سربه فلک کشیده، روستاها، شهرها وجلگه های وسیع هم اکنون نبرد وپیکارمقدس ملی با قدرتی چون بَهمن وخروشندگی امواج دریا ها تجاوزکاران روسی را درخود پیچیده است. درین میان ازهمان آغاز فاجعه ی ثور رزمندگان سامایی دریک جنگ نابرابر با دستهای خالی اما با قلبی آگنده ازعشق به میهن به پاس حرمتِ آزادی انسان وتنفرآتشین ازبندگی وبردگی سلاح پیکارخود را برضد تجاوزات ومداخلات بیشرمانه ی دولت روسیه ومزدوران گوش به فرمانش قهرمانانه وجانبازانه ازنیام برکشیده اند.سازمان آزادیبخش مردم افغانستان نه تنها درساحه ی تبلیغات، روشنگری مردم وافشای جنایات ننگین روسیه، به پخش شبنامه ها، اطلاعیه ها و&#8221;اعلام مواضع&#8221; خود دست یازید  بلکه درپیکار رویاروی ومبارزه گرم وخونین وجیبه ی بزرگ خود را در برابر ملت افغانستان به شایستگی ادا نموده است.سازمان آزادیبخش مردم افغانستان درپیشگاهِ ملتِ رزمنده ی افغان با سوگند مقدسات تعهد می سپارد که تا سرانجام پیروزمند ومحتوم مبارزه ی  کبیرمقاومتِ میهنی مسلحانه درکنارمردم خود بایستد وتا آخرین فرد ازخطِ سرخ شهادت سر برندارد.سازمان آزادیبخش مردم افغانستان درتداوم پیکارهای خونین وحماسه انگیزخویش اینک جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; را که آئینه ی انعکاس آرمانها، خواست ها و آرزوهای ملت ما درجنگ رهائیبخش ملی است بدست نشرمی سپارد تا باشد به مثابه ی زبان سرخ ملتِ بپا خاسته وحماسه ساز دوران معاصردَین خود را اداء کرده باشد.دوسال واندی از تجاوز روس ها به سرزمین مقدس ما می گذرد، طی این مدتِ فاجعه آلود ، روس های متجاوزجنایاتی را مرتکب شده اند که درمقایسه با آن ، فاجعه ها وستمکاری تمامی جهانخواران پارینه تاریخ رنگ می بازد. ازسویی هم ، طی این دوران ملت افغانستان حماسه ی شورانگیز وشکوهمندی ازمقاومت ، قهرمانی وفداکاری خویش ثبت تاریخ نمود که در کار و پیکارملت های تحت استعمارکمتر نظیری را برای آن میتوان سراغ کرد. ولی متأسفانه شدت وعمق جنایت پیشگی وستمبارگی روس از یکطرف ومقاومت کبیرمردم و توده های با شهامت افغانستان ازطرف دیگر، چنان توأم با پراگندگی و سطحی بینی تا کنون دررسانه های گروهی بین المللی ودسته ها وگروه های مقاومت ملی انتشاریافته که لزوم نشر یک جریده ی ملی، دموکراتیک ومترقی دراوضاع وشرایط موجود صد چندان بیشترگردیده است. گاهی رسانه های گروهی مغرب زمین بجنگِ کبیرملی ما رنگ تلاش ها وتنش های عشیره ای زدند وزمانی هم بافته های خیال خویش را بعنوان خواسته های مردم افغانستان زینت افزای جراید خویش ساختند. تو گویی ملتی درهوا درحالیکه به هیچ میراث فرهنگی استناد نداشته باشد وآزادی ودموکراسی واستقلال ملی را ازاعماق وجودش فریاد نزند صرفا ً به سابقه ی سنت ها وبدویت های گذشته دست به سلاح برده است.دربسترزمان ودرتوالی اعصار وقرون توده های ستمکش کشورما ، آزادی ورهایی ازستم واستثماررا گاه توفنده وزمانی هم خفقان گرفته فریاد زده اند، فاجعه خونین ثوردراین رهگذار ،آن حادثه ای است که بفریاد ستم سوزملت ما ابعاد تازه داد وبه جنبش ومبارزه ی ستمدیگان این مرزوبوم غنای مضمون وشکل پردرخششی بخشید.آزادی ملی، ختم استعماروپیکاربرای عروج مرتبت انسان...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"> چند سخن کوتاه پیرامون جریدۀ &#8220;ندای آزادی&#8221;</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify"> دوره های پیش از تاریخ بشر را از روی آثار و علایمی تفسیر می کنند که متعلق به علوم باستان شناسی است. و اما این شاخه های مختلفۀ زبانشناسی است که به مرحلۀ تاریخی (مکتوبی) برمبنای نقوش و کتیبه های سنگی و خشتی و پاپیروسی، تاریخ افکار و مدنیت ها را برملا میسازند .امروز جامعه شناس، انسان شناس، زبان شناس، فیلسوف، روانکاو، منتقد، &#8230; با رویکرد به متن و نوشتار است که با گرایشات مختلف که در محراق آن جست و جوی حقیقت قرار دارد، به خواندن وتأویل متن ها دست میزنند و آنرا به زبان حال مکتوب می سازند. <br />نهضت مشروطه خواهی و جنبش روشنفکری معاصر افغانستان شفاهی مانده و از همین روست که انتقال فکری نهضت، از نسلی به نسل دیگر دچار اختلال گردیده است. اگر این متن شکوهمند (ترک مال و ترک جان و ترک سر –  در رۀ مشروطه اول منزل است) به دسترس نمی بود، ما که در قرن بیست و یکم نفس میکشیم و با جنبش مشروطۀ ربع اول قرن بیستم، قریب صد سال فاصله داریم، چگونه می توانستیم لا اقل به دلیرانگی و صداقت پدران نهضت روشنفکری جامعه افغانستان پی ببرم؟<br />در یک جو فرهنگی، کاوش در نگاه ِ شخصیت ها و نگرش احزاب، فقط از روی متن ها قابل باز خوانی و تأویل میگردد. علاءالدین غزنه سوز را می توان از روی قطعۀ بازماندۀ نظمش، بهتر کاوید و شناخت تا از روی خاکستر های فرو مانده وگم شده مدنیت دوره غزنویان در وادی های غزنین! متأسفانه به علت عقب ماندگی فرهنگی و ضخامت استبداد، کمتر به کار اساسی که مکتوب کردن افکار و تجارب است، دست یافته ایم. از جنبش مشروطۀ اول تا امروز، ما در زیر قضایای نا نوشته و تفسیر نا شده گم گشته ایم. <br />در کشور ما، چه آدمهای پولادین و متفکری درین صد سال به زیر خاک رفته اند و به علت نبود نقش انگشتان شان، حتا به خاطره های جمعی نیز نه پیوسته اند. به همین خاطرست که دست اندر کاران سایت رهروان به معرفی &#8220;ندای آزادی&#8221; که یک نوع صدا و یک نوع متن در لحظه های معین تاریخ مبارزاتی کشور ماست، میپردازند. <br />اگر ما بتوانیم متن هایی را که در زمان خود به دلیل مشکلات امنیتی، مالی و تکنالوژیک به دسترس محققین، منتقدین و خوانندگان نمیرسید، حالا از طریق نشر الکترونیک به فضای گسترده تر جهت خواندن تقدیم نماییم، خواهیم توانست از یکسو قسمتی از تاریخ شفاهی میهن را که مربوط به صدا و کردار یک جریان مشخص فکری است، مکتوب کنیم و از جانب دیگر ایمان، استعداد، صداقت و دلیرانگی برخی از شخصیت ها را در خاطرات جمعی نیز زنده نماییم .<br />&#8221; ندای آزادی&#8221; ارگان نشراتی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) بوده که اولین شمارۀ این جریدۀ مخفی درماه عقرب سال ۱۳۵۹خورشیدی ازچاپخانه مخفی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان بیرون برآمد. و آن زمانی بود که کشورعزیز ما در زیر چکمه های خونین قوای اشغالگر روسیه به سختی عذاب می کشید. درمقابل تجاوز نظامی دولت روس (شوروی آن زمان) و خیانت دست پروردگان بزدل وطنی شان، قاطبه ملت سلحشور افغانستان به منظور دفاع از آزادی و حقیقت، عاشقانه وارد کارزار مقاومت مقدس شده بودند. طوفان مقاومت ملی از کران تا کران سرزمین پاک مام میهن را درنوردیده بود. دشمن نابکار چون خرس وحشی و تیرخورده درحلقه آتش مبارزان قهرمان گیر افتاده بود و ازدردِ زخم و ترس از نابودی بخود می پیچید، قوله می کشید و جنون آسا بر سر و روی مردم بیگناه ما آتش انتقام می کشید. سازمان های استخباراتی دشمن از کوچه ها تا پس کوچه ها و از دفاتر اداری تا لیلیه های محصلان و از صنوف درسی مکاتب تا کارخانه ها و قریه  ها. . . را زیر نظارت داشتند و افغانستان را به زندان بزرگی مبدل ساخته بودند. با کوچکترین اشتباه کار به زندان و شکنجه و تیرباران می کشید. در یک کلام فضا به تمام معنا یک فضای پولیسی و سرکوب بود. درچنین فضایی بود که &#8220;ساما&#8221; علاوه برحضور فعالش در جبهۀ گرم مقاومت، در جبهۀ فرهنگی و نشراتی نیز دَین ملی و تاریخی خود را با جانبازی و صداقت ایفا کرد و در مسیر این حرکت ملی با وجود تلفات بزرگ انسانی، خوب درخشید و با امکانات کم، از آزمون زمان سرفرازانه بدرآمد. <br />فکر نشر جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; در اولین کنگره سازمان (کنگره مؤسس) در ماه جوزای سال ۱۳۵۹ خورشیدی به تصویب رسید که به نسبت تراکم مشکلات، خاصتا به دام افتادن کادرهای مهم سازمان این مامول بزرگ در آن موقع بر آورده نشد. به دنبال آن درپولینوم دوم سازمان در ماه عقرب سال ۱۳۵۹ بصورت قطعی روی اهمیت وتحققش مهر تایید کوبیده شد. در قطعنامه مصوب دومین پولینوم اولین دورۀ کمیته مرکزی &#8220;ساما&#8221; چنین آمده است :<br />&#8221; طبع و نشر هر چه زود تر جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; را تاکید وهمچنین نشرمجدد &#8220;اعلامیه جبهه متحد ملی&#8221; را با تعدیل و اصلاح موارد لازم آن تصویب نمود&#8221;.<br />دورۀ اول نشرات &#8220;ندای آزادی&#8221; که درقعر استحکامات روس ها و دولت دست نشانده اش (درشهرکابل) آغازگردید، به تعداد شش شماره ازچاپ بیرون و مخفیانه به دسترس مردم گذاشته شد. که متاسفانه پس از انتشار شمارۀ ششم مرکز نشراتی سازمان افشاء و همراه با مصادرۀ شماره های هفتم و هشتم، کارکنان فداکار تخنیکی و عده ای ازاعضای رهبری &#8220;ساما&#8221;، ماشین های چاپ و بسیاری اسناد محرم سازمان بدست &#8220;خاد&#8221; افتاد. داستان غم انگیز دستگیری این عاشقان و مقاومت دلاورانۀ آنها رخ دیگرقضیه است که باید به رشتۀ تحریر در آورده شود.<br />دورۀ دوم &#8220;ندای آزادی&#8221; به همت و پشتکار زنده یاد شهید عبدالقیوم رهبر (رهبر ساما) و یاران انقلابی اش به نشرات آغاز نمود. پس ازشهادت عبدالقیوم رهبر، رهروان صدیق راه پیشوایان جانباختۀ سازمان، جریان نشرات &#8220;ندای آزادی&#8221; را با جدیت ومسئولیت ادامه دادند .<br />کسانی که در جریان کارنشرات &#8220;ندای آزادی&#8221; بوده اند می دانند که پیشبرد همچو یک کاری تا چه اندازه دشوار و پر مخاطره بوده است. استفاده از وسایل ابتدائی طباعتی، امکانات محدود و جو پولیسی خود باعث آن می گردید تا امر چاپ و نشر و پخش جریدۀ &#8220;ندای ازادی&#8221; درسطح عالی صورت نگیرد.<br />درود برآنهایی که شب ها و روزها درتهکوی ها نشسته و با ارادۀ استوار تعمیری از اندیشه های آزادیخواهانه و مقاومت را بنا نهادند! سهم گیری مسئولین وهمکاران قلمی و آنهایی که امر دشوار وظایف تخنیکی را با صفا و صمیمیت به پیش بردند، قابل یادآوری وتحسین می باشد. بخصوص آنکه عده ای ازاین فرزانگان اکنون در کنار ما نیستند. ارواح شان شاد باد!<br />درینجا لازم است تا از سهم گیری برازندۀ زنده یاد عبدالقیوم رهبر، زنده یاد انجنیر نادرعلی دهاتی، زنده یاد انجنیر میرویس، زنده یاد انجنیر محمد علی، زنده یاد محمد نعیم ازهر، زنده یاد اسدالله (نام مستعار- تیمور)، زنده یاد محمد ایوب (نام مستعار- نیزک)، زنده یاد انیس آزاد و دیگرانی که در راه پیشرفت و بهبود کیفیت نشراتی &#8220;ندای آزادی&#8221; رنج و محنت فراوان کشیده اند، به نیکویی واحترام یاد کرد.<br />نسل امروزی حق دارد با امکانات و دیدگاه های امروزی خود روی شکل و محتوای جریدۀ &#8220;ندای آزادی&#8221; قضاوت نمایند، ولی شرط انصاف نیست اگر شرایط واوضاع مرگبار آن زمان ومحدودیت های زمانی ومکانی آنروزگار را ازدیده فرو گذارد. بویژه آنکه شمشیر دو سر دشمنان برای لحظه ای هم از کشتار روشنفکران مستقل، ملی، دموکرات و انقلابی باز نمی ایستاد!<br />در چنان اوضاع و احوال سختی که از آن اشاره بعمل آمد، نمی شد شماره های &#8220;ندای آزادی&#8221; را به تعداد زیاد چاپ و وسیعأ پخش کرد. همه میدانیم که انتقال لحظه های گذشتۀ تاریخ به نسل جوان، هم نیاز است و هم مسؤلیت. عدم این انتقال یکی از معضلاتی است که چند نسل را مبتلای خلاء و سرگردانی در تاریخ مبارزات این کشور ساخته است. <br />به امید پر کردن قسمتی ازخلاء های مکتوب شدۀ مبارزاتی سه دهۀ پسین که به دسترس وطنداران قرار نگرفته است، اینک شماره اول (منتشرۀ عقرب ۱۳۵۹) را از طریق وبسایت رهروان در اختیار خوانندگان عزیز قرارمی دهیم. وعده می سپاریم که در آیندۀ نزدیک شماره های دیگر را نیز دراختیار محققین، منتقدین وعلاقمندان بگذاریم.<br />( گردانندگان وبسایت رهروان- دهم اسد ۱۳۸۷ / سی ویکم جولای 2008)</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-154" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda.jpg" border="0" width="233" height="311" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/07/neda.jpg 233w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/07/neda-225x300.jpg 225w" sizes="(max-width: 233px) 100vw, 233px" /></p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" align="center">نمونه اصلی اولین شماره ی ندای آزادی</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 14pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" align="center">&nbsp;</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-155" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda_title.jpg" border="0" width="324" height="174" /></p>
<p style="border-right: thin; border-top: thin solid; font-weight: normal; font-size: 14pt; border-left: thin; line-height: 20pt; border-bottom: thin solid; font-family: Times New Roman, Times, serif" align="center">    شماره اول                    سال اول              عقرب  ۱۳۵۹                     نوامبر ۱۹۸۰</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-156" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/front_majid.png" border="0" width="180" height="214" /></p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">    مجید مردی که ازقلبِ جامعه برخاست. مردی که با رزمندگی ها، شجاعت ها ودانش ژرفش قلب ملتی را تسخیرنمود &#8211; ملتی که اراده، دلاوری وایمانش را دروجودِ شایسته ترین فرزند انقلابی اش دمید تا او را قهرمان افسانه ئی رزم کنونی خویش سازد. مجید با رنج زیست وبا ستم جنگید تا آنجا که بی رقیب ترین ومحبوب ترین مردِ ملت خود گردید.<br />او سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) را بنیان گذاشت، سازمانی که درپیشاپیش نبرد ملت با دشمن ایستاده است. &#8220;ساما&#8221; با نام مجید جاودانه پیوند خورده است و تا کنون همه ثمراتِ مبارزه اش را مرهون مجید است و شهادتِ افتخارآمیز او هنوزهم &#8220;ساما&#8221; را با مردمش بیشتربا خون پیوند داد.<br />   یادش گرامیست وسیمایش جاودانی!</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">مرام نشراتی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">  کودتای هفتِ ثور درامتدادِ خطِ تاریخ ملتِ رزمنده ی سرزمین مردخیزکشورما، فاجعه ی خونینی بود که بدستِ مشتی جنایتکارخود فروخته و نوکرصفتِ دار و دسته ی پرچم وخلق بسردمداری رهبران شرارت پیشه ی دولتِ روسیه شوروی به منصه ی اجرا گذاشته شد.<br />روسیه با دست های خونین نوکران افغانی خود چنان جنایاتی را علیه حیثیت، شرافت وحق آزادی مردم ما مرتکب شده اند که درمجموع گهنامه جوامع بشری کم سابقه است.<br />همزمان با مداخلاتِ رهزنانه ی نوین تزاران جنایت پیشه ی روس، ملت رزمنده ی دشمن سوز افغانستان برای درهم کوبیدن وشکست حصم متجاوز راهی آوردگاه خونین پیکارمقدس ملی گردیدند.<br />دردامان کوهساران سربه فلک کشیده، روستاها، شهرها وجلگه های وسیع هم اکنون نبرد وپیکارمقدس ملی با قدرتی چون بَهمن وخروشندگی امواج دریا ها تجاوزکاران روسی را درخود پیچیده است. درین میان ازهمان آغاز فاجعه ی ثور رزمندگان سامایی دریک جنگ نابرابر با دستهای خالی اما با قلبی آگنده ازعشق به میهن به پاس حرمتِ آزادی انسان وتنفرآتشین ازبندگی وبردگی سلاح پیکارخود را برضد تجاوزات ومداخلات بیشرمانه ی دولت روسیه ومزدوران گوش به فرمانش قهرمانانه وجانبازانه ازنیام برکشیده اند.<br />سازمان آزادیبخش مردم افغانستان نه تنها درساحه ی تبلیغات، روشنگری مردم وافشای جنایات ننگین روسیه، به پخش شبنامه ها، اطلاعیه ها و&#8221;اعلام مواضع&#8221; خود دست یازید  بلکه درپیکار رویاروی ومبارزه گرم وخونین وجیبه ی بزرگ خود را در برابر ملت افغانستان به شایستگی ادا نموده است.<br />سازمان آزادیبخش مردم افغانستان درپیشگاهِ ملتِ رزمنده ی افغان با سوگند مقدسات تعهد می سپارد که تا سرانجام پیروزمند ومحتوم مبارزه ی  کبیرمقاومتِ میهنی مسلحانه درکنارمردم خود بایستد وتا آخرین فرد ازخطِ سرخ شهادت سر برندارد.<br />سازمان آزادیبخش مردم افغانستان درتداوم پیکارهای خونین وحماسه انگیزخویش اینک جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; را که آئینه ی انعکاس آرمانها، خواست ها و آرزوهای ملت ما درجنگ رهائیبخش ملی است بدست نشرمی سپارد تا باشد به مثابه ی زبان سرخ ملتِ بپا خاسته وحماسه ساز دوران معاصردَین خود را اداء کرده باشد.<br />دوسال واندی از تجاوز روس ها به سرزمین مقدس ما می گذرد، طی این مدتِ فاجعه آلود ، روس های متجاوزجنایاتی را مرتکب شده اند که درمقایسه با آن ، فاجعه ها وستمکاری تمامی جهانخواران پارینه تاریخ رنگ می بازد. ازسویی هم ، طی این دوران ملت افغانستان حماسه ی شورانگیز وشکوهمندی ازمقاومت ، قهرمانی وفداکاری خویش ثبت تاریخ نمود که در کار و پیکارملت های تحت استعمارکمتر نظیری را برای آن میتوان سراغ کرد. ولی متأسفانه شدت وعمق جنایت پیشگی وستمبارگی روس از یکطرف ومقاومت کبیرمردم و توده های با شهامت افغانستان ازطرف دیگر، چنان توأم با پراگندگی و سطحی بینی تا کنون دررسانه های گروهی بین المللی ودسته ها وگروه های مقاومت ملی انتشاریافته که لزوم نشر یک جریده ی ملی، دموکراتیک ومترقی دراوضاع وشرایط موجود صد چندان بیشترگردیده است. گاهی رسانه های گروهی مغرب زمین بجنگِ کبیرملی ما رنگ تلاش ها وتنش های عشیره ای زدند وزمانی هم بافته های خیال خویش را بعنوان خواسته های مردم افغانستان زینت افزای جراید خویش ساختند. تو گویی ملتی درهوا درحالیکه به هیچ میراث فرهنگی استناد نداشته باشد وآزادی ودموکراسی واستقلال ملی را ازاعماق وجودش فریاد نزند صرفا ً به سابقه ی سنت ها وبدویت های گذشته دست به سلاح برده است.<br />دربسترزمان ودرتوالی اعصار وقرون توده های ستمکش کشورما ، آزادی ورهایی ازستم واستثماررا گاه توفنده وزمانی هم خفقان گرفته فریاد زده اند، فاجعه خونین ثوردراین رهگذار ،آن حادثه ای است که بفریاد ستم سوزملت ما ابعاد تازه داد وبه جنبش ومبارزه ی ستمدیگان این مرزوبوم غنای مضمون وشکل پردرخششی بخشید.<br />آزادی ملی، ختم استعماروپیکاربرای عروج مرتبت انسان ، ارزش های مقدسی اند که این ملت هرگزتا کنون به چیزی نفروخته ودرآینده نیزبه هیچ بهایی نخواهد فروخت.<br />&#8220;ندای آزادی&#8221; پاسخی است به این ارزش ها وآرمانهای راستین ملی. &#8220;ندای آزادی&#8221; ندای همان ملتی است که با اتکاء به نیروی خود وبا اتکال به ایمان خلل ناپذیرش درامرپیروزی بربزرگترین قدرت امپریالیستی جهان، هم اینک مرگبارترین ضربات خرد کننده را وارد می سازد.<br />مبارزه با اسارت فرهنگی، طرد تفاله های فرهنگ صادراتی بیگانه،  دفاع ازاصالت های میراث پربار فرهنگ اصیل مردم افغانستان، تجلیل وبزرگداشت ازشهدای بخون خفته ساحت دانش وفرهنگ که بدست دژخیمان روسی بخون خویش درغلطیده اند ؛ درجبهه فرهنگ وهنرازمسئولیت ها ووظایف نخستین این نامه است.<br />&#8220;ندای آزادی&#8221; وظیفه ی خود میداند تا در راه ایجاد وسیع ترین جبهه ی متحد ضد روس آئینه ی تمام نمای آرزوها وتمنیات ملت افغانستان بوده، توطئه ها ، دسیسه ها ومانعه تراشی های گروه ها و احزابی را که سد راه تحقق این امرسترگ میشوند بطورهمه جانبه وبی امان افشاء نماید.<br />تفرقه افگنی، پشت پا زدن بمنافع وحدت یکپارچه ی ملی، ترجیح دادن منافع گروهی وحزبی برمنافع ملی درواقع آن جنایات سهمگینی اند که ملت آگاه وقهرمان برگروه ودسته ای نمی بخشد واین جریده افشای همچو اعمال وعملکردها وحرکات را درین برهه اززمان از وظایف مبرم خود می داند. امرخطیر آزادی ملی ازقید اسارت روس مستلزم ایجاد وسیع ترین جبهه متحد ازتمامی گروه ها واحزابی است که به آزادی میهن ونجات ملت ازیوغ استعمارخون آشامان کرملینی باور راستین داشته ونجات میهن را یگانه آرمان خویش می دانند.<br />جریده درجبهه مطبوعات ملی و دیموکراتیک ازاصل خدشه ناپذیرحق حاکمیت ملی، تمامیت ارضی وتأسیس جمهوری اسلامی مردمی ازطریق انتخابات آزاد ، مساوی، سری، مستقیم، همگانی ودموکراتیک قاطعانه دفاع نموده وقویا ً معتقد است که حاکمیت وایجاد ارگان های دولتی ازحقوق مسلم توده های ملیونی ملت افغانستان است.<br />مبارزه ی ملت افغانستان نه تنها ازریشه های خشم ونفرت عمیق ملی ما علیه دخالت وتجاوز آشکارامپریالیست های روس سیراب می شود بلکه این پیکاردرهسته واساس خود ازتنفردرقبال عقب ماندگی واستحمار استعماری وخواست های توده های وسیع این کشور برای ایجاد یک جامعه ی مرفه ومتکی برعدالت اجتماعی نیزشدیدا ً مایه میگیرد.<br />جریده با استناد بر روان ملت پیکارگرافغانستان یقین کامل دارد که توطئه ها ونقشه های شوم واپس گرایان با شکست جبری مواجه بوده وهیچ نیرویی را یارای آن نیست که ثمرات جانفشانی ها، قربانی دادن ها وتقلاهای توده های افغانستان را درین نبردِ تاریخ سازبحساب خود وبه زیان ملت معامله نماید.<br />افشای پلانهای نو استعماری امپریالیسم در راس امپریالیسم جهانخوار روس در زمینه ی تحمیل اقتصاد وابسته به نفع رشد اقتصادی و نیازمندی های استراتژیک ابرقدرتها یکی ازعمده ترین ومهم ترین وظایف جریده ی &#8220;ندای آزادی&#8221; است.<br />ریشه یابی رکود و رخوت مستولی برنهاد های اقتصادی کشور از یکطرف وتربیت ذهنیت ملت در جهت ایجاد یک اقتصاد شگوفا، پیشرفته ومتکی بخود با تاکید روی ایجاد صنایع سنگین، حمایه وتشویق صنایع وحرفه های دستی ملی و امروزی کردن کشاورزی از زمره اهداف مهم این نامه است.<br />تبلیغ درراه درهم شکستن قطعی وکامل تجاوز مسلحانه روسیه شوروی و واژگونی دولت پوشالی ودست نشانده و تاکید روی تحکیم مناسبات حسن همجواری وهمکیشی با کشورهای ایران و پاکستان، برقراری رابطه عادی دیپلوماتیک با تمام کشورها، دفاع ازصلح جهانی وجنبش های آزادیبخش ملی، احترام به منشورسازمان ملل متحد، تائید وپشتیبانی ازسیاست بیطرفی فعال ومثبت وافشای مسابقات تسلیحاتی ابرقدرتها درسرلوحه ی فعالیت های نشراتی این نامه جای خواهد داشت.<br />&#8220;ندای آزادی&#8221;، ارگان مرکزی سازمان آزادیبخش مردم افغانستان درجنب سایرمطبوعات مقاومت ملی درموضع دفاع از آرمان متعالی ملت افغانستان وظیفه ی بزرگ و تاریخی خود را تا فرجام پیروزمند نبرد کبیرمیهنی و رهایی انسان از زنجیر ستم و بردگی در پرتو اهدافِ فوق قاطعانه  با  روحیه تزلزل ناپذیر دنبال می نماید.•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" align="center">یوموټی ولس نه ماتیدونکی دی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">تاریخ د دی څرگند حقیقت شاهد دی چه د زمانو په اوږدو کښی یواځی هغه ولسونه اوملتونه خپل دځانگړی هویت اوملی حاکمیت په ساتلو بریالی شوی دی کوم چه دپردی یرغل او تیری په مقابل کښی یی خپل یووالی او پیوستون ساتلی دی.<br />له هغه وخته چه امپریالیستی هیوادونو دخپلو استعماری گټو ترلاسه کولو په خاطر په  وروسته پاته او کوچنیو ولسونو باندی یرغلونه پیل کړل، ورسره یوځای د استعماری ضد پاڅون څپی دمحکومو  او ترټل شویوملتونو له خوا راوپاریدلی مگر له هغه ځایه چه د متروپول استعماری هیوادونو به پرتله مستعمره هیوادونه دفرهنگی، اقتصادی او ټولنیز تکامل له پلوه وروسته پاتی وو، تیری کونکو استعمارچیانو د دغه وروسته پاتی والی نه دخپلو کرغیړنو انسانی ضد هدفونو د تحقق دپاره په مختلفو ډولونو گټه واخیسته. قومی اومحلی راز راز مخالفتونو ایجادول. مذهبی اختلافونو ته پراختیا ورکول، دخپلو ایجنتانوپه وسیله دخلکو په منځ کښی بی اعتمادی او کرکه پیدا کول او داسی نور . . .<br />زمونږ په هیواد کښی سربیره پرهغوکرغیړنو دسایسو چه زاړه پیرنگی استعمار زمونږ د ولس د ملی یووالی د منځه وړلو په خاطرعملی کړل، له هغه راهیسی چه روسی پراختیا غوښتونکی فاشیستی دولت زمونږ پرسپیڅلی او لرغونی هیواد یرغل وکړ، دخپلو بیشرمو گوداگیانو په وسیله یی تروسه وسه هڅه وکړه ترڅو وکولای شی دخپلو تزاری اسلافو په شان زمونږ د قهرمان ولس پاڅون  داصلی تگ لاری نه منحرف کړی، په دیرو شرمونکو توطئو یی لاس پوری کړ، پیسی وشیندلی، دقومی اختلافونو را پارولو دپاره یی هلی ځلی وکړی، ان تردی چه فاشیست امین- دا د روسانوځنځیری سپی او دانسانیت قاتل- په ښکاره اعلان وکړچه گواکی&#8221; دا څو تنه هزاره گان او د ایران نوکران دی چه الی گولی را منځ ته کوی&#8221;. مگردی یو نوکروو او دیراحمق نوکر. دده هیره وه چه دغه ملت دتاریخ په هر پړاو کښی ثابته کړی ده چه د پردی تیری په مقابل کښی ټول دنننی اختلافونه شاته غورځولی او دیوه واحد نه ماتیدونکی قوت په جوړولو امپریالیسم ته هغی غاښ ماتونکی ځوابونه ورکوی چه تاریخ یی هیڅکله نشی هیرولای.<br />د روسی یرغلگرو ټولی دسیسی شنډی شوی او زمونږ با غیرته مسلمان ملت خپل نسبی یووالی او پیوستون وساته، مگر له  بده مرغه کوم راهیسی چه ځینو په قدرت مینو تنگ نظرو محفلونو د رهبری متعدد مراکز پرانیستل او دمتحد او یو لاس حرکت پرځای هر یوه دخپل امارت او باچهی په خیال دلشکرو په راغوڼدولو لاس پوری کړ، دملت په منځ کښی یی هم د بی اعتمادی او تفرقی تخم وشیند او که ژرترژره ددغه دمراکزو د تعدد نه مخنیوی ونشی زمونږ د ملت اسلامی آزادی بښونکی جهاد به د راز راز ستونځو سره مخامخ شی او د دغه ځوریدلی ولس کړاوونه به لا نورهم پسی اوږده شی.<br />دافغانستان د پرگنو آزادی بښونکی سازمان دخپل د جوړیدلو اعلان سره یو ځای دافغانستان د با شهامته ملت دیووالی او تولو اسلامی ملی، مترقی او آزادی غوښتونکو قوتونو دراغوند ولو د پاره دملی متحدی جبهی دجوړولو پیشنهاد رامنځ ته کړ. او د خپل څه دپاسه یوه کال موجودیت او قهرمانانه مبارزی په دوران کښی یی و دغه سپیڅلی هدف ته د رسیدلو او دملت د جهاد د اوسنی مرحلی دغه اساسی ضرورت د ترسره کولو په خاطر تروسه وسه هلی ځلی کړی دی.<br />مونږ ددغه شان جبهی جوړولو په خاطر د &#8220;افغانستان دملی متحدی جبهی اعلامیه&#8221; چه زمونږ د سازمان په گډون دیو شمیرملی او اسلامی محافلو له خوا تدوین او تسوید شوی وه، خپره کړه.<br />مونږ په دی پوره باور لرو چه د ملت د یووالی، د تولو امکاناتو او قوتونو د توحید او تشکل، او آزادی بښونکی جهاد ته د سیاسی هدفمندی بڼی ورکولونه پرته پر روسی تیری کونکو بری نشی ترلاسه کیدای.<br />له بل پلوه سره له دی چه زمونږد خلکو عادلانه جگړه دنړی د تولو سوله غوښتونکو او عدالت خوښونکو خلکو او په تیره داسلامی ملتونو پلوی او خواخوږی جلب کړی ده، مگرله هغه ځایه چه دهیواد نه د باندی امیرصاحبان هریو دخپل تاج او تخت په غم اخته دی، دغه ملتونه او ولسونه نه پوهیږی چه دکوم یوه سره عملی مرسته وکړی اوڅوک دملت واقعی استازی دی؟<br />مونږبه راتلونکو گڼوکښی دملی جبهی دجوړیدلو دضرورت په هکله په مفصل دول ولیکو، مگردلته دیوی خبری بیا یادونه ضروری ده، او هغه دا چه د افغانستان ملت د دوه کلن مسلحانه جهاد په ترڅ کښی دیرشیان زده کړی او سیاسی وده یی کړی ده. نن ورځ تول هغه کسان چه دملت دغه سپیڅلی غوښتنی ته په سپکه سترگه گوری، ورځ په ورځ دملت دخوا تجریدیږی او هغه ورځ لیری نه ده چه داسلامی، آزاد، پرمختللی او واحد افغانستان دجوړولو دپاره دملت واحد بیرغ اوچت شی.<br />                                                                          دهغی ورځی د رارسیدو په هکله!<br />                                                              •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">صدام دربند افسون دو ابرقدرت</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">تجربه لشکرکشی صدام به ایران به صراحت نشان داد که مادامی که ابرقدرت ها درجنگ رویاروی با کشوری ازجهان سوم شکست میخورند، باز برای جبران این شکست ها توسط سران خود فروخته ی بعضی کشورهای جهان سوم،حالت تکوین جهانی را که میرود به هرنوع اسارتی، به هرنوع وابستگی یی ، به هر نوع بیگانه پرستی یی فایق آید، به نفع خود برهم زنند.<br />چرا؟<br />برای اینکه کشورهای جهان سوم بصورت عام و کشورهای اسلامی بطورخاص، نتوانند خود شان مقدرات خود را بدست گیرند. برای اینکه مردمان این کشورها درمیان این دوسنگ آسیاب ابرقدرت روس و امریکا خرد شوند، بسایند و بار بندگی اینانرا جاودانه بردوش برند.<br />استعمار روس با تبانی با امپریالیسم امریکا مستقیما ً درسرکوب ملت مسلمان ایران وتشویق صدام درلشکرکشی اش به ایران نقش عمده را بعهده گرفته است.<br />درپشت پرده ی این تجاوز آشکار تنها عموسام (امریکا) نشسته نیست بلکه خرس قطبی روس آنجا واضحا ً رندانه درکمین شکار بی صبرانه ایستاده است. دو بارسفر&#8221;طارق عزیز&#8221;به روسیه موید این ادعا است.<br />فراهم آوردن زمینه های پذیرش مصالحه ی تحمیلی برایران وفشار آوردن ابرقدرتها روی عمال دیگرخود درین منطقه جهت ایجاد فضای مستعد این مصالحه، همدستانی روسیه با صدام را تایید می کند.<br />هنوزهم پرده ها بالا میروند وچهره استعماروحشی روس ازپشت آن هویدا ترخواهد شد.<br />درگیری روس با ملت افغانستان موجب شد که دولت روسیه با چهره عریان نتواند درجنگ بین ایران وعراق وارد کارزارگردد. درواقع اگرروسیه درمیان شعله های سرکش خشم ملت افغانستان دراین فرصت نمی سوخت، یقینا ً آشکارا تردر این درامه ی حمله عراق به ایران سهم می گرفت.<br />بارعمده مظالم روس اکنون برگرده ی ملت افغانستان حمل می گردد. مردم ما سپر بلافصل تجاوزات شرارتبار روسیه شوروی اند.<br />امپریالیسم امریکا درخاورمیانه بعد از سقوطِ شاه ایران در پی آنست تا ژاندارم دیگری را دراین منطقه نصب نماید و دولت روسیه نیزحاکمیت مستقلی را درهمسایگی خویش حاضرنیست بپذیرد. اینجاست که دو ابرقدرت درسرنگونی دولت جمهوری اسلامی ایران با هم تبانی می کنند ومدال ژاندارم منطقه را برسینه ی صدام حسین می چسپانند. و بدین ترتیب دو ابرقدرت صدام را زیرکانه دربند افسون خویش کشیدند وبه صدام این تصور باطل را تلقین نمودند که با اتکاء به کمک های سخاوتمندانه (!) آنها میتواند عطش هژمونی طلبی خود را فرو نشاند.<br />جای شگفتی نیست اگردولت دست نشانده ببرک مزدور با تأسی جستن ازنقشه های نو استعماری امپریالیسم روس این چنین خاینانه درمسئله عراق و ایران مهرسکوت برلب می زند و بدینگونه نقش کثیف خود را درتحکیم سیاست تجاوزگرانه ی روس برضد ملت های مسلمان منطقه با وقاحت و بی شرمی آشکار ایفا می نماید.<br />سازمان آزادیبخش مردم افغانستان درحالیکه تجاوزعراق به ایران را محکوم می کند ، ازجنگ عادلانه ملت برادر ایران قاطعانه پشتیبانی نموده و به این امریقین کامل دارد که همانگونه که مردم مبارزافغانستان در پیکار با امپریالیسم خون آشام روس سرانجام پیروزمند شدنی است، به همانگونه ملت همسایه و برادرایران نیزدراین نبرد مقاومت ملی که در واقعیت امرعلیه منافع ابرقدرت هاست ، درفرجام پیروزمندانه از بوته آزمایش سربلند بیرون خواهد آمد.•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" align="center">سفرتاریخی ودوستانه یا تحکیم حلقه ی غلامی؟</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">اگرتاریخ گذشته ی کشورما شاه شجاع انگلیسی مشرب را بخاطر دارد که دُولی آن توسط نیروهای اشغالگرانگلیس از بازار کابل تا بالاحصار حمل گردیده بود، تاریخ معاصرکشور یکبار دیگرعین قضیه را به شکل کمیدی ومسخره ی آن بخود دید که اینبار دُولی شاه شجاع روسی با تجهیزات کاملتر، ازمسکو تا کابل برمیله های تانک حمل گردید و&#8221;ببرک شیاد&#8221; برتخت رسوایی تکیه زد.<br />آری، هرزمانیکه کشورهای استعماری جهان منافع حیاتی خود را درممالک تحت استعماربخطردیدند دست به نمایش دیگرمیزنند ومهره های شطرنج سیاست شوم خود را  تعویض می کنند. همانطورکه تاریخ گذشته ی کشورما شاهد تعویض این مهره ها بوده است، درتاریخ معاصرکشور نیزهمچو عوض کردنها وسیاست بازی های محیلانه به مشاهده رسیده است. زمانی دوران وحشی گری نادرانگلیس صفت با آن هاشم جلاد و&#8221; سیاست مرغی&#8221; اش، زمانی شاه محمود و دیموکراسی قلابی اش و دورانی هم داود وآن همه قصابی اش وبتعقیب دیموکراسی رسوای ظاهرشاهی ودوباره به قدرت رسیدن کفتارپیری چون داود با &#8221; ایدئولوژی افغانی&#8221; و&#8221; ملی غورزنگ&#8221; اش وبعد آنطورکه شاهد بودیم روسیه ی امپریالیست میمونی چون ترکی را &#8220;نابغه شرق&#8221; و&#8221; رهبرکبیرخلق&#8221; خواند تا باشد که هرچه میتواند برسراین ملت زجرکشیده بیاورد که منافع او دراین خطه ازجهان بخطرنیفتد ودرنقشه استراتژیک خود شکستی را نصیب نگردد.<br />ولی افتخار به ملت با شهامت ماست که ننگ بردگی را نپذیرفت وازهمان ابتدای تسلط روس که میخواست درکشور پا بگیرد با شلیک تفنگ دشمن سوزخود ازدره های مرد آفرین نورستان به این استیلا گرجهانخوار و دست نشاندگان بی وجدان جواب دندان شکن داد. صدای شلیک های نجاتبخش نورستان به کوه ها و دره های کشور پیچید، به غرش و توفان تبدیل گردید و مردم قهرمان ما یکی پی دیگرجانانه بپا خاستند وکوس رسوایی روس استیلا گر را دراین گوشه ازجهان نواختند ویکباردیگرثابت ساختند که اینجا سرزمین شیران و زادگاه همان نیاکانی است که سکندر را عقب راند، چنگیز را درهم شکست وانگلیس را توبه داد.<br />          آوانیکه نابغه مصنوعی درقبال حفظ دولتمداری روس هیچکاره بدرآمد و نتوانست به مذاق فرمانروایش درسرکوب ملت ما موفق بدرآید ، یکشبه ازآسمان عروج به زمین مذلت کشانده شد ونابغه ی دیروزی دیوانه ی دارالمجانین قلمداد گردید که اطباء درتشخیص مرض وی بزعم شاگرد وفادارش (!) موفق نگردیدند وبعد به دیارعدم فرستاده شد. شاگرد وفادار در پی علاج عقده های شخصی خود برآمد، استاد<br /> توانا را به اتهام &#8220;کیش شخصیت&#8221; به صلیب کشید وبه خویشتن افتخار&#8221; قوماندان دلیرانقلاب ثور&#8221; بخشید وصفحه ی تلویزیونی که ازآن پیش درانحصار رهبرکبیر(!) بود در ید قدرت خویش درآورد وبیجا بجا آنچه که در توبره داشت بنمایش گذاشت و چه شادی بازی هایی نبود که نکرد.<br />امین جلاد با دسته ی اوباشان تربیه شده ی روس چه شب تاری که برسرمردم آزاده ی ما نیاورد.چه سیاهچال و زندانهای قرون وسطایی نبود که ازمردم آزاده ی ما لبریزنساخت وچه نونهالان این ملک را که ازریشه نخشکاند وکشوررا به ماتمسرایی تبدیل ننمود. اما لحظه ای هم درتوصیف ازروس وخدمتگزاری درراه منافع وی فروگذاشت نکرد. ولی زمانی رسید که دیگر به سقوط رژیم منحوس وی چند صباحی بیش نمانده بود ومیرفت تا ملت حساب خود را با روس وعروسکان دست آموزوی یکسره تصفیه نماید که روس جهانخوار دست به نمایش دیگری زد وغلام حلقه بگوش وفادارترخود را که چندی ازپول بیت المال ربوده شده ازسفارتخانه ها درکوچه پسکوچه های اروپا به عیاشی والدنگی مشغول بود به آغوش کشید و مشق سیاستمداری آموخت و در این آزمون ببرک شیاد نیکو مشق دلبری بجا آورد و باب طبع ارباب جهانخوارش قرارگرفت.<br />طفل حرامزاده ی&#8221; مرحله ی دوم تکاملی انقلاب ثور&#8221; یکشبه زاده شد، بلند گوهای مسکو وتاشکند درخدمت این غلام بچه ی دست آموز قرارداده شد، درنیمه شب باصطلاح نوید آزادی افغانستان ازچنگال فاشیسم امین ابلاغ گردید،&#8221; قوماندان دلیرانقلاب ثور&#8221; به اعدام سوق گردید وده ها هزارعسکر وحشی ومتجاوز روس برسرقریه ها وشهرهای کشور ریختند و ببرک کارغل را ناجی ملت خواندند. ببرک مزدور در سوگ شهیدان نشست، چهره ی محزون وحق بجانب گرفت، امین را جلاد خطاب نمود و بمقام موسولینی وهیتلرجاداد. ازکیش اسلام گفت وبا هزار&#8221;بسم الله&#8221; و&#8221; طاغوت&#8221; و&#8221;شیطان&#8221; گفتن ها خواست خود را مسلمان تمام عیاربنمایاند. عفوعمومی اعلان نمود، اما چه عفوی!  که تاریخ نمونه ی آنرا بخود ندیده بود: ده ها هزارچشم گریان قادر بدیدن عزیزان خود نگردیدند و او همه را بگردن اجنت&#8221;سیا&#8221;- امین سفاک- انداخت وخواست به بادار بدکردارش نام نیکی کمایی کند.<br />خشم توفنده ی ملت قهرمان ما با این تغییرسیاست نتنها اینکه فروکش نکرد، بلکه با مستقیم مواجه شدن با روس های متجاوز و رهزن و اشغال خاک گرامی شان صد باربیشتر از پیش توفنده ترگردید تا روس استیلا گر را یکجا با نوکران رنگ وارنگ آن به شکست ابدی دچارسازند ومهد آزادگان را بگور ابدی روسان تبدیل نمایند.<br />هجوم سیل عصیان توده ها از روستا ها به شهرها  نیز سرایت کرد و خس وخاشاک متجاوزین را از بسا شهرها نیزهمپای دهات آزاد شده ی کشور روفت و نابود ساخت. خشم توفانزای اهالی کابل درحوت ۵۸ وبعد جنبشهای اعتصابی و تظاهراتی دانشجویان و محصلان خود شاهد گویای این مدعاست. روس متجاوز که کشورچکوسلواکی را درظرف کمتراز ۲۴ ساعت بلعیده بود، با همان پندارخام در تجاوز به افغانستان چنان درمحاصره آتش دشمن سوزملت قهرمان و بپاخاسته ی ما گیرافتاده که دیگر رهایی اش دشوارمی نماید. روسیه متجاوز در این مدت به هرحیله و نیرنگی که بود برای خلاصی خویش از این چنبرگیرافتاده در آن متوسل شد، ولی همه تیرهایش به سنگ خورد. نه نیرو پیاده کردن کشورهای اقمارش که جنگ دیده های میدانهای کارزار نبرد های بین المللی بودند بکارآمد و  نه استعمال بمب های ناپالم، میکروبی و بیولوژیکی اش و نه دغل بازی های باصطلاح کمک های بی شایبه اش!<br />ننگ بر اناهیتای رسوا و روسپی صفت که با بی حیایی کامل ادعا می کند که:&#8221; ازکمکهای بی شایبه اخیر اتحادشوروی که معادل هفت ملیارد افغانی می باشد تقریبا هرخانواده ی ما از آن مستفید گردیده&#8221;. ننگ!<br />افتخار بر دختران با شهامت افغان که ننگ بتن کردن البسه ی روس ها ییرا که خود محتاج کهنه لیلامی های امریکائی اند قبول ننموده و در منظرعام طعمه ی حریق ساختند. افتخار!<br />سفرببرک شیاد به شوروی خود صفحه ی درام دیگریست که روس متجاوز و رهزن برای برگرداندن توجه انظار بین المللی ازمسئله ی افغانستان که موضوع داغی درصحنه ی سیاست جهانی شده براه انداخت. جالب این که همزمان با این شعبده بازی نماینده ی رسمی دولت دست نشانده ی ببرک خان در یونسکو تحت تاثیر وجدان خفته و خفه شده ی خود طشت رسوایی وابستگی دولت افغانستان را به زمین زد و درمقابل بهت وحیرت نماینده های وابسته وغیر وابسته بروس پرده ازفجایع روسیه استیلاگرغیرمنتظرانه برگرفت.<br />سفرآستانبوسی ببرک که پیرامون آن آنهمه تبلیغات توسط روس براه انداخته شده بود سند دیگری ازچاکرپیشگی و وطنفروشی این هرزه گان را ثبت تاریخ نمود و از سیاستمداران روس با مالیدن سرخاب وسفیداب تازه آنها را به ملک ما واپس فرستادند. اما ازآنجاییکه غلام غلام است، ببرک حقیرهم زمانیکه به کاخ عاریتی فرمانروایی خود رسید تملق گویی را دوچندان ساخت وچنان داد سخن دروصف روس داد که یادش رفت که سابق سخن را با&#8221;بسم الله&#8221; شروع مینمود و&#8221;مادروطن&#8221; را با کلمه ی اختراعی&#8221;پدروطن&#8221; خطاب مینمود، &#8220;وظیفه ی ملی و وجدانی حزبی ودولتی&#8221; خود دانست تا چاکرمنشانه امضاء کردن های عقد قرارداد های خائنانه ی خود ورهنمود های استعماری ارباب جهانخوارش را به ملت آزاده ی ما برساند ودست بوسی خود را به مردم آزاده ای ما توجیه نموده وچنین یاوه سردهد:&#8221; این مشابه به دعوتی است که پس ازحصول استقلال افغانستان از زمامدار وقت امان الله غازی بعمل آمده بود&#8221;.<br />زهی دیده درایی!<br />افغانستان آنروز کجا  وافغانستان امروز کجا؟<br />درآن روزافغانستان نو به استقلال رسیده که به یمن نیروی بیکران مردم مسلمان و دلاور ما استقلالش را باز یافته بود و لذا ازحق حاکمیت ملی بهره مند بود. اما امروز افغانستان کشوریست که ازبرکت شما نابکاران وطنفروش به مستعمره ی کامل جهانخوار امروزی جهان- روسیه ی متجاوز- تبدیل گردیده است. زمامدارآنوقت که نظر به ایفای نقش تاریخی خویش که بحق افتخار&#8221;غازی&#8221; بخود کمائی نمود- و بعنوان نماینده ی ملت خود عرض اندام نموده و به کشورآنروز شورا ها سفرنمود، کجا وچون تو سفله ی هرزه که ازسالیان دراز به اینسو سر در آخور استعمار روس داشتی و امروز توسط قدرت سلاح آنها است که بر اریکه ی قدرت تکیه زده ای نه به اراده ی ملت. پس چطورمی توانی ادعای نمایندگی از طرف ملت آزاده ی ما بنمائی؟ نفرین برتو عروسک بی مقدار!<br />ببرک &#8220;روباه&#8221;  که اینبار بیشتر از پیش توسط اربابانش باد گردیده و خود را چون&#8221;ببری&#8221; تصورمی نماید، در جای دیگری از بیانیه ی تاریخی اش میگوید:&#8221; یکبار دیگر با صراحت لهجه و به بانگ رسا به جهانیان می گویم، به پاکستان بصورت مشخص خطاب می کنیم و به محافل ارتجاعی و نظامیگرحاکم پاکستان اخطارمیدهیم که دیگر تجاوزات، تحریکات و مداخلات خود را بخاک مقدس ما افغانستان قطع کند&#8221;. (.. .) واقعا خود را فاتح قلمداد می کند که خویشتن را انجام دهنده ی خواب های شیرین وطلائی اربابانش در رسیدن به آبهای گرم هند تصورمی نماید!<br />نه ، آقای کارغل! خوب چشمانت را بازکن وبگذار تا نشه ی ودکای روسی و مشق دلربائی در آغوش برژنیف ازکله ات بپرد تا بنگری که اینجا &#8220;اجنبی&#8221; ها نیست که مقابل تو ومتجاوزین روسی ات رزم وپیکارمی نمایند، بلکه ملت بپا خاسته ی افغان است و با آنها روبرو اید که به یکباره گورتان را خواهند کند.<br />آری، زمانیکه خواسته ای پاسخ سوال استقبال خود را به حیث نماینده ی ملت (!) ازطرف مردم شوروی بدهی و آنرا توجیه نمائی به این که: &#8221; پاسخ این سوال چون شمشیرمردم افغانستان بران وقاطع است&#8221;،  اقلا یک بار واقعیت را دیده ای. بلی، شمشیرخصم افگن مردم افغانستان صد بار بران تراز پیش و قاطعانه تر از قبل حواله ی تو و بادار امپریالیست ات گردیده است. دور نیست آنروز که این شمشیر، تو وباداران کرملین نشینت را چند پارچه نموده و به زباله دان تاریخ سپارد و خاک ما را ازلوث و کثافت شما ناپاکان پاک سازد.<br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">زدی ضربتی، ضربتی نوش کن</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">تاریخ افغانستان مشحون از حوادث خونین و مملو از تقلا های انسانی و انقلابی است. در مد و جذر شتابنده و ایستگونه ی ا ین حوادث و تقلا ها، کاروان های جوامعی به تعاقب یکدیگر آمده اند که نقش پاهای شان نموداریست از منظره ی پشت سر گذاشتن افق های عقب ماندگی و بدویت روزگاران عتیق. <br />شتابندگی برای شکستن مرز های سنگین و دلگیر روزگاران کهن بگونه ای اغلب لحظات تاریخی ما را احتوا داشته که مردمان ما در میان همگنان خویش سرقافله داران تمدن هایی شدند که چشم تاریخ تا آنزمان ها بدان مرز ها نیافتاده بود. <br />بیجهت نیست که به شهادت تاریخ؛ مردمان ما همان رهگشایان و رهنوردان تیزتکی بوده اند که بحق بار بار رسالت پیشگامی تمدن های بشری را در تاریخ بزرگ آدمی احراز کرده اند. از جانب دیگر ایستگونگی فراگیرنده در تاریخ ما تقریبأ همیشه طغیان های همه جاگیر تباهی آور و تمدن سوز جهانگشایان کشور های همجوار و یا سایه گستری اسارت های ناشی از سیستم استعماری دورانیست که افیون سرمایه ی بین المللی معتادگران اندوختگر خویش را به حد جنون در تحریص اشباع این معتادگری همچون کمانداران کمینگر در افگندن کمند های سفت و محکم در پای این سالاران جامعه ی بشری واداشته است. <br />استعمار نودرآمد و تازه بدوران رسیده ی روس، آن معجون مجنون سازیست که سرسلسله جنبان خویش را بسرعت باور نکردنی و وقاحت انگیزی در عالمی از خلسه و مستی فروکشانید تا در ویرانسازی جامعه ی انسانی و فروریزی حیوان وار معنویات و ارزش های شگرف جوامع جهان سوم بی آزرم ترین شیوه های سرکوب و قتل توده های ملیونی این ملل را عربده کشان اعمال بدارند. <br />استعمار تازه پاگرفته ی روس در رابطه با خشونت ددمنشانه اش به تناسب عمرش نسبت معکوس دارد. بدین معنی که هر چند از حیات این استعمار بی لگام چندانی نمیگذرد ولی سوسیال امپریالیسم روس در همین مدت کوتاهی که پا به عرصه ی وجود گذاشته، از حد هر کشور امپریالیستی در جهان در فنای ارزش های انسانی پیشی گرفته است. تاریخ در وجود او مطلق العنان ترین، وحشی ترین و سفیه ترین قدرت دولتی را بخود می بیند. امروز اروپای شرقی همان محل آمد و شد ملیون ها مردگان متحرک است، مردگان مومیائی شده ی چند هزار سال پیش. <br />اگر مراد از فرهنگ پیشرفته همان معتقدات و تجلیات معنوی است که انسان را با باور داشتنش از جهان بهیمیت فاصله میدهد، ازین ناحیه کمترین ارزش را میتوان به فرهنگ شوروی و اقمارش قایل شد. فرهنگ هایی که دیموکراتیسم آن به حداقل و دیکتاتوری آن به حد اکثر باشد به سادگی میتواند بر روی استعداد پر درخشش انسان همان یخبندان قطبی را حاکم سازد. دیر زمانی بود که روس ها از دموکراسی رنجبران کف بر لب می آوردند ولی به همین نزدیکی ها حادثه ی لهستان و بقیه حوادث چنان برهنه و بی پرده سکه های دلخوشی ستمکشان این کشور ها را بر روی دایره ی رسوایی ریخت که تمام اعضای کمپ ورشو با دیده درائی های دایمی درین زمینه صُمٌ و بُکمٌ شرمسارانه لب فرو بستند. و باز این واقعه و نظیر آن بخوبی نشان داد که دولت روسیه و دول اقمارش درین کشور ها صاحبان دموکراسی اند و سوای احزاب شان احدی از دموکراتیسم نمیتواند مستفید گردد. دیکتاتوری درین جوامع برای همه و دیموکراسی برای احزاب آنها و سازمان های محیرالعقول جاسوسی شان است. <br />تمثیل چنین حاکمیت هائی و حتی برده صفت تر از ممالک اروپای شرقی، برای ملت افغانستان در خواب نوین تزاران فرومایه ی قرن بیستم نقش بست.<br /> روسیه در طی دو دهه در کشور ما علاوه بر سهمگیری در اقتصاد دولتی، باند های وسیع  جاسوسی خلق و پرچم را پروراند و از عمق دریای پرگهر این جامعه خرمهره ی آنرا فراخور گردن درازش برگزید و خواست با دماندن سحر استعماری اش آنها را حمایل گردن مردم ما کند و بدینگونه ملتی را در زیر اسارت مطلق خود درآورد. <br />امپریالیسم روس با این خیال پردازی ها و توطئه هایش حماقت خود را در صحنه ی بین المللی به اثبات رسانید. او با این حماقت پیش روی جبهه ی خویش را بطور بی مانندی علیه خویش شورانید و در این اواخر پشت جبهه ی او نیز آغاز به فروریزی سرسام انگیزی گذاشته است. او بر چکسلواکیا، حبشه و . . . چماق استعمارش را کوبید، بدون آنکه واکنش خاصی را مشاهده نماید ولی فقط در افغانستان غیر منتظرانه ملتی فقیر، ضعیف و معصوم در مقابلش چنین پاسخ میدهد:<br /> زدی ضربتی، ضربتی نوش کن.<br />ضربت روس وقیحانه ترین، سگ صفت ترین و فاجعه انگیز ترین منظره ی سرکوب ملتی را ثبت تاریخ ساخت. و پاسخ ملت ما همان بزرگترین حماسه ی تاریخ دوران معاصر است و ثابت شد مردمی که از قربانی نهراسند، پیروز اند. و ما با خون خویش از همین حالا آینده ی تابناک خویش را با اراده ی خود همچون خط سرخی تا افق به سوی پیروزی کشیده ایم. <br />سراسیمگی دیوانه وار روس ها مؤید این حقیقت است. بروی صحنه کشاندن سه مزدور روسیه درین مدت کوتاه گویای این مطلب است که ضربت ما بر تارک روسیه ی جهانخوار همان مؤثرترین ضربتی بوده است که تاریخ سوسیال امپریالیسم تاکنون بخویش دیده است. <br />عشوه فروشی های مبنی بر باور داشتن بدانش و سنگ ترقی به سینه زدن های روس ها در میدان مقابله با ملت ما و روشنفکران واقعی کشور ما چنان بد هیئت جهلی عفونت خیز و خصومتی سبعانه و بی نظیر روسیه را با عالم علم به نمایش گذارده که داراکولاهای قرون وسطی در مقایسه با آن در اذهان از نو جان میگیرند و عالم کشان و کتاب سوزان ادوار تاریک تاریخ بشری با این نمونه برگ های برنده ی خویش را مشعوفانه به کف می آورند. <br />با تجاوز روس به کشور ما شعور سیاسی داشتن در حکم گناهان کبیره شد و نپذیرفتن جرثومه های آموزشی کرملنیان حد اقل جزایش مرگ تعیین گردید. <br />ملت افغانستان با عدم وحدت و نبودن جو یکپارچگی ضربه ی روس را اینسان با صلابت و شهامت پاسخ داد، این مطلب دور از فهم نیست هرگاه ملت افغانستان با هر روز متشکل شدن و متحد شدنش می تواند حماسه های شور انگیزی را تبارز دهد که کلیه حماسه های گذشته را تحت الشعاع قرار دهد. <br />تجربه نشان میدهد که وحدت ملت هر روز مستحکم تر می شود و تفرقه هر روز از میان مردم رخت برمیبندد. لذا روسیه منطقأ باید در انتظار ضربه های سهمگین تری از جانب ما باشد.<br />                                    این هنوز اول آذار جهان افروز است<br />                                                                  باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار<br />بیجا نیست که شعار مردم ما وحدت ـ وحدت و بازهم وحدت است. در کشور ما امروز نهیب زمانه و روان ملت توﺄمان در یک خط اصابت کرده است در تحت استعمار روس اتحاد ملت بیشتر قوام یافته است؛ تا باشد با متشکل شدن ملت، ببر جهانگیر تیز دندان روس را با ببرک هایش درین نبرد آزادیبخش با شایستگی و بایستگی از پا در آوریم و وظیفه ی میهنی و جهانی کنونی خویش را که تاریخ جهان بر دوش ما گذاشته است با سرافرازی از پیش بریم.•••  </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl">نوید فتح</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl">                                                     بیاد یک شهید سامایی<br />پرنده نگاه تو،<br />به جنگل امید دیدگان من<br />که زمهریرسالیان دور<br />کرخت، سرد، برفپوش، رخ نمود<br />سرود زندگی سرود<br />به جنگل امید من<br />که شاخسار برفپوش آن<br />آیه های بی امید و پرملال هستی سپنج خود فسانه کرده بود،<br />به نوشخند زندگی<br />به رویش جوانه های نارسیده، لای برف سالیان دور<br />به بستر زرین پاک و بارور<br />به  ژرفنا،<br />که ریشه های زنده ی آیه ی امید ماندگار را<br />درشبانه های دیرپا شنیده بود.<br />#  #  #<br />. . . ای حقیقت کفن بدوش بی صدا، دریغ !<br />که آن پرنده ی فرشته بال آسمان گذار<br />به جاودان سفر، به شاخ سدره بست آشیان<br />که آن پرنده درتنفس زمین<br />ترا به ژرفنای خاک دیده بود.<br />به رشته های نازک بریشم خرد<br />قبای هستی در برت تنیده بود<br />وای پرنده ی امید دلنوازمن (!)<br />غرور با وقار پرفشاندنت<br />بچشم خونفشان مردمان نشسته است<br />تو از اثیرها ببین<br />به سوگ جانگدازت ازگلوی درد ها<br />            چگونه خون چکیده است،<br />           چگونه خون چکیده است.<br />ببین عزیزهمدلم ببین<br />که عمق زخم های مردمت بدرد پاک سوزتو<br />                      به استخوان رسیده است<br />ودست ها وچشم ها<br />درآسمان سبزیادها<br />نگاره اثیری ترا<br />        به شاخ سدره باز آفریده است!<br />نگاه کن!<br />به ریشه های زنده درعمیق خاک،<br />نگاه کن!<br />نسیم یاد تو دمیده است!<br />تناوران جنگل امید من <br />            کفن به تن دریده است!<br />کنون به نام نامی تو ای شهید پاکباز<br />چراغ قرمزی لاله های دشت<br />تو شبچراغ جاده ها<br />درشبانه های عاشقانه ات، دمیده است!<br />صدای دلنشین تو<br />            بگوش هموطن<br />پیام جاودانه سردهد:<br />وفای با صفای عهد<br />بپای مادر وطن فدا شدن،<br />چه با شکوه است: الصّلا!<br />کوه های لاله پوش، زخمپوشی<br />با تو همصدا شوند:<br />صلا . . . لا . . . لا . . . لا<br />چه باک اگر بدست هرزه مرد قرن<br />به پاس حرمت وطن فدا شدی!<br />ز این ناکسان بی وطن<br />یک آسمان جدا شدی!<br />غرورهرزه مرد بد گهر ترا نکشت<br />ترا وفای با صفای عهد کشت.<br />      #    #    #<br />پرنده ی نگاه من<br />به جنگل امید سبزدیدگان تو،<br />ببسته آشیان<br />وز آن بلند آسمان،<br />پیام همصدای تو،   <br />           برای تو<br />           نوید فتح میدهد<br />         نوید فتح میدهد.</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl">           پیمان</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl">             ۱<br />تفنگم، ای تفنگم، ای تفنگم<br />توئی خصم افگن و ابزارجنگم<br />نیارد تاب رزمم خرس قطبی<br />تو را دردست دارم چون، پلنگم<br />بصحرا چون برآیم اژدهایم<br />بدریا گرکه درآیم نهنگم<br />عدو را چون هدف گیرم نشیند<br />بروی سینه اش حتما فشنگم<br />ازآنرو در تن من تا که جان است<br />گر از کف بِدهَمَت بی نام و ننگم.<br />             ۲<br />مکانم قله ی کوه های شامخ<br />بسختی سختتر ازسخت سنگم<br />اگرسرما کرختم کرده اعضاء<br />ویا گرما دگرگون کرده رنگم<br />اگرگاه تشنه هستم گاه گرسنه<br />وطنداران برای صلح، جنگم<br />به هر رنگی که دشمن جامه پوشد<br />مکن تشویش هم میهن، زرنگم<br />نرانم تا اجانب را ز کشور<br />نشاید لحظه ای کردن درنگم.<br />         •••<br /> صفحات &#8220;ندای آزادی&#8221; برای نشر و چاپ مضامین و اشعا ر و سایر آفرینش های انقلابی <br />نویسندگان و شعرای متعهد و میهندوست باز است. همچنان انتقادات و نظریات اصلاحی <br />را با  رعایت اصل امانتداری مطبوعاتی درین نامه منتشرمی کند.<br />         به امید همکاری های مترقی والهامبخش شما! <br />                               •••••<br />                        قیمت یک شماره<br />                               پنج<br />                             افغانی<br />                             0 0 0 <br /># شعارهایی که در  پا ورقی های شماره اول &#8220;ندای آزادی&#8221; آمده است:<br />   مرگ بر امپریالیسم شرارت پیشه ی  روس!  . . .     (صفحه ی چهارم)<br />   پیروز باد پیکار مقدس مردم ما!    . . .                   (  صفحه ی پنجم)<br />   گرامی باد خاطره ی پرشکوهِ مجیدِ قهرمان!   . . .    ( صفحه ی چهاردهم)</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دورۀ اول شماره دوم</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/neda2/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Nov 2008 11:11:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دوره اول]]></category>
		<category><![CDATA[neda_d1]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/neda2/</guid>

					<description><![CDATA[نمونه اصلی شماره دوم ندای آزادی &#160;     شماره دوم                    سال اول              قوس  ۱۳۵۹                     دسامبر ۱۹۸۰ نشراتی مرام د ثور د اومی نیټی کودتا زمونږ د جنگیالی ملت د تاریخ پا اوږدو کښی هغه خونړی فاجعه وه چه د&#8221;خلقی&#8221; او &#8220;پرچمی&#8221; جنایتکارو نوکر صفتو ډلو ټپلو او د روسی شریرو رهبرانو په مشرتابه شوله.روسیی دخپلو نوکرانو په خونړیو لاسونو هغسی جناینونه زمونږ دختکو حیثیت ، شرافت او خپلواکی په حق پرضد وکړل چه د بشری ټولنو په تاریخ کښی بی ساری دی.د روسی جنایتکارانو د لاروهونکی مداخلی سره یوځای زمونږ ننگیالی ولس د دغه تیری کونکی غلیم د ټکولو او ماتولو دپاره ملی مقدسی جگړی خونړی ډگر نه ودانگل.همدا اوس دهسکو غرونو په لمنو ، ښارونو ، کلیو او بانډو کښی ملی مقدسی جگړی دسیندونو د څپو په شان تیری کونکی غلیمان چارپیر کړی دی.په دی منځ کښی د افغانستان د ولس آزادی بښونکی سازمان سرتیرو په نابرابره جگړه کښی په تشو لاسو مگر هیواد ته دمینی ډک زړه د انسان و خپلواکی ته د حرمت په پاس او د مریتوب نه د کرکی په خاطر خپله وسله روسی تیری کونکی دولت او د هغه د گوډاگیانو د بیشرمه مداخلو پرضد راکښی ده.د افغانستان د ولس آزادی بښونکی سازمان نه یواځی خپل د دریځونو په اعلام ، تیلیغاتو د خلکو په تنویر د روسی د جنایتونو په افشا کولو د شبنامو او اعلامیو په خپرولو لاس پوری کړ ، بلکه په مخامخ مبارزه او خونړی جگړه کښی ئی هم څرنگه چه ښائی د افغانستان د ملت په وړاندی خپله ونډه ادا کړی ده.د افغانستان د آزادی بښونکی سازمان په ټولو مقدساتو لوړه کوی چه د ملی مقاومت د ستری جگړی تر وروستی فرد پوری به د شهادت د سری لیکی نه سر ونه غړوی.د افغانستان د ولس آزادی بښونکی سازمان خپل د ویاړ نه ډکو مبارزو په اوږدو کښی دا دی اوس د &#8221; ندای آزادی&#8221; جریده چه په ملی آزادی بښونکی جگړه کښی زمونږ د ملت د ارمانونو ، غوښتنو او هیلو هینداره ده خبروی، تر څو د معاصر دوران د دغه حماسه جوړونکی او پاڅیدلی ملت د سری ژبی په شان خپله دنده تر سره کړی.زمونږ پر سپیڅلی هیواد د راسانو د تیری نه څه د پاسه دوه کاله تیریږی ، په دغه موده کښی یرغلگرو روسانو هغه شان جنایتونه کړی چه د هغو په پرتله د پخوانی تاریخ د ټولو ستمکارانو جنایتونه خپل رنگ بایلی، له بله پلوه په همدغه دوران کښی د افغانستان ملت د خپل مقاومت او فداکاری د برم او زور نه ډکی حماسی په تاریخ کښی ثبتی کړی چه د استعمار لاندی ملتونو په کارنامو کښی ډیر لږ ساری ورته ورته موندلای شو . مگر په خواشینی سره باید ووایو چه د یوی خواه د راسانو د جنایتونو او ظلمونو عمق او زیاتوالی او د بل پلوه د افغانستان د میړنی ولس ستر مقاومت او ورسره نور د افغانستان حقایق په بین المللی خپرونو او د ملی مقاومت د ډلو په خپرونو کښی په دومره سطحی او تحریف شوی بڼه خپاره شوی چه د یوی ملی ، مترقی او دموکراتیکی جریدی د خپرولو ضرورت هم سل ځله نور پسی زیات شوی دی. د لویدیزی نړی مطبوعاتو کله زمونږ ملی ستر مقاومت ته د عشیره ای او قومی جگړی رنگ ورکړ ، او کله ئی هم خپل د خیال محصولات د افغانستان د ولس د غوښتنو په نامه په خپلو جریدو کښی ولیکل گواکی دلته یو ملت بیله دی چه په کوم فرهنگی میراث تکیه ولری او بیله دی چه د آزادی او دموکراسی چیغه و وهی. . .( پاتی په بل شماره کی)••• انعکاس پیکار مقدس مردم ما در مجامع بین المللی تجاوز آشکار و رهزنانه ی سوسیال فاشیسم روس بر حریم مقدس کشور، مردم سلحشور و قهرمان ما را در یک مرحله ی خاص تاریخی قرار داد تا با صدای تفنگ دشمن سوز خود به متجاوزین کرملین نشین چنان درس عبرتی دهند که نشۀ پیروزی بر چکسلواکیا، حبشه و کمبوچیا را از کله های پوک برژنف و اعوان و انصارش بپراند تا نیک بدانند که با واقعیت حماسه ی مقاومت مردم زنجیرشکن ما روبرو هستند. روسیه ی استیلاگر بکمک نوکران سرسپرده ی داخلی خود سعی فراوان بکار برد تا مگر بتواند با گوناگون حیله و نیرنگ از مقاومت سرسختانه ی مردم دلاور ما بکاهد و در سطح جهانی نیز تجاوز آشکار خود را بشکلی از اشکال توجیه نماید، ولی هیچ نیرنگش بکار نیامد. چنانیکه قبل از حمله ی مستقیم تجاوزی اش بکشور ما توسط براه انداختن باصطلاح کنفرانس نمایندگان بین المللی صلح در کابل مقدمه ی چنین نیرنگی را طرح ریخته بود.همه بخاطر دارند &#8220;را مش چندرا&#8221;ی دلقک را که چه هوشیارانه و مبتکرانه برگ درختی از منزل نابغه ی شرق(!) دزدید و عاشقانه و خالصانه سر قلبش نهاد و بعد از شب ها راز و نیاز با آن در شب فردای قتل تره کی میمون صفت در زیر پای &#8220;قوماندان دلیر انقلاب ثور&#8221; پرپرش نمود و نیکبختی مردم افغانستان را تحت زعامت خردمندانه ی امین جلاد پیشبینی نمود. انگار نه تره کی نابغه ای وجود داشت و نه باغچه ای که وی برگ گلی بدزدد!؟ و امروز نیز روس استیلاگر و چاکران گوش به فرمان داخلی آن در سطح بین المللی تنها همان یک رامشگر سیاسی یعنی &#8220;رامش چندرا&#8221;ی دلقک را دارند که بازهم بیشرمانه و رذیلانه از مرحله ی دوم تکاملی انقلاب ثور تمجید به عمل می آورد، بر تره کی و امین لعنت می فرستد و بر آستان روس متجاوز بوسه می زند. آری، همانطور که شاهد بودیم تجاوز مستقیم و آشکار روسیه شوروی بر حریم مقدس کشور ما آنطوری که در داخل با مقاومت ملی مردم دلاور ما پاسخ گفته شد؛ در سطح بین المللی نیز بی تأثیر نماند و توجه مجامع عدالت پسند و مترقی جهان، بشریت را بخود جلب کرد. قضیه ی دخالت روس به افغانستان در مجمع عمومی ملل متحد مطرح بحث قرار گرفت  و نمایندگان کشور های اشتراک کننده با اکثریت آرأ تقاضای خارج شدن فوری اردوی اشغالگر شوروی را از خاک افغانستان نمودند. اما روسیه ی متجاوز به این فیصله وقعی نگذاشته و دخالت رهزنانه ی خود را &#8220;دفاع از مردم&#8221; و به اصطلاح &#8220;انقلاب افغانستان&#8221; جأ زده و به پیاده نمودن هرچه بیشتر سلاح و عساکر تجاوزی خود در داخل کشور ادامه داد. در آستانه ی دائر نمودن المپیاد ۱۹۸۰ ماسکو؛ روسیه ی امپریالیستی دست به نمایش مسخره ی بیرون کشیدن یک قسمت قوای جنگزده و فرسوده ی خود از داخل کشور زد. حالانکه در مقابل به داخل نمودن قوای تازه دم و تجهیزات کاملتر در کشور دست یازید. این نمایش مسخره نیز باوجود تمام سروصداها و تبلیغات روسیه شوروی چندان کارگر نیافتاد و اکثر ممالک جهان در پی تحریم المپیاد ۱۹۸۰ ماسکو برآمدند و با عدم شرکت خود ها در آن آب سردی بر بالای گرمجوشی المپیاد بین المللی ریختند. به تعقیب آن کنفرانس وزرای امور خارجه ی ممالک اسلامی طی اجلاس ۲۶ ـ ۲۸ فبروری ۱۹۸۰  خود در اسلام آباد تجاوز اتحاد شوروی را در افغانستان محکوم نموده و خواستار اخراج فوری و بلا قید و شرط عساکر متجاوز از خاک افغانستان گردیدند و از شرکت وزیر خارجه دولت دست نشانده ی ببرک مزدور در آن اجلاس ممانعت بعمل آوردند. بعدأ تجاوز روسیه به کشور ما در اجلاس نمایندگان کشور های غیرمتعهد نیز محکوم گردید. در جریان سفر به اصطلاح دوستانه (اما در اصل چاکرمنشانه) ی ببرک به شوروی پرده ی رسوائی روسیه و چاکران حلقه بگوش آنها بیشتر بالا رفت و نماینده ی رسمی دولت ببرک شیاد در کنفرانس یونسکو منعقده ی ژینو، حقایقی چند از تجاوز روسیه به افغانستان و اشغال نظامی کشور توسط آنها را افشأ نمود. همه این واقعیت ها در اتخاذ موضع تجاوزی اتحاد شوروی در قبال افغانستان خللی وارد ننموده و آنها یکجا با نوکران بومی داخلی و بین المللی شان تجاوز را &#8220;تساند&#8221; و اشغال نظامی را &#8220;همکاری متقابل و برادرانه&#8221; جأ زده و میزنند. درین اواخر مجمع عمومی ملل متحد بار دیگر روی موضوع افغانستان و اشغال نظامی کشور توسط روسیه شوروی اجلاسی را رویدست گرفت تا به قضیۀ افغانستان رسیدگی نماید. از همان آغاز پیدا بود که تشکیل این جلسه و فیصله ی آن به نفع روسیه جنگ طلب و متجاوز نخواهد بود. لذا در قدم اول روسیه شوروی در پی تحریم آن برآمد. جالب اینکه ببرک مزدور که خود را همیش حامی فیصله های ملل متحد و یکی از اعضای فعال آن مؤسسه قلمداد مینمایند، حتی همین چندی پیشتر از اجلاس مجمع عمومی ملل متحد در شماره اول عقرب ۱۳۵۹ روزنامۀ &#8220;انیس&#8221; بمناسبت سی و پنجمین سالگرد تأسیس مؤسسه ملل متحد چنین پیامی را از طرف خود به نشر سپرده بود که: &#8220;جمهوری دموکراتیک افغانستان منشور ملل متحد را که اهداف عالی آن تأمین صلح و امنیت بین المللی، رفاه و عدالت اجتماعی و تأمین حقوق بشر، استقلال و حاکمیت ملی ملل میباشد، به نظر قدر نگریسته و آنرا بهترین وسیله ی بسیج مساعی مردمان و کشور های صلحدوست برای ایجاد یک دنیای آزاد و فارغ از هرنوع ظلم، ستم و استثمار میداند&#8221;. هنوز چند صباحی بیش از توصیف مؤسسه ملل متحد که فیصله ها و اهداف آنرا به نظر قدر مینگرد(!) نگذشته بود؛ همین که درک نمود که تشکیل چنین جلسه ای پرده از جنایات رژیم دست نشانده ی وی و بادار امپریالیست اش بر میگیرد و نماینده ی رسمی دولت وی نیز غرض افشای این ستمگری ها راهی مجمع عمومی ملل متحد گردیده است با بیشرمی کامل گفتار خود را پس گرفته و تحت عنوان &#8220;موضعگیری قاطع جمهوری دموکراتیک افغانستان&#8221; در شماره ی سی و چهارم ۲۹عقرب ۱۳۵۹ &#8220;حقیقت انقلاب ثور&#8221; چنین یاوه سرداد: &#8220;در این اواخر مجمع عمومی ملل متحد اجلاس نموده و نمایندگان حکومات گوش به فرمان امپریالیسم و مرتدان چینی در تلاش هستند تا مسئله ی نام نهادی را بنام &#8220;مسئله ی افغانستان&#8221; در این اجلاس مطرح سازند&#8221;. گو اینکه براستی در افغانستان امنیت حکم فرما بوده و صلح کامل در آن سایه افگنده که هیچ نمی توان در چنان مجمعی مسئله ای را بنام &#8220;مسئله افغانستان&#8221; مطرح نمود(!) چنانیکه بگفته ی معروف &#8220;هر کی جهان را در آئینه ی خود میبیند&#8221;. دولت ببرک مزدور همچنانیکه خود را دست نشانده، عامل امپریالیسم روس و مجری برنامه های تجاوزی آن در کشور ما میبیند، همه را از چنین دیدگاهی تصور نموده و با بی حیائی کامل تمام دول متشکله مجمع عمومی ملل متحد را نمایندگان گوش به فرمان امپریالیسم و مرتدان چینی قلمداد میکنند (اگر عده ای هم میگفت که چیزی!) و این یک حقیقت مسلم را میرساند و آن اینکه روسیه ی شوروی و نوکران بومی آن اکنون در تجرید کامل قرار گرفته اند و به زعم آنها چون همه کشور ها مخالف تجاوز روسیه به افغانستان اند، پس همه ی آنها چیزی نیستند جزء نوکران امپریالیزم !؟ البته از خاطر شان فراموش نشده باشد که یکی از موضوعات داغ جنبش کارگران لهستان را نیز در این اواخر تجاوز روسیه شوروی به افغانستان و خروج بلاقید وشرط ارتش تجاوزگر آن تشکیل میداد. پس به زعم آقای کارغل کارگران لهستان را نیز باید عمال امپریالیسم و مرتدان چینی دانست؟! در همین به اصطلاح موضعگیری قاطعانه آمده است: &#8220;ما با بانگ رسا اعلام میداریم که مسئله ای بنام مسئله ی افغانستان وجود ندارد&#8221; و در اخیر علاوه شده است که: &#8220;ما با قاطعیت و صداقت به مردم جهان اعلام میداریم که کمک بموقع و برادرانه ی نظامی اتحاد شوروی مردم و وطن ما را از عظیم ترین تراژیدی تاریخ کشور ما نجات داده است و به کسی حق نمیدهیم نام تجاوز را با بیشرمی و رزیلانه روی آن بگذارد و همچنین با قاطعیت اعلام میداریم که هیچ مجمع بین المللی منجمله سازمان ملل متحد حق مداخله در امور صرفأ داخلی ما را نداشته و ندارد و رسالت چنین سازمان هائی هم چنین حقی را به آنان نمیدهد. بناءٌ با صراحت اعلام میداریم که هرنوع تصمیم گیری ای در قبال مسایل داخلی ما از هر منبعی که باشد برای ما هیچگونه صبغه ی قانونی نداشته و قابل قبول نیست. تنها و تنها مردم ما، حزب ما و دولت ما صلاحیت دارند در امور داخلی ما تصمیم بگیرند&#8221;. این بار اول نیست که نوکران بومی روسیه در جهان بنا به استشاره ی ارباب شان چنین باد در گلو می اندازند، واقعیات را نادیده میگیرند و بر هرچه گفته اند خط بطلان میکشند. چندی قبل به تعقیب تجاوز ویتنام به کمپوچیا به اساس همکاری روس ها و سقوط دولت قانونی...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">نمونه اصلی شماره دوم ندای آزادی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-162" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda_2.jpg" border="0" width="273" height="338" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/07/neda_2.jpg 273w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/07/neda_2-242x300.jpg 242w" sizes="(max-width: 273px) 100vw, 273px" /></p>
<p style="font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p style="font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-155" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda_title.jpg" border="0" width="324" height="174" /></p>
<p style="border-right: thin; border-top: thin solid; font-size: 14pt; border-left: thin; line-height: 20pt; border-bottom: thin solid; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">    شماره دوم                    سال اول              قوس  ۱۳۵۹                     دسامبر ۱۹۸۰</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">نشراتی مرام</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">د ثور د اومی نیټی کودتا زمونږ د جنگیالی ملت د تاریخ پا اوږدو کښی هغه خونړی فاجعه وه چه د&#8221;خلقی&#8221; او &#8220;پرچمی&#8221; جنایتکارو نوکر صفتو ډلو ټپلو او د روسی شریرو رهبرانو په مشرتابه شوله.<br />روسیی دخپلو نوکرانو په خونړیو لاسونو هغسی جناینونه زمونږ دختکو حیثیت ، شرافت او خپلواکی په حق پرضد وکړل چه د بشری ټولنو په تاریخ کښی بی ساری دی.<br />د روسی جنایتکارانو د لاروهونکی مداخلی سره یوځای زمونږ ننگیالی ولس د دغه تیری کونکی غلیم د ټکولو او ماتولو دپاره ملی مقدسی جگړی خونړی ډگر نه ودانگل.<br />همدا اوس دهسکو غرونو په لمنو ، ښارونو ، کلیو او بانډو کښی ملی مقدسی جگړی دسیندونو د څپو په شان تیری کونکی غلیمان چارپیر کړی دی.<br />په دی منځ کښی د افغانستان د ولس آزادی بښونکی سازمان سرتیرو په نابرابره جگړه کښی په تشو لاسو مگر هیواد ته دمینی ډک زړه د انسان و خپلواکی ته د حرمت په پاس او د مریتوب نه د کرکی په خاطر خپله وسله روسی تیری کونکی دولت او د هغه د گوډاگیانو د بیشرمه مداخلو پرضد راکښی ده.<br />د افغانستان د ولس آزادی بښونکی سازمان نه یواځی خپل د دریځونو په اعلام ، تیلیغاتو د خلکو په تنویر د روسی د جنایتونو په افشا کولو د شبنامو او اعلامیو په خپرولو لاس پوری کړ ، بلکه په مخامخ مبارزه او خونړی جگړه کښی ئی هم څرنگه چه ښائی د افغانستان د ملت په وړاندی خپله ونډه ادا کړی ده.<br />د افغانستان د آزادی بښونکی سازمان په ټولو مقدساتو لوړه کوی چه د ملی مقاومت د ستری جگړی تر وروستی فرد پوری به د شهادت د سری لیکی نه سر ونه غړوی.<br />د افغانستان د ولس آزادی بښونکی سازمان خپل د ویاړ نه ډکو مبارزو په اوږدو کښی دا دی اوس د &#8221; ندای آزادی&#8221; جریده چه په ملی آزادی بښونکی جگړه کښی زمونږ د ملت د ارمانونو ، غوښتنو او هیلو هینداره ده خبروی، تر څو د معاصر دوران د دغه حماسه جوړونکی او پاڅیدلی ملت د سری ژبی په شان خپله دنده تر سره کړی.<br />زمونږ پر سپیڅلی هیواد د راسانو د تیری نه څه د پاسه دوه کاله تیریږی ، په دغه موده کښی یرغلگرو روسانو هغه شان جنایتونه کړی چه د هغو په پرتله د پخوانی تاریخ د ټولو ستمکارانو جنایتونه خپل رنگ بایلی، له بله پلوه په همدغه دوران کښی د افغانستان ملت د خپل مقاومت او فداکاری د برم او زور نه ډکی حماسی په تاریخ کښی ثبتی کړی چه د استعمار لاندی ملتونو په کارنامو کښی ډیر لږ ساری ورته ورته موندلای شو . مگر په خواشینی سره باید ووایو چه د یوی خواه د راسانو د جنایتونو او ظلمونو عمق او زیاتوالی او د بل پلوه د افغانستان د میړنی ولس ستر مقاومت او ورسره نور د افغانستان حقایق په بین المللی خپرونو او د ملی مقاومت د ډلو په خپرونو کښی په دومره سطحی او تحریف شوی بڼه خپاره شوی چه د یوی ملی ، مترقی او دموکراتیکی جریدی د خپرولو ضرورت هم سل ځله نور پسی زیات شوی دی. د لویدیزی نړی مطبوعاتو کله زمونږ ملی ستر مقاومت ته د عشیره ای او قومی جگړی رنگ ورکړ ، او کله ئی هم خپل د خیال محصولات د افغانستان د ولس د غوښتنو په نامه په خپلو جریدو کښی ولیکل گواکی دلته یو ملت بیله دی چه په کوم فرهنگی میراث تکیه ولری او بیله دی چه د آزادی او دموکراسی چیغه و وهی. . .( پاتی په بل شماره کی)•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">انعکاس پیکار مقدس مردم ما در مجامع بین المللی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">تجاوز آشکار و رهزنانه ی سوسیال فاشیسم روس بر حریم مقدس کشور، مردم سلحشور و قهرمان ما را در یک مرحله ی خاص تاریخی قرار داد تا با صدای تفنگ دشمن سوز خود به متجاوزین کرملین نشین چنان درس عبرتی دهند که نشۀ پیروزی بر چکسلواکیا، حبشه و کمبوچیا را از کله های پوک برژنف و اعوان و انصارش بپراند تا نیک بدانند که با واقعیت حماسه ی مقاومت مردم زنجیرشکن ما روبرو هستند. <br />روسیه ی استیلاگر بکمک نوکران سرسپرده ی داخلی خود سعی فراوان بکار برد تا مگر بتواند با گوناگون حیله و نیرنگ از مقاومت سرسختانه ی مردم دلاور ما بکاهد و در سطح جهانی نیز تجاوز آشکار خود را بشکلی از اشکال توجیه نماید، ولی هیچ نیرنگش بکار نیامد. چنانیکه قبل از حمله ی مستقیم تجاوزی اش بکشور ما توسط براه انداختن باصطلاح کنفرانس نمایندگان بین المللی صلح در کابل مقدمه ی چنین نیرنگی را طرح ریخته بود.<br />همه بخاطر دارند &#8220;را مش چندرا&#8221;ی دلقک را که چه هوشیارانه و مبتکرانه برگ درختی از منزل نابغه ی شرق(!) دزدید و عاشقانه و خالصانه سر قلبش نهاد و بعد از شب ها راز و نیاز با آن در شب فردای قتل تره کی میمون صفت در زیر پای &#8220;قوماندان دلیر انقلاب ثور&#8221; پرپرش نمود و نیکبختی مردم افغانستان را تحت زعامت خردمندانه ی امین جلاد پیشبینی نمود. انگار نه تره کی نابغه ای وجود داشت و نه باغچه ای که وی برگ گلی بدزدد!؟ و امروز نیز روس استیلاگر و چاکران گوش به فرمان داخلی آن در سطح بین المللی تنها همان یک رامشگر سیاسی یعنی &#8220;رامش چندرا&#8221;ی دلقک را دارند که بازهم بیشرمانه و رذیلانه از مرحله ی دوم تکاملی انقلاب ثور تمجید به عمل می آورد، بر تره کی و امین لعنت می فرستد و بر آستان روس متجاوز بوسه می زند. <br />آری، همانطور که شاهد بودیم تجاوز مستقیم و آشکار روسیه شوروی بر حریم مقدس کشور ما آنطوری که در داخل با مقاومت ملی مردم دلاور ما پاسخ گفته شد؛ در سطح بین المللی نیز بی تأثیر نماند و توجه مجامع عدالت پسند و مترقی جهان، بشریت را بخود جلب کرد. قضیه ی دخالت روس به افغانستان در مجمع عمومی ملل متحد مطرح بحث قرار گرفت  و نمایندگان کشور های اشتراک کننده با اکثریت آرأ تقاضای خارج شدن فوری اردوی اشغالگر شوروی را از خاک افغانستان نمودند. اما روسیه ی متجاوز به این فیصله وقعی نگذاشته و دخالت رهزنانه ی خود را &#8220;دفاع از مردم&#8221; و به اصطلاح &#8220;انقلاب افغانستان&#8221; جأ زده و به پیاده نمودن هرچه بیشتر سلاح و عساکر تجاوزی خود در داخل کشور ادامه داد. <br />در آستانه ی دائر نمودن المپیاد ۱۹۸۰ ماسکو؛ روسیه ی امپریالیستی دست به نمایش مسخره ی بیرون کشیدن یک قسمت قوای جنگزده و فرسوده ی خود از داخل کشور زد. حالانکه در مقابل به داخل نمودن قوای تازه دم و تجهیزات کاملتر در کشور دست یازید. این نمایش مسخره نیز باوجود تمام سروصداها و تبلیغات روسیه شوروی چندان کارگر نیافتاد و اکثر ممالک جهان در پی تحریم المپیاد ۱۹۸۰ ماسکو برآمدند و با عدم شرکت خود ها در آن آب سردی بر بالای گرمجوشی المپیاد بین المللی ریختند. <br />به تعقیب آن کنفرانس وزرای امور خارجه ی ممالک اسلامی طی اجلاس ۲۶ ـ ۲۸ فبروری ۱۹۸۰  خود در اسلام آباد تجاوز اتحاد شوروی را در افغانستان محکوم نموده و خواستار اخراج فوری و بلا قید و شرط عساکر متجاوز از خاک افغانستان گردیدند و از شرکت وزیر خارجه دولت دست نشانده ی ببرک مزدور در آن اجلاس ممانعت بعمل آوردند. بعدأ تجاوز روسیه به کشور ما در اجلاس نمایندگان کشور های غیرمتعهد نیز محکوم گردید. <br />در جریان سفر به اصطلاح دوستانه (اما در اصل چاکرمنشانه) ی ببرک به شوروی پرده ی رسوائی روسیه و چاکران حلقه بگوش آنها بیشتر بالا رفت و نماینده ی رسمی دولت ببرک شیاد در کنفرانس یونسکو منعقده ی ژینو، حقایقی چند از تجاوز روسیه به افغانستان و اشغال نظامی کشور توسط آنها را افشأ نمود. <br />همه این واقعیت ها در اتخاذ موضع تجاوزی اتحاد شوروی در قبال افغانستان خللی وارد ننموده و آنها یکجا با نوکران بومی داخلی و بین المللی شان تجاوز را &#8220;تساند&#8221; و اشغال نظامی را &#8220;همکاری متقابل و برادرانه&#8221; جأ زده و میزنند. <br />درین اواخر مجمع عمومی ملل متحد بار دیگر روی موضوع افغانستان و اشغال نظامی کشور توسط روسیه شوروی اجلاسی را رویدست گرفت تا به قضیۀ افغانستان رسیدگی نماید. از همان آغاز پیدا بود که تشکیل این جلسه و فیصله ی آن به نفع روسیه جنگ طلب و متجاوز نخواهد بود. لذا در قدم اول روسیه شوروی در پی تحریم آن برآمد. جالب اینکه ببرک مزدور که خود را همیش حامی فیصله های ملل متحد و یکی از اعضای فعال آن مؤسسه قلمداد مینمایند، حتی همین چندی پیشتر از اجلاس مجمع عمومی ملل متحد در شماره اول عقرب ۱۳۵۹ روزنامۀ &#8220;انیس&#8221; بمناسبت سی و پنجمین سالگرد تأسیس مؤسسه ملل متحد چنین پیامی را از طرف خود به نشر سپرده بود که: &#8220;جمهوری دموکراتیک افغانستان منشور ملل متحد را که اهداف عالی آن تأمین صلح و امنیت بین المللی، رفاه و عدالت اجتماعی و تأمین حقوق بشر، استقلال و حاکمیت ملی ملل میباشد، به نظر قدر نگریسته و آنرا بهترین وسیله ی بسیج مساعی مردمان و کشور های صلحدوست برای ایجاد یک دنیای آزاد و فارغ از هرنوع ظلم، ستم و استثمار میداند&#8221;. <br />هنوز چند صباحی بیش از توصیف مؤسسه ملل متحد که فیصله ها و اهداف آنرا به نظر قدر مینگرد(!) نگذشته بود؛ همین که درک نمود که تشکیل چنین جلسه ای پرده از جنایات رژیم دست نشانده ی وی و بادار امپریالیست اش بر میگیرد و نماینده ی رسمی دولت وی نیز غرض افشای این ستمگری ها راهی مجمع عمومی ملل متحد گردیده است با بیشرمی کامل گفتار خود را پس گرفته و تحت عنوان &#8220;موضعگیری قاطع جمهوری دموکراتیک افغانستان&#8221; در شماره ی سی و چهارم ۲۹عقرب ۱۳۵۹ &#8220;حقیقت انقلاب ثور&#8221; چنین یاوه سرداد: &#8220;در این اواخر مجمع عمومی ملل متحد اجلاس نموده و نمایندگان حکومات گوش به فرمان امپریالیسم و مرتدان چینی در تلاش هستند تا مسئله ی نام نهادی را بنام &#8220;مسئله ی افغانستان&#8221; در این اجلاس مطرح سازند&#8221;. گو اینکه براستی در افغانستان امنیت حکم فرما بوده و صلح کامل در آن سایه افگنده که هیچ نمی توان در چنان مجمعی مسئله ای را بنام &#8220;مسئله افغانستان&#8221; مطرح نمود(!) چنانیکه بگفته ی معروف &#8220;هر کی جهان را در آئینه ی خود میبیند&#8221;. دولت ببرک مزدور همچنانیکه خود را دست نشانده، عامل امپریالیسم روس و مجری برنامه های تجاوزی آن در کشور ما میبیند، همه را از چنین دیدگاهی تصور نموده و با بی حیائی کامل تمام دول متشکله مجمع عمومی ملل متحد را نمایندگان گوش به فرمان امپریالیسم و مرتدان چینی قلمداد میکنند (اگر عده ای هم میگفت که چیزی!) و این یک حقیقت مسلم را میرساند و آن اینکه روسیه ی شوروی و نوکران بومی آن اکنون در تجرید کامل قرار گرفته اند و به زعم آنها چون همه کشور ها مخالف تجاوز روسیه به افغانستان اند، پس همه ی آنها چیزی نیستند جزء نوکران امپریالیزم !؟ <br />البته از خاطر شان فراموش نشده باشد که یکی از موضوعات داغ جنبش کارگران لهستان را نیز در این اواخر تجاوز روسیه شوروی به افغانستان و خروج بلاقید وشرط ارتش تجاوزگر آن تشکیل میداد. پس به زعم آقای کارغل کارگران لهستان را نیز باید عمال امپریالیسم و مرتدان چینی دانست؟! <br />در همین به اصطلاح موضعگیری قاطعانه آمده است: &#8220;ما با بانگ رسا اعلام میداریم که مسئله ای بنام مسئله ی افغانستان وجود ندارد&#8221; و در اخیر علاوه شده است که: &#8220;ما با قاطعیت و صداقت به مردم جهان اعلام میداریم که کمک بموقع و برادرانه ی نظامی اتحاد شوروی مردم و وطن ما را از عظیم ترین تراژیدی تاریخ کشور ما نجات داده است و به کسی حق نمیدهیم نام تجاوز را با بیشرمی و رزیلانه روی آن بگذارد و همچنین با قاطعیت اعلام میداریم که هیچ مجمع بین المللی منجمله سازمان ملل متحد حق مداخله در امور صرفأ داخلی ما را نداشته و ندارد و رسالت چنین سازمان هائی هم چنین حقی را به آنان نمیدهد. بناءٌ با صراحت اعلام میداریم که هرنوع تصمیم گیری ای در قبال مسایل داخلی ما از هر منبعی که باشد برای ما هیچگونه صبغه ی قانونی نداشته و قابل قبول نیست. تنها و تنها مردم ما، حزب ما و دولت ما صلاحیت دارند در امور داخلی ما تصمیم بگیرند&#8221;. <br />این بار اول نیست که نوکران بومی روسیه در جهان بنا به استشاره ی ارباب شان چنین باد در گلو می اندازند، واقعیات را نادیده میگیرند و بر هرچه گفته اند خط بطلان میکشند. چندی قبل به تعقیب تجاوز ویتنام به کمپوچیا به اساس همکاری روس ها و سقوط دولت قانونی آنجا زمانیکه مسئله ی کمپوچیا غرض رسیدگی در مجمع عمومی ملل متحد مطرح گردید عین همین قضیه رخ داد و دولت بر سر اقتدار و دست نشانده ی فعلی کمپوچیا در پی تحریم آن اجلاس برآمد و سر تمرد برداشت. امروز نیز دولت دست نشانده ی ببرک شیاد بخاطر جلوگیری از افشأ شدن جنایات عملی شده توسط رژیم و ارتش متجاوز روسیه بر مردم رنج کشیده ی ما از همه گفته ها انکار ورزیده و در پی تحریم اجلاس مجمع عمومی ملل متحد و رسیدگی به مسئله ی افغانستان بر میآید. تجاوز آشکار و رهزنانه ی روسیه ی شوروی را با بی حیائی تمام &#8220;نجات مردم و وطن ما از عظیمترین تراژیدی تاریخ&#8221; (!) قلمداد میکند. <br />هیچ معلوم نیست که آیا در قاموس بشری اسیر شدن به معنی نجات یافتن و خوشبختی آمده است؟ آیا تراژیدی ای ازین بالاتر سراغ خواهد شد که حق حاکمیت ملتی سلب گردد، بر حریم خاکش تجاوز صورت گیرد، دهات و شهرهایش ویران گردد، مردان، زنان، دختران، نوجوانان و طفلانش بیرحمانه به قتل برسند؟ <br />آیا این تراژیدی است یا داشتن حق حاکمیت بر سرنوشت خود؟! <br />آیا ببرک مزدور ورژیم فاسد وی که امروز غرض جلوگیری از افشای جنایات خود و بادارش با چنان &#8220;قاطعیت&#8221; (!) هیچ مجمع بین المللی منجمله سازمان ملل متحد را حق رسیدگی بر اوضاع تیره ی افغانستان نداده و هیچ نوع تصمیم گیری ای را صبغه ی قانونی نمیدهد (!) یکبار از خود پرسیده است که خود و دولت دست نشانده اش کجا صبغه ی قانونی داشته است؟ و آیا از طرف کدام مجمع صاحب صلاحیت ملت دلیر و با شهامت ما بر سریر قدرت تکیه زده اند که امروز اینقدر دعوای قانونیت مینمایند؟ <br />شما ای که توسط قدرت سلاح و تجهیزات روسیه متجاوز بر ملت آزاده ی ما تحمیل گردیده اید و کشور ما را  در چنگال فاشیسم روس اسیر ساخته اید روی چه حقی خود را تصمیم گیرنده ی سرنوشت ملت ما میدانید؟<br />آیا وقتیکه از مردم ، حزب و دولت حرف میزنید مقصود تان از کدام مردم، حزب و دولت است؟ شما که با اراده ی مردم به قدرت نرسیده اید که نماینده ی مردم باشید. پس حرف حزب و دولت تان هم هیچگاهی نمیتواند از ملت ما نمایندگی کند؛ چون خودتان برده هائی بیش نیستید، پس چطور میتوانید ادعای حکومت بر آزادگان را بنمائید؟<br />آری، شما دست نشاندگانی بیش نیستید که اگر روزی دست نوازشگر حمایتگر تان از بالای سر شما ها بدور گردد دیگر شما هم چون اسلاف خود وجود نخواهید داشت و نامی در روزگار باقی نخواهید گذاشت. اگر هم بگذارید صفتی کمائی نخواهید کرد جز لکه ی ننگ دامن تاریخ، مزدور، اجنت و غلام حلقه بگوش. <br />این واقعیت را خود توصیف شما ها از بادار حمایتگر تان به ثبوت میرساند. حقا که اگر آن نباشد شما نیز ساعتی نخواهید بود. بیجا نیست آقای ببرک مزدور که اگر همه چیز تانرا از برکت روس ها دانسته وقتیکه میگوئی: &#8220;اجازه دهید بصراحت بگویم که اگر اتحاد شوروی نمیبود. . . افغانستان نیز در نقشه ی سیاره ی ما وجود نمیداشت&#8221;. نه، ببرک شیاد! افغانستان میبود؛ آزاد، مستقل، سربلند و آباد وجود میداشت، اگر چون شما مزدوران پست و حقیری نمی بود که سرزمین مقدس ما را به جو بی مقدار چند روزه قدرتمداری خود ها چنین مفت و رایگان بفروش نمی رساند و اسیر نمی ساخت. این نه افغانستان، بلکه اگر اتحاد شوروی نمیبود امروز شما ها وجود نمیداشتید. با اینهم مردم سلحشور ما با نیروی خلل ناپذیر ایمان و مبارزه ی پیگیر خود شما ها را بدیار نیستی سوق خواهند داد و به جزای اعمال تان خواهند رسانید و آنگاه افغانستان آزاد و شگوفان را ایجاد خواهند کرد: افغانستانی عاری از تجاوز، جنگ، بدبختی و اسارت. <br />آری، فریاد اعتراض مجامع صلحدوست کشور ها و نهضت های مترقی جهان همراه با شلیک تفنگ دلاوران سرزمین زیبا و باستانی ما، تلاش مثمر و باشکوهیست در ایجاد افغانستان نوین فردا. <br />نیرومند باد جنبش کبیر مردم بپاخاسته و غیور ما! ••• </p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">خیرمحمد<br /><font color="#800000">چریک قهرمان سامایی</font></p>
<p dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-163" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/khair_mohd.jpg" border="0" width="200" height="253" /></p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">دلیرمردِ دهقانزاده ای از کوهدامن زمین کشور ما (منطقه کلکان) که در تمام طول عمر مبارزاتی اش مردانه مرگ را به سخریه گرفته بود. صفای قلب و صمیمیتش تجسمی از صفا وصمیمیت مردمش بود. او چه در عملیات مسلحانه و چه در کار مبارزه غیر مسلحانه مظهر خونسردی ، مهربانی و دلشادی انقلابی بود. آماجگاه تیرش درست قلب دشمن بود وتیرش در هنگام نبرد با دشمن هرگز به خطا نرفت. تنفر او از دشمن وعشق او نسبت به مردم زبانزد همه انقلابیون پیشگام وبقیه مردمی بود که در رابط به کار انقلابیش قرار داشتند.<br />او قبل از آنکه در جاده ی پیکار پا پیش نهد ، طعم فقر وعقب ماندگی زندگی ملت خویش را بسان همه روستائیان تنگدست کشور ما چشیده بود. او از روزنه زندگی به انقلاب وجنگ ضد بیگانه راه جسته بود. بهمین دلیل چنان جانبازانه و عاشقانه باستیصال مرگ می شتافت که دوستان به تحسین پاکبازی اش مسحور ومجبور می شدند و دشمنان از صولت شجاعتش مقهور.<br />بیست و پنج بهار از عمرش بیشتر نگذشته بود تا سرانجام در۲۷ سرطان ۱۳۵۸ طی یک درگیری خونین با وحشیان مزدور روس قهرمانه جام شهادت نوشید. همان جام شهادتی را که همیشه بیصبرانه در انتظار سرکشیدنش بود. باری او یکی از پردرخشش ترین سیما های دلیران نبرد مقاومت میهنی ملت افغانستان در مقابل تجاوزگران اجنبی کشور ماست.<br />خاطره اش در دلها جاودان باد ونامش در گهنامه ی مبارزه ی مردم ما ماندگار! • • • </p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">&nbsp;</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">بوجود آوردن امنیت یا ایجاد نا امنی وتشویش ؟</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">از آوان رویکار آمدن رژیم مزدور و وابسته به سردمداری احزاب خلق وپرچم برتشنج اوضاع نا آرام داخل کشورهرچه بیشترافزوده گردید . چند روزی که ازحکومت کثیف خلق وپرچم گذشت ونثارنمودن بَد و بیراه بر داود غدار وخا ندان نادری خاتمه پذیرفت – بازار بگیر وببند ، شکنجه وآزار، ترور و وحشت دوباره گرم گردید . دیگر مردم احساس آرامش نمیکردند ؛ گذ شت لحظات رامیشمردند ؛ خا نواده ها درتشویش وهراس بسر میبردند ؛ شب ها منتظر ریختن اوباشان دولتی از در و دیوار خانه هایشان بودند ؛ افراد مسن از تکرار دوران عبدالرحمن خون آشام و&#8221;نام گیرک &#8221; های شبانه سخن میگفتند؛ هرکارگر، محصل ، متعلم ، دکاندار، مامور واهل کسبه که صبح از منازل خویش پی کار و روزگار خود میرفتند امید بازگشت دوباره را به کاشانۀ خود ها نداشتند ؛ هرآن کس که ازطرف نیروهای دولتی احضار می گردید باصطلا ح &#8220;فا تحه اش خواندگی&#8221; بود؛ شب ها بخاطرآنکه بهتر بتوانند بر امیال شوم خود دست یابند قیود شبگردی وضع نمودند و &#8230;. در یک کلام امید زندگی و زنده ماندن درشرایط ترور و خفقان حکومت تره کی وامین از دلها رخت بربست .<br />روز تا روز با افزایش وحشت وترور در داخل شهرها مردم هرچه بیشتردر پی آزاد ساختن دهات و روستاهای کشور ازچنگال مزدوران روس برآمدند وهرچه بر بیداد میافزود مردم درپی پاسخکوئی به این بیداد ازطریق افزودن برمناطق شورشی و آزادشده می برآمدند. دولت مزدور و دست نشانده هرروز بیشتراز پیش درمنجلاب بیداد خود فرو می رفت وجنبش مسلحانه توده های ملیونی کشورهرچه بیشترایشان را درحلقۀ محاصرۀ دشمن برانداز خود میفشرد وخرد میکرد تا آنجا که دیگرهیچگونه فشار وتحمیقی درخاموش ساختن زبانه های آتش خشم وعصیان مردم دلاورما کارگر نیفتاد و روس استیلاگر را برآن وا داشت تا مستقیمأ برحریم مقدس کشورما دست به تجاوز زند وحقیری چون ببرک را خدیوعاریتی این ملک سازد تا باشد که خود اگر بتواند توسطه این عامل خود فروخته وحقیر به آرزوهای دیرینه اسلاف کهن تزارخویش جامۀ تحقق بپوشاند  و رویای دلفریب حاکمیت بر جهان را واقعییت بخشد !<br />تکرار حادثه توام با خدعه ونیرنگ در دوره تره کی بعد ازداود و امین و بعد از تره کی بار سوم دربسر قدرت رسیدن ببرک بعد از امین با یاوه گوئی بلند بالای شان در نوید دادن فضای دموکراسی و آزادی جز نا بکارانی چون خود شانرا خوش نیامد وهمه در پی آن دو روزبظاهرفضای آزاد وآرام، فردای اختناق ووحشت را با ابعاد وسیعتر و گسترده تر آن پیشبین بودند ، چه حالا ارتش متجاوزمستقیمأ مکمل نقشه های استعماری روس درکشوربود، کما اینکه نمونه شوم این پلان وسیع وگسترده درتدا وم قیود شب گردی درشهرها همچنان ادامه داشت ، چنانکه تا حال نیز دوام دارد .<br />چندی که از شیادی های ببرک مکار گذشت و وی خود را توسط قدرت نظامی شوروی حاکم برکنترول اوضاع دانست دوباره بازاربگیرو ببند ، زندانی ساختن ها ، ترور وکشتار و تلاشی های مکرر و متواتر را گرم نمود وفضا را چنان برمردم رنجکشیده کابل تنگ ساخت که منجربه تبارز خشم توفندۀ ماه حوت ۵۸  گردید . دولت دست نشانده به همکاری اوباشا ن  پرچمی وخلقی ومتجاوزین اجنبی چنان قساوت وبیرحمی ای را درسراسر افغانستان ومنجله شهر کابل روا داشتند که تاریخ آنرا هرگز بخود ندیده است . بعد ازاین سرکوب وحشیانه دوباره دامنۀ دستگیری ها ، تلاشی های متواترمنازل ، هتک حرمت وتجاوز به ناموس دختران و زنان ، شکنجه های وحشیانه وغیرانسانی ، سرقت ودزدی زیورات ، پول واموال مردم دراثنای اینگونه تلاشی ها چنان بالا گرفت و اختناق براوضاع مسلط گردید که دورۀ امین و داود را از یاد ها برد.<br />با اوجگیری جنبشهای مسلحانۀ مردم دلاور وسلحشورکشورما علیه اشغال نظامی کشور توسط روسهای رهزن و فاشیست توام با افزایش وگسترش جبهات نبرد که دولت مزدور ببرک را درپی تلاش وسیع جمع آوری افراد برای احضارات عسکری میکشاند وسرپیچی وتحریم مردم دلاورما ازخدمت سربازی ، نتیجه آن شد تا این عمل را بهانه قرار داده و بر دامنه تفتیش منازل بیفزاید ، حتی کاربجایی رسید که درتلاشی های شبانه بسنده ننموده وهمپا با آن تلاشی های روزانه ، تحت محاصره درآوردن مناطق مجتمع ( بخصوص محلات کارگری ) ، چهار راه ها وسرکهای مزدحم را روی دست گرفت که با این تدبیر رذیلانه فضای آشوب ، ناامنی وتشویش دوچندان گردید و چه بسا کسا نیکه دربازگشت به منازل ویا دراثنای رفتن سر کار ووظیفه شان توسط این آدم ربایان وحشی از سرکوچه و بازارشکار گردیده وقادر بدیدن خانه وفامیل خودها نگردیدند .چه بسا مادران وپدران ، خواهران برادران وزنان که در سوگ عزیزان ، برادران وشوهران خود ها نشسته اند ونمیدانند که برسر عزیزانشان چه آمده است وبسیار خانواده هایی که دراینهمه مدت نان آوران خود را ازدست داده وروزگار شان به گدائی ونا بودی کشیده است . مردم ما نیک ناظرفروش اموال خانواده ها درکنج وکنار شهراند ومتوجه میشوند که زنان ، ریش سفیدان واطفال خرد سال خانواده ها دست بفروش آخرین بقایای خرده ریز های اموال خانه های شان برای بدست آوردن قوت لایموت اعضای فامیل شان میزنند.<br />نجات از غرق شدن آنی رژیم مزدور وعساکر متجاوز روسی در دریای متلاطم جنبش مسلحانۀ مردم ما مستلزم قوای بشری و گوشت دم توپ بیشتر است . دولت دست نشانده برای جبران این کمبود ناچار بر علاوه تصامیم فریبکارانه دیگر درجلب همکاری مردم ، به تخصیص معاش برابر با مامورین دولتی برای افراد داوطلب عسکری و افزودن به آن ازطریق امتیازات کمکی دیگردست زد. همچنان به نشر یک سلسله تهدیدها واخطاریه های مختلف در ارتباط با احضارات عسکری اقدام ورزید و هم جزاهای سنگین تاسرحد اعدام را برای آنانیکه ازاطاعت سر باز میزدند وضع نمود . کاربجایی کشید که همه افراد باصطلاح واجد شرایط عسکری (سن ۲۱ساله) را اعم از مامور، کارگر ومتعلم به قطعات عسکری سوق داده و برای متعلمین صنوف دوازدهم این امید دلفریب راخلق نمود که بعد ازسپری شدن دورۀ مکلفیت عسکری بدون تکمیل دروس باقیمانده وبدون گذراندن امتحان کانکور راسأ شامل پوهنتون میگردند. ( مشروط براینکه زنده برگردند!). دولت دست نشانده ، مذبوحانه تلاش میورزد تا با این حیل کمبود جدی قوای بشری درقطعات عسکری را جبران نماید وحتی ازصنوف پایانتر را نیزجبرأ به عسکرشدن وا داشته و برفارغین صنوف دوازدهم واجب دانستند تا راهی جبهات جنگ برای حفظ دولتمداری روسها درکشورخودگردند ! <br />اما با وجود همه این نیرنگ ها صفوف مردم ما روز تا روز علیه بیداد و ستم فشرده ترمیگردد و مردم علی الرغم این سرکوب وحشیانه  توام باچال ونیرنگ راه خود را بسرمنزل مقصود آزادی از طریق مبارزۀ فشرده و متحد درمییابند.این دشمن است که هرروز از روز قبل بیشتر زبون و خوارمیگردد و در مقابل خشم توفندۀ مردم سلحشور ما از پا می افتد و بزانو در میاید .<br />آری ، این دولت مزدور و وابسته است که با وجود تمام گرافه گوئی های خود مبنی بردرهم شکستن باصطلاح &#8220;اشرار&#8221; تاختم ماه میزان وخیز و جست زدنهای بیحد وحصرآنها پیرامون تطبیق فیصله های سومین پلنوم کمیته مرکزی حزب وطنفروش دموکراتیک خلق درفرو نشاندن مقاومت مردم ، سرانجام کاری از پیش برده نتوانسته ودرتطبیق نقشه های شوم خود شکستهای مفتضحانه را نصیب میگردد و باهمه بیداد و وحشتی که امروز این جانیان ازطریق زمین وهوا در مناطق مختلف برملت ما روا می دارند و همه آنرا بخاطرفریفتن اذهان جهانیان نام مضحک &#8220;سُرنگ پرانی&#8221;<br /> میدهد که مردم ما بحق آنرا &#8220;آدم پرانی&#8221; مینامند به یقین که بازهم نمیتوان جلوخیزش های حماسی مردم ما را سد شوند. با وجود از بین بردن و مخروبه ساختن تک تک قریه جات ودهات کشور، دولت گوش بفرمان ببرک دراین اواخر بنمایش دیگری تحت نام &#8221; همسوئی بخشیدن تطبیقات نیروهای هوائی وزمینی مناطق مختلف&#8221; ( ! ) دست یازید که غرض ازآن حملۀ دسته جمعی همزمان به چند قریه وده وچندین ولسوالی و ولایت میباشد که مثال زندۀ آن درحمله زمینی وهوائی این اواخر قوای مهاجم روسی و دولتی درولایات پروان ، کابل ، ننگرهار وغزنی میباشد که قرارخبرهای رسیده تاحال باعث تعداد تلفات زیاد درمناطق سنجدره ، قره باغ ، کوهدامن ، قره باغ غزنی وغیره گردیده است . امروز با وجود همه این قساوت ها و وحشی گریهای روس و دولت دست نشاندۀ مزدور نه تنها اینکه جنبش مسلحانۀ ملت کبیرما فروکش نکرده بلکه با گذشت هر روز و بدست آوردن تجارب غنی وگرانبها با تصفیۀ عناصر ناباب از دامن جنبش از نیرومندی خاصی برخودار می گردد. پس یقینأ جنبشی با این عظمت را که ازحمایت نیروی بیکران مردم بر خوردار است باخس وخاشاکی چون وضع قیودات شبانه ، تلاشی های مکرر و متواتر، ربودن افراد از روی جاده ها وسرک ها وسوق جبری شان به جبهات نبرد، وعده های رشوت گونه بخاطر جلوگیری ازجنبش های اعتصابی کارگران ، مامورین و دانشجویان درتزئید معاش وتقلیل فیصدی حاضری ، افزودی معاش افراد داوطلب و حتی اخطار و تهدیدهای متواتر- نمی توان سد نمود و یقینأ روزی فرا خواهد رسید که جنبش توفندۀ مردم ما متجاوزین روسی و نوکران سر سپرده شانرا همپای دهات و روستاهای کشور از دل شهرها نیز کاملا خواهد روفت و آزادی را به کشور تاریخی ما به ارمغان خواهد آورد. •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">درباره ی ضرورت جبهه متحد ملی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">آدمیزاد  این گوهر درخشان هستی و صاحب جوهر عقل از زمانیکه با بنای کار شناخت ناشناخته ها درک راز سپهر و هموار ساختن جادۀ  نا هموار زندگی پا به منصۀ ظهور نهاد ، روح مقاومت وپایداری ، نوعپروری و تفاهم صفات ذات او و کاروان آن در گشودن راه های نا مکشوف و تحکیم دستاورد ها برای عروج بر قلل شامخ آزادی و انسانیت در خلال عبور از پیچ خم زمان با تأنی ، ولی پیوسته رهرو هوشمندی بوده است. در این راه هرچند سخت و دشوار همیش سکه نصرت و کامگاری بی تردید نصیب اوست.<br />در جریان این تکاپو انسان بلند مرتبت نه تنها برعلیه شرایط ناگوار طبیعی و وضعیت ناهنجار اقتصادی درفش مبارزه برافراشته بلکه در شرایط خاص تولیدی و زمان قساوت و زورگویی انسان بر انسان و در زمانیکه به سخن راستین &#8221; توماس هوبس&#8221; ( انسان را گرگ انسان ساخته اند) برضد این بیداد و ستمگری نیز هیچگاه سلاح جدل وپیکار را بر زمین نگذاشته است.<br />بدین نهیج موازی تلاش آدمی برای تأمین بهتر معیشت و ابقاء نسل ، شاهد تلاشهای هستی برانداز و بنیان کن اهریمنان خیره سر در تاراج و چپاول و کشتار بیرحمانه انسان و برهم زدن ارزشهای مادی و معنوی بشری نیز هستیم.<br />چنانچه در قبال وسایل و بنگاه های عظیم تولید کالا و اسباب حوایج انسانی ماشین غول پیکر تولید افزار و اسباب جنگی بطور کلی شاخص این دو نیت و دو نیاز انسانی وشیطانی موجودی است که انسانش میخوانیم.<br />این پیکار میان خیر وشر ، انسان و گرگ خودکامۀ انسان نما در توالی زمان واعصار از قلمرو یک خطه و یک ملت نیز پا فراتر گذاشته و کل جهان را در گرداب غم انگیز خود غرقه ساخت.<br />هم اکنون ستم استعمار جهانی و بویژه استعمار خشن و بی لجام روسی بخاطر بلعیدن ملل و نحل طماعانه و وحشیانه یورش می برد تا باشد بدین وسیله به هدف تطور جهانی خویشتن که مسلما ً چیزی جز تغییرجهان مطابق سیاست برده ساز و غیر انسانی دولت جنایت پیشه روسی نیست نایل آید.<br />چنانچه حملۀ سبعانه امپریالیسم غدار روس با جنون بینظیری در حریم مقدس میهن ما به بهانۀ نجات چوچه سگان بی مقدارش از چشمه سار این سیاست آب میخورد. اگر فی المثل در این جا بهانه ای را هم بپذیریم بی شباهت این بهانه عریان تر و مفتضحانه تر از درامۀ همان گرگ بهانه جوی داستانی است.<br />اگر درست است که مضمون حیات انسان مضمون تلاش برای دگرگونی اوضاع به احوال مطبوع و مناسب به نیاز جامعه پیش روان بشری است واگر درست است که مبارزه برعلیه ستم اصحاب زور و زر بطور قریب مطلق سراسر تاریخ انسان را تا به امروز احتوا مینماید ، در تداوم این سلسله و در مقطع کنونی نبرد عادلانه و برحق مردم ما برعلیه ستم و تجاوز آشکار امپریالیسم فرومایه روس و کوشش بخاطر احراز استقلال و ایجاد جامعه شگوفان و پیشرفته بخشی از آن است.<br /> اگر درست است که همپای تغییر وتکامل حیات مادی ، تغییر و تکامل حیات معنوی جامعه بشری با دو جهت تضاد یکی بازتابی از جوهر انسانگرای تاریخ که عقلانی بودن و اجتماعی بودن مضمون آن است و آن دیگری مولود منافع آزمندانه ارباب ستم و تراوشی از ذهن بیمار فیلسوفان و علمای فرمایشی آن که رسالتی جز تقدیس بردگی و توجیه مقام ناشایسته باداران خود ندارد امری بلا اجتناب است، ادغام منطقی اندیشه های مترقی در جنگ آزادیبخش ملی ما و بسیج معنوی مردم بر اساس این اندیشه ضرورت انصراف ناپذیر آنست.<br />روی این ملحوظ امر مقاومت دلیرانه مردم سرزمین مردخیز ما برای دفع تجاوز روسیه و سرنگونی نوکران خود فروختۀ آن نه تنها وحدت یکپارچه ملت و اتحاد تمام احزاب و سازمانهای رزمنده را می طلبد بلکه ترکیب یک سیستم نظر مترقی را که هماهنگ با نیاز تکاملی جامعه و ستارۀ درخشان هدایت کاروان جنبش بشریت مترقی در رسیدن به سرمنزل مقصود باشد نیز با این وحدت خواهان است.<br />ولی متاسفانه دو فرزند ناخلف ارباب ستم یکی فرقه گرایی و نفاق و دیگری جهل و تاریک اندیشی بمثابۀ دیوار خارائین در مقابل سیر پیشرفت جنبش و زمینه مساعدی برای پیشروی و مانور گسترده دشمن برای سرکوبی و کشتار بی دریغ ملت هنوز هم در صف جهاد به قوت خود باقی است.<br />تبارز عملی این دو گرایش بهم بسته باضافه ترویج و نقش رهنمائی قدرت های استعماری دیگر در جهت ایجاد تفرقه بین مردم و تجزیه ملت بنام فلان یا بهمان حزب و دسته بندی ، و تکفیر هر نوع نهاد مترقی و گسترش هرچه بازهم بیشتر زمینه های برخورد بین احزاب و دسته بندی ها و در آخرین تحلیل بین ملت به بهای منافع گروهی و هوس ریاستجویی که در حقیقت در منظرۀ اینگونه عملکرد ها چیزی جز منافع امپریالیسم غارتگر روس پدیدار نیست در سیمای جنبش ملت ما قویا ً مشخص است.<br />با اندک دقتی و با ایقان راجع به این امر که نفاق و شقاق اسباب شایسته تضعیف صفوف جهاد و فقدان وجود رهبری یک سیستم نظر مترقی در جنبش مانع پابرجای پیروزی مردم ماست بخوبی میتوان دریافت که دشمنان ذوق زده وحدت ملت و مخالفین پروپاقرص  اندیشه های مترقی نیروئی جز متحد اگاهانه و نا آگاهانه سیستم جهانی استعمار و منجمله استعمار روسی در بین ملت ما نیستند.<br />تصور نمی رود لازم به اثبات باشد که روسیه شوروی با همۀ توان و به اسالیب گوناگون هم به اسلوب خدعه و نیرنگ و هم به شیوۀ کشتار بیرحمانه در پی آنست که جنگ میهنی مردم ما را منجر به شکست و ملت ما را به انقیاد بکشاند.<br />بالمواجه تنها ملت قهرمان ماست که چون صخرۀ صماء در برابر دیو استعمار روسی ایستاده. از جان گذشته و بدون فروگزاری از هیچ اقدامی عاشقانه میرزمد و تنها مردم از ستم بیزار کشور ما هستند که به تعاقب دفع تجاوز و بخاطر طرد عقب ماندگی همه جانبۀ اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی کشور ، کشوری از بند رسته ، شگوفان و نظامی عادلانه و مترقی را می طلبند.<br />اما چگونه میتوان تجاوزکاران بی خرد روسی را درهم شکست؟ و چگونه می توان به احراز استقلال و استقرار نظام عادلانه نایل گشت؟ پاسخ به این مسئله و کشف راه های نا کوبیدۀ رسیدن به این آرمان انسانی در شرایط امروزین نیاز مبرم و امر تخطی نا پذیر جنبش ماست.<br />اگر تفرقه و نفاق عامل مساعد برای دشمن و عوامل نا مساعدی برای ملت و فقدان رهبری یک سیستم نظری مترقی و سالم مانع پا برجای پیروزی مردم ماست و اگر وحدت و یکپارچگی ملت بر پایه یک نظرمترقی و ارمان انسانی یگانه وسیله امحای موانع پیش پای تکامل جنبش و حرکت از مرحلۀ سافل به عالی تمایل عمومی تاریخ است ، تشکیل وسیعترین جبهه متحد از تمام نیرو های مترقی و احزاب ملی و ضد تجاوزی با اهداف مترقی و انسانی پاسخ استوار به نیاز مبرم مردم و هماهنگ و همسو با میلان حقیقی تاریخ است.<br />نادیده گرفتن این قضیه و بد تر از آن تعارض با امر وحدت و روش علمی و اندیشه های مترقی در ماهیت امر مخالفت با آرزو های مردم و نیاز ملت و شنا برضد جریان نیرومند تاریخ است.<br />ساما با درک اهمیت سترگ وحدت فشرده ملی در قبال تجاوز فاشیسم روسی بارها و بارها با حرکت از موضع سالم منافع راستین مردم افغانستان لزوم ایجاد وسیعترین جبهه ضد تجاوز روس را طرح و پیشنهاد نموده و آنرا در دستور کار جنبش قرار داده است. سازمان آزادیبخش مردم افغانستان با تاکید روی اصل جبهه متحد ملی حرکت اصولی و انقلابی خود را در جهت ایجاد و گسترش چنین جبهه ادامه داده و کاملا ً معتقد است که حرکات تفرقه افگنانه و فرقه گرایانه از جانب هر حزب و گروهی ولو نیرومند از بین ملت تجرید و تاریخ آن را محکوم و ملت بدست پرتوان خود نابود خواهد کرد. •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">آزادی ملی وتأ مین حقوق دموکراتیک مردم</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">نبردِ شکوهمند و حماسی ملت قهرمان افغانستان برای درهم شکستن یوغ اسارت و دفع تجاوز فاشیستی سوسیال امپریالیسم شوروی ، در زنجیرۀ جنبش آزادیبخش مردمان سه قارۀ آسیا، افریقا وامریکای لاتین جایگاه و موقع شایسته ای  را اشغال میکند.<br />پیکار رهائیبخش افغانستان مردخیز در واقع قاطع ترین و موثر ترین جنبشی است که با پیشرفت و تکامل پیروز مندانۀ خود تمامی نقشه های تجاوزی و استعماری جهانخواران روسی را نقش بر آب کرده است. البته باید اذعان کرد که مشکلات و موانع بر سر راه جنبش ما اندک نبوده و حل موفقیت آمیز پرابلم های جنبش مستلزم شیوه های آزموده شده و اسالیب پرتوان دموکراتیک میباشد.<br />ازین گفته (که ما پیروز میشویم زیرا حق بجانب ماست ) نباید چنین فهمید که در راه پیشرفت وتکامل امر مقدس نجات ملی موانع و مشکلات جدی وجود نداشته  و در آینده نیز وجود نخواهند داشت.<br />افغانستان در صورتی میتواند موقع مستقل وآزادی را در جامعۀ بین المللی کسب نماید که بر پایه آخرین دست آوردهای پراتیک جنبش های مترقی و به حکم شرایط عینی در جهت رهائی انسان و ایجاد یک جو دموکراتیک  بطور همه جانبه و خستگی ناپذیر نبرد مقدس ملی خود را ادامه  دهد.<br />سیستم های مطلقۀ دولتی در روزگاران ودوره های پیشینه وامروزین بخوبی نشان میدهند که بدون موجودیت استقرار یک نظام انسانی وفارغ از ستم  ، پاسداری ازحق حاکمیت ملی ضمانت اجرائی کامل نمیتواند داشته باشد. مادامیکه گروه ها واحزاب معینی برای محروم ساختن توده های ملیونی مردم از حق تعیین سرنوشت خویش وپیکار در راه امحای شرایط وآثار نکبتبار وغیر انسانی موجود در جامعه ما با توسل به نگرش های فکری حاکم ، سرسختانه تلاش میورزند، همواره این خطر جنبش ملی را تهدید میکند که از صفوف خود واز پشت بر اندام نیرومند آن خنجر واپسگرائی فرود آید. عده ای با ایفای نقش قیم ملت (!) در تلاش اند تا جنبش مقاومت مردم افغانستان را از محتوا ومضمون دموکراتیک آن تهی سازند، واین خطر ومشکل جدی ایست که جنبش کبیر ملت افغانستان از هرسو در زیر عناوین مختلف و&#8221;خطرات&#8221; خیالی با استیصال کشانده میشود.<br />تبلیغ وترویج اندیشه های دموکراتیک وزدودن انگاره های ذهنی اسارتبار از ذهن ودماغ مردم، وظیفه مهم میهنی ایست که انجام آن بحکم رسالت های سترگ تاریخی بدوش آزاد اندیشان ومیهن دوستان گذارده شده است.<br />درهرجنبش وحرکت انقلابی ، توده های مردم پایه ساز ونیروی محرکه آن هستند. توده های مردم افغانستان به همان سان که از اسارت وزیستن در زیر پرچم استعمار قویا متنفراند ، به همان سان نیز از ستم واستثمار &#8221; بلند پایگان &#8221; جامعه رنج برده وبه شکل غریزی وناخودآگاه درپی ختم ستمکاری واستبداد واستثمار، نبرد شکوهندی را ادامه میدهند.<br />آزادی ملی یعنی اینکه ملت وتوده های محروم زنجیرهای اسارت وعقبماندگی را پاره کرده باشند.<br />برگسترۀ سیستم دولتی استبدادی وغیردموکراتیک گذشته ابرقدرتها بویژه سوسیال امپریالیسم روس با استخدام مشتی اراذل وطن فروش از طریق طرح واجرای کودتای نظامی توانست به حریم مقدس کشور ما تجاوز نماید. موجودیت جو حاکم استبدادی که در آن مردم ستمکش افغانستان از تمامی حقوق اساسی و دموکراتیک خود محروم ساخته شده بودند، چنان فضا و موقعییت مناسبی در اختیار سوسیال امپریالیسم شوروی قرار داد که با استفاده ازآن توانست رویای تزاران کهن را تحقق ببخشد.   <br />جو استبدادی همواره فضایی را باخود همزاد دارد که در آن  پرورش ورشد روحیه وطن فروشی ونوکرمنشی در بین کارگزارن دولتی زمینه های مساعدی بدست میآورد. در یک چنین نظامی ، قدرتهای امپریالیستی بسادگی میتوانند از میان کادرها وکارمندان اداری – نظامی عده ای را استخدام وبا تحمیق و فریب عدۀ دیگر پلانها وبرنامه های شوم خودرا عملی سازند.<br />سوسیال امپریالیسم شوروی با اتکاء به چنین نظام استبدادی و بروکراتیک فاسد کننده توانست کودتای هفت ثور را در زمینۀ فساد گرفته ومتعفن دستگاه حاکمه با دست مشتی عناصر خود فروخته یک شبه ودرامه گونه پیاده کند. ملت افغانستان با درس آموزی از تجربه تلخ حاکمیت استبدادی وضد دموکراتیک که دولت پوشالی وضد ملی باند پرچم وخلق فرزند خلف آنست به هیچ گروه وفرقۀ سیاسی اجازه نمیدهد که استبداد وخود کامگی را بار دیگر بر فضای سیاسی افغانستان حاکم سازد. <br />مبارزه در راه شگوفائی ارزشهای دموکراتیک وتلاش خستگی ناپذیر درجهت تربیت وتشکل توده های ملیونی ملت در پرتو عمیقترین آموزشهای دموکراتیک واسلام واقعی ، یگانه سلاحی است که امر استقرار یک نظام مترقی واسلامی را روی ویرانه های نظام استعماری ودولت پوشالی موجود ممکن میسازد.<br />سهمگیری فعال وآزادانۀ توده های مردم در تعیین شکل و سرشت نظام دولتی افغانستان یقینا موجد چنان فضای سیاسی خواهد بود که در آن هیچگونه امکانی برای استبداد رای و تحمیل ارادۀ اقلیت های واپسگرا یا مداخله ابرقدرتها در امور داخلی کشور ما وجود نخواهد داشت. <br />نظام ارزشی سرمایه داری ونظام توتالیتر نوع شوروی جوابگوی نیازهای رشد مستقل وسالم حیات ملی ما نیستند، همگونی اجتماعی در چنین جوامع صوری ونیم بند میباشد.  ختم استعمار وایجاد شرایط مساعدی که بقای استقلال سیاسی و رشد موزون اقتصاد ملی را ممکن سازد ، تنها وتنها با استقراریک رژیم مترقی و مردمی – اسلامی میتواند جامه عمل بپوشد. آزادی ملی از آزادی توده های  مردم از قید استثمارو نظام های استبدادی وقرون وسطایی جدائی ناپذیر است.<br />آن قوالب وصورتبندی های سیاسی که بدست قیم های ملت به خورد مردم داده میشوند ، خطرات جدی و زیانمندی های مهلکی را برای سرنوشت ملی ما در قبال دارند. ملتی که اکثریت قریب به اتفاق اعضای آن در فقر ومسکنت بِزیَند ودرتعیین مقدرات خویش مجال لازم را نداشته باشند بطور قطع همواره باخطر تهدید ومداخلات ابرقدرتها مواجه خواهد بود &#8230;. وانگهی به ادامه موجودیت نظامهای اقتصادی تاریخ زده که منافع مشتی اقلیت ممتاز در آن حفاظت وصراحت میشود ، صحبت وگفتگو در بارۀ احیا وایجاد یک افغانستان مستقل ونیرومند در کنار سایر ملل آزاد امر پوچی بیش نیست. • • •<br /> </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">زبان همدگر دانیم</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">     <br />بیائید همنوردان<br />زبان همدگر دانیم<br />درود آتشین دوستان ، دشنام<br />                          مپنداریم<br />نییم ما لایق نفرین.<br />ما هم پویندۀ راهیم<br />         راه روشن فردا<br />نبایستی چنان رفتن که دشمن آرزو<br />                                       دارد<br />نبایستی چنان کردن<br />             که این ره کوه بکوه دارد<br />مپندارید آسان رشته را<br />             کاین رشته باریک است<br />نشاید رهرو تنها<br />            چواین ره سخت باریک است<br />کنون یاران!<br />وقت بستن مشت است وکوبیدن<br />به دندان کثیف غرقه اندر استخوان<br />                                     خلق<br />چو انگشت را توانی نیست<br />چو با انگشت نتوان دشمنی خونخوار<br />این دیو ستمگر را <br />نگون سازیم <br /> واین میهن- میهن آزادگانرا<br />                     بارور سازیم</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">                                                       •••<br />صفحات &#8221; ندای آزادی&#8221; برای چاپ ونشر مضامین و اشعار وسایر آفرینش های انقلابی نویسندگان و شعرای متعهد و میهندوست باز است. انتقادات و نظریات اصلاحی را با رعایت اصل امانتداری مطبوعاتی درین نامه منتشر می کند.<br />به امید همکاری های مترقی و الهامبخش شما!<br />                                                    قیمت یک شماره<br />                                                       پنج افغانی<br />شعار هایی که در پاورقی های شمارۀ دوم ندای آزادی آمده است:<br /># بگذار خون شهدای سامایی درخت برومند آزادی را آبیاری کند!( صفحه دوم)<br /># با سلاح روس بر ضد روس!           (صفحه ششم)<br /># تولید را در مناطق آزاد شده به نفع جهاد کبیر ملی گسترش دهیم! ( صفحه هشتم)</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دورۀ اول شماره سوم</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/2008-09-02-19-21-15/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 31 Oct 2008 11:11:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دوره اول]]></category>
		<category><![CDATA[neda_d1]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/2008-09-02-19-21-15/</guid>

					<description><![CDATA[نمونه اصلی شماره سوم ندای آزادی &#160;     شماره سوم                    سال اول              جدی  ۱۳۵۹                     جنوری ۱۹۸۱ د ملی جهاد د پاره اقتصادی تنظیم په اوسنی ملی ستر جهاد کښی زمونږ دملت د وروستنی حتمی بری د تضمینونکو عواملو په لړ کښی یو مهم عامل د افغانستان د خلکو پرځان متکی – طبیعی لمړنی اقتصادی جوړښت دی. که څه هم دا ټکی د ټولنیز تکامل په اوږدو کښی زمونږ د ټولنی د عمومی کمزورتیا ، پر سپیڅلی هیواد د پردیو یرغلگرو قوا وو د موقت تسلط زمینه گڼل کیږی ، مگر په یوه اوږده ملی جگړه کښی چه په مختلفو سیمو کښی راز راز سیمه ایز اشکال غوره کوی ، د هری سیمی پرځان متکی اقتصاد دا امکان برابروی چه ملی مجاهدین د غلیم د اوسنی نظامی تفوق سره سره او د مختلفو سیمو د محاصری په شرایطو کښی وکولای شی ځان د اقتصادی ستونځونه وژغوری.مگر له بل پلوه په خواشینی سره باید ووایو چه د یوه لارښوونکی سیاسی واحد مرکزیت نشتوالی د یوه منفی عامل په حیث په اقتصادی برخه کښی هم زمونږ د ملت د برمه ډک اسلامی او ملی جهاد د خنډونو سره سره مخامخ کړی دی.دبلی هری پدیدی په شان ، جگړه هم د تکامل ځانگړی قوانین لری چه یو نظامی لارښوونکی فرد یا سازمان یواځی د دغو قوانینو د درک او څیړلوله لیاری کولای شی یوه صحیحه نظامی ستراتژی او متناسب تاکتیکونه غوره کړی.د جگړی د مختلفو اړخونو یو مهم او اساسی اړخ د جگړی تمویل یا په بل عبارت اقتصادی برخه ده او دا مسئله په مختلفو هیوادونو او مختلفو شرایطو کښی راز راز او ځانگړی شکلونه غوره کوی.د یوه تنظیم شوی جنگی اقتصاد د پاره د هر ډول پلان او نقشی نشتوالی ، په آزاد شویو سیمو کښی  د تولید د عادی جریان په وړاندی د ځینو لاروهونکو ډلو له خوا خندونه ایجادول ، د قومی او محلی مخالفتونو له کبله د دردمندونو او نورو شتمنیو له مینځه وړل ، ظالمانه راز راز نقدی او جنسی جریمی ، په لویو لیارو کښی شخصی موټرونه او مالونه سیځل ، د خلکو په مینځ کښی د عادی ورځنی راکړی ورکړی مخ نیوی او داسی نور . . . هغه منفی عوامل دی چه پرته د هغوی دله مینځه وړلونه په بری سره د جگړی پرمختگ ناممکن ښکاری.روسی تیری کوونکی قوا وی د حمل ونقل او ارتباطاتو د عصری وسایلو په لرلو سره فعلا ً دا امکانات لری چه د یوی سیمی نه بلی سیمی ته خوراکی او نوری ضروری اړتیاوی ورسوی یا یی د خپل هیواد نه را وغواړی.د مجاهدینو په مورد کښی مسئله کاملا ً بیله بڼه لری ، تاریخ به هیڅکله هیر نکړی چه یو فقیر او وړوکی ملت چه عملا ً د جگړی په ډگر کښی یواځی وو ، بیله دی چه هیڅ ډول عملی مرسته ورسره وشی ، په دی بریالی شو چه د نړی تر ټولو ستر نظامی تیری کونکی قدرت ته هغسی غاښ ماتوونکی ځواب ورکړی چه ټوله نړی ورته گوته په غاښ وی . د روسی لارهونکو څه د پاسه دوه نیم کلنی مداخلی او په نتیجه کښی هغه ظلمونه او ربړونه چه زمونږ ځپل شوی ملت د دغه وحشیانه تیری له امله وگالل ، یو ځل بیا دا ټکی څرگند کړ چه ملت باید یواځی د خپلو امکاناتو او خپل نه ماتیدونکی ایمان او ارادی په زور تیری کونکو سره مقابله وکړی.د پورتنیو حقایقو په نظر کی نیولو سره ، زمونږ د ملی جهاد لارښوونکو تشکیلاتو ته ښایی چه د یوی اوږدی ، سختی او هر اړخیزی ملی جگړی د پاره په ټولو برخو او په تیره بیا په اقتصادی برخه کښی علمی او څیړل شوی پلانونه رامنځ ته کړی.دا یو جوت او څرگند حقیقت دی چه زمونږ با شهامته مسلمان ولس دی ته حاضر دی چه خبله ټوله شتمنی د پردی غلیم د ټکولو او ملی خپلواکی ترلاسه کولو په لاره کښی جار کړی ، نو ځکه د جگړی د تمویل په لاره کښی هغه خنډونه چه په نورو ځایونو او مشابهو حالتونو کښی لیدل کیږی ، دلته محسوس ندی ، مگر دا خبره باید داسی تعبیر نشی چه مونږ په جهاد کښی د ولس د داوطلبانه او شعوری  گډون پرځای ، تحمیلی او قراردادی جریمی یا په عامه اصطلاح &#8221; جزیی&#8221; وضع کړو.په لاندینی تحلیل کښی مونږ هڅه کوو چه عمدتا ً هغه دوه اساسی ټکی چه په اوسنی مرحله کښی حیاتی اهمیت لری وڅیړو:الف – په هیواد او مخصوصا ً آزاد شویو سیمو کښی د اقتصادی تنظیم لاری چاری:همدا اوس په سلو کښی نوی د هیواد خاوره د روسی جانیانو او د هغوی د گوډاگی رژیم د تسلط نه خلاصه شوی ده. دا حقیقت او ورسره یو ځای د افغانستان د اقتصاد زراعتی – چوپانی بڼه مونږ دی نتیجی ته ورسوی چه د هیواد د شتمنیو او اقتصادی منابعو په سلو کښی نوی برخی د ملت په لاس کښی دی ، نو ځکه داسی ویلای شو چه د هیواد ټولی شتمنی عملا ً په ملت پوری اړه لری او ښایی د یوه ملی – جنگی اقتصاد د تنظیم د پاره د پورتنیو حقایقو په نظر کی نیولو سره لازم اقدامات وشی.د کرهنی په برخه کښی د روسانو ارتجاعی او استعماری &#8221; اصلاحات&#8221; چه &#8221; د اتمی گڼی فرمان&#8221; په وسیله اعلام شول او هدف ئی په روسی اقتصاد پوری د یوه تړل شوی او مستعمره ټولنی جوړول وو ، اوس زمونږ د پرتمنو او با شهامته خلکو د مبارزی په نتیجه کښی عملا ً منسوخ شوی دی. مگر له بل پلوه ډیری ځمکی چه پخوانی خاوندان ئی خارج ته مهاجر شوی دی ، بی له کومی استفادی شاړی پاتی دی.د جگړی د تمویل د ضرورت په حکم او دنبوی شریعت پراساس ، د هیواد د پوره آزادی تر وخته یعنی تر هغه وخته چه په هیواد کښی حربی حالت موجود دی یا په بل عبارت د دغو ځمکو د خاوندانو د بیرته راستیندولو تر وخته دغه ځمکی او شتمنی په بیت المال پوری اړه لری او ښایی د جهاد په لاره کښی تری استفاده وشی.سربیره پر دغه د گوډاگی رژیم د متعلقینو ځمکی او شتمنی چه د مجاهدینو له خوا مصادره شوی دی ، باید په شرعی او منطقی توگه د جگړی د تمویل د پاره پکار واچول شی ، نه دا چه د څو کسانو په شخصی تملک پوری اړه ونیسی .دا خبره ټولو ته ښکاره ده چه همدا اوس د آزادی بښونکی ملی جهاد اساسی او عمده برخه د هیواد د خواری کښو مسلمانو بزگرانو پر اوږو پرته ده نو ځکه د ولس د دغه ستر اکثریت گټی په نظر نیول او د تولید د پراختیا د پاره د دوی سره مرسته کول د اسلامی او ملی سازمانونو وظیفه ده ، پورتنی ټول مسایل د هیواد په مختلفو سیمو کښی ، ځانگړی او مخصوص اشکال لری چه د هغوی حل او تنظیم په هره سیمه کښی د حل بیلی لیاری او شکلونه ایجابوی .د افغانستان د ځینو سیمو مجاهدینو چه نسبی تشکل لری په خپله دوه کلنه تجربه کښی ثابته کړی ده چه د یوی ضد تجارتی بریالی جگړی د پاره یو تنظیم شوی ملی اقتصاد پکار دی .د نورستان ، بامیان ، غزنی ، نیمروز ، فراه ، کندز او د کنړونو د یوی برخی مجاهدینو د دغسی یوه تشکل او ملی اقتصاد د بنسټ ایښودلو له لیاری وکولی شول چه د سختی محاصری په شرایطو کښی مقاومت وکړی او ستر بریالیتوبونه تر لاسه کړی .په دغو پورتنیو سیمو کښی مجاهدینو د ځمکی مسئله ، د مالیاتونو د ټولولو ، د ولس د داوطلبانه مرستو د راغنډولو او داسی نورو اقتصادی چارو مسایل په اسلامی او دموکراتیک توگه تر ډیره حده په تنظیم شوی شکل حل کړی او د لا پرمختگ د پاره ئی ښی زمینی برابری کړی دی چه ښایی د نورو سیمو د مجاهدینو له خوا هم سرمشق په حیث تری نه استفاده وشی .ب – دهیواد نه د باندی سیاسی ډلو ټپلو اقتصادی کړنلاری:هره اقتصادی نظریه د یوه معینی فکری او سیاسی نظریاتی سیستم نه سرچینه اخلی . له هغه ځایه چه د اکثرو د باندنیو گروپونو فکری او سیاسی جوړښت د ټولنی د زړو مناسباتو ، پر ملت باندی باور نلرل او پردیو ته د اعتماد او خوشبینی پر بنسټ ولاړ دی ، د دوی اقتصادی کړنلاری هم د ملت ځورول ، پر ولس د غیر عقلایی مصارفو تحمیلول ، د ملت شتمنی له مینځه وړل ، د شریعت او انسانیت خلاف جریمی او داسی نور غیر اسلامی اعمال تشکیلوی .له هغه ځایه چه د ځینو دغو گروپونو مالی منابع د پردیو مجهولو او مشکوکو منابعو نه په پراخه اندازه تمویلیږی ، ځکه نو دوی دننه په هیواد کښی کوم منظم اقتصادی پلان ته اړ ندی او د دوی فعالین چه اکثرا ً پخوانی سود خواره ملکان او د ټولنی نور شړل شوی غیر سیاسی عناصر لکه بدمعاشان د پخوانی دولتی سیستم دلالان جواریگران ، لومپنان ، او د بدو اخلاقی سوابقو خاوندان او داسی نور دی ، ځکه نو دوی ته د یوه ملی ، جنگی اقتصاد جوړښت او د جهاد د راتلونکی گټی اصلا ً مطرح ندی ،او له همدی کبله دغه فرصت طلب او طماع عناصر د ملت په لوټولو د خلکو د شتمنیو د مینځه وړلو او نورو غیر اسلامی او ضد انسانی جنایتونو لاس پوری کوی چه د یوی خوا په ئلس کښی د جهاد جذبه او هیجان کمزوری کوی او بل پلوه روسانو او د دوی د گوډاگیانو د پاره د کرغیړنو ناروا تبلیغاتو زمینه برابروی .یوه بله زړه دردونکی حادثه د یو زیات شمیر بیگناه او مسلمانو زیارکښانو وژل دی چه د دغو غیر مسئولو او بی انصافو عناصرو په وسیله عملی شوی دی ، یواځی په دغه پلمه چه گواکی &#8221; دوی خلقیان دی او ځمکه ئی اخیستی ده&#8221;. که دا خبره رښتیا ده چه ترکی – امین او اوس د ببرک نوکر صفته دولتونو د برچی په زور خپل شوم او کرغیړن پلانونه په خلکو تحمیلول ، او د بل پلوه د دوی د غاړی ځنزیر بل سر ولس ته لاښه څرگند نه وو چه د چا په لاس کښی دی ، نو دوی چه نه په حقایقو خبر وو او نه یی د مقاومت عملی امکان درلود ، څه جرم او گناه کړی ده ؟د دغو گروپونو یو بل غیر منطقی او کرغیړن حرکت د یوی سیمی نه بلی سیمی ته د خوراکی موادو او د ولس د نورو ورځنیو اړتیا وو د راکړی ورکړی مخ نیوی دی . که د ترکی په دوران کښی چه جهاد په سیمه ایزه او محدوده بڼه پیل شوی وو ، داسی حرکتونه د تبلیغ او تهییج په پلمه د توجیه وړ وه ، اوس چه په ټول هیواد کښی د جهاد څپی خپری دی ، څه ضرورت شته چه مونږ د هغو سیمو خلک چه نورو سیمو ته اړ وی ، په لوږه کښی وساتو ؟ حتی ویلای شو چه د مختلفو سیمو ترمنځ اقتصادی تساند او راکړی ورکړی سره دمختلفو ملیتونو او سیمو ترمنځ د تفاهم وسیله گرځیدلای شی ، البته د دغو شرطونو په نظر کی نیولو سره چه اولا ً دغه د خلکو ورځنی اړتیاوی د غلیم لاس ته ورنشی او ثانیا ً دغه راکړی ورکړی د هر سیمی پرځان متکی اقتصاد ته اساسی ضربه وارده نکړی ، دا وو ځینی اساسی ټکی چه د ملی جهاد په اقتصادی برخه کښی د فتح باب په توگه  وړاندی شول ، هیله ده چه د هیواد واقعی مجاهدین خپلی نوری مثبتی او گټوری تجربی وڅیړی او نهضت ته ئی وړاندی کړی .       ••• یکسال حماسه، یکسال تجربه ، یکسال آموزش با ورود ٦جدی  ٥٩ درست یکسال ازاشغال نظامی کشورما بوسیلۀ امپریالیزم خون آشام روس سپری میگردد. وقوع  این سانحه نتیجۀ طبیعی کودتای ننگین هفت ثور و ماحصل قریب سی سال معا مله گری ، تسامح وفسادیست که سرتاپای سیاست خارجی وداخلی محافل حاکمۀ افغانستان رافراگرفته بود.فاجعۀ  ٦جدی ٥٨ملت افغانستان وکافه بشریت رابامسئلۀ تازه ای روبروساخت که قبلا نظیرآن دیده نشده بود نتیجه  نهاِئی این معرکه ملت ما وکافۀ بشریت را درمرحلۀ دقیقتری ازآزمونهایشان قرارخواهد داد.روسها با اشغال  نظامی افغانسان اهداف متعددی رادنبال میکنند. برخی ازاین ها جنبۀ عاجل  وتوجیهی داشته وپاره ی دیگرآن وضع پرآشوب منطقه را ازدرازمدت درنظرداشته ودرخدمت استراتژی کره ارضی شوروی قراردارد. طبق ادعای مقامات اشغالگرروس ودست نشانده گان بومی آنها، اشغال نظامی افغانستان توسط قشون سرخ شوروی حرکتی بود برای سرنگون ساختن رژیم امین سفاک وجلوگیری ازتجاوزات مثلث امریکا- پاکستان- چین ، ولی درواقعیت امراین تجاوزی بود خاینانه ؛...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">نمونه اصلی شماره سوم ندای آزادی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-178" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda_3.jpg" border="0" width="300" height="392" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/07/neda_3.jpg 300w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/07/neda_3-230x300.jpg 230w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /></p>
<p style="font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
<p style="font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><strong><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-155" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda_title.jpg" border="0" width="324" height="174" /></strong></p>
<p style="border-right: thin; border-top: thin solid; font-size: 14pt; border-left: thin; line-height: 20pt; border-bottom: thin solid; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">    شماره سوم                    سال اول              جدی  ۱۳۵۹                     جنوری ۱۹۸۱</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">
<p>د ملی جهاد د پاره اقتصادی تنظیم</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">په اوسنی ملی ستر جهاد کښی زمونږ دملت د وروستنی حتمی بری د تضمینونکو عواملو په لړ کښی یو مهم عامل د افغانستان د خلکو پرځان متکی – طبیعی لمړنی اقتصادی جوړښت دی. که څه هم دا ټکی د ټولنیز تکامل په اوږدو کښی زمونږ د ټولنی د عمومی کمزورتیا ، پر سپیڅلی هیواد د پردیو یرغلگرو قوا وو د موقت تسلط زمینه گڼل کیږی ، مگر په یوه اوږده ملی جگړه کښی چه په مختلفو سیمو کښی راز راز سیمه ایز اشکال غوره کوی ، د هری سیمی پرځان متکی اقتصاد دا امکان برابروی چه ملی مجاهدین د غلیم د اوسنی نظامی تفوق سره سره او د مختلفو سیمو د محاصری په شرایطو کښی وکولای شی ځان د اقتصادی ستونځونه وژغوری.<br />مگر له بل پلوه په خواشینی سره باید ووایو چه د یوه لارښوونکی سیاسی واحد مرکزیت نشتوالی د یوه منفی عامل په حیث په اقتصادی برخه کښی هم زمونږ د ملت د برمه ډک اسلامی او ملی جهاد د خنډونو سره سره مخامخ کړی دی.<br />دبلی هری پدیدی په شان ، جگړه هم د تکامل ځانگړی قوانین لری چه یو نظامی لارښوونکی فرد یا سازمان یواځی د دغو قوانینو د درک او څیړلوله لیاری کولای شی یوه صحیحه نظامی ستراتژی او متناسب تاکتیکونه غوره کړی.<br />د جگړی د مختلفو اړخونو یو مهم او اساسی اړخ د جگړی تمویل یا په بل عبارت اقتصادی برخه ده او دا مسئله په مختلفو هیوادونو او مختلفو شرایطو کښی راز راز او ځانگړی شکلونه غوره کوی.<br />د یوه تنظیم شوی جنگی اقتصاد د پاره د هر ډول پلان او نقشی نشتوالی ، په آزاد شویو سیمو کښی  د تولید د عادی جریان په وړاندی د ځینو لاروهونکو ډلو له خوا خندونه ایجادول ، د قومی او محلی مخالفتونو له کبله د دردمندونو او نورو شتمنیو له مینځه وړل ، ظالمانه راز راز نقدی او جنسی جریمی ، په لویو لیارو کښی شخصی موټرونه او مالونه سیځل ، د خلکو په مینځ کښی د عادی ورځنی راکړی ورکړی مخ نیوی او داسی نور . . . هغه منفی عوامل دی چه پرته د هغوی دله مینځه وړلونه په بری سره د جگړی پرمختگ ناممکن ښکاری.<br />روسی تیری کوونکی قوا وی د حمل ونقل او ارتباطاتو د عصری وسایلو په لرلو سره فعلا ً دا امکانات لری چه د یوی سیمی نه بلی سیمی ته خوراکی او نوری ضروری اړتیاوی ورسوی یا یی د خپل هیواد نه را وغواړی.<br />د مجاهدینو په مورد کښی مسئله کاملا ً بیله بڼه لری ، تاریخ به هیڅکله هیر نکړی چه یو فقیر او وړوکی ملت چه عملا ً د جگړی په ډگر کښی یواځی وو ، بیله دی چه هیڅ ډول عملی مرسته ورسره وشی ، په دی بریالی شو چه د نړی تر ټولو ستر نظامی تیری کونکی قدرت ته هغسی غاښ ماتوونکی ځواب ورکړی چه ټوله نړی ورته گوته په غاښ وی . د روسی لارهونکو څه د پاسه دوه نیم کلنی مداخلی او په نتیجه کښی هغه ظلمونه او ربړونه چه زمونږ ځپل شوی ملت د دغه وحشیانه تیری له امله وگالل ، یو ځل بیا دا ټکی څرگند کړ چه ملت باید یواځی د خپلو امکاناتو او خپل نه ماتیدونکی ایمان او ارادی په زور تیری کونکو سره مقابله وکړی.<br />د پورتنیو حقایقو په نظر کی نیولو سره ، زمونږ د ملی جهاد لارښوونکو تشکیلاتو ته ښایی چه د یوی اوږدی ، سختی او هر اړخیزی ملی جگړی د پاره په ټولو برخو او په تیره بیا په اقتصادی برخه کښی علمی او څیړل شوی پلانونه رامنځ ته کړی.<br />دا یو جوت او څرگند حقیقت دی چه زمونږ با شهامته مسلمان ولس دی ته حاضر دی چه خبله ټوله شتمنی د پردی غلیم د ټکولو او ملی خپلواکی ترلاسه کولو په لاره کښی جار کړی ، نو ځکه د جگړی د تمویل په لاره کښی هغه خنډونه چه په نورو ځایونو او مشابهو حالتونو کښی لیدل کیږی ، دلته محسوس ندی ، مگر دا خبره باید داسی تعبیر نشی چه مونږ په جهاد کښی د ولس د داوطلبانه او شعوری  گډون پرځای ، تحمیلی او قراردادی جریمی یا په عامه اصطلاح &#8221; جزیی&#8221; وضع کړو.<br />په لاندینی تحلیل کښی مونږ هڅه کوو چه عمدتا ً هغه دوه اساسی ټکی چه په اوسنی مرحله کښی حیاتی اهمیت لری وڅیړو:<br />الف – په هیواد او مخصوصا ً آزاد شویو سیمو کښی د اقتصادی تنظیم لاری چاری:<br />همدا اوس په سلو کښی نوی د هیواد خاوره د روسی جانیانو او د هغوی د گوډاگی رژیم د تسلط نه خلاصه شوی ده. دا حقیقت او ورسره یو ځای د افغانستان د اقتصاد زراعتی – چوپانی بڼه مونږ دی نتیجی ته ورسوی چه د هیواد د شتمنیو او اقتصادی منابعو په سلو کښی نوی برخی د ملت په لاس کښی دی ، نو ځکه داسی ویلای شو چه د هیواد ټولی شتمنی عملا ً په ملت پوری اړه لری او ښایی د یوه ملی – جنگی اقتصاد د تنظیم د پاره د پورتنیو حقایقو په نظر کی نیولو سره لازم اقدامات وشی.<br />د کرهنی په برخه کښی د روسانو ارتجاعی او استعماری &#8221; اصلاحات&#8221; چه &#8221; د اتمی گڼی فرمان&#8221; په وسیله اعلام شول او هدف ئی په روسی اقتصاد پوری د یوه تړل شوی او مستعمره ټولنی جوړول وو ، اوس زمونږ د پرتمنو او با شهامته خلکو د مبارزی په نتیجه کښی عملا ً منسوخ شوی دی. مگر له بل پلوه ډیری ځمکی چه پخوانی خاوندان ئی خارج ته مهاجر شوی دی ، بی له کومی استفادی شاړی پاتی دی.<br />د جگړی د تمویل د ضرورت په حکم او دنبوی شریعت پراساس ، د هیواد د پوره آزادی تر وخته یعنی تر هغه وخته چه په هیواد کښی حربی حالت موجود دی یا په بل عبارت د دغو ځمکو د خاوندانو د بیرته راستیندولو تر وخته دغه ځمکی او شتمنی په بیت المال پوری اړه لری او ښایی د جهاد په لاره کښی تری استفاده وشی.<br />سربیره پر دغه د گوډاگی رژیم د متعلقینو ځمکی او شتمنی چه د مجاهدینو له خوا مصادره شوی دی ، باید په شرعی او منطقی توگه د جگړی د تمویل د پاره پکار واچول شی ، نه دا چه د څو کسانو په شخصی تملک پوری اړه ونیسی .<br />دا خبره ټولو ته ښکاره ده چه همدا اوس د آزادی بښونکی ملی جهاد اساسی او عمده برخه د هیواد د خواری کښو مسلمانو بزگرانو پر اوږو پرته ده نو ځکه د ولس د دغه ستر اکثریت گټی په نظر نیول او د تولید د پراختیا د پاره د دوی سره مرسته کول د اسلامی او ملی سازمانونو وظیفه ده ، پورتنی ټول مسایل د هیواد په مختلفو سیمو کښی ، ځانگړی او مخصوص اشکال لری چه د هغوی حل او تنظیم په هره سیمه کښی د حل بیلی لیاری او شکلونه ایجابوی .<br />د افغانستان د ځینو سیمو مجاهدینو چه نسبی تشکل لری په خپله دوه کلنه تجربه کښی ثابته کړی ده چه د یوی ضد تجارتی بریالی جگړی د پاره یو تنظیم شوی ملی اقتصاد پکار دی .<br />د نورستان ، بامیان ، غزنی ، نیمروز ، فراه ، کندز او د کنړونو د یوی برخی مجاهدینو د دغسی یوه تشکل او ملی اقتصاد د بنسټ ایښودلو له لیاری وکولی شول چه د سختی محاصری په شرایطو کښی مقاومت وکړی او ستر بریالیتوبونه تر لاسه کړی .<br />په دغو پورتنیو سیمو کښی مجاهدینو د ځمکی مسئله ، د مالیاتونو د ټولولو ، د ولس د داوطلبانه مرستو د راغنډولو او داسی نورو اقتصادی چارو مسایل په اسلامی او دموکراتیک توگه تر ډیره حده په تنظیم شوی شکل حل کړی او د لا پرمختگ د پاره ئی ښی زمینی برابری کړی دی چه ښایی د نورو سیمو د مجاهدینو له خوا هم سرمشق په حیث تری نه استفاده وشی .<br />ب – دهیواد نه د باندی سیاسی ډلو ټپلو اقتصادی کړنلاری:<br />هره اقتصادی نظریه د یوه معینی فکری او سیاسی نظریاتی سیستم نه سرچینه اخلی . له هغه ځایه چه د اکثرو د باندنیو گروپونو فکری او سیاسی جوړښت د ټولنی د زړو مناسباتو ، پر ملت باندی باور نلرل او پردیو ته د اعتماد او خوشبینی پر بنسټ ولاړ دی ، د دوی اقتصادی کړنلاری هم د ملت ځورول ، پر ولس د غیر عقلایی مصارفو تحمیلول ، د ملت شتمنی له مینځه وړل ، د شریعت او انسانیت خلاف جریمی او داسی نور غیر اسلامی اعمال تشکیلوی .<br />له هغه ځایه چه د ځینو دغو گروپونو مالی منابع د پردیو مجهولو او مشکوکو منابعو نه په پراخه اندازه تمویلیږی ، ځکه نو دوی دننه په هیواد کښی کوم منظم اقتصادی پلان ته اړ ندی او د دوی فعالین چه اکثرا ً پخوانی سود خواره ملکان او د ټولنی نور شړل شوی غیر سیاسی عناصر لکه بدمعاشان د پخوانی دولتی سیستم دلالان جواریگران ، لومپنان ، او د بدو اخلاقی سوابقو خاوندان او داسی نور دی ، ځکه نو دوی ته د یوه ملی ، جنگی اقتصاد جوړښت او د جهاد د راتلونکی گټی اصلا ً مطرح ندی ،او له همدی کبله دغه فرصت طلب او طماع عناصر د ملت په لوټولو د خلکو د شتمنیو د مینځه وړلو او نورو غیر اسلامی او ضد انسانی جنایتونو لاس پوری کوی چه د یوی خوا په ئلس کښی د جهاد جذبه او هیجان کمزوری کوی او بل پلوه روسانو او د دوی د گوډاگیانو د پاره د کرغیړنو ناروا تبلیغاتو زمینه برابروی .<br />یوه بله زړه دردونکی حادثه د یو زیات شمیر بیگناه او مسلمانو زیارکښانو وژل دی چه د دغو غیر مسئولو او بی انصافو عناصرو په وسیله عملی شوی دی ، یواځی په دغه پلمه چه گواکی &#8221; دوی خلقیان دی او ځمکه ئی اخیستی ده&#8221;. که دا خبره رښتیا ده چه ترکی – امین او اوس د ببرک نوکر صفته دولتونو د برچی په زور خپل شوم او کرغیړن پلانونه په خلکو تحمیلول ، او د بل پلوه د دوی د غاړی ځنزیر بل سر ولس ته لاښه څرگند نه وو چه د چا په لاس کښی دی ، نو دوی چه نه په حقایقو خبر وو او نه یی د مقاومت عملی امکان درلود ، څه جرم او گناه کړی ده ؟<br />د دغو گروپونو یو بل غیر منطقی او کرغیړن حرکت د یوی سیمی نه بلی سیمی ته د خوراکی موادو او د ولس د نورو ورځنیو اړتیا وو د راکړی ورکړی مخ نیوی دی . که د ترکی په دوران کښی چه جهاد په سیمه ایزه او محدوده بڼه پیل شوی وو ، داسی حرکتونه د تبلیغ او تهییج په پلمه د توجیه وړ وه ، اوس چه په ټول هیواد کښی د جهاد څپی خپری دی ، څه ضرورت شته چه مونږ د هغو سیمو خلک چه نورو سیمو ته اړ وی ، په لوږه کښی وساتو ؟ حتی ویلای شو چه د مختلفو سیمو ترمنځ اقتصادی تساند او راکړی ورکړی سره دمختلفو ملیتونو او سیمو ترمنځ د تفاهم وسیله گرځیدلای شی ، البته د دغو شرطونو په نظر کی نیولو سره چه اولا ً دغه د خلکو ورځنی اړتیاوی د غلیم لاس ته ورنشی او ثانیا ً دغه راکړی ورکړی د هر سیمی پرځان متکی اقتصاد ته اساسی ضربه وارده نکړی ، دا وو ځینی اساسی ټکی چه د ملی جهاد په اقتصادی برخه کښی د فتح باب په توگه  وړاندی شول ، هیله ده چه د هیواد واقعی مجاهدین خپلی نوری مثبتی او گټوری تجربی وڅیړی او نهضت ته ئی وړاندی کړی .       •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">یکسال حماسه، یکسال تجربه ، یکسال آموزش</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">با ورود ٦جدی  ٥٩ درست یکسال ازاشغال نظامی کشورما بوسیلۀ امپریالیزم خون آشام روس سپری میگردد. وقوع  این سانحه نتیجۀ طبیعی کودتای ننگین هفت ثور و ماحصل قریب سی سال معا مله گری ، تسامح وفسادیست که سرتاپای سیاست خارجی وداخلی محافل حاکمۀ افغانستان رافراگرفته بود.<br />فاجعۀ  ٦جدی ٥٨ملت افغانستان وکافه بشریت رابامسئلۀ تازه ای روبروساخت که قبلا نظیرآن دیده نشده بود نتیجه  نهاِئی این معرکه ملت ما وکافۀ بشریت را درمرحلۀ دقیقتری ازآزمونهایشان قرارخواهد داد.<br />روسها با اشغال  نظامی افغانسان اهداف متعددی رادنبال میکنند. برخی ازاین ها جنبۀ عاجل  وتوجیهی داشته وپاره ی دیگرآن وضع پرآشوب منطقه را ازدرازمدت درنظرداشته ودرخدمت استراتژی کره ارضی شوروی قراردارد. <br />طبق ادعای مقامات اشغالگرروس ودست نشانده گان بومی آنها، اشغال نظامی افغانستان توسط قشون سرخ شوروی حرکتی بود برای سرنگون ساختن رژیم امین سفاک وجلوگیری ازتجاوزات مثلث امریکا- پاکستان- چین ، ولی درواقعیت امراین تجاوزی بود خاینانه ؛ که اسارت همه جانبۀ افغانستان را مقدمه یک ماجراجوئی وسیع قرارداده ، با استعانت ازکانونهای دیرینه شورش درایران وپاکستان ، محیط سیاسی منطقه راچنان به نفع خویش  تعدیل کند که به یکی ازاهداف آزمندانه استراتژیک خود که کنترل آبهای گرم وبخصوص منطقه نفت خیزخلیج است دسترسی پیداکند.<br />ازجانب دیگر روسها بالگد مال ساختن افغانستان وتولید آشوب درمنطقه میخواهند  حریف زورمند امریکائی را درمنطقه ای به مبارزه بطلبند که وی با ضعف دلچسپی های مادی بعد فا صله ومحاسبات استراتژیکی ، عجالتآ تمایلی به پذیرش این چلنچ شوروی ندارد. بعبارت دیگرروسها میخواهند با جلب توجه امریکا به مانورخونین شان درشرق ومخصوصا درافغانستان ،امریکا را درغرب آسیب پذیرسازد. <br />یکی ازعمده ترین دلایل موقف سیاسی کاسبکارانه امریکا درقبال مسلۀ افغانستان درهمین نکته مضمراست، درعین زمان آنچه ما اهمیت مسلۀ افغانستان برای کافۀ بشریت میخوانیم ثبات یک ملت کوچک وتنها است درمقابل یک ابرقدرت شریر و سرتا پا مسلح.<br />دهۀ شصت قرن حاضرآگنده ازهیاهوئی بود که ابرقدرت ها با شانتاژ هستوی، مبالغه وگزافگوئی درمورد قدرت اصلی اتمی خویش درصدد کسب امتیازات سیاسی ازهمدیگربودند. دهه هفتاد بیانگرآن تحولاتی است که ابرقدرت ها رادریک حالت تعادل استراتژیک نشان میدهد، استرا تژ یست های جهانی دررابطه با این قدرت های اتمی مسله ضربت اول وضربت دوم رامطرح میسازند. ولی آنچه قریب سه سال درافغانستان میگذرد وبخصوص جریانات یک سال اخیرکه حاکی از درهم آویختن مستقیم مجاهدین آزادیخواه افغانستان با &#8220;قشون سرخ&#8221; شورویست ، بصراحت بیان میدارد که استراتژیست ها دربرآودهای خود نقش محاکمه وضعیت را درمیلان جنگ فراموش کرده بودند ورنه چسان ممکن بود ملتی مانند افغانها ،عمدتأ به اتکای نیروهای ملی وحتی بدون درنظر داشت عوارض جغرافیائی درکوه ودشت ، درسرما وگرما بزرکترین ابرقدرت جهانی را بافرسایش نابود کننده ئی قرین گرداند. این مطلب اگرازیکطرف عطف توجه استراتژیست ها را به مسایل تیؤریک جنگ های معاصرطلب میکند ازجانب دیگرسابقه بزرگترین فداکاری ها برای ملل کوچکیست که برای آزادی ملی و دورازهرگونه وابستگی ، صرفأ با اتکاء بخود میرزمند. روس ها باعلم کردن باند &#8221; پرچم &#8221; ودرراس آن &#8220;ببرک &#8221; بمثابه ی منادی عدالت ،محاکمه گرجنایات امین خون آشام ومبشروحدت نیروهای ملی درچوکات ، &#8220;جبهه پدرروطن&#8221; نه تنها نتوانستند مشاطه گریهای خود را برای توجیه تجاوزآشکار برحق حاکمیت ملی وتمامیت ارضی افغانستان عملی سازند. بلکه تعارض این لشکرکشی با سنن والا ی ملی ومذهبی مردم افغانستان چنان شد که قیام عمومی ملت را  در پی داشت.مبارزه طلبی آشکارملت دلیرما امپریالیزم روس ودولت دست نشا نده را درمحرکه چنان آشتی ناپذیری قرارداد که ناگذیرمیبا یست صف آزادی واستعمار تفکیک شود. تاکید بر مواضع متخاصم دردوجهت متضاد رشد میکند- ازیک طرف ملت مصمم ومومن  به استرداد استقلال، باالهام ازسنن گرانقدرملی ومذهبی ، باتسلیحات ناقص وبدوی بافقدان مرکزواحد فرماندهی نظامی  وسیاسی وبرکنارازهمنوائی مادی بین المللی – بانثار خون وقبول شهادت درسنگرها ، درکوهها ، دشتها،روستاها وشهرها- میثاق پایداری به آرمان بزرگ آزادی ملی ،حفظ شعایروسنن ارزشمند دینی وفاداری به عرف ، استبداد شکنی واعتقاد به یک جامعۀ عادلانه انسانی رارقم میزند، ازسوی دیگر امپریالیزم غارتگرروس ومشتی ازعناصرخود فروخته بومی باتکیه برغول پیکرترین ماشین جنگی ، باوحشیانه ترین شیوه ی ممکن – ملیون ها انسان را آماج اسلحۀ امحای دسته جمعی ، بم های آتشزا وگازات سمی قرار داده وسبعیت را بدانجا رسانده است که توگوئی با سوزاندن کشتزارها واتلاف مواشی درپهلوی قتل عام مردم و ویران ساختن آبادی ها ، منظوردیگری ندارد، جزتصاحب کوه ودشت و واحه بدون ذیروح میهن ما – تا پایگاه عملیات نظا می بعدی منطقوی وی گردد.<br />درصحنه سیاست – اظهارنظرهای بریژنف ، مصوبات چهارپلنوم حزب خاین&#8221; دموکراتیک خلق &#8221; نتایج مسافرت ببرک بمسکو، بی اعتنائی به تصامیم ملل متحد وافکارعامۀ جهانی ، همه وهمه  اکی ازشکست شرمسارانۀ تجاوزکران و اصرار عنودانه بربقای قشون اشغالگرشوروی درافغانستان است. درکناراین دو گرایش عمده،منظره کوشش ها،تجربه اندوزی ها واستنتاجاتی بنظرمیخورد که به یقین سرنوشت این جهاد مقدس ملی به حل صحیح انها ارتباط مستقیم دارد.<br />کودتای هفت ثورکه مقدمۀ بلافصل اشغال نظامی افغانستان توسط قشون مهاجم شورویست تاریخ غیرمدونی دارد که تذکار مختصرآن درروشن شدن تکوین قضایا اهمیت به سزائی دارد. ازلحاظ  کرونولوجی ، نخستین تشخیص کنندگان عملی ماهیت ضد ملی کودتای هفت ثورو اولین مجاهدان آزاد ی افغانستان مردم عادی ای بودند که فارغ ازنفوس گروه های اسمی سیاسی دست به سلاح بردند.  گروهای اسمی مختلف سیاسی به اقتضای درک وشناخت خود ازقضایا وبرحسب تلقیات گوناگون از آن اکثرأ درهمین زمینه های خودبخودی وگاهی هم مستقل از آن شروع به فعالیت کردند. اظهاریه های این گروه ها درتشخیص دشمن اصلی ،سمت وارد آوردن ضربه اساسی ،ارزیابی نیروهای اصلی مقاومت ملی ،  ارزیابی دوستان ودشمنان آزادی افغانستان درمقیاس ملی وبین المللی، دریک کلام دورنمای سیاسی ونظامی جنگ آزادی بخش ملی از وسعت ومحددیت های بیشمار معرفتی اجتماعی، تاریخی وجوپولتیکی برخوردار بوده است . این طرح ها زمانی با یک بینش سیاسی وملی برمبنای قیام همگانی ملت وبا اتکای نیرو های پیکارگرداخلی عرضه میشود( جبهۀ متحدملی افغانستان ) ،گاهی هم جماعتی متشکل ازعناصرمذهبی عنعنوی، شخصیت های روحانی سنتی وسیاسیون مسلکی که به مذهب استناد میکنند- درخارج ازافغانستان ، با اندک کنگاش تن به سازشهایی میدهند که ازهمان آغازمهرسبقت جوئی ، رقابت وستیزه گری را درجبین خود حمل میکند،  این سازش به سرعت باور نکردنی به عناصرمرکبه خود تجزیه میشود وهربخش با اسم و رسم دلخواه فعالیت های خود را دنبال میکنند. (حزب حرکت انقلاب اسلامی که به حزب اسلامی، جمعیت اسلامی وبازهم حرکت انقلاب اسلامی تجزیه میشود) دوباردیگرنیزهمچوتلاشهای بعمل می آید ولی سود عملی آن اندک میباشد ( پیمان اتحاد اسلامی واتحاد اسلامی برای آزادی افغانستان ). بخشی ازروحانیون وعناصرسیاسی ایکه بعد ازکودتای ثوربه ایرن مهاجرت کرده بودند با الهام ازانقلاب اسلامی ایران دست به تشکل احزاب وسازمان هائی میزنند(حرکت اسلامی- نصر- رعد وغیره) این احزاب وسازمان ها زیرفشارافکارعامه که همه را دعوت به وحدت میکند تن به سازشی میدهند که درعمل آنقدر موثرنیست (جبهۀ آزادی بخش اسلامی) . یک گروه روشنفکری نیزبا شناخت معین خودش ازاوضاع با توافق چند گروه  روشنفکری – مذهبی درداخل وخارج افغانستان تدارک یک قیام را درداخل قوای مسلح می بینند که به پیروزی نمیرسد . ( جبهۀ مبارزین  مجاهد ) . بعضی پیشوایان طریقت وصا حبان شریعت که عملا درجهاد سهیم بوده وبامسایل افغانستان آشنائی بیشتر ی دارند با همنوائی روشمفکران انقلابی وآزادی خواه درساحه غرب کشورتشکیلا ت مجاهدی را براه میاندازند( حرکت انقلاب اسلامی حوزه غرب ) اکثریت جبهات داخلی بدون هرگونه ارتباط با احزاب وسازمان های متنفذ خارج کشورصرفأ با پایمردی واتکای منابع داخلی سنگینی بارجهاد را بدوش می کشند. پاره ئی ازاین جبهات فقط بمنظورتامین احتیاجات مادی برای نجات وطن ازیوغ استعمار روس اسمأ بیکی ازجبهات واحزاب خارج کشور منسوب پنداشته میشوند.علیرغم این همه کوشش ها امربزرگ وحدت ملت بازهم معوق می ماند. دو گروه ازشخصیت های روحانی سنتی باتجربه اندوزی شخصی بربرخی ازقانونمندی های ساختمانی جامعه افغانی وقوف می یابند و درصدد   احیای آن موسسات ملی میشوند تا ازیکطرف خود را ازستیز ه جوئیهای گروهی وارهانند وازسوی دیگر به فرضیات مستنبط خود جنبۀ تحقق بخشند( &#8221; محاذملی&#8221;ونجات&#8221;- تشیکل لویه جرگه ) ولی تاثیرشدید فاکتورهای دیپلوماتیک ،نقش چند حزب معین ، ترکیب کاملا ناقص وپیش داوری های مبهم درنفس این تلاش لویه جرگه ازیکطرف وعدم درک دقایق این اقدام توام با فقدان صلاحیت وادامه کاری لازم درتدارک آن ازجانب دیگر موثریت این طرح را نیزبحد اقل تنزل داده است.<br />بالاخره اقوام مجاهد که تلاشهای اکثریت احزاب خارج کشوررا دربسیاری موارد مخل ومضربه وحدت ملت تشخیص کرده ونقش کمی وکیفی آنها را درجهاد ملی کنونی برروشنی دریافته اند دست بتشکل اتحایه های قومی میزنند( اتحادیه اقوام کنرها ونورستان،شورای- اتفاق اسلامی هزاره جات،اتحاد اقوام قندهار،اتحاد اقوام فاریاب،اتحاد اقوام سمت شمال وکوششهای مشابه میان اقوام دیگر)هرچند این موسسات نوبنیاد قومی باشناخت تجربی مستقیم ملل واقوام ساکن افغانستان بوجود آمده و تولد خجسته ئی را بشارت میدهد ولی هرگاه به صورت منظم ،مدوام و قانونمدانه با تحولات سیاسی ونظامی کشوروجهان همدستان نگردد به مشکل میتوان آخرین تجربه وحد تش شمرد.<br />اخیرأ یک موج روشنگرانه سیاسی ظاهرأ غیرمنسوب متشکل ازتنی چند ازمامورین بلند پایه حکومات قبل ازکودتا ی هفت ثوروعده ئی ازمامورین قسمأ مهم وزارت خارجه وسایروزارت خانه ها درکشورهای غربی بفعالیت های تبلیغاتی آغازکرده است که هرگاه استنباطات وابتکارات شخصی را با واقعیت های جنبش درون افغانستان تلفیق دهند کمک خوبی دربرانگیختن پشتیبانی بشریت مترقی که تاکنون یگانه پشتیبان با لقوه امرآزادی افغانستان میباشند- بعمل می آورند چنانکه درنتیجه کوششهای گروهی ازمیهن دوستان افغانی دراروپا &#8221; تریبونال جرایم شوروی درافغانستان&#8221;عنقر یب درفرانسه دایرخواهد شد. دشمن نیزدست ازتلاش نبرداشته وبه طرق گوناگون مانند ایجاد تفرقه وسوء ظن درمیان گروه های مجاهد ، تولید توهم درذهن بعضی افراد خوشباوردایر بریک امکان سازش دراماتیک برای خروج قشون شوروی ازافغانستان – مشروط برآنکه مجاهد ین فلان یا بهمان حرکت وتمایل دلخواه روس را بپذیرند وبالاخره تامین یک سلسله فعالیت های آزاد سیاسی برای شخصیت های مومیائی شده وبه اصطلاح تعمید یافته سیاسی وآخرین اقدامش درسیا هروز٦جدی٥٩ که تنی چند ازخاکسارترین اوباشان سیاسی خود فروخته وخائنین به وطن را زیرعنوان کنفرانس تدارک وحدت نیروهای ملی برای تشکیل &#8220;جبهه پدروطن&#8221; گرد یک آخورآورده بود ، ازجمله اقدامات قابل تذکرمحسوب می شود.<br />تا جائیکه متعلق به ملت است – آنها باسرافرازی وافتخاروظایف ملی خود را دنبال میکنند. روسها را سنگر به سنگرعقب میزنند ،  پرچمی ها وخلقی ها را ازتمام ولایات روبیده اند و بقایای شان درشهر کابل و درسوراخ ها درحال اختفا بسر میبرند. زیرتاثیر همین ضربات  کوبنده است که دشمن درجبهۀ داخلی ومتحدینش درعرصه بین المللی طعم زهرآگین شکست را می چشند.<br />روسها که ازلشکرکشی به افغانستان امتیازات مهم را متوقع بودند لطمات بزرگی رامتحمل می شوند. حزینه سالانه ٣٬٦٥ ملیارد دالری جنگ افغانستان اقتصاد متمرکز وپلانیزه روس رابه فتور اجتناب ناپذیرقرین ساخته &#8220;مسله گوشت &#8221; که تعویض دو وزیر و صدراعظم شوروی را درپی داشت پیش درامد بحرانات اقتصادی واجتماعی عمیقی درداخل شوروی محسوب میشود. لهستان قهرمان سنن دفاع ازمیهن را اکنون درمقابله با استعمار غارتگرروس احیا نموده وستون فقرات امپراتوری جهانی روس را با پتک کوبنده ملیونها کارگردرزیرضربات مرگبارگرفته است . جامعه اروپا و بازارمشترک که چند صباحی روی سیاست &#8221; دیتانت&#8221; مکث نموده بود- باحمله شوروی به افغانستان آخرین خوش بینی های خود را از دست داد. جنبش عدم تعهد که روزگاری باهیاهوی کاسترو، شنوندگانی برای طبیعی بودن دوستی شوروی با کشورهای غیر متعهد داشت – اکنون با صراحت مخالفت خود را با حضور نظامی شوروی درافغانستان ابرازداشته وطرفه آنکه نماینده شخصی کاسترو درمجمع- المجالس بین المللی منعقد ه المان شرق مجبور میشود به طرفداری از خروج نیروهای خارجی از افغانستان رأی بدهد. کشورهای اسلامی که مدت مدیدی غوغای موذیانه شوروی را دردفاع ازمسله فلسطین روش کریمانه ای تلقی میکرد، با اشغال نظامی افغانستان رسمأ مواضع<br />خائنانه ویرا مورد انتقاد قرارداد. جامعه بین المللی وبه نیابت ازآن ملل متحد درآخرین اجلاس مجمع عمومی با اکثریت قاطع وبا افزایش آراییکه حقانیت داعیۀ ملت ما را باثبات میرساند- طالب خروج نیروهای اشغا گر روس از افغانستان شدند. انعکاس این رویداد ها درمحافل وابسه ی بومی چنانست که نماینده رسمی دولت کارمل دریونسکومجبور میشود پرده ازجنایات ننگین نیروهای مهاجم شوروی بردارد.<br />با اینهمه یکسالیکه ازمصاف رویاروی ملت ما وروس سپری شد- یکسال حماسه ویکسال تجربه بود ، حماسه ایکه دشمن را زبون ساخته وتجربه ایکه به نتیجه نرسیده. نیروهای مجاهد ، احزاب وسازمانهای سیاسی،شخصیت ها وافرادیکه به آزادی افغانستان میاندیشند- وظیفه دارند درپرتوحماسه هاییکه بقیمت جان ملیون ها انسان تمام شده وتجاربیکه ثمره دریایی ازاشک وخون است- امرخطیروحدت ملت را که ضامن بقای افغانستان وپیروزی آزادی براستعمار است گرامی دارند. پیشداوریهای عجولانه ، اندیشه های جزمی محصول تند باد حوادث خارجی حز ب سازی وتعقید بازی های بیمورد وموجزآنکه هرچه را مخالف وحدت ملت است ، کنار بگذارند. بنیاد اندیشه سیاست وسازمان خود را برعوامل دیرپای ملی واجتماعی ما پایه گذاری کنند، تئوری آزادی وانقلاب افغانستان را پیریزی نموده وسازمان سیاسی ونظامی واحدی را که صلاحیت وکفایت هدایت کلیه نیروهای مجاهد وهمۀ ملت را داشته باشد به وجود آورند تا عملیات موزون وهماهنگ کلیه فرزندان ملت، عفریت استعمار را برای همیشه از سرزمین آبائی ما برون راند. <br />      تفنگ ها وهمه تفنگ ها<br />     بسوی روس !<br />                                           •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">اخبار</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify"><strong>هندوستان :</strong> <br />در جریان سفر رسوای سردمدار جنایت پیشگان کرملین (برژنف)  به هند ، افغان های مقیم آنجا اعم از کارگران ، روحانیون ف محصلین و سایر اقشار وطندوست به شمول نیروهای آزادیخواه و عدالت پسند آن کشور ، تظاهرات شکوهمندی به منظور اظهار خشم و نفرت نسبت به برژنف – این دژخیم خونخوار و قاتل ملیونها هموطن ما- ترتیب دادند که ما در زیر بخشی از اعلامیۀ اتحادیۀ محصلین افغانی مقیم هند را مبنی بر دعوت این تظاهرات نقل می کنیم:<br />&#8220;هموطنان! محصلین شرافتمند و مسلمان افغانستان! به اساس اطلاعیۀ قبلی اینک به اطلاع شما هموطنان شریف احترامانه رسانیده می شود که کمیتۀ مسئول تدارک تظاهرات جهت افشای ماهیت ضد مردمی سردمدار جنایت پیشۀ روس(برژنف)  در تعیین محل و خط السیر تظاهرات چنین تصمیم گرفته اند: . . . با استواری و اطمینان اظهار میداریم که تمام نیروهای ملی و مترقی بعنوان همبستگی با افغان ها در این تظاهرات شرکت می نمایند . . . یا مرگ یا آزادی!<br />                                              مرگ بر برژنف این قاتل ملیونها افغان!<br />                                ( اتحادیۀ محصلین افغانی مقیم هند)<br />همچنین در اعلامیه ای تحت عنوان &#8221; وحدت مردم ضامن آزادی افغانستان است&#8221;  که در جریان تظاهرات بوسیلۀ  &#8221; اتحادیۀ محصلین افغانی مقیم هند&#8221;  پخش شده آمده است:<br />&#8221; عصر ما عصر طوفان خشم مردم دربند کشیده است که توسط کشور های بزرگ امپریالیستی به نحوی تحت تسلط قرار گرفته اند. جنبش های آزادیبخش ملی و قیام ملل اسیر خصوصیت سدۀ اخیر ایست که حقانیت مبارزه مسلحانه را در راه رهایی از یوغ استعمار به اثبات رسانیده است. از اینجاست که مردم با شهامت افغانستان تحت شعار مبارزه ضد اشغالگران روس تفنگ بر داشته اند و در راهی گام می نهند که دیگر ملت های زیر ستم آنرا پیموده و می پیمایند.<br />دو سال وهشت ماه از جنگ آزادیبخش ملی در کشور عزیز ما افغانستان میگذرد. . . و مردم ما چنان قاطعانه و استوار با دستان خالی ولی تصمیم خارایین به شکست این طلسم شکست ناپذیر کمر بسته که دیگر جهانیان نابودی سردمداران روسی را حتمی میدانند&#8221;.<br />در آخر اعلامیه آمده است:<br />&#8221; اتحادیه محصلین افغانی مقیم هند برای نجات کشور از چنگال اهریمن استعمار و نوکران دست نشانده اش تلاش پرشکوه و هدفمند خویش را دنبال نموده و . . . با درک مسئولیت و دین تاریخی خویش وحدت ملی رزمنده و شور انگیز تمام میهن دوستان را در یک صف واحد، فشرده و آهنین بر اساس مصالح ومنافع والای مردم آرزو می کند. ومن الله توفیق.<br />                                           یا مرگ یا آزادی!<br />                                           جاودان باد رستاخیز شکست ناپذیر مردم افغانستان! </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">پیرامون جنبش های اتحادیوی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">رژیم های خودکامه و از آن جمله رژیم پوشالی و دست نشاندۀ ببرک کارغل با توسل به شیوه های خشن پولیسی و در مقاطع معین با توسل به شیوه های عوامفریبانه، پیوسته کوشیده اند تا از ایجاد و پیدایش اتحادیه های مستقل صنفی مانع شوند.<br />در شرایط موجودیت رژیمهای اختناق و ضد دموکراتیک، پراکندگی و عدم تشکیلات وسیع دموکراتیک و صنفی چنان مانعه و نقطه ضعفی است که زمینه های عملی و موثر جنبش ها و حرکتهای توده های مردم را بطور محسوس و قابل ملاحظه مجال تبارز نمیدهد.<br />ایجاد نفاق و تحمیل  شبه سازمانهای صنفی که وسیله تحکیم پایه های قدرت رژیمهای توتالیتر است، بدست اربابان قدرت و دژخیمان استبداد، سلاح موثری برای سرکوب جنبشهای مردمی بوده است.<br />در رژیمهای سلطنتی گذشتۀ کشور مان، تک جرقه های آگاهی، شعور و بیداری را با خشونت و بیرحمی بینظیری سرکوب میکردند. در آندوره ها که استبداد و خودکامگی بر تمام مظاهر حیات جمعی چیره بود، دستگاههای ستم و دولتمردان مرتجع در هر حرکت مستقل و آزاد مردم که به انحای مختلف مجال تبارز و هستی می یافت، نیرو و قدرت درهم شکننده ایرا میدیدند که با گسترش و تعمیق خود بالقوه و بالفعل میتوانست قاطع ترین ضربه را بر پیکر دستگاههای قدرت فرود آورد. با این ارزیابی از جنبش توده ای مستقل مردم و تشکیلات توده ای، رژیم های توتالیتر گذشته با سبعیت بی مانند تشکل های مردمی را مورد حمله قرار میدادند.<br />اگر استبداد با ارزیابی از مجموع عواقب و پیآمد های جنبش های توده ای، پیدایش این جنبشها را خلاف مصالح علیای شان تشخیص میدادند، برعکس مردم ما از طریق تجربه های تلخ شکست دریافته بودند و دریافته اند که تک جوشهای فردی و خیزشهای بدون نقشه نمیتواند سلاح کارآ و نیرومند در رویارویی با استبداد و رژیمهای خود کامه باشد و با این برداشت راستین از قدرت آتش متمرکز و متشکل، توده های مردم ما مستقلانه و با سائقۀ شعور، ایجاد سپر محافظوی در برابر توطئه های نظامهای سلطنتی، گاه در این مقطع زمانی و گاه در مقطع زمانی دیگر، تشکیلات مستقل صنفی خود را ( هرچند نا پخته و لرزان ) بوجود آورده اند.<br />سابقۀ تشکیلات صنفی در تاریخ معاصر افغانستان، بدوره های نسبتاً دوری تعلق میگیرد. ارتجاع در حالت هائیکه توانایی رویارویی مستقیم با تشکلهای صنفی و توده ای را در خود سراغ نمیبیند، با توسل به شیوه های تخریب تشکیلات صنفی از درون و هم چنان سرهمبندی تشکیلات فرمایشی تلاش میورزند تا جنبش صنفی توده های مردم را در جهت آرایش چهرۀ کریه خویش به مثبه کارافزار فریب سیاسی و تحمیق مردم به کجراه بکشاند. حرکت ها و ژستهای دموکرات مآبانۀ رژیم دست نشانده پرچم و &#8221; خلق&#8221; در پوشش حمایت از منافع توده های زحمتکش به منظور آنست تا با سوء استفاده از عطش وتمایلات توده های مردم برای تشکلهای صنفی،  جنبش توانمند مردم آزاده ما را به نفع پایه های تجاوز ارباب سوسیال امپریالسیت خود مورد بهره برداری قرار دهد.<br />رژیم دست نشانده که اینهمه سنگ دفاع از منافع مردم را به سینه میزند، در عمل در زیر چتر تشکیلات اتحادیه های صنفی، ارزشهای برده ساز سوسیال امپریالیستی را به خورد مردم داده و با بنمایش گذاشتن اتحادیه های فرمایشی  استعماری تا میتواند و امکانات اجازه میدهد از طریق اخاذی و حق العضویت ها، صنف های زحمتکش کشور ما راتاراج مینماید. مگر این یک بازی مسخره سیاسی ای نیست وقتیکه میبینی جنرال زاده های دیروز و ریزه خواران رژیم های سلطنتی فاسد ، امروز با شوریدگی بیحد و حصر یکسره خود را &#8221; فرزند مردم&#8221; و پاسدار منافع مردم جا میزنند. نه آقایان، شما نمیتوانید و سرشت غلیظ بردگی در بارگاه جهانـــخواران سوسیال امپریالیسم شوروی و جبهه سایی های نوکرمنشانه شما اجازه نمیدهد گامی در جهت منافع مردم به جلوبردارید. اخاذی از صندوقهای اتحادیه های فرمایشی و نصب کثیف ترین عناصر خود فروخته و ضد مــلــی در مقامات رهبری این اتحادیه ها یکی از صدها نمونه جنایاتیست که به دست شما بر پیکر تشکل های توده ای مردم و تبارز راستین آن وارد میشود. در جاییکه با منطق لویی شانزده زمانیکه میگفت « من خودم دولت هستم » ، خود را غمخوار مردم معرفی میکنیدو به کوچکترین فریاد اعتراض و حرکت مستقل وآزاد مردم مجال و امکان تبارز داده نمیشود، صحبت از ایجاد اتحادیه های صنفی به نفع زحمتکشان و در جهت تبارز خواستهای صنفی آنها و در نهایت در جهت بالندگیٍ شور و حرکات دموکراتیک توده، به حرف پوچ ومیان تهی تبدیل میشود.<br />زمانه ها عوض میشوند و ارزشها در بستر زمان به نفع بالندگی انسان و عروج مرتبت کار مثمر و بارور انسان غنا و محتوای انسانی و دموکراتیک کسب میکند. امروز توده ها به کسی اجازه نمیدهند در غیاب آنها ارباب گونه برای آنها اشک تمساح بریزند و مراکز قدرت برضد منافع شان، تشکل های استعماری را به نام اتحادیه های دموکراتیک مردم در بازار عوامفریبی های سیاسی عرضه نمایند. بلی! توده های ما نیازمند تشکلات صنفی اند، اما نه تشکل های صنفی استعمای که یگانه کار و هدف آن غارت دسترنج مردم و قربان کردن زحمات توده ها در بارگاه ابرقدرتهاست. تشکل های صنفی توده های مردم ما برغم سنگ اندازیهای رژیم و  توطئه های ضد مــلــی آن، از بین مردم و با پشتیبانی صمیمانه توده های ما ـــ  که عشق به آزادی و دفاع از ارزشهای دموکراتیک و منافع راستین توده ها شاخص و صفت ممیزۀ آنرا تشکیل میدهد ـــ  در جریان نبرد مقاومت مــلـــی بوجود میآید. توده های مردم افغانستان در جریان دو سال و اندی تجربه خود از کثافت کاریهای رژیم به حق استنباط درستی دارند دائر براینکه اصالت های جنبش صنفی وایجاد تشکلات صنفی صرف در صورتی وسیلۀ نبرد در راه  احقاق حقوق پامال شده مردم و بسط و توسعۀ جنبش صنفی و در همسویی با جنبش نجاتبخش مــلــی حرکت کرده کرده میتواند که این جنبشها و تشکلات مظهر ارادۀ آزاد و دموکراتیک مردم باشد. هر گونه مداخلات از بالا و ایجاد مانعه تراشی ها و تعمیل نقشه های بوروکراتیک که ناقض اراده آزاد و تشکل راستین صنفی است، جنبش صنفی و تشکیلات اتحادیه وی را از محتوی و بار دموکراتیک ضد استعماری آن تهی نموده و به پرورش و رشد جو سالم و تحکیم ارزشهای دموکراتیک و آزادیخواهانه لطمات و صدمات جدی وارد میآورد.<br />اتحادیه های صنفی مستقل، در پهلوی تعمیل یکرشته خواستهای صنفی، بمثابه یک چوب بست مطمئن میتواند سهم ارزنده ای  در مجموع جنبش آزادیبخش مردم افغانستان ادا نماید. اتحادیه های صنفی مستقل به عنوان ارگانهای بسیج کننده توده ها ، قدرت عمل و آتش جنبش ضد استعماری مردم مارا متمرکز ساخته و بدینوسیله با تجرید دشمن نه تنها پایه های مادی برای تبلور ارادۀ آزاد و مستقل توده ها ایجاد میشود، بلکه با گسترش و تعمیق این تشکیلات، مردم میتوانند پس از سرنگونی رژیم دست نشانده و دفع تجاوز نیروهای اشغالگر روس، از تشکیلات وسیعاً دموکراتیک بهره مند گردند . از طریق تشکیلات دموکراتیک و صنفی خود، توده های مردم در شکلگیری و نوعیت رژیم سیاسی آیندۀ کشور میتوانند نقش مؤثر و ارزنده ای ادا نمایند.<br />در مکتب تشکیلات صنفی، توده های مردم آموزش سیاسی دیده و عملاً در چوکات تشکیلات صنفی امکان مییابند نه تنها معضلات، کمبود ها و سوء استفاده های احتمالی اداره چیان امور و متصدیان بنگاه های خصوصی و عامه را به طور همه جانبه بررسی نمایند و در زمینه با ارزیابی اوضاع، اشکال معین عملکرد و جنبش اعتراضی خود را تعیین نمایند؛ بلکه توده ها در تشکیلات صنفی ضمن ارزیابی جریانهای سیاسی عملاً امکان مییابند خود مستقلانه و بدون غمخواریها و توصیه های پدرانۀ عوامفریبان سیاسی، سنجش و ارزیابی دقیقی از مجموع اتمسفیر سیاسی کشور انجام دهند. از این طریق نه تنها زمینه های فساد اداری، بوروکراسی و چپاول دسترنج و منافع توده های زحمتکش محدود میگردد، بلکه توده ها ضمن درس آموزی در مکتب دموکراسی در نهایت می توانند نیروی آتش خود را به نفع ایجاد یک جامعۀ فارغ از استثمار و ستم به نحو کامل در معرض عمل قرار دهند. •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl">نغمۀ جاوید</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">مگو این دخمه تاریک است.<br />مخوانش دخمۀ نمناک و تنگ و<br />                      شبه گورستان<br />ومنگر خیره سوی درب پولادین<br />                                  او<br />ولی بشکن بچشم باطنت این <br />                        آهنین قفلش<br />و بکشا بال و پر شاهین صفت<br />                  زین لانه بیرون شو<br />ز مرز کرگسان بگذر و سوی توده ها<br />                                   بشتاب<br />نگاه آتشین از فراز کوهسارانت<br /> بسوی مردمت افگن<br />وبنگر عشقبازان وطن را گرم در<br />                                  پیکار<br />که با هم یکصدا هر لحظه می <br />                 می گویند<br />تو تنها نیستی دیگر<br />تو گر در پنجۀ اهریمنان در بند<br />                        و زنجیری<br />خونین درفش تو بر دوش برداریم<br />وما ثابت قدم هستیم در پیمان<br />                       خون با تو<br /> مگو این دخمه تاریک است<br />مگو ای رزمجو دهلیز مرگ این<br />                            جاست<br />که اینجا منزل پویندگان راه<br />                       آزادیست<br />ویارانت نایستادند از رفتن <br />دمی  از وحشت اینجا<br />در اینجا ،  در دل این دخمه <br />                  صد چون تو<br />چه بی باک ونترس<br />در انتظار مرگ بنشستند<br />مگر مرگ مجرد نیست وحشتناک؟<br />ولی مرگی برای زندگی کردن <br />و مردن از برای مادر میهن<br />که کوه است وگران سنگ است<br />ندارد وحشتی دیگر و شیرین<br />                           است.<br />صدای راد مرد کوهساران <br />                        وطن<br />هردم<br />بگوشت نغمۀ جاوید میخواند<br />و آن حماسه ساز عزم پولادین <br />که با خونش نهال رستگاری را <br />شگوفان کرد<br />در اینجا ، در دل این دخمۀ<br />                       تاریک<br />به زیر چکمه های رهزنان دون<br /> سرود<br />        &#8220;مرگ یا آزادی&#8221;<br />شعارش بود.<br />و تو همسنگر او<br />ترس از مرگت نشاید<br />و آری ترس از مرگت نشاید.<br />                                      •••<br />                  </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl">سقوط صخره ها</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl">در کویر خشک و بی آب و علف<br />سالها شد ، منتظر بودم<br />تا ببارد نم نم باران<br />تا ببارد ابر های تیره دل<br />     بر جنگل تاریک و بی پایان<br />سالها شد<br />         می کشیدم<br />انتظار مژدگانی سقوط صخره ها را<br />-تخته سنگ کهنه رسوای قرن ما- <br />اندرون دره های تنگ<br />با ستیز وجنگ!<br />اینک اینک این &#8220;ندای&#8221; جستجوگر<br />اندرون جنگل سرد<br />               وکویر خشک<br />-با وجود بارش آتش<br />با وجود سیل آدمخوار افسونگر<br />با وجود خرس قطبی این تجاوزگر!-<br />مژده گانی سقوط صخره ها را<br />اندرون درۀ تنگ زمان ما <br />                    بشارت میدهد.<br />اینک اینک این &#8220;ندای&#8221;<br />              عادلانه<br />-ندای آزادی-<br />این ندای برحق پیکارجویان <br />                       دلیر ما<br />برزمین خشک بی آب و علف<br />باغهای دور و کم آب<br />بر کویر سرد<br />دخمۀ تاریک نور می بارد<br />اینک اینک این ندای برحق ما<br />سنگ می کارد<br />          کوه می رویاند!<br />                               •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl">                                 آواز مادر</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl">دوشینه مادری به پسر گفت جان من           می خواهمـت که تو سِپر توده هــا شوی<br />ناموس و عفتِ وطنت را دفــاع کنی           آینـده سـاز کشــور زیبــای مـــــا شـوی<br />اشکِ یتیـم و بیــوه زن داغـــدیده را            با عشق پاک سازی و محبوب مــا شوی<br />شمعی شوی به خــانۀ تاریک میهـنت          پرتــو فشـان چـراغ رۀ خلقهـــــــا شوی<br />مرهم نهی به سینۀ پیـر وجـوان مُلـک         یعنی طبیب خــاطر هـــر بینــــوا شوی<br />معمار ملک خویش شوی در بساط دهر        نی آنکه در پی همه تخـــریب هــا شوی<br />هر جا رسی به مـام وطن خدمتی کنی          تا تـاج افتخــار وطن هر کجـــــا شوی<br />در جبهه هــــای گرم روی یــاد بایدت         با مــردمـــــان مملکتت آشنــــــا شوی<br />این ها همه برادر وخویش وتبار تست         باید بدرد و داغ همـــه مبتـــــــلا شوی<br />نی آنکه تیر داغ جگر سوز خویش را         بر سینه های شان زنی وخوش هوا شوی<br />امـروز روس مملـکتت را گـرفته است        آخـر چــــرا تو اینهمه بی اعتنــا شوی<br />ناموس ملک رفت و تو در خواب خوش      هنوز   ای مرد با وقار چرا بیحیا شوی<br />برخیز و جمع کن حواست که وقت نیست     این ابلهیست کز پی شـــام و صبا شوی<br />بهلـت نمــی کنـــم بخـدا شیر خـویش را       یک لحظه هم اگر زغم مـــــا سوا شوی<br />این است افتخـــار من غمــــزده کـه تو        در راه عشق مملکت خود فـــــدا شوی<br />یا طرد روس بیخرد و غاصب وطن           یا مرگ با شرف که بدان آشنــــا شوی<br />                       آزادگــی بـود شــرف و شــان آدمـی<br />                      نی آنکه در اسارت و خفت فنا شوی<br />                                          &#8221;   &#8221;    &#8220;<br />به ملک ما کنون روس لانه کرده     بدست وپـای مـا زولانه کـرده<br />چنــان زنجیر پـای مـا صـدا کرد      که روسه یکسره دیوانه کرده<br />                                 +  +   +<br />برو با روس بگو کارت خرابه        چو مشتت را زمشت ما جوابه<br />گمان کردی که ملک ما گرفتی        به این آبی که تو میری سرابه<br />                                     •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">شاه شجاع رویت سپید!</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">نقش تاریخی شاه شجاع روسی (ببرک) به صفت یک مزدور بی اراده و گوش به فرمان چنان برجسته و نمایان است که چهرۀ مزدور های دیگری را که در درازنای تاریخ کشور ما آمده و رفته اند کدر می نماید.<br />دولت مزدور ودست نشاندۀ ببرک شیاد از روز به رویکار آمدن خود چنان داد سخن در وصف بادار امپریالیستش داده و در شناساندن چهرۀ بزرگمرد تاریخ معاصر جهان(بزعم خودش) – بریژنف – گریبان چاک داده و ادای نورچشمی بودن دربار کرملین بجا آورده که بحق&#8221; نور چشم لات و برنس ، خاک پای کمپنی&#8221; از خاطر ها زدوده شده.<br />امروز دولت وابستۀ ببرک حقیر چنان دربند اسارت اشغالگران فاشیست روسی قرار گرفته که هیچ امر مهم لشکری و کشوری سراغ نمی شود مگر اینکه در راس آن یک کاردار و تنظیم کنندۀ شوروی که بخود عنوان &#8221; مشاور&#8221; داده است – قرار داشته باشد.<br />روزگاری بود که شاه شجاع انگلیسی از بادارش (مکناتن) استدعای یکی یا چند &#8221; سررشته دار&#8221; انگلیسی می نمود ، چنانچه در عهدنامۀ مندرج متن کتاب شاه شجاع آمده که ملافیض محمد &#8221; هزاره&#8221; نویسندۀ &#8220;سراج التواریخ&#8221; عین عبارت را در جلد اول کتاب خود چنین نقل مینماید:<br />&#8221; در زمانیکه بندگان ما در کابل متمکن شوند و صاحبان عالیشان عزم مراجعت نمایند یکصاحب بنا بر وکالت و اگر چند نفر دیگر که به جهت تمشیت امور لشکر بندگان ما خواهش نمایند صاحبان مضائقه نخواهند نمود&#8221;.<br />                                            ( سراج التواریخ/ ج۱/ص۲۳۹؟) <br />اما امروز شاه شجاع روسی از بادار کرملین نشینش یکی یا چند &#8221; صاحب&#8221; نه ، بل استدعای یک فوج بزرگ چند ده هزار نفری می نماید که در این میان تنها تعداد&#8221; صاحبان&#8221; سررشته دار اصلی امور مهمه که با کلمۀ تعویضی &#8221; مشاور&#8221; جابجا شده سر به چندین هزار می زند و آنها همه پُست های حساس دولتی را بعهده دارند و بخاطر خدیو عاریتی که &#8221; جز نام باده ای از جام سلطنت بکام نیست&#8221; چنان در وصف بادارش غلو مینماید که حتی دوام موجودیت افغانستان را در نقشه جغرافیا در وجود اتحاد شوروی می بیند! که اندرین راه نیز چند گام بیشتر از شاه شجاع اصلی برداشته است. چه اگر به تاریخ کشور مراجعه کنیم چنین می یابیم:&#8221;. . . وشاه شجاع بعد از اطاعت طوائف اطراف چون دست نشانیدۀ دولت انگلیس بود مواظب به اوصاف دولت مذکوره گشته مدام در نزد خاص وعام زبان رضامندی از معاونت دولت مزبوره گشوده همی ستود . . . و این خبر در افواه سمر گردیده مردم افغان نسبت به او بدگمان شدند که چرا اینقدر ستایش دولت انگلیس را مینماید&#8221;.<br />                                   ( سراج التواریخ / ج ۱/ ص ۱۵۴)   <br />حالانکه این &#8220;دست نشانیده&#8221; دولت روس ستایش از بادارش را ببعد از احراز کرسی چاکرپیشگی موکول ننمود و همزمان با آن که نیروهای اشغالگر شوروی درگیر نابود کردن رژیم امین بودند، وی از طریق بلندگوهای روسی لب به ستایش به اصطلاح ارتش صلح و اردوی نجاتبخش شوروی گشود و سکۀ شاه شجاع انگلیسی را باطل نمود.<br />سوگلی برژنف بخاطر رضائیت مندی &#8221; صاحب&#8221; با اقتدارش حتی از نثار همه آثار گرانبهای موزیم ملی کشور نیز اباء نورزید و بخاطر رد گمی این کردار زشت و پلیدش ادعای دروغین به یغما رفتن آثار ملی کشور در زمان امین را علم نمود، حالانکه همه نیک میدانند که این ببرک شیاد بود که اثر گرانبهای&#8221; قوچ طلائی&#8221; و دیگرمکشوفات &#8221; طلا تپه&#8221; را هدیۀ باداران امپریالیستش نمود. وی با این کار خود نیز گوی سبقت از شاه شجاع در ربود، چه دولت انگلیس بخاطر بدست آوردن الماس&#8221;کوه نور&#8221; که نزد شاه شجاع بود حیله ها سنجید تا جاییکه راه وصال عیال بر آن &#8221; شاه بیدستگاه&#8221; ببست و با این تدبیر&#8221; کوه نور&#8221; را زینت افزای موزیم لندن بساخت. چنانکه در جلد اول سراج التواریخ صورت وقوع این حادثۀ تاریخی چنین آمده است:&#8221; . . . رنجیت سنگهه . . . راه آمد و شد او وحرمش را بربسته از رفتن یکی در نزد دیگری بازداشت . . . خدمتگاران ویرا از تردد و پی کاری رفتن رفتن منع کرده گاهی برای امر ضروری میگذاشت و گاهی بدان هم نگذاشته از رفتن و آمدن باز می داشت و کار را تا یکماه بهمین قرار بشاه و تعلقاتش دشوار کرده و آخرالامر . . . . نوشتۀ از شاه شجاع بگرفت که بعد از تصرف نمودن مملکت ارثی از راه دوستی منحرف نگردد و طمع در حکومت رنجیت سنگهه ننماید آنگاه که سخن بدینجا رسید دستار خود را بسر شاه بست و کلاه او را گرفته بر سر خود نهاد و شاه کوه نور را بدستور هبه بدو سپرد و چون مدعایش حاصل کشت حارس ونگهبانیکه بدور شاه و حرم و خدمش گذاشته بود برداشت و شاه را راه سیر و تفریح بکشاد&#8221;.<br />            ( همانجا / ص ۸۶ )<br />ببرک در زمان بازدید خود از شوروی طی نقطی که در پوهنتون مسکو ایراد نمود چنین گفت:&#8221; ما بدوستان عزیز شوروی خود اطمینان میدهیم که کمیته مرکزی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان تمام مساعی خود را بخرچ خواهد داد تا انقلاب افغانستان بطور پیگیر و دایمی رشد و تکامل سالم نماید و دوستی بین مردمان ما جاویدان و خدشه ناپذیر باشد&#8221;.<br />به این سند تاریخی که مادۀ هژدهم عقد قرارداد شاه شجاع با حکومت انگلیس است نیز توجه نمایید:&#8221; شاه شجاع الملک و سایر خاندان سدوزایی بدون استمزاج و استصواب سرکارین عالیین خالصه جی و سرکار کمپانی انگلیسی معامله و سرو کار با احدی از سرکارین یعنی پادشاهان غیر نخواهد کرد&#8221;.<br />وبه فقرۀ چهاردهم قرارداد مذکور دقت کنید: &#8221; دوست ودشمن هر سه سرکارات ممدوحین یعنی سرکار خالصه جی و سرکار کمپانی انگلیسی بهادر و سرکار شاه موصوف واحد است&#8221;.<br />            ( سراج التواریخ / ص  ۱۳۸ )<br />آیا بین فقره های قرارداد شاه شجاع با حکومت انگلیس و چاکرپیشگی ببرک مزدور با دولت شوروی وجه تشابهی سراغ نمیگردد؟ آیا ببرک در حد بالاتر از شاه شجاع ره چاکری و ایفای نقش مزدوری نپیموده . روی این دلیل که به دوستان شوروی خود اطمینان کامل میدهد که در جهت&#8221; رشد و تکامل&#8221; هرچه بیشتر این اسارت بذل مساعی نماید؟ زمانیکه برژنف طی نطق خود در ختم دیدار غلام بچه اش چنین می گوید:&#8221; ما قاطعانه در موضع حفظ منافع امنیتی هردو کشور قرار داریم&#8221; جز حفظ منافع آزمندانه اش در کشور ما و برحسب ضرورت و نیاز نگهداری نوکران گوش بفرمان شان از قصاص مردم افغانستان چیز دیگری میتواند باشد؟ آیا امروز دوست و دشمن هردوی آنها یکی نیست و آیا رژیم مزدور جزئی ترین اراده ای در اتخاذ رای مستقل و آزاد از خود دارد؟ آیا همانند شاه شجاع &#8221; بدون استمزاج و استصواب سرکارین عالیین&#8221;( برژنف و اعوان و انصارش با شرکت کمپانی&#8221; کا. جی. بی) &#8221; حق &#8221; معامله و سرو کار با احدی از سرکارین&#8221; یعنی ممالک دیگر گیتی را دارد؟ <br />بیائید بنگریم که نماینده رسمی دولت ببرک در &#8220;یونسکو&#8221; چگونه از &#8221; دوستان شوروی &#8221; خود توصیف بعمل می آورد. &#8221; پکتیاوال&#8221; سکرترجنرال کمیته ملی افغانستان در یونسکو گفت:&#8221; افغانستان دیگر یک کشور مستقل نمی باشد. کشور ما اکنون دیگر توسط &#8221; دوستان شوروی&#8221; ما کاملاً اشغال شده و اینک ملت افغانستان علیه این تسلط می جنگد. افغانها همدیگر را می کشند و دولت افغان ها را. افغانها شوروی ها را می کشند و شوروی ها افغانها را . در سرتاسر کشور جنگ داخلی در جریان است. اوضاع روز تا روز بدتر می شود&#8221;.( به نقل از خبرگزاری رویتر / ۲۵ اکتوبر ۱۹۸۰ بلگراد).<br />اینست توصیف ماهیت دوستان شوروی(!) از زبان یک همکار قدیمی اش که آقای ببرک تمام مساعی خود را در جهت جاودان شدن و خدشه ناپذیری آن صرف مینماید!؟<br />اگر رژیم دست نشاندۀ ببرک مزدور &#8221; موجودیت قطعات محدود اتحاد شوروی &#8220;(!) را در کشور مطابق روحیۀ منشور ملل متحد دانسته و حتی چنین دا سخن می دهد:&#8221; اعزام قطعات محدود قوای مسلح اتحاد شوروی که در نتیجه تقاضا های مکرر حکومت افغانستان صورت گرفت صرفاً بخاطر دفاع از استقلال و حاکمیت ملی افغانستان . . . عملی گردیده است و در امور داخلی افغانستان نقشی را ایفاء ننموده و نمی نماید&#8221;.( اوراق سپیید ج. د.ا / در حقیقت انقلاب ثور) در مقابل این گفتۀ همکار قدیمی او(پکتیاوال) نیز موجود است که چنین میگوید:&#8221; متاسفانه دولت شوروی با نقض حقوق بشری به کشتار مردم افغانستان پرداخته و در عین زمان اجحاف و تعذیب مردم در سراسر کشور بدست شوروی ها اعمال میشود&#8221;. او علاوه نمود:&#8221; امروز ما با مشکلاتی دست به گریبانیم و فردا شما نیز چنین مشکلاتی خواهید داشت. چنانچه به پرابلم ها ومعضله ما توجه نشود تمامی میراث فرهنگی گذشته و مجموعۀ تمدن بشری و فعالیت آزاد اندیشمندان نابود خواهد شد&#8221;. ( به نقل از بیانیۀ &#8220;پکتیاوال&#8221; در اجلاس یونسکوی ملل متحد).<br />آری ، اینست ماهیت واقعی ارتش باصطلاح صلح اتحاد شوروی که بزعم آقای کارغل&#8221; بخاطر دفاع از استقلال و حاکمیت ملی افغانستان&#8221; داخل خاک کشور گردیده و نیز&#8221; در امور داخلی افغانستان نقشی را ایفاء ننموده و نمی نماید&#8221;(!) که نمایندۀ رسمی دولت مزدور وی خطر محو&#8221; تمامی میراث فرهنگی گذشته و مجموعۀ تمدن بشری&#8221; را در ایفای نقش صلحجویانۀ این ارتش می نگرد!!<br />لنگر انداختن افواج نظامی ارتش شوروی در افغانستان انسان را بیاد مادۀ چهارم عهد نامۀ مجدد مکناتن انگلیس با شاه شجاع در زمان جلوس بار ثانی وی برتخت سلطنت می اندازد که متن آن چنین است:&#8221; فوج منتظم و مرتب که صاحبان انگلیس سرکرده و سردار آن باشند برای حفاظت ملک و ذات پادشاه مفتخرالیه و هم جهت اندفاع اعدای بیرونی علی الدوام در ملک افغانستان مقرر و معین خواهد شد و هرخدمتی که بصوابدید شاه و ایلچی مذکور مناسب و ضرور متصور گردد از فوج مزبور گرفته آید&#8221;.( سراج التواریخ ج ۱/ ص  ۱۴۳) آیا امروز عین موضوع را ببرک حقیر نشخوار نمی کند وقتیکه میگوید:&#8221; تا رفع کامل تجاوز و تحریکات خارجی در امور داخلی و منطقه قطعات محدود اتحاد شوروی خاک افغانستان را ترک نخواهد گفت&#8221;. چه فرقی موجود است؟<br />در مادۀ پنجم عهدنامۀ بالا چنین آمده است:&#8221; خرج فوج مذکور طوریکه الحال است آینده بهمان اسلوب خواهد ماند و تعداد سرداران انگلیسیه معینه لشکر مذکوره . . . بشرطیکه پادشاه مفتخرالیه خواهش ازدیاد آن و ازدیاد فوج مذکور نکند&#8221; وکمی بعد تر می افزاید:&#8221; شاه شجاع الملک مفتخر الیه مشاهرۀ فوج مذکور را حتی الوسع والامکان از خزانۀ خود موءدی سازند&#8221;. ( متن عهد نامۀ بالا / سراج التواریخ / ج ۱ / ص ۱۴۳ )<br />امروز رژیم مزدور و کثیف ببرک نه تنها اینکه ملزم است تا خرج فوج اشغالگر شوروی را از اقتصاد ورشکستۀ این ملک تحویل دهد، بلکه باید عطش شهوت و عیاشی های این ارتش متجاوز را توأم با الکل و حشیش و تریاک آنها نیز فرو نشاند. گویی رژیم مزدور حزب وطن فروش وی از سالها قبل برای رسیدن چنین روزهایی آمادگی میگرفته اند که فاحشه ای چون اناهیتای کاسبگر را در رأس تنظیم جوابگویی به نیاز شهوانی ارتش اشغالگر شوروی گماشته بودند که اندرین راه نیک باب طبع باداران امپریالیست خود قرار گرفته است!<br />با اینهمه سیه کاریها و خیانت ها و خباثت هاییکه رژیم مزدور شاه شجاع روسی در راه دولتمداری بادار فاشیست و جهانخوار خود مرتکب میشود و صفحۀ سیاه دیگری بر تاریخ کشور می افزاید و پلیدانه تر از سلف خود این ره را می پیماید، جا دارد که بگوییم:<br />شاه شجاع رویت سپید!<br /> <br /><strong><em>دتیرشوی شماره پاتی</em></strong><strong><em>:<br /></em></strong></p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="center">نشراتی مرام</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="justify">ووهی جگړه کوی.<br />د زمانی په اوږدو او د پیړیو په پرله پسی تلو راتلو کښی زمونږ د هیواد د ځپل شویو ولسونو کله ورو او کله په زوره مگر تل د استثمار او ستم نه د خلاصون چیغی وهلی دی.<br />د ثور خونړی فاجعه د تاریخ په دغه پړاو کښی هغه حادثه وه چه زمونږ د ملت استبدادی چیغی ته ئی نوی ابعاد وبښل او د دغه هیواد د ځپل سویو ولسونو پاڅون او هلوځلو ته ئی نوی مضمون او ځلانده شکل ویښی.<br />ملی خپلواکی ، د استعمار ختمول او دانسان د مقام د لوړتیا د پاره هلی ځلی ، هغه سپیڅلی او مقدس ارزښتونه دی چه زمونږ ملت هیڅکله ندی پلورلی او په راتلونکی کښی به ئی هم په هیڅ شی بدل نکړی .<br />&#8220;ندای آزادی&#8221; د دغو پورتنیو ارزښتو او رښتینو ملی غوښتنو او ارمانونو ته یو ځواب دی. &#8220;ندای آزادی&#8221; د داسی ملت ژغ دی کوم چه د خپل خلل نه منونکی ایمان په اتکائی او خپل په زور باندی د باور له لیاری په نړی کښی تر ټولو ستر استعماری قدرت د ماتولو په لړی کښی همدا اوس پر هغه وژونکی او ماتونکی ضربی واردوی .<br />د فرهنگی اسارت سره مبارزه ، د صادراتی پردی طردول ، د افغانستان د ولس اصیل فرهنگ د اصالتونو نه دفاع کول د فرهنگ او پوهی د ساحت د شهیدانو درناوی کوم چه د روسی دژخیمانو په لاس شهیدان شوی دی د دغی جریدی وظیفه په فرهنگی برخه کښی تشکیلوی.<br />&#8220;ندای آزادی&#8221; پتیلی ده ترڅو د ډیری پراخی متحدی جبهی د جوړولو د پاره د افغانستان د ملت د هیلو او آرزوگانو هینداره وی او د ټولو هغو گوندونو او ډلو ټپلو په ضد مبارزه وکړی کوم چه د دغسی جبهی د جوړولو په لار کښی خنډ واقع کوی .<br />تفرقه اچول ، د ملی وحدت و غوښتنو ته شاکول ، خپل گوندی او ډله ایزو گټو ته پر ملی گټو ترجیح ورکول او . . دا هغه درانده جنایتونه دی چه زمونږ قهرمان ملت ئی هیڅ کله او د هیڅ چا په مورد کښی نه بښی او دا جریده همدغه شان اعمالو او حرکتونو څرگندول او د هغوی سره مبارزه خپل دنده گڼی .<br />د روس د اسارت نه د ملی خپلواکی تر لاسه کول ، د ټولو هغو گوندونو او ډلو په گدون د یوی متحدی پراخی جبهی جوړول ایجابوی ، کومی چه د هیواد په خپلواکی او د کرملینی وینی زبیښونکوی له لاسه د ملت په نجات رښتنی باور لری او ملی نجات په اوسنی پړاو کښی خپل یواځینی ارمان بولی .<br />دا جریده د ملی او دموکراتیکو مطبوعاتو په جبهه کښی د ملی حاکمیت د خلل نه منونکی حق ، د ځمکی د تمامیت او د سری ، مساوی ، دموکراتیکو او مستقیمو انتخاباتو له لیاری د اسلامی جمهوریت د تاسیس د اصولونه به ټینگه دفاع کوی او باور لری چه حاکمیت او د دولتی ارگانونو جوړول د افغانستان د ملت د خلکو د پرگنو مسلم حق دی .<br />د افغانستان د ملت مبارزه نه یواځی د روس امپریالیستانو د مداخلی پرضد د ژوری ملی کرکی نه سرچینه اخلی بلکه دا جگړه په اساسی ټوگه د وروسته پاتی والی او استعماری استحمار پرضد او د یوی هوسا او د ټولنیز عدالت پربنسټ ولاړی ټولنی د جوړولو د پاره د افغانستان د ولس پرغوښتنو بنا شوی ده .<br />جریده د افغانستان د میړنی ملت پر روحیی د استناد په اساس کامل باور لری چه د مرتجعینو ټولی شوی او کرغیړنی دسیسی د حتمی ماتی سره  مخامخ کیدونکی دی او هیڅ وقت به ونشی کړای چه د افغانستان د ولس سرتیرنی ، قربانی او هلی ځلی په دغه تاریخ جوړونکی جگړه کښی د ملت په ضرر او خپل په گټه معامله کړی .<br />د امپریالیسم او د هغه په سر کی د روسی امپریالیسم د نو استعماری پلانونو کوم چه د سترو قدرتو په گټه پر ملت د وابسته اقتصاد د تحمیلول غواړی افشا کول د دغه جریدی د سترو وظایفو مهمه برخه تشکیلوی .<br />زمونږ د هیواد پر اقتصاد باندی د مسلط رکود او رخوت د ریښو پیداکول او د یوه پرمخ تللی او پرځان متکی اقتصاد د جوړولو ، د درندو صنایعو د ایجاد ، د کوچنیو لاسی صنایعو پلوی او د کرهنی د عصری کولو په خاطر تبلیغ او د ملی ذهنیت ایجادول د دغی جریدی د وظایفو او هدفونو مهمه برخه ده .<br />د شوروی روسیی د وسله وال تیری د کاملی او وروستی ماتی او دنام نهاد دولت د ړنگولو په خاطر تبلیغ او د ایران او پاکستان گاونډیو هیوادونو سره د ښه گاونډیتوب او د اسلامی ورورگلوی پر اساس د مناسباتو تحکیم ، د ټولو هیوادونو سره د ملگرو ملتونو منشور ته احترام د مثبتی او فعالی بیطرفی د سیاست تائید او د سترو قدرتونو تسلیحاتی مسابقو افشا کول د دی جریدی د وظایفو په سر کښی ځای لری .<br />&#8221; ندای آزادی&#8221; د افغانستان د ولس د آزادی بښونکی سازمان مرکزی ارگان به د ملی مقاومت د نورو خپرونو ترڅنگ د افغانستان د ملت د سترو هیلو نه دفاع په دریځ کښی خپله ستره او تاریخی دنده د هیواد د ستری ملی جگړی تر وروستی بری او د ستم او مریتوب نه د انسان د خلاصون د پاره د پورتنیو اهدافو په رڼا کښی په تزلزل نه منونکی روحیه تر سره کړی .  <br />                                          ٭٭٭<br /> صفحات&#8221;ندای آزادی&#8221; برای چاپ و نشر مضامین و اشعار و سایر آفرینش های انقلابی نویسندگان و شعرای متعهد و میهندوست باز است ، انتقادات و نظریات اصلاحی را با رعایت اصل امانتداری مطبوعاتی درین نامه منتشر می کند.<br />     به امید همکاری های مترقی و الهامبخش شما!<br />                                 </p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: thin" dir="rtl" align="right"> <font color="#000080">قیمت یک شماره</font><font color="#000080"><br /></font>  پنج افغانی<br />شعار هایی که در پاورقی های شمارۀ سوم ندای آزادی آمده است:<br />#  نیرومند باد جنبش مسلحانۀ مردم کشور ما!                                     (ص-۹)<br />#  یک مجاهد نمونۀ شجاعت ، اخلاق و زحمت کشی است!                     ( ص-۱۰)<br />#  مرگ و نفرین بر ببرک-این نوکر رسوای سوسیال فاشیسم!                  (ص-۱۶)<br />#  اتحاد نیروهای ملی و مترقی ضامن پیروزی ما در امر نجات کشور است! (ص-۲۰)<br />#  یا مرگ یا آزادی!                                                                 (ص-۲۴)</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دورۀ اول شماره چهارم</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/nedai-azadi-1-4/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Sep 2008 18:27:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دوره اول]]></category>
		<category><![CDATA[neda_d1]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/2008-09-20-18-38-16/</guid>

					<description><![CDATA[نمونه اصلی شمارۀ چهارم ندای آزادی     شماره چهارم                    سال اول              دلو  ۱۳۵۹                     فبروری ۱۹۸۱ نبرد در جبهۀ اقتصادی در آستانه سومین سال جنگ رهائیبخش ملی با الهام ازمقا له&#8221; دملی جهاد د پاره اقتصادی تنظیم&#8221; که در شماره سوم &#8221; ندای آزادی&#8221; به چاپ رسیده ، میخواهم نظرات و پیشنهاد های چندی را در باره جنبه های کار ساختمان اقتصادی و تنظیم امور مالی در مناطق آزاد شده ارائه نمایم:این یک حقیقت آشکار و مسلم است که مردم سلحشور افغانستان با نیرومند ترین و جنایتکار ترین قدرت امپریالیستی در یک پیکار نا برابر درگیر اند.ابر قدرتیکه در سایه اقتصاد متمرکزانحصاری دولتی ، اهرم های مخرب و عظیم جنگی و اقتصادی خود را برضد تمامیت و استقلال افغانستان توجیه کرده است.هرچند با توجه به عوامل مساعد داخلی ، اوجگیری فزاینده جنبش مقاومت ملی و تجرید کامل دشمن و دولت پوشالی آن و پشتیبانی کشور ها و محافل بین المللی صلحدوست و عدالت پسند میتوان به جرئت گفت که در دورنما پیکار مقدس ملی ما به پیروزی نهایی ملت ما و شکست ابرقدرت شوروی فرجام می یابد. با اینهم ارزیابی های دقیق از وضعیت دشمن و کیفیت سطح جنبش مقاومت ملی ناگزیر این استنتاج را جلو پای قضاوت نیرو های مقاومت ملی قرار میدهد که در پیکار کنونی عدم توجه و یا دقیقتر بگوئیم سهل انگاری در مورد کار ساختمان اقتصادی و تنظیم امورمالی در مناطق آزاد شده ، بزرکترین مشکلات در فرا راه گسترش پیروزمندانه جنبش قرار می دهد.پاره ای از گروه ها و دسته های جنبش مقاومت در مناطق آزاد شده با تکیه بر برداشتها و داده های ذهنی پوسیده قرون وسطایی، همان مفهومی را از جنگ کنونی ارائه می کنند که در عصر حجر و جنگ های شاهنامه فردوسی مطرح بوده اند، غافل از اینکه عصر نبرد های روئین تنان افسانه ای بسر آمده و ما اینک درعصر تسخیر کیهان و استفاده وسیع از علوم و تکنالوژی بسرمی بریم . دشمن تا دندان مسلح نه تنها از عصری ترین وسایل و تجهیزات جنگی علیه مردم افغانستان بصورت نا محدودی استفاده میکند، بلکه با بکار گیری امکانات اقتصادی کشور خود و سایر کشور های اقمارش و همچنین استثمار و غارت منابع طبیعی و قوای انسانی مردم در بند کشیده شده افغانستان در یک جنگ همه جانبه مردم رزمنده افغانستان را مورد تجاوز و حمله قرار داد ه است .تحلیل کیفیت عملکرد های دشمن متجاوز و ارزیابی اقتصاد عقب نگهداشته شده و سطح نازل آگاهی سیاسی مردم ما نشان میدهد که بدون توجه بکار ساختمان اقتصادی و تنظیم امورمالی جیهات، پیروزی بر دشمن متجاوز مسلماٌ دشوار است.رسالت پیکارگران ملی تنها جنگیدن درسنگر های داغ نیست، بلکه رسالت پیکار جویان ملی زمانی میتواند به بهترین وجه انجام یابد که درمناطق آزاد شده ودر پشت جبهات، کار ساختمان اقتصادی و تنظیم امور تولیدی بصورت نقشه مند به اجرا در آید، مبارزه با احتکار و جلوگیری از اسراف ویله خرجی های دست اندرکاران جنبش وظیفه بزرگ ملی و اسلامی همه مجاهدین را تشکیل میدهد. تحمیل مصارف کمرشکن برمردم و فعالیت احتکاری با اصول شریعت محمدی(ص) مباینت دارد.ارتکاب چنین اعمالی از یک سو بر فقر و تهیدستی مردم می افزاید و از سوی دیگر محیط نا مطمئن و آشفته ای ایجاد کرده و امرپیشرفت نبرد مقدس ملی را عملاٌ با موانع و دشواری های جدی روبرو میسازد.در بعضی مناطق آزاد شده تا جائیکه دیده شده به مسئله کشت و کار توجه جدی و لازم مبذول نمیگردد و علاوه برآن سود خواران ، محتکرین و عناصر شریر که تنها به پر کردن جیب ها و گدام های خود علاقه دارند تا به امر کبیر مقاومت ملی، در محاکم جهاد به کیفر نمی رسند. این عناصرمنفعت پرست مانند گذشته ها دست چپاول به جان و مال مردم دراز کرده و اهالی مناطق آزاد شده را به خاک سیاه فقر و تهیدستی نشانده اند، دهقانان و بزرگران مناطق آزاد شده نیز که زیر تازیانه چور و چپاول به تنگ آمده اند ، علاقه ای به ازدیاد محصول نشان نمیدهند و نتیجتاٌ  مازاد محصول زراعتی بوجود نمیآید تا مجاهدین با مبادله این مازاد محصول و سایر نیاز  های ادامه زندگی و پیکار خود را تامین کنند.در مناطق آزاد شده بنا براحکام شریعت باید کاری کرد که دست محتکرین و سودخواران از جان و مال مردم کوتاه گردد و باید کاری کرد که فقر و ناداری از دهات و مناطق آزاد شده رخت بر بندد تا مردم با شورو شوق ملهم از ایمان اسلامی و اعتقادات ملی خویش بیش از پیش در نبرد مقاومت ملی دین خود را اداء کنند.افراد و یا گروه هائیکه به امر انکشاف و ترقی سطح تولیدات زراعتی و مالداری توجه نمی کنند و حتی موانعی در برابر آن ایجاد میکنند در واقع موجبات تضعیف جهاد و تقویت دشمن را فراهم می سازند. این گروه ها صرفاٌ بفکر تمویل مصارف جنگی( و احیاناٌ غیرجنگی!) هستند و به مشکلات زندگی مردم توجهی ندارند. آنها بدون در نظر گرفتن اصل داوطلبی و بدون توجه به امکانات و توان اقتصادی مردم در قسمت جمع آوری اعانه ها ، ذکات ، عشر و تحمیل جریمه های سنگین غیر عادلانه اقدام کرده و به این ترتیب سبب اذیت مردم و تنزل سطح تولیدات و در نتیجه مانع تداوم مقاومت کبیر میهنی می شوند. نبرد آزادیبخش ملی مردم افغانستان تنها یک زور آزمایی جنگی با دشمن متجاوز نیست، بلکه نبردی است درهمه زمینه های حیاتی که مسلماٌ بخش اقتصادی را نیز در بر می گیرد. چنانچه نتوانیم و یا اگر دقیقتر بگوئیم چنانچه نخواهند غبار فقر مزمن و دهشتناک را که ریشه در شبکه روابط و مناسبات غیر عادلانه دوره ها و اعصار پیشین و امروزی روابط اقتصادی و معیشتی واحد های اجتماعی کشور ما دارند ، از دامان مناطق آزاد شده بزداییم ، همواره این خطر جنبش مقاومت ملی را تهدید می کند که با محروم شدن و دور افتادن از زمینه های اقتصادی و در نتیجه استثمار کمر شکن سود خواران ، احتکارگران وسایراستفاده جویان، سطح تولیدات زراعتی بطوز فاحش سقوط کرده و زمینه تدارک لازم برای تمویل مصارف نبرد آزادیبخش ملی ازبین برود.توجه و علاقمندی میهن دوستانه نسبت به رشد سطح تولیدات زراعتی ، صنایع خانگی، مالداری، انکشاف و توسعه روابط تجاری و مبادلوی عادلانه درمناطق آزاد شده در پهلوی سهمگیری عملی در نبرد رویا روی مسلحانه با دشمن ،عامل ارزنده ایست که رزمندگان میهن را در یک نبرد طولانی توانایی ادامه پیکار میبخشد. افراد وخانواده های که ازپگاه تا شامگاه در گوشه ای لمیده دست به هیچ کاری نمیزنند و از قبال کار دیگران می خورند ، با تغذیه از محصول کار دیگران نه تنها کمیت مجموعی تولیدات زراعتی را پائین میآورند، بلکه از تشکیل مازاد محصولات که یگانه منبع مطمئن تامین مصارف جنگی است به میزان قابل ملاحظه ای مانع میشوند. این افراد و خانواده ها با امتناع خود از سهمگیری در پروسه تولید و سایل معیشت در واقع موجبات تضعیف جنبش مردم افغانستان را زمینه سازی می کنند .زندگی، مراودات اجتماعی و جریان اموردر شرایط جنگی در مقایسه با شرایط عادی و زندگی صلح آمیز تمایز و اختلاف بنیادی دارد. در شرایط جنگی که همه هستی مردم کشور ما در گرو تداوم پیروزمندانه پیکار است ، تبعیت از اصل اقتصادی &#8220;بگذار هر که هرچه میخواهد بکند&#8221; ایجاد گر چنان محیط اجتماعی می شود که عده ای با سوء  استفاده از مشکلات اوضاع یعنی با سوء استفاده از قلت مواد مصرفی و شدت احتیاج مردم به آنها به آسانی میتوانند از راه احتکار و موقعیت های انحصاری خود سود های کلانی را به حساب ضرر ملت به جیب بزنند . روی این ملحوظ در شرایط جنگی اصول تنظیم روابط اجتماعی غیراز اصولی است که در شرایط صلح آمیز بایستی رعایت گردد پیکارگران ما در مناطق آزاد شده بایستی ضمن توجه جدی و اساسی به امر پیشبرد فعالیت های جنگی ، مسئله تنظیم روابط اجتماعی و اقتصادی را نیز در سر لوحه کار های خود قرار دهند. اغماض نسبت به فعالیت های ضد اسلامی و جنایتکارانه دزدان و رهزنان به امر سوابق درخشان و کار کرد های قهرمانانه رزمندگان ما ضربات مهلک و جدی وارد می آورد. دسته های رهزنان که با سوء استفاده از موقعیت ، اینجا و آنجا تشکیل گردیده اند، با غارت دارایی ها و اموال منقول خانواده های کشور ما تحت پوشش &#8220;جهاد&#8221; موجب تشویش و نا آرامی در محیط میشوند. در نتیجه فعالیت این رهزنان فعالیت روزمره مردم مختل گردیده و بکار های اقتصادی ضربات مهلک وارد گردیده که باید جلو اینگونه اعمال رهزنانه گرفته شود.در مناطق آزاد شده با بکارگیری سنت های جرگه های قومی میتوان برای تنظیم امور اقتصادی و ایجاد یک محیط سالم اجتماعی از مردم تقاضا کرد، تا ادارات محلی منطقوی خود را از طریق انتخابات آزاد و اسلامی ایجاد نمایند، طوریکه این ادارات محلی تبلور اراده آزاد وراستین مردم مناطق آزاد شده باشند و از ورود عناصر شریر و مفسد و سود خواران در ترکیب این ادارات جلوگیری بعمل آید ازینطریق شبکه قومی و اداری مطلوب برای تنظیم امور اقتصادی در جهت تقویه و تامین منابع تمویل مصارف جنگی ایجاد می گردد. موجودیت اقتصاد طبیعی دهقانی &#8211; اقتصادی که اکثریت حوایج خود را در محل با استفاده از امکانات و منابع محلی تهیه می بیند، در مناطق آزاد شده زمینه لازم را میتواند ایجاد نماید تا در سایه آن با تقسیم دقیق کار و توجه به افزایش فرآورده های تولید محلی بتوان تا حدود زیادی وابستگی افتصادی این مناطق به مناطق تحت سلطه دشمن را از بین برد.باید کاملاٌ توجه داشت که نبرد رهائیبخش مردم افغانستان نبردیست طولانی و دشوار. باید به خوش باوری ها ، ساده انگاری ها و تحلیل و ارزیابی های ذهنی و خیالی خاتمه داد . باید اذعان کرد که پنجه در پنجه ابر قدرت جهان خواری افگنده ایم که شماره قابل ملاحظه ای از اقمار و دست نشاندگان را در قفای خود دارد. نبرد با چنین دشمنی مستلزم فداکاری های بزرگ و هدایت جنگ براساس دور نما ها و پلان های دراز مدت است. هرگز نمیتوان در برنامه ریزی های جنگی عوامل مهم و سازنده کار ساختمان اقتصادی مناطق آزاد شده را دست کم گرفت و یا نسبت به آن برخورد غیر مسئولانه داشت . در شبکه پیچیده و بهم وابسته جنگ و اقتصاد در حالیکه وظیفه مرکزی رزمنگان ما را مقابله و پیکار خونین با دشمن تجاوزگر تشکیل میدهد، پرداختن به کار ساختمان اقتصادی نیز حقا که وظیفه ملی- اسلامی و وطندوستانه رزمندگان مجاهد ما و مردم قهرمان افغانستان است. باید این شعار را در سر تاسر مناطق جنگی شگوفا ساخت که در کنار نبرد مسلحانه، اقتصاد را نیز سامان دهیم. در فاصله بین جنگها می توان و باید به سهمگیری در تنظیم امور اقتصادی و ترتیب هدایت امور مالی توجه جدی مبذ ول کرد، نه تنها توده مردم عادی باید به امر خطیر تولید و ارتقای سطح محصولات سعی نمایند ، بلکه نیرو های مسلح مجاهدین نیز بمنظور کاهش سنگینی بار تکالیف جنگی مردم و تهیه و تولید حد ممکن مایحتاح خود بایستی در کنار سایر مردم به کار های تولیدی در رشته های مختلف زراعت ، پرورش مواشی ، تهیه پوشاک وغیره سهم فعال بگیرند.بالا بردن سطح تولید ، مبارزه با اختلاس، احتکار و مواظبت از زندگی اهالی مناطق آزاد شده و سر انجام سهمگیری در امور تولیدی ، اینها اند وظایف ملی پیکاگران ما در مناطق آزادشده.••• ولی دموکراسی؟ اوس چه د روسی تیری کونکو او د هغوی د تالی څټی رژیم حتمی ماته ټولو ته څرگنده ښکاری د راتلونکی افغانی ټولنی د جوړښت د څرگنوالی په هکله په ټولو سیاسی محافلو او حتی د عادی خلکو په مینځ کښی بحث پیل شوی دی :د افغانستان راتلونکی سیاسی رژیم باید څنگه وی؟ شاهی وی که جمهوری؟ او که ښایی جمهوری وی ، څرنگه جمهوری ؟ دا جمهوری به د کومو اساساتو پربنسټ مینځ ته راځی ؟ او داسی نور . . .دا هغه حیاتی مسایل دی کوم چه د هغو د منطقی او صحیح حل نه پرته به زمونږ د ربړیدلی ولس رنځونه هیڅکله پای ته ونه رسیږی. زمونږ ولس د مختلفو رژیمونو خوند څکلی دی: د شاهی رژیم نه تر &#8220;جمهوریت&#8221; او بیا ورپسی &#8221; دموکراتیک جمهوریت&#8221;(!) او دا دی اوس و اسلامی جمهوریت غوښتنه را مینځ ته شوی ده.دلته مونږ غواړو ځینی ټکی د اسلامی جمهوریت په هکله او مخصوصا ً هغه محتوی چه راتلونکی اسلامی جمهوریت یی باید ولری، بیان کړو. علمی ټولنپوهنه او تاریخی شواهد دا حقیقت ثابتوی چه هر سیاسی رژیم د اجتماعی...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">نمونه اصلی شمارۀ چهارم ندای آزادی<br /><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-204" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/09/neda_4.jpg" border="0" width="284" height="291" /></p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-155" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda_title.jpg" border="0" width="324" height="174" /></p>
<p style="border-top: 1px solid; font-weight: normal; border-left-width: 1px; font-size: 14pt; line-height: 20pt; border-bottom: 1px solid; font-family: Times New Roman, Times, serif; border-right-width: 1px" align="center">    شماره چهارم                    سال اول              دلو  ۱۳۵۹                     فبروری ۱۹۸۱</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img class=" size-full wp-image-205" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_1.jpg" border="0" width="700" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_1.jpg 900w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_1-182x300.jpg 182w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_1-620x1024.jpg 620w" sizes="(max-width: 900px) 100vw, 900px" /></p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img class=" size-full wp-image-206" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_2.jpg" border="0" width="700" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_2.jpg 857w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_2-300x290.jpg 300w" sizes="(max-width: 857px) 100vw, 857px" /><br /><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-207" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_3.jpg" border="0" width="572" height="765" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_3.jpg 572w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_aims_3-224x300.jpg 224w" sizes="(max-width: 572px) 100vw, 572px" /><br />نبرد در جبهۀ اقتصادی</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">در آستانه سومین سال جنگ رهائیبخش ملی با الهام ازمقا له&#8221; دملی جهاد د پاره اقتصادی تنظیم&#8221; که در شماره سوم &#8221; ندای آزادی&#8221; به چاپ رسیده ، میخواهم نظرات و پیشنهاد های چندی را در باره جنبه های کار ساختمان اقتصادی و تنظیم امور مالی در مناطق آزاد شده ارائه نمایم:<br />این یک حقیقت آشکار و مسلم است که مردم سلحشور افغانستان با نیرومند ترین و جنایتکار ترین قدرت امپریالیستی در یک پیکار نا برابر درگیر اند.ابر قدرتیکه در سایه اقتصاد متمرکزانحصاری دولتی ، اهرم های مخرب و عظیم جنگی و اقتصادی خود را برضد تمامیت و استقلال افغانستان توجیه کرده است.<br />هرچند با توجه به عوامل مساعد داخلی ، اوجگیری فزاینده جنبش مقاومت ملی و تجرید کامل دشمن و دولت پوشالی آن و پشتیبانی کشور ها و محافل بین المللی صلحدوست و عدالت پسند میتوان به جرئت گفت که در دورنما پیکار مقدس ملی ما به پیروزی نهایی ملت ما و شکست ابرقدرت شوروی فرجام می یابد. با اینهم ارزیابی های دقیق از وضعیت دشمن و کیفیت سطح جنبش مقاومت ملی ناگزیر این استنتاج را جلو پای قضاوت نیرو های مقاومت ملی قرار میدهد که در پیکار کنونی عدم توجه و یا دقیقتر بگوئیم سهل انگاری در مورد کار ساختمان اقتصادی و تنظیم امورمالی در مناطق آزاد شده ، بزرکترین مشکلات در فرا راه گسترش پیروزمندانه جنبش قرار می دهد.<br />پاره ای از گروه ها و دسته های جنبش مقاومت در مناطق آزاد شده با تکیه بر برداشتها و داده های ذهنی پوسیده قرون وسطایی، همان مفهومی را از جنگ کنونی ارائه می کنند که در عصر حجر و جنگ های شاهنامه فردوسی مطرح بوده اند، غافل از اینکه عصر نبرد های روئین تنان افسانه ای بسر آمده و ما اینک درعصر تسخیر کیهان و استفاده وسیع از علوم و تکنالوژی بسرمی بریم . دشمن تا دندان مسلح نه تنها از عصری ترین وسایل و تجهیزات جنگی علیه مردم افغانستان بصورت نا محدودی استفاده میکند، بلکه با بکار گیری امکانات اقتصادی کشور خود و سایر کشور های اقمارش و همچنین استثمار و غارت منابع طبیعی و قوای انسانی مردم در بند کشیده شده افغانستان در یک جنگ همه جانبه مردم رزمنده افغانستان را مورد تجاوز و حمله قرار داد ه است .<br />تحلیل کیفیت عملکرد های دشمن متجاوز و ارزیابی اقتصاد عقب نگهداشته شده و سطح نازل آگاهی سیاسی مردم ما نشان میدهد که بدون توجه بکار ساختمان اقتصادی و تنظیم امورمالی جیهات، پیروزی بر دشمن متجاوز مسلماٌ دشوار است.<br />رسالت پیکارگران ملی تنها جنگیدن درسنگر های داغ نیست، بلکه رسالت پیکار جویان ملی زمانی میتواند به بهترین وجه انجام یابد که درمناطق آزاد شده ودر پشت جبهات، کار ساختمان اقتصادی و تنظیم امور تولیدی بصورت نقشه مند به اجرا در آید، مبارزه با احتکار و جلوگیری از اسراف ویله خرجی های دست اندرکاران جنبش وظیفه بزرگ ملی و اسلامی همه مجاهدین را تشکیل میدهد. تحمیل مصارف کمرشکن برمردم و فعالیت احتکاری با اصول شریعت محمدی(ص) مباینت دارد.ارتکاب چنین اعمالی از یک سو بر فقر و تهیدستی مردم می افزاید و از سوی دیگر محیط نا مطمئن و آشفته ای ایجاد کرده و امرپیشرفت نبرد مقدس ملی را عملاٌ با موانع و دشواری های جدی روبرو میسازد.<br />در بعضی مناطق آزاد شده تا جائیکه دیده شده به مسئله کشت و کار توجه جدی و لازم مبذول نمیگردد و علاوه برآن سود خواران ، محتکرین و عناصر شریر که تنها به پر کردن جیب ها و گدام های خود علاقه دارند تا به امر کبیر مقاومت ملی، در محاکم جهاد به کیفر نمی رسند. این عناصرمنفعت پرست مانند گذشته ها دست چپاول به جان و مال مردم دراز کرده و اهالی مناطق آزاد شده را به خاک سیاه فقر و تهیدستی نشانده اند، دهقانان و بزرگران مناطق آزاد شده نیز که زیر تازیانه چور و چپاول به تنگ آمده اند ، علاقه ای به ازدیاد محصول نشان نمیدهند و نتیجتاٌ  مازاد محصول زراعتی بوجود نمیآید تا مجاهدین با مبادله این مازاد محصول و سایر نیاز  های ادامه زندگی و پیکار خود را تامین کنند.<br />در مناطق آزاد شده بنا براحکام شریعت باید کاری کرد که دست محتکرین و سودخواران از جان و مال مردم کوتاه گردد و باید کاری کرد که فقر و ناداری از دهات و مناطق آزاد شده رخت بر بندد تا مردم با شورو شوق ملهم از ایمان اسلامی و اعتقادات ملی خویش بیش از پیش در نبرد مقاومت ملی دین خود را اداء کنند.<br />افراد و یا گروه هائیکه به امر انکشاف و ترقی سطح تولیدات زراعتی و مالداری توجه نمی کنند و حتی موانعی در برابر آن ایجاد میکنند در واقع موجبات تضعیف جهاد و تقویت دشمن را فراهم می سازند. این گروه ها صرفاٌ بفکر تمویل مصارف جنگی( و احیاناٌ غیرجنگی!) هستند و به مشکلات زندگی مردم توجهی ندارند. آنها بدون در نظر گرفتن اصل داوطلبی و بدون توجه به امکانات و توان اقتصادی مردم در قسمت جمع آوری اعانه ها ، ذکات ، عشر و تحمیل جریمه های سنگین غیر عادلانه اقدام کرده و به این ترتیب سبب اذیت مردم و تنزل سطح تولیدات و در نتیجه مانع تداوم مقاومت کبیر میهنی می شوند. نبرد آزادیبخش ملی مردم افغانستان تنها یک زور آزمایی جنگی با دشمن متجاوز نیست، بلکه نبردی است درهمه زمینه های حیاتی که مسلماٌ بخش اقتصادی را نیز در بر می گیرد. چنانچه نتوانیم و یا اگر دقیقتر بگوئیم چنانچه نخواهند غبار فقر مزمن و دهشتناک را که ریشه در شبکه روابط و مناسبات غیر عادلانه دوره ها و اعصار پیشین و امروزی روابط اقتصادی و معیشتی واحد های اجتماعی کشور ما دارند ، از دامان مناطق آزاد شده بزداییم ، همواره این خطر جنبش مقاومت ملی را تهدید می کند که با محروم شدن و دور افتادن از زمینه های اقتصادی و در نتیجه استثمار کمر شکن سود خواران ، احتکارگران وسایراستفاده جویان، سطح تولیدات زراعتی بطوز فاحش سقوط کرده و زمینه تدارک لازم برای تمویل مصارف نبرد آزادیبخش ملی ازبین برود.<br />توجه و علاقمندی میهن دوستانه نسبت به رشد سطح تولیدات زراعتی ، صنایع خانگی، مالداری، انکشاف و توسعه روابط تجاری و مبادلوی عادلانه درمناطق آزاد شده در پهلوی سهمگیری عملی در نبرد رویا روی مسلحانه با دشمن ،عامل ارزنده ایست که رزمندگان میهن را در یک نبرد طولانی توانایی ادامه پیکار میبخشد. افراد وخانواده های که ازپگاه تا شامگاه در گوشه ای لمیده دست به هیچ کاری نمیزنند و از قبال کار دیگران می خورند ، با تغذیه از محصول کار دیگران نه تنها کمیت مجموعی تولیدات زراعتی را پائین میآورند، بلکه از تشکیل مازاد محصولات که یگانه منبع مطمئن تامین مصارف جنگی است به میزان قابل ملاحظه ای مانع میشوند. این افراد و خانواده ها با امتناع خود از سهمگیری در پروسه تولید و سایل معیشت در واقع موجبات تضعیف جنبش مردم افغانستان را زمینه سازی می کنند .<br />زندگی، مراودات اجتماعی و جریان اموردر شرایط جنگی در مقایسه با شرایط عادی و زندگی صلح آمیز تمایز و اختلاف بنیادی دارد. در شرایط جنگی که همه هستی مردم کشور ما در گرو تداوم پیروزمندانه پیکار است ، تبعیت از اصل اقتصادی &#8220;بگذار هر که هرچه میخواهد بکند&#8221; ایجاد گر چنان محیط اجتماعی می شود که عده ای با سوء  استفاده از مشکلات اوضاع یعنی با سوء استفاده از قلت مواد مصرفی و شدت احتیاج مردم به آنها به آسانی میتوانند از راه احتکار و موقعیت های انحصاری خود سود های کلانی را به حساب ضرر ملت به جیب بزنند . روی این ملحوظ در شرایط جنگی اصول تنظیم روابط اجتماعی غیراز اصولی است که در شرایط صلح آمیز بایستی رعایت گردد پیکارگران ما در مناطق آزاد شده بایستی ضمن توجه جدی و اساسی به امر پیشبرد فعالیت های جنگی ، مسئله تنظیم روابط اجتماعی و اقتصادی را نیز در سر لوحه کار های خود قرار دهند. اغماض نسبت به فعالیت های ضد اسلامی و جنایتکارانه دزدان و رهزنان به امر سوابق درخشان و کار کرد های قهرمانانه رزمندگان ما ضربات مهلک و جدی وارد می آورد. دسته های رهزنان که با سوء استفاده از موقعیت ، اینجا و آنجا تشکیل گردیده اند، با غارت دارایی ها و اموال منقول خانواده های کشور ما تحت پوشش &#8220;جهاد&#8221; موجب تشویش و نا آرامی در محیط میشوند. در نتیجه فعالیت این رهزنان فعالیت روزمره مردم مختل گردیده و بکار های اقتصادی ضربات مهلک وارد گردیده که باید جلو اینگونه اعمال رهزنانه گرفته شود.<br />در مناطق آزاد شده با بکارگیری سنت های جرگه های قومی میتوان برای تنظیم امور اقتصادی و ایجاد یک محیط سالم اجتماعی از مردم تقاضا کرد، تا ادارات محلی منطقوی خود را از طریق انتخابات آزاد و اسلامی ایجاد نمایند، طوریکه این ادارات محلی تبلور اراده آزاد وراستین مردم مناطق آزاد شده باشند و از ورود عناصر شریر و مفسد و سود خواران در ترکیب این ادارات جلوگیری بعمل آید ازینطریق شبکه قومی و اداری مطلوب برای تنظیم امور اقتصادی در جهت تقویه و تامین منابع تمویل مصارف جنگی ایجاد می گردد. موجودیت اقتصاد طبیعی دهقانی &#8211; اقتصادی که اکثریت حوایج خود را در محل با استفاده از امکانات و منابع محلی تهیه می بیند، در مناطق آزاد شده زمینه لازم را میتواند ایجاد نماید تا در سایه آن با تقسیم دقیق کار و توجه به افزایش فرآورده های تولید محلی بتوان تا حدود زیادی وابستگی افتصادی این مناطق به مناطق تحت سلطه دشمن را از بین برد.<br />باید کاملاٌ توجه داشت که نبرد رهائیبخش مردم افغانستان نبردیست طولانی و دشوار. باید به خوش باوری ها ، ساده انگاری ها و تحلیل و ارزیابی های ذهنی و خیالی خاتمه داد . باید اذعان کرد که پنجه در پنجه ابر قدرت جهان خواری افگنده ایم که شماره قابل ملاحظه ای از اقمار و دست نشاندگان را در قفای خود دارد. نبرد با چنین دشمنی مستلزم فداکاری های بزرگ و هدایت جنگ براساس دور نما ها و پلان های دراز مدت است. هرگز نمیتوان در برنامه ریزی های جنگی عوامل مهم و سازنده کار ساختمان اقتصادی مناطق آزاد شده را دست کم گرفت و یا نسبت به آن برخورد غیر مسئولانه داشت . در شبکه پیچیده و بهم وابسته جنگ و اقتصاد در حالیکه وظیفه مرکزی رزمنگان ما را مقابله و پیکار خونین با دشمن تجاوزگر تشکیل میدهد، پرداختن به کار ساختمان اقتصادی نیز حقا که وظیفه ملی- اسلامی و وطندوستانه رزمندگان مجاهد ما و مردم قهرمان افغانستان است. باید این شعار را در سر تاسر مناطق جنگی شگوفا ساخت که در کنار نبرد مسلحانه، اقتصاد را نیز سامان دهیم. در فاصله بین جنگها می توان و باید به سهمگیری در تنظیم امور اقتصادی و ترتیب هدایت امور مالی توجه جدی مبذ ول کرد، نه تنها توده مردم عادی باید به امر خطیر تولید و ارتقای سطح محصولات سعی نمایند ، بلکه نیرو های <br />مسلح مجاهدین نیز بمنظور کاهش سنگینی بار تکالیف جنگی مردم و تهیه و تولید حد ممکن مایحتاح خود بایستی در کنار سایر مردم به کار های تولیدی در رشته های مختلف زراعت ، پرورش مواشی ، تهیه پوشاک وغیره سهم فعال بگیرند.<br />بالا بردن سطح تولید ، مبارزه با اختلاس، احتکار و مواظبت از زندگی اهالی مناطق آزاد شده و سر انجام سهمگیری در امور تولیدی ، اینها اند وظایف ملی پیکاگران ما در مناطق آزادشده.<br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">ولی دموکراسی؟</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">اوس چه د روسی تیری کونکو او د هغوی د تالی څټی رژیم حتمی ماته ټولو ته څرگنده ښکاری د راتلونکی افغانی ټولنی د جوړښت د څرگنوالی په هکله په ټولو سیاسی محافلو او حتی د عادی خلکو په مینځ کښی بحث پیل شوی دی :<br />د افغانستان راتلونکی سیاسی رژیم باید څنگه وی؟ شاهی وی که جمهوری؟ او که ښایی جمهوری وی ، څرنگه جمهوری ؟ دا جمهوری به د کومو اساساتو پربنسټ مینځ ته راځی ؟ او داسی نور . . .<br />دا هغه حیاتی مسایل دی کوم چه د هغو د منطقی او صحیح حل نه پرته به زمونږ د ربړیدلی ولس رنځونه هیڅکله پای ته ونه رسیږی. زمونږ ولس د مختلفو رژیمونو خوند څکلی دی: د شاهی رژیم نه تر &#8220;جمهوریت&#8221; او بیا ورپسی &#8221; دموکراتیک جمهوریت&#8221;(!) او دا دی اوس و اسلامی جمهوریت غوښتنه را مینځ ته شوی ده.<br />دلته مونږ غواړو ځینی ټکی د اسلامی جمهوریت په هکله او مخصوصا ً هغه محتوی چه راتلونکی اسلامی جمهوریت یی باید ولری، بیان کړو. علمی ټولنپوهنه او تاریخی شواهد دا حقیقت ثابتوی چه هر سیاسی رژیم د اجتماعی حاکمو اړیکو حقوق بیان دی او د یوه معین سیاسی رژیم د ماهیت د پیژندلو د پاره یواځی د هغه فورم ، ظاهری بڼی او نوم کافی ندی، بلکه په یوه معینه ټولنه کښی ټولنیز حاکم روابط او بنیادی بنسټ دی چه د هغی ټولنی د تکامل معین پړاو او د سیاسی رژیم ماهیت څرگندوی وی.<br />څو ساده مثالونه ته مراجعه کوو:<br />د نړی په اکثرو هیوادونو کښی سیاسی رژیمونه جمهوری نومونه لری، مگر له هغه ځایه چه په دغو هیوادونو کښی اجتماعی مناسبات او اړیکی ځانته بیل شکلونه لری ، ځکه نو د نامه د یووالی سره سره د دغو رژیمونو په مینځ کښی زښت توپیرونه لیدل کیږی. که چیری د جمهوریت معنی په اصطلاح &#8221; د ولس انتخابی حکومت&#8221; وگڼل شی ، آیا دا به د خندا وړ نه دی چه د قذافی ، حافظ اسد ، سوهارتو ، پینوچت او داسی نورو پخپل سر دیکتاتوری رژیمونو ته جمهوری وویل شی؟<br />مونږ باید کوم معیار د یوه واقعی ، معقول او پرمخ تلونکی جمهوری رژیم د پاره غوره کړو؟  زمونږ په عقیده یواځینی علمی ، انقلابی او شریفانه معیار دا دی چه د ټولو هیوادو ولسونه پخپله خوښه د آزاد و انتخاباتو له لیاری د خپل سرنوشت او سیاسی – اجتماعی رژیم په ټاکلو کښی فعاله برخه ولری.<br />تاریخ ښیی چه په افغانستان کښی د پیړیو راهیسی د هیواد په سیاسی او ټولنیز چاروکښی د ولسونو د فعال گډون د نشتوالی له کبله مختلفو خودکامه او پخپل سر حکومتونو هغه څه وکړل چه نتیجه یی اوس وینو: د ټولنی وروسته پاتی کیدل ، د ملی حاکمیت او د خاوری تمامیت د لاسه تلل او په پای کښی هغه رنځونه او کړاوونه چه اوس یی زمونږ ملت گالی. دا حقیقت په تیره بیا ځکه ډیر د پاملرنی وړ دی چه مونږ د گران هیواد د نن ورځی اسارت تاریخی او عینی زمینه او هغه عوامل چه د هغوی د تاثیر له کبله مونږ ته دا ټولی بد بختی را پیښی شوی دی ، په واقعبینانه توگه وڅیړو.<br />له دغه څرگند حقیقت نه هیڅ څوک سترگی نشی پټوالای چه امپریالیستی هیوادونه اکثرا ً د دریمی نړی په هغو وروسته پاته کوچنیو هیوادونو لاس اچوی ، کوم چه په هغوی کښی د استبدادی او دیکتاتوری  رژیمونو تسلط په نتیجه کښی له یوی خوا ټولنی په کافی اندازه وده نه وی کړی او له بل پلوه د دغو دیکتاتوری شرایطو په فضا کښی د یوی ډلی پلورل شویو گوډاگیانو روزنه او د مناسب وخت د پاره د هغوی نه استفاده اسانه ښکاری.<br />زمونږ د هیواد د راتلونکی سرنوشت د ټاکلو په هکله بله اساسی پوښتنه دا ده چه د روسانو او د هغوی د تالی څټو د شړلو نه وروسته ، د هیواد د خپلواکی د خاوری تمامیت او ملی حاکمیت د ساتلو او استحکام د پاره باید څه وکړو؟<br />که چیری د چارو واکی بیا هم د څو تنو د زور خاوندانو په لاس کښی وی ، آیا دا خطر بیا هم نه رامینځ ته کیږی چه د پټو معاهدو او دملت د ارادی خلاف د حاکم قدرت او پردیو هیوادونو په مینځ کښی د اړیکو لرل ، دا ترخه تجربه بیا هم تکرار کړی؟<br />ځینی استبداد خوښونکی او په پردیو قدرتونو پوری تړلی محافل ادعا کوی چه گواکی زمونږ ولس په هغه اندازه سیاسی وده نده کړی چه وکولای شی د هیواد د سرنوشت په ټاکلوکښی برخه واخلی ، مونږ د دغه وراسته منطق سره پوره اشنایی لرو او ډیر ځله دا ارتجاعی ژغونه  د مختلفو شړل شویو او مستبدو دیکتاتورانو لکه د ایران باچا، د اسپانیی دیکتاتور فرانکو او زمونږ په هیواد کښی د امیر عبدالرحمن خان، تره کی ، امین، ببرک او داسی نورو مستبدینو له خولی اوریدل شوی دی.خو دا ځل ، د ټولو پخوانیو مراحلو سره اساسی توپیر لری او هغه کسان چه داسی خوبونه وینی ، باید وپوهیږی چه دا ځل د یوه مسلح او په اوږده جگړه کښی روزل شوی ملت سره مخامخ دی. همدا اوس زمونږ مجاهد ملت د جگړی د تنظیم او واحدی رهبری د ترلاسه کولو د پاره د تاریخی ملی او اسلامی عنعتاتو او رواجونو پر بنسټ، د محلی او قومی اتحادیو د جوړولو او د لویی جرگی د تاسیس د پاره هلی ځلی پیل کړی دی. دا پخپله د استبداد خوښونکو د بی معنی اپلاتو دپاره غاښ ماتوونکی ځواب دی او ښیی چه د دموکراسی واقعی مفهوم یعنی د هیواد او ټولنی د سرنوشت په ټاکلو کښی د ولس فعاله ونډه اخیستل ، زمونږ د ملت تاریخی عنعنه ده. قومیجرگی او مرکی، لویه جرگه او داسی نور ملی سازمانونه د اسلامی عادلانه اصل پر بنسټ چه د شورا اصول دی، کولای شی هغی ټنگ او بنیادی اصول رامینځ ته کړی چه د هغوی په رڼا کښی زمونږ ځوریدلی ولس وکولای شی د نیکمرغی او پوره ازادی پړاو ته ورسیږی. <br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">حماسۀ یک شهید سامایی</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-208" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/09/foto_neda_4.jpg" border="0" width="250" height="344" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/foto_neda_4.jpg 250w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/foto_neda_4-218x300.jpg 218w" sizes="(max-width: 250px) 100vw, 250px" /></p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify"> ۲۳ سنبله ۱۳۵۸ و روز جمعه بود.جمعۀ خونینی که شاهد نبرد شکوهمند و مرگ قهرمانانۀ یکی از بهترین انسانهای این دیار بود. در آن روز جوان تنومند با لبخند امید آفرین همیشگی اش سوار بر بایسکل کهنه ای از دهمزنگ بسوی مرکز شهر می رفت. سگهای هار &#8220;خلقی&#8221; بخاطر پاسبانی از ولینعمت جدید شان (امین) که در آن روز بر سر تصاحب قلادۀ روسی با پیره سگ کودن ( تره کی) در افتاده بود ، در گوشه و کنار شهر بحالت آماده باش بسر می بردند. یکی از مزدوران جوان بایسکل سوار را شناخت و به او امر توقف داد. چریک قهرمان زیر رگبار گلوله های جلادان در قسمت پل آرتل بشهادت رسید . <br />این شهید فدائی مردم عزیز &#8220;طغیان&#8221; بود ، مردی که همه عمرش را با شرافت زیست و هستی اش را پاکبازانه نثار آرمان والایش کرد. عزیز &#8221; طغیان&#8221;  سال ۱۳۲۸ در ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور بدنیا آمد ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش بپایان رسانید و بمنظور ادامۀ تحصیل بکابل آمد. او در دوران مکتب نیز نمونۀ پشتکار و تلاش در آموزش و سرآمد همقطارانش بود.<br />در کابل با محافل مبارز روشنفکری آشنا شد و در راه مبارزه بخاطر آزادی مردم گام نهاد. سالهای تحصیل در پوهنتون برای عزیز سالهای آشنایی با علوم و آموزش در مکتب مبارزه بود ، او که در رشتۀ تاریخ و جغرافیه تحصیل می کرد با اشتیاق فراوان و قابل تحسین به تحقیق در تاریخ واقعی مبارزات مردم خود پرداخته و همزمان با آن به مبارزات انقلابی اش ادامه داد.<br />عزیز بعد از فراغت از فاکولته ادبیات در سال ۱۳۵۴ به تدریس در لیسۀ شاه دو شمشیره (ع) پرداخت و صنف و مکتب را نیز به سنگر مبارزه علیه بیداد و ستم زورگویان و زورمندان تبدیل کرد. عزیز &#8220;طغیان&#8221; در آخر سال ۱۳۵۷ در اثر پیگرد پولیس رژیم مزدور زندگی مخفی اختیار کرد و بمثابۀ یک انقلابی حرفه ای بتلاش خستگی ناپذیر خود در راه آزادی میهن و رهایی مردم از چنگال اهریمنان ادامه داد. او در راه ایجاد سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) در کنار سایر همرزمانش سعی فراوان کرد و بعد از ایجاد &#8220;ساما&#8221; نیز یکی از فعالترین کادر های آن بشمار می رفت. رسالۀ &#8221; علیه دستور گرایی &#8221; او در زمینه سبک کار تشکیلاتی راهنمای خوبی برای همۀ فعالین و صفوف سازمان بود.<br />عزیز &#8220;طغیان&#8221; تجسم زنده ای از روحیۀ خدمت به مردم ، عشق به آزادی و پیکار خستگی ناپذیر در راه آزادی میهن بود. چهرۀ بشاش و روحیۀ مقاوم او در دشوارترین لحظات مبارزه، همراهانش را الهام می بخشید و ایمان به پیروزی نهایی بر دشمنان مردم را در آنها تقویت میکرد ، او با آنکه از طبقات نسبتا ً مرفۀ جامعه برخاسته بود ، بدلیل تربیت در مکتب اندیشه های انسانی ، شرکت فعالانه در پراتیک مبارزۀ انقلابی و آگاهی از قانونمندی عینی تکامل جوامع همیشه به محروم ترین اقشار جامعه می اندیشید و در زندگی روزمره نیز نمونه سادگی و بی پیرایگی بود.<br />تازه سه ماه از برآورده شدن یکی از آرزوهای انقلابی و شرافتمنداۀ عزیز &#8220;طغیان&#8221; ، یعنی ایجاد سازمان ما می گذشت که دست خونین جلادان مردم این گل سرخ بوستان پیکار مردم را پرپر کرد. یادش گرامی و سیمای تابناکش الهامبخش همۀ مبارزان راه آزادی است.<br />زنده باد دلاوری فرزندان راستین مردم! <br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">                    آرزوی شهید</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">                  ایا ، یاران ، همرزمان !<br />                  اگر از سنگر پیکار محرومم<br />                  اگر این پیکر من غرقه در خون است<br />                  نه از آهن ، نه از سنگم ، <br />                  درینجا سخت دلتنگم .<br />                                #<br />                  هنوزم در درون دخمۀ نمناک <br />                  هنوزم در میان خاک ،<br />                  نمرده آرزو هایم ،<br />                  هنوزم فکر آزادی بسر دارم <br />                  هنوزم میهن خود دوست میدارم .<br />                                 #<br />                   همی خواستم که بینم میهنم آزاد<br />                   همی خواستم که بینم کشورم آباد .<br />                                 #<br />                   کنون یاران ،<br />                   چو در پاها توان رهنوردی<br />                                       نیست<br />                چو از باران بفرسنگ ها بدورم من<br />                بیفروزید آتش را<br />                بپا دارید عزم آهنین و رزم توفنده<br />                نیاسائید یک لحظه ،<br />                که دشمن سخت میلرزد<br />                و وحشت میکند هردم ،<br />                اگر موجی زجنبش های خلق ما <br />                                          بپا خیزد ،<br />                نپاید دشمن مکار سست ایمان<br />                و آنگه کشورم آزاد از رنج و<br />                                        محن گردد<br />               سرود فتح و پیروزی ، طنین افگن<br />               بهر دشت و دمن گردد.<br />               درفش لاله گون صلح و آزادی<br />               به پامیر و به هندوکش علم گردد<br />               و آنگه : عقابان بلند پرواز و<br />                                          آزاده<br />               هزاران تهنیت گویند<br />               که ای پویندگان راه آزادی !<br />               مبارک باد جشن تان !<br />               مبارک باد فتح تان !<br />                          •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">             شفق</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">شفق این قاصد چابک پی صبح<br />دهد از جانب خورشید پیغام <br />که عفریت سیاهی غرق گردد<br />بکام موج های نور زرفام<br />               #<br />شفق در جنگ مرگ و زندگانی<br />نموده دامنش گلگون و رنگین<br /> شفق مرز سیاهی وسپیدیست<br />ازینرو چهره اش سرخ است وخونین<br />                #<br />شفق ناقوس مرگ شب نوازد<br />نویدی می دهد مرغ سحر را<br />که با بانگ رسای مژده بخشش<br />بخواند نغمـــۀ فتح وظــــفر را<br />                #<br />شفق از جانب خورشیـــد گوید<br />که شب را نیست عمر جاودانه<br />بدنبال سیاهی روشنائیست<br /> بحکم منطق سیر زمـــانه<br />            =  =  =<br />اگر مشت ستم کوبد دهانم         سرود نا امیدی را نخوانم<br />کزین ظلمت بزاید روشنایی         شبم آبستن فرداست دانم<br />#<br />زمان ما زمان رستخیز است      فــــروزان آتش جنــگ و ستیـــــز است<br />بـیــا برخیز! با مــــردم بیامیـز    درین عرصه ، گرت ننگ از گریز است<br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">اخبار</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">نمونه هایی از جنایات &#8221; قوای دوست&#8221; در شهر کابل</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">از زمان تجاوز آشکار لشکریان فاشیستی سوسیال امپریالیسم به میهن مقدس ما ، روزی نیست که مردم ما شاهد جنایات بیشرمانۀ راهزنان روسی نباشند ، ما به منظور افشای هرچه کاملتر این جنایات ، که کارنامۀ گشتاپوی هیتلر در مقایسه با آن رنگ می بازد ، مثال هایی را از آرشیف مزدوران رژیم ړدست نشانده درینجا نقل می کنیم تا باشد که همۀ جهانیان معنی &#8220;دوستی&#8221; شوروی را بخوبی بفهمند و مغز های علیلی که مقاومت برحق ملت ستمدیده ما را &#8221; واکنش عشیره ای در برابر اصلاحات و مدرنیزاسیون&#8221; (!) ارزیابی می کنند ، کمی بخود تکان بدهند. این بخش هایی از گزارش پولیس شهر کابل از حوادث دو روز در ماه جدی سال جاری است که عینا ً نقل میشود:<br />&#8220;۱- قرار اطلاع نوکریوال ماموریت سارندوی شاه شهید ساعت هشت بجه صبح ۱۲/ ۱۰/۱۳۵۹ محمد صدیق ، محمد اکبر و عبدالسلام نامان چوب فروشان اطلاع داده اند که اسامی نیک محمد ولد حیدر چوب فروش را قوای دوست(!) شب ۱۲/ ۱۱/۱۰/ ۵۹ در بالاحصار بقتل رسانیده و یک نفر عبدالسلام نام مجروح و مبلغ (۵۳۰) افغانی را از نزدش اخذ نموده اند.<br />۲- قرار اطلاع نوکریوال کندک شهر قدیم ساعت (۸:۳۰) شب لیل(!)۱۳/۱۲/۱۰/۱۳۵۹چند نفر قوای دوست به منزل وزیرگل ساتنمن که عقب تانک شاه شهید موقعیت دارد داخل شده ، برادرش جنت گل را بوسیلۀ بم دستی بقتل رسانیده و مبلغ چهارده هزار افغانی و یک تیپ سانیو را از منزلش ربوده اند.<br />۳- قرار اطلاع نوکریوال کندک شهر قدیم یک نفر ترجمان روسی بالای تکسی چند فیر نموده و از نزدش مشروب می خواست. موتر مذکور خسارۀ قابل ملاحظه برداشته است.&#8221; محل امضا . . . </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">منطق ما و منطق شوروی</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">در طول تاریخ بین ستمگران و ستمدیدگان ، بین متجاوزین و مظلومان مبارزۀ آشتی ناپذیری درگیر بوده و هنوز هم این مبارزه به پایان خود نرسیده است. درین مبارزه هردو طرف درگیر از سلاحهای مختلف دست داشته  خود کار گرفته اند. گروه ها و طبقات متخاصم علاوه بر اینکه با سلاح های گوناگون کوشیده اند تا مقاومت جانب مقابل را درهم شکنند و ب ه اهداف سیاسی و اقتصادی خود برسند ، با سلاح فکری و منطق خود نیز سعی بعمل آورده اند تا حقانیت خود را ثابت کنند و جانب مقابل خود را محکوم سازند. متجاوزین همیشه کوشیده اند که تجاوز خود را برحق جلوه دهند. ملت هاییکه تحت ستم و تجاوز بیگانگان قرار گرفته اند ، با مقاومت برحق خود به جهانیان به اثبات رسانیده اند که درین مبارزات مقاومت جویانۀ خود برحق اند وحق دارند به مقابل تجاوزگران بجنگند و آنها را از کشور خود برانند. از اینجاست که در تاریخ دو منطق پیوسته باهم در ستیزند: منطق باطل تجاوزگران و منطق برحق مظلومان و مللی که مورد تجاوز قرار گرفته اند.<br />متجاوزین که همیشه به منظور غارت ملل و به یغما بردن ثروت های آنان دست به تجاوز می زنند ، برای اینکه بتوانند بر روی مقاصد غارت گرانه و غیر انسانی خود پرده بکشند ، تجاوز خود را تحت عناوین عوامفریبانه ای انجام میدهند و بنام &#8221; کمک برادرانه &#8221; ، &#8221; دفاع از حقوق&#8221; و . . . غارتگریها و جنایات خود را توجیه میکنند . زمانی یک کشور متجاوز و استثمارگر بنام &#8220;آباد سازی&#8221; و &#8221; اشاعۀ تمدن&#8221; ملتی را بخاک و خون کشیده است و زمان دیگری یک رژیم توسعه طلب بنام &#8221; کمک &#8221; و &#8221; حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور دوست &#8220;(!) بر کشوری تاخته و آنرا به اشغال در آورده است. اما این مقاومت حماسه آفرین ملت هاست که متجاوزین را درهر مقطع تاریخ درهم شکسته و آزادی را برای ملل زیر ستم به ارمغان می آورد.<br />زمانیکه دشمنی بظاهر نیرومند ، ستمگر و متجاوز با منطق بظاهر زیبا و فریبنده ولی در ماهیت پوسیده با ملتی بظاهر کوچک و ضعیف ولی بالقوه توانا و دشمن شکن روبرو شده ، گرچه مدت زمان نسبتا ً کوتاهی توانسته سرزمین آن ملت را اشغال کند و مردم را دربند کشد ، اما بزودی این مردم به مقاومت برخاسته اند و از ناتوانی به توانایی ارتقا یافته و دشمن متجاوز را با رسوایی از کشور خود رانده اند.<br />اکنون بنگریم که سوسیال امپریالیسم جنایتکار – این دشمن درنده و بظاهر نیرومند – و این توسعه طلب منفور و متجاوز روسی با کدام بهانه به کشور ما تجاوز کرده و با کدام منطق زنگ زده از این تجاوز خود دفاع می کند و با چه وسایل ناجوانمردانه می کوشد تجاوز خود را کمک به خلق های کشور ما جا بزند؟ و مردم کشور ما ( افغان های دلاور و شجاع) با سنن پرافتخار انقلابی و دشمن شکن ، با چه منطقی از خود دفاع می کنند؟<br />درسهای تاریخی پرفروغ اجداد دلیر ما و منطق کوبندۀ ستم کشان جهان درین دفاع مشروع و جنگ مقاومت جویانه روشنگر راه ما خواهند بود.<br />روس ها به منظور توجیه تجاوز آشکار خود به ساحۀ مقدس کشور ما میگویند: &#8221; ما برای اینکه به ملت افغانستان کمک کنیم تا آنها بتوانند در مقابل مداخلات خارجی ها (؟) از استقلال و تمامیت ارضی کشور خود دفاع کنند به افغانستان آمده ایم.&#8221;<br />افغان ها می گویند : روس های تجاوزگر گم شوید! روزی که شما راهزنان به خاک ما پا گذاشته اید ، مردم ما را بخاک سیاه نشانده اید. مزارع ، دهکده ها و شهر های ما از برکت این &#8220;کمک&#8221; شما به ویرانه های سوخته تبدیل شده اند.<br />&#8220;کمک&#8221; یک کلمۀ با مفهوم تاریخی و یک اصل قراردادی بین انسان ها است و در جوامع بشری و در زبان بشری مفهوم مشخصی دارد. اما ببینیم این کلمه نزد روس های متجاوز و &#8220;خرس های قطبی&#8221; چه مفهومی دارد و تزاران نوین روسی چه مفهومی را از آن منظور دارند و زیر نام &#8220;کمک&#8221; به چه عملیاتی دست می زنند؟ استعمارگران جدید روسی تحت این نام از مدت ها قبل به چپاول و غارت مشغول بودند و به پرورش وطنفروشان بیمقداری مانند حزب &#8220;خلق&#8221; و پرچم می پرداختند و بالآخره زیر همین نام &#8220;کمک&#8221; کشور ما را به اشغال نظامی خود در آوردند. روشن است که تزاران روسی از این کمک و استعمال آن منظور و هدف خاصی را درنظر دارند که این منظور پلید آنها عبارت از اشغال دایمی کشور ما و تبدیل آن به پایگاه تجاوزات بعدی آنهاست تا مناطق مهم استراتژیکی ای دست یابند که برای بوجود آوردن امپراتوری جهانی خود به آن نیاز دارند.<br />اگر کمک به معنای کشتار دسته جمعی انسانهای بیدفاع و ایجاد مناطق سوخته است ، روسها واقعا ً بما کمک کرده اند و حتی درین راه دست های هرمتجاوز دیگری را از پشت بسته اند. اگر کمک به مفهوم بمباران روستا ها ومزارع و نابود کردن مناطق پرجمعیت با بم های ناپالم و اسلحه کیمیایی است ، بدرستی که درین راه آنها بما &#8220;کمک&#8221; کرده اند. اگر کمک بمفهوم به توپ و ماشیندار بستن تظاهرات غیر مسلحانه متعلمان و محصلان است ، به درستی که آنها درین راه شاهکار نشان داده اند ، اگر کمک به معنای ربودن دختران معصوم از وسط شهر ها و بعد از تجاوز بیشرمانه ، قتل فجیع آنهاست ، اگر کمک به معنای کوچ دادن و اخراج اجباری بیش از یک ملیون مردم از کشور آبا یی شان است و . . .</p>
<p>تجاوزگران روسی !<br />منطق شما باطل و ازینرو ضعیف و ناتوان است و به همین دلیل از پشتیبانی اقلیت ناچیزی از مزدوران تان برخوردار می باشد.منطق ما ، منطق تمام ملت های تحت ستم است که در مبارزات برحق شان با متجاوزین و ستمگران بکار می گیرند و ازینرو بحق از از پشتیبانی اکثریت کشور ها و مردمان آزادیخواه جهان بهره مند است. ما یقین کامل داریم که از این آزمایش تاریخی پیروز و سربلند بدر می آییم و پوزۀ تجاوزگران روسی را بخاک سیه می مالیم. آزادی کشور ما سر آغاز آزادی همۀ مستعمرات سوسیال امپریالیسم خواهد بود و ما سهم خود را در آزادی سایر ملل تحت ستم روسیه نیز اداء خواهیم کرد. هم اکنون شفق پیروزی در حال دمیدن است. مبارزۀ کارگران پولیند(لهستان) توام با توفان خشم ملت انقلابی ما نشانۀ آغاز انهدام کامل امپراتوری روسیه است. زنگ ها برای سوسیال امپریالیسم به صدا در آمده اند.<br />مرگ بر تجاوزگران روسی!       •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">خوش خدمتی تازۀ نوکر به اربابش!</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">یک سال از تجاوز مستقیم شوروی بخاک کشور ما و در مجموع اضافه از دو سال و نیم از نبرد برحق ملت بپاخاسته و غیور ما در مقابل رژیم های وابسته و دست نشاندۀ روس و ارتش متجاوز وی گذشت.<br />مطالعۀ تاریخ تقریبا ً سه سال جنگ نجاتبخش ملت قهرمان ما و بخصوص یک سال اخیر مشحون از پایمردی ها ، دلاوری ها و کارنامه های حماسی مردم غیور ما و بعکس شکست های مفتضح و رسوای بزرگترین نیروی اشغالگر و متجاوز عصر حاضر و دلقک های دست نشانده و بومی شان می باشد.<br />جنگ کبیر میهنی یکسال اخیر کشور با دست خالی ، اما با ایمان خلل ناپذیر به آزادی و حریت و مبارزه در راه بدست آوردن آن در مقابل این بزرگترین غول مسلح عصر حاضر خود گواهبزرگ بر شکست ناپذیری ملت ماست.<br />تجاوز آشکار و برهنۀ سوسیال امپریالیسم شوروی به حریم مقدس کشور ما و پیکار حماسی و دلاورانۀ مردم قهرمان ما علیه آن الهامبخش نیروهای درگیر در جنگ با قدرت های امپریالیستی در دیگر نقاط جهان گردیده و زبانزد همه عالمیان. بیجا نیست اگر درگیری ملت قهرمان ما با اشغالگران روسی سبب صف آرائی ها و تشدید تضاد های بین المللی در جهان می گردد ، زیرا کشور ما سخت نقطۀ استراتژیک مهم چه از لحاظ سیاسی و چه نظامی در درازنای تاریخ استعمار جهانی بود و می باشد.<br />سالی که گذشت بر غنای تجربی ملت قهرمان ما در شناخت اساسی دوست و دشمن افزود. بر ملت بپا خاستۀ ما نیک هویدا گردید که نیروهای اهریمنی و تجاوزکار بخاطر حفظ منافع آزمندانۀ خود ها از هیچ توطئه ای دریغ نمی ورزند حتی تجاوز آشکار و برهنه و جاری ساختن دریا های خون از باصطلاح همنوعان خویش.<br />این یک سال نبرد حماسی علاوه بر شناخت بالا ملت ما را در تفکیک عناصر فداکار و مردمی از عناصر فروخته شده و اجیر نیز یاری بخشید و هم اینکه باید بجای نبرد های تک تک و منفرد همه چون مشت کوبنده و واحد بر فرق متجاوزین و اجیران داخلی او فرود آیند.<br />سالگرد تجاوز روس به حریم کشور ما از طرف مردم ما در درهم کوبیدن متجاوزین از جبهات نبرد که بزرگترین آنها شکست ارتش متجاوز در جبهه نبرد پنجشیر که منجر به تلفات فراوان انسانی و حربی به روسیۀ شوروی گردید ، همچنانکه در جبهه نبرد غزنی نیز سخت درهم کوبیده شدند.<br />عکس العمل های شدید دیگر نیز از طرف افغان های مقیم هند و مقیم ایران که منجر به فروریختن سفارت شوروی در زیر ضربات سنگ و چوب هموطنان ما و آتش زدن پرچم آنکشور در ایران گردید که در نتیجه جشن سال نو عیسوی را به اربابان کرملین نشین آقای ببرک تلخ گردانید.<br />ببرک شیاد و مزدور بخاطر خوش خدمتی و اظهار موجودیتی در مقابل ارباب خشمگینش در نخستین سالگرد تاجپوشی خود به زور ارباب متجاوزش دست به نمایش &#8221; کنفرانس جبهه وسیع پدر وطن&#8221; زد و با گرد هم آوردن تعدادی افراد بدنام و تاریخ زده و تعدادی هم افراد تهدید شده و ترسو شکل مسخره ای به این نمایش بخشید.<br />ببرک روبه صفت در &#8221; بیانیه اساسی&#8221; کنفرانس جبهه وسیع پدر وطنش با دیده درایی خاص خود چنین گفت:&#8221; یک سال قبل از امروز نیروهای وطن پرست و سالم حزب ما شورای انقلابی و قوای مسلح جمهوری دموکراتیک افغانستان با اتکاء بر تصمیم خلل ناپذیر مردم آزاده ، دلیر و مستقل افغانستان رژیم جنایتکار و خاین امین را نابود ساختند و انقلاب را نجات دادند ، جانبازانه از آزادی و حاکمیت ملی کشور و صلح در منطقه دفاع نمودند&#8221;. <br />آیا دیده درآئی و بی حیائی ای از این بالاتر خواهد بود؟ وقتی که جناب شان از عقب بلند گو های تاشکند و مسکو درهم کوبیدن نیروهای امین را بشارت(!) می دادند ، گویا مردم ما عساکر متجاوزین روسی را با موهای زرد و چشم های آبی شان فراموش کرده اند و هم گویا جناب خود شان فراموش فرموده اند که تا پیش از این هرجا از خواستار شدن نیروهای شوروی توسط شورای انقلابی حزب وطن فروش را ادعا می نمودند و حال با صد و هشتاد درجه چرخش چنین ادعا می نمایند که گویا نجات انقلاب(!) توسط &#8220;نیروهای وطنپرست و سالم حزب ، شورای انقلابی و قوای مسلح شان &#8221; صورت گرفته است.<br />در قسمت دیگر این بیانیه چنین آمده است:&#8221; این اندیشه ها در مرحله ریفورم های مترقی زمان امان الله غازی نیز دنبال می شد. ولی هیهات بعد ها بنا بر مداخلات خاینانه امپریالیسم انگلیس ، فاشیسم هیتلری ، امپریالیسم امریکا و شوونیسم چین و مزدوران مرتجع و سیاه داخلی آنها هزاران فرزند اصیل مردم افغانستان برای نیل به این اهداف والا یعنی در راه تامین اتحاد و وحدت نیروهای ملی و وطنپرست بخاطر آزادی ملیو اجتماعی قربانی های فراوان دادند و موجه به شکست های غم انگیز گردیدند&#8221;.<br />همانکه می گویند&#8221; دروغگو حافظه ندارد&#8221; ، نمونۀ تیپیک و واضح آن اینست. دورۀ ریفورم های امان الله غازی کجا و بزعم او دخالت &#8221; شوونیزم چین &#8221; کجا!!<br />این جنتلمن دروغگو با براه انداختن نمایش مسخرۀ جبهه پدر وطن خود حتی به فکر غمخواری دیگران نیز افتاده. دقت کنید:&#8221; فعالیت جیهه در برگیرنده عرصه همبستگی انترناسیونالیستی با تمام نیروهای مترقی ، دموکراسی و صلح در جهان نیز خواهد بود ، زیرا جبهه به ایجاد و تقویت مناسبات دوستی و همکاری با سازمان های اجتماعی- سیاسی مشابه در خارج نیز خواهد پرداخت&#8221;.<br />به این آقای &#8221; سوداگرمل&#8221; (!) باید گفت که :&#8221; تو کار زمین را نیکو ساختی که در آسمان پنجه انداختی&#8221;!<br />وی در این بیانیه از پیشرفت های اقتصادی در زمینه های زراعت و صنعت نیز یاد آوری نموده و گفت:&#8221; . . . به استثنای بعضی مناطقی که در آن فعالیت خرابکارانه باند های ضد انقلاب بمشاهده می رسد دیگر در تمام کشور وضع نیازمندیهای مردم به کالاهای مورد ضرورت اولیه تامین شده است&#8221;.<br /> اگر آنطوریکه آقای ببرک مزدور ادعا می نماید که :&#8221; دولت ما میخواهد حقیقت گوید ، عوام فریبی نکند&#8221; به این گفته خویش اعتماد داشته باشد باید چنین میگفت: در تمام کشور(مناطق آزاد شده و یا در حال آزاد شدن)  رفع نیازمندی های مردم به کالای مورد ضرورت اولیه تامین میگردد ، به استثنای چند شهری که باید از طریق قرضه های اسارتبار شوروی تامین می گردد.<br />طوریکه ادامۀ بیانیۀ وی این موضوع را نیز به صراحت روشنی بخشید. وی گفت :&#8221;  حل مسئله افزایش دستمزد کارگران در شرایط دشوار اقتصادی و مالی کشور . . . بدون کمک برادرانه اتحاد شوروی نا ممکن بود.<br />پس خود از پیشرفت های اقتصادی ادعائی و رفع نیازمندی های اولیه پرده برمی دارد و خویشتن را رسوا می سازد. وی گفته بالای خود را چنین تکمیل می نماید:&#8221; حکومت شوروی جهت تخفیف دشواری های ما در حل این مسئله در سال های نزدیک معادل چهار ملیارد افغانی کالا های مصرفی در اختیار ما خواهد گذاشت.&#8221;<br />مردم ما بخوبی می دانند که این &#8220;چهار ملیارد افغانی&#8221; کالاهای مصرفی نه ، بلکه معادل آن و یا اضافه تر سلاح های جنگی خواهد بود.اما ملت با شهامت ما و جهانیان به این امر ایقان کامل دارند که این چهار ملیارد نیز همانند ملیارد های دیگر در دریای جنگ کبیر میهنی ما غرق خواهد شد.و این اقایان از آن بسود خویش طرفی نخواهند بست.<br />ببرک مزدور در قسمت دیگری از بیانیه اش متذکر می شود:&#8221; بزرگترین حادثه سیاسی برای ما از لحاظ بین المللی . . . همانا بازدید هیات رهبری عالی حزبی و دولتی ما از اتحاد شوروی و انجام موفقانه مذاکرات افغانستان و اتحاد شوروی بود.<br />اهمیت این مذاکرات از چارچوب لحظه حاضر بسی فرا تر است و در بعضی عرصه ها از چوکات مناسبات دوجانبه نیز فراتر میرود&#8221;.<br />این را می گویند اعتراف صادقانه! حقا آقای ببرک. به این هیچ جای شک باقی نبود که این مناسبات آنقدرفراتر میرود تا برسد در چوکات مناسبات حقیرانه و برده وار. به این امر که مردم ما از خیلی ها قبل نیک ملتفت بودند ، منتهی خوب شد که جناب محترم خود تان هم نیزبه زبان مبارک فرمودید!<br />آری ، سال ها قبل &#8221; اتابک اعظم &#8220;( نوکر انگلیس) صدر اعظم محمد علیشاه قاجار در بازگشت از سفر انگلستان خود چنین گفته بود :&#8221; . . . در این مکان مرا در بوتۀ آهن گدازی گداختند و آنچه می باییست از نو ساختند. بعبارت آخری آدم کردند&#8221;.<br />و امروز نیز آقای ببرک – این نوکر حقیر روس – را در آن مکان چنان &#8220;گداختند &#8221; و به گفتۀ اتابک &#8220;آدم&#8221; ش کردند تا آن &#8220;مناسبات&#8221; را چنان ارجحیت دهد چنانکه بعد از خوب گداخته شدن ها در کورۀ برده سازی شوروی ها آوانیکه قدم در کشور نهد به استشارۀ بادارانش چنان اخطاریه هائی به پاکستان و ایران دهد و از سلاح مخرب و اتمی بادارش جهانیان را به رعب آورد که نگو ونپرس.( به بیانیه ببرک در بازگشت از سفر شوروی به کشور مراجعه گردد)  و بادارش برژنف را بزرگترین ابرمرد تاریخ جهان خطاب نماید!<br />پس اگر ببرک مزدور چنین ادعائی هم بکند:&#8221; پیروزی انقلاب ثور نه تنها  افغانستان و منطقه ، بلکه آسیا را از خطر نابودی نجات داد&#8221;  و حتی چند فردای بعد انرا عامل &#8220;نجات&#8221; تمام کرۀ ارض هم جا بزند حق دارد، چه آنقدر در کورۀ &#8221; برده سازی&#8221; روس جانانه گداخته شده که واقعا به آنچه میگوید ، شاید خود هم نداند!<br />اگر به سیر رویداد ها و حوادث این اواخر دولت متزلزل ببرک نیک نظر انداخته شود همانا اواخر رژیم امین و تره کی در خاطره ها زنده میگردد ، چه همانطور که مردم ما از طریق وسایل ارتباط جمعی در آن زمان ها ناظر اوضاع بودند ، همانا تکرار صحنه های آنرا امروزنظاره گر اند یعنی: همان برگزاری محافل ، متینگ ها ، یاوه سرائی ها ، شرفیابی های حضور ببرک خان ، آغوش باز کردن ها و دستبوسی ها . . . تازه گردیده است.<br />با تجربه اندوزی های مثمر این مدت نبرد ، با رسوائی بین المللی روس و چاکران بومی شان در صحنه های بین المللی ، با شکست های مفتضحانه ارتش متجاوز در جبهات نبرد و حماسه های درخشان مردم بپاخاسته و دلاور ما به یقین که تدویر چنین کنفرانس هایی نیز هرگز نخواهد توانست رژیم های مزدوری چون ببرک و امثالهم را از شکست ننگین و نابودی حتمی نجات بخشد. اگر ببرک مزدور ادعا می کند که :&#8221; دولت موجودۀ افغانستان میخواهد همیشه باقی بماند &#8221; باید گفت که بطور قطع چون اسلاف خود بزودی در زباله دان تاریخ طور ابد خواهد خفت و جز این هم سرنوشتی دیگری برای شان سراغ نمی گردد و نخواهد کردید.<br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 18pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">K.G.B<br />یا <br /> دستگاه آغشته بخون بشریت</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify"><em>              ترجمه از مجلۀ &#8221; کانتور&#8221; چاپ دهلی<br />              شماره(۱۷) مورخ فبروری  ۱۹۸۰    <br />             (سپتمبر ۱۹۷۲) &#8230;</em></p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">آفتاب نشست و سایۀ کوه های بلند کابل روی شهر پهن شد. ساعتی بعد شش مرد بلند قد از دل سیاهی های شب بیرون آمدند و منزل منهاج الدین گهیح را محاصره کردند. او ناشر و مدیر مسئول یکی از جرایدی بود که از دیر زمانی سر راه عملیات براندازنده و واژگون کنندۀ  K.G.B  ( دستگاه جاسوسی روسی ) قرار داشت. وی چندین بار نامه های تهدید آمیز بی نام وبی امضائی دریافت داشته بود ، به این مضمون که &#8221; اگر از نطق های دنباله دار و شدید الحن ضد روسی اش دست بردار نشود ، به قتل خواهد رسید&#8221;.<br />اکنون به عنوان آخرین چانس آنها خواستند از گهیح تعهد بگیرند که دیگر به نشر سرمقاله های ضد روسی اش ادامه ندهد.  . . . صبورانه این پیشنهاد را رد کرد ، جنایتکاران ماشه ها را بسوی خود کشیدند و ویرا شدیدا مجروح نمودند. درین آتشباری ها برادر زادۀ منهاج الدین کشته و مهمانش نیز زخمی شد.<br />هدف ازینگونه اعمال خشونت آمیز نه تنها از سر راه برداشتن رقبا بود ، بلکه قصد کشتار های بیسرو بی صدای نهانی مخالفین نیز در آن نهفته بود.شواهد و نشانه های بجا مانده از تروریست ها نمایانگر وجود دست های روسی در حادثه فوق بوده است. مثلا مرمی های اسلحه خود کار ساخت روس ، موتر جیپ روسی حامل جنایتکاران و . . .<br />بلا فاصله پس از قتل گهیح ، سرگی پتروویچ کیکتیف &#8221; سفیر کبیر شوروی ، افغانستان را ترک گفت و بقول نشریه &#8221; پاریس ویکلی &#8221; کیکتیف ضمنا یکی از مامورین شبکه   K.G.B در کابل بود که برای تحت کنترول در آوردن و تهیه گزارش ها در مورد خلیج فارس و جنبشهای مردم ، از جانب شوروی مقرر شده بود. سپس روس ها دستگاه جاسوسی شانرا برای نظارت و مراقبت بر اوضاع کابل به دهلی جدید نقل دادند.<br />با سقوط رژیم شاهی و بسر اقتدار آمدن محمد داود ( جولای 1973) دو باره تاردوانی شبکه K.G.B از عقب پرده آغاز شد. همینکه داود شروع به برطرف نمودن عناصر وابسته شوروی از پُست های حساس کرد ، روس ها به اثر اطلاعات  K.G.B  بجای وی &#8221; نور محمد ترکی&#8221; را بر سر قدرت نشاندند. حکومت حفیظ الله امین که پس از بزمین زدن قدرت متزلزل تره کی رویکار شد وانمود میکرد که بدون کمک &#8221; کابین سیاه &#8221; میتواند امور دولتی را به پیش ببرد.(&#8221; کابین سیاه &#8221; از طرف رادیکال های هواخواه مسکو اداره میشود.)کمیته مرکزی در مسکو ازین وضع که ناشی از قصور   K.G.B    در کار ها بود ناراضی شد حوصله اش سر رفت و تصمیم گرفت که &#8221; همه چیز &#8221; را بدست خود بگیرد.<br />قرار راپورهای واصله ، تصمیم فرستادن قوای روس به کابل به تاریخ 19 دسامبر 1979 توسط کمیته مرکزی مسکو گرفته شد بود ، درست هفت روز بعد از تصمیم همپیمانان &#8220;ناتو&#8221; مبنی برجابجا کردن راکت ها در اروپا.<br />شبکه های جاسوسی  K.G.B و G.R.U شعبات شانرا در سه ولایت ( کابل ، قندهار و هرات ) تاسیس کردند و بحیث اولین اقدام ظاهرا&#8221;کام&#8221; ( دستگاه جاسوسی امین ) را لغو نمودند. روسها ماموریت جاسوسی را که مستقیما از جانب کرملین تحت نظارت است بدست خود گرفته و اقدامات همه جانبه شانرا در ۲۸ ولایت افغانستان شروع نمودند.<br />یکی از ادارات  K.G.Bکه سهم فعالی در مسایل مربوط به افغانستان دارد ، بنام &#8220;دیپارتمنت V “( دیپارتمنت مرگ) یاد میشود ، این یگانه شعبه ایست که K.G.B می خواهد هرچه بیشتر آنرا از چشم جهانیان پنهان نگهدارد.<br />&#8220;شعبه. . &#8221; عهده دار قتل های سیاسی ، اختطاف ها و تخریب کاری هاست- به گفته کارکنان دستگاه جاسوسی روسی &#8221; دیپارتمنت V&#8221; یا &#8220;موکر یاد ییلا &#8221; ( کارهای تر ) سروکار دارد ، منظور از &#8220;کار های تر&#8221; ریختاندن خون بشر میباشد ، که قبلا بنام &#8221; دیپارتمنت 13&#8243;  یا &#8221; رشته- اف &#8221; یاد می شد. &#8221; لاین – اف &#8221; در 1969 وسعت داده شد و نام جدید فعلی نیز در همین سال بر آن گذاشته شد.<br />یکی از شعبات دیگر  K.G.Bبنام &#8221; دیپارتمنت A&#8221; ( شعبه خبر گزاری ) مشهور است که عهده دار توطئه چیدنهای مخفی ، آگاهی یافتن از تصامیم کشور های دیگر ، ترتیب و تدوین نقشه برای تغییر دادن روحیه و طرز تفکر جوامع نسبت به مسایل جهانی ، کشف و افشای افراد و گروه هایی که مخالف روس می باشد.<br />همین شبکۀ کثیف و حیله گر وظیفه دار هرگونه عملیات پنهانی در تمام ممالک جهان است.<br />اکنون قصر تره کی &#8221; فقید &#8221; ادارۀ مرکزی  K.G.B در کابل می باشد.</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-209" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_kgb.jpg" border="0" width="405" height="399" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_kgb.jpg 405w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/09/neda_4_kgb-300x296.jpg 300w" sizes="(max-width: 405px) 100vw, 405px" /> </p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">•••</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">صفحات &#8220;ندای آزادی&#8221; برای چاپ و نشر مضامین و اشعار و سایر آفرینش های انقلابی نویسندگان و شعرای متعهد و میهندوست باز است ، انتقادات و نظریات اصلاحی را با رعایت اصل امانتداری مطبوعاتی درین نامه منتشر می کند.<br />به امید همکاری های مترقی و الهامبخش شما !</p>
<p style="font-weight: normal; font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">شعار هایی که در پاورقی های شمارۀ چهارم &#8221; ندای آزادی&#8221; آمده است:<br />۱/ مره دی وی روسی سری وژونکی !<br />۲/ جاوید باد خاطرۀ شهدای راه آزادی !<br />۳/ روس ها از ملک ما بیرون شوید!  ورنه غرق رود بار خون شوید!<br />۴/ مرگ ونفرین بر اشتراک کنندگان جبهه پدر وطن- این جبهه خائنین به وطن !<br />۵/ مرگ بر تجاوزگران روس !<br />۶/ یا مرگ یا آزادی !</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دورۀ اول شماره   پنجم   و ششم</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/nedai-azadi-1-5-6/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Jul 2008 18:27:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دوره اول]]></category>
		<category><![CDATA[neda_d1]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/2008-11-28-14-07-38/</guid>

					<description><![CDATA[نمونۀ شمارۀ پنجم و ششم دور اول   شماره   پنجم   و ششم              سال اول               حمل و ثور ۱۳۶۰                      اپریل و می ۱۹۸۱ هفت ثور –  روز آغاز تجاوز و اسارت سه سال تمام از اسارت مردم ما میگذرد و درین سه سال امپریالیسم  روس توحشی کم نظیر و جنایاتی بی پایان از خود به یادگار گذاشت که در مقایسه با آن تمام مظالم استعمار کهن و استعمار نوین رنگ باخت. او درین مدت برای تذلیل و ناتوان کردن مردم ما دنیایی از آدمک هائی را بر کرسی قدرت نشانید که نمونه تبارز بدکارگی و تبلور نمایان کثیفترین و منحوسترین شمایل فساد روشنفکران مزدور عصر کنونی در کشورهای مستعمره است. سه سال پیش در چنین روزی داوود خان همان شخصیکه تار دوستی بر مدار نادرستی با ابرقدرت غدار روسی تنیده بود ، گلویش برین تاریکه داوطلبانه خود برگردن افگنده بود، بریده شد. ودرین روز او ناظر پشیمان سفاهت ها و شکار دام حماقت هایش بود. این رویداد برای هزارمین بار دیگر این حقیقت را به اثبات رسانید که اعمال خود کامگی برمردم ستم رسیده برای فرد خودکامه تجردی را از پی دارد که با کمترین توجیه ضربه از طرف حتی بیگانه ، با بی اعتنائی مردمش قرار خواهد گرفت. کودتای ثور بدست سوسیال امپریالیسم روس تره کی این وطنفروش گمنام را ازلای زباله های پرتعفن شبکه سازمان جاسوسی روسی  بیرون آورد و بر مسند قدرت نشانید. او و همکارانش آزادی مردم را درطبق اخلاص  گذاشتند و آنرا دو دستی تقدیم دیو سرخ سیهکار روزگار ما کردند.تلاش روسیه در به اسارت کشاندن مردم ما با چنان سراسیمگی و دستپاچگی بیسابقه همراه بود که فرمان های بندگی هر یکی پیش از آنکه ، با اعلام فرمان دیگر از عقبش تحت الشعاع قرار میگرفت، تا بدینگونه قبل ازینکه مردم بخود آیند، در دام نیرنگ و زنجیر بردگی دایمی گرفتار شوند.فرمان شماره ششم قسمتی از اهالی روستا نشین کشور ما را به جان همدیگر شورانید. فرمان شماره هفتم درگیری میان زن و مرد کشور راحدت داد و فرمان شماره هشتم مناسبات ارضی را به سود  روسیه تغییر داد. ماحصل این فرمانها به دامن زدن به تفرق مردم به نفع استعمار روس منجر شد. همۀ این پلانها و فرمانها در زیر به اصطلاح اصلاحات اجتماعی استعمار جهانخوار روسیه شوروی، زنگ خطر اسارت آشکار ملت را در بیخ گوش مردم بصدا درآورد و ثابت شد تا زمانیکه پای استعمار در میان است هیچگونه اصلاحات اجتماعی نمیتواند در خدمت نقشه های شوم استعمار نباشد. دیری نپائید که جنگ عادلانه ضد تجاوزی مردم ما کران تا کران کشور ما را درنوردید و سیل خروشان  جنگ کبیر میهنی همه این فرمانهای صادره را با خود چون خس و خاشاک از گسترۀ سرزمین مقدس ما زدود. از زمانیکه روسها در کشور ما جام نصرت سرکشیدند و فواحش &#8221; خلقی&#8221; ــ پرچمی با هورا کشیدنهای حیوان وار و تهوع آور گوشها را میآزردند، دیری نمیگذرد. از زمانیکه با شعف فراوان و شوری بیحساب بیرق بیگانه برفراز سر ما فراز گردید، نیز چندانی نمیگذرد، ولی درین مدت اوضاع و احوال طوری بزیان روسها و جیره خواران بیمقدار شان تغییر کرده است که حتی اگر سیخ شان بزنی هورا نمیکشند و اگر صد بار قلقلک شان دهی خنده برلب نمیآورند و بیرق سرخ هم خاص خود شان گردیده و حساب ملت هم جدا از آنها.به راستی وضع چقدر تغییر یافته است؟ این تغییر اوضاع برای مردم ما بآسانی ارزانی نشده است. این تغییر وضع به بهای دو ملیون تلفات جانی، چهار ملیون مهاجر خارجی و قریب یک ملیون مهاجر داخلی تحقق یافته است. و این همه فجایع ننگین بدست کسانی صورت میگیرد که روزگاری دم از مسالمت و صلح جویی میزدند. تعویض قبای طیلسانی آنروزگار با چماق فرمانروایی اینروزگار عجب متفاوت منظره ایست که خر از مقایسۀ ایندو، با خود میخندد و انسان در هنگام توزین گفتار و کردار ایشان از شدت خشم بر خویش میلرزد. تصویر شدت جنــــــایـــــات و اعــــــمال سرکوب بیشرمانه  روسها و فواحش &#8221; خلق &#8221; ــ پرچم اکنون دیگر در سینه هر کودک کشور ما ثبت است. اوج مبارزات آزادیبخش مردم ما درینمدت روسیه را به ادا و اطوار های مضحکی واداشته است که تا کنون تاریخ معاصر جهان نمونه اش را بیاد ندارد. استاد ناتوان امین در زیر پای شاگرد توانا در میدان جان میسپارد و سه ماه بعد روسیه مجبور میشود برحلق این نوکر حلقه بگوش خود نیز کارد جفا بکشد.روسیه درگیر تضادهای لاینحلی میگردد که برای نجات مؤقت از چنگال این درگیر ماندن فقط با گسیل ارتش سرخ میتواند گدی کوکی همچون ببرک را بر روی ستیژ کشور آورد.تمام کرشمه بازی ها ، آیت و کلام خوردنها، تغییر رنگ بیرق دادنها و پدر وطن گفتنها در حکم طهارت بعد از نماز بود و ذره ای بخشایش مردم را نصیب او نتوانست گرداند. در حالیکه او برژنف را پدر میخوانٌد، در کمال بیشرمی از &#8221; پدروطن &#8221; سخن میگوید. روس مسخره با همان نوکرهای مسخره اش  چه خوب بافت طبیعی میخورد.روسیه متجاوز درینمدت لشکرکشی به افغانستان، هزاران نفر از ارتش سرخ خود را از دست داده است. از ارتش صد هزار نفری افغانی افسانه ای بجا مانده است. درگیری میان نوکران اوج تازه میگیرد، حاکمیت آرام دشمن در یک وجب ملک ما نمیتواند سایه افگند، حتی در کابل یزرگترین جواسیس بطوری آماج حمله وطندوستان قرار میگیرند که خود روسیه انگشت حیرت به دندان میگیرد. نفرت جهانی علیه روسیه به آن چنان از حدت و شدتی رسیده که روسیه در هنگام تصور دورنمای آینده اش مجبور است از شدت وهم و رسوایی چشمانش را فرو بندد. لهستان درینمدت با الهام از مبارزات مردم ما  یک سر دیگر طناب را برحلق برژنف قهرمانانه میفشارد. جو ضد روسی در تمام جهان با سرعت باور نکردنی پدیدار گشته است. هر نوع دورنمای اسارت مردم ما برای روسیه مأیوس کننده است.  و در چنین حالتی بازهم شرف باختگان ملک ما میخواهند جشن سومین سالگرد اسارت مردم ما را برگزار کنند.ولی چنین نیست.  آنها خود میدانند که از برگزاری چشن خبری نیست.  آنها همین حالا با  گذاشتن واحد های نظامی برای تلاشی وایجاد فضای اختناق و تشویش و نظارت در جمیع نقاط شهر کابل،   جشن ترحیمی را که بهر حال باید از شر آن خلاص شوند و برگزارش نمایند، هر روز بیشتر از روز قبلی مرعی میدارند. ولی این امر برای آنها که فارغ از هر نوع شرمی درین دنیا بسر میبرند، مانع از آن نمیشود تا برگزاری مجلس عزای خود را جشن شادمانی اعلام کنند. یــــــــــا مــــــــــــــــــــــرگ یــــــــــــــا آزادی!در راه بـــیـــرون رانـــدن روسهـــــا از کشـــــــــور مـــــتــــــحـــــد شــــــویــــــــم! ••• راپورتر &#8221; ندای آزادی&#8221; گزارش زیر را که تابلوئی از وحدت مجاهدین کندز است برای نشر تهیه کرده است. نشر این گزارش برای آنست تا خوانندگان جریده از هر گوشه نبرد میهنی ملت با بیگانگان روسی، آگاهی  حاصل کنند و امیدواریم مناظر دیگری از وحدت ملت را در آینده نزدیک به تعاقب این گزارش برای خوانندگان جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; منتشر سازیم. هیئت تحریریه &#8220;ندای آزادی&#8221; قندوز- مظهری از وحدت و تفاهم مجاهدین کشور سه سال از نبرد بر حق ملت آزاده ما علیه متجاوزین و نوکران سر سپرده داخلی آنها سپری می گردد. اگر تاریخ این سه سال خون و آتش را ورق بزنیم نمونه های زیادی از شکست ها و پیروزی ها در دل اوراق نهفته می یابیم . شکست درلحظاتی که دیو تفرقه ، نفاق، چند دستگی، خود خواهی ، جاه طلبی، بر فضای جبهات سایه افگنده و باعث بریده شدن سینه های هم بجای هدف گرفتن سینه های دشمن گردیده . پیروزی در لحظاتی که فرشته برادری، تفاهم، دوستی، برابری و جهاد فی سبیل الله بخاطر آزادی و دفاع از ناموس مملکت در جبهات نبرد ، بال گسترده. تجربه زندگی و گذشت زمان به مردم دلاور ما آموخته: آنجا که وحدت است ، پیروزیست و آنجا که نفاق است ، سرخوردگی و شکست. روی این تجربه تاریخی از آوان شروع جنگ آزادیبخش ملی در کشور و بوجود آمدن جبهات مستقل نبرد، ملت مبارز ما خواستار امر وحدت مجاهدین میهن بودند و از تقرقه و جدائی همیشه بیزارو متنفر، زیر فشار این خواست مقدس مردم و ضرورت زمان بود که با به دور ریختن فتنه انگیزان و تفرقه افگنان جبهات شکست ناپذیری چون نورستان و هزاره جات، نیمروز و پنچشیر پدید آمدند، جبهاتی که چون دژ استوار خار آئین در مقابل هرگونه فشار و حمله دشمن متجاور شکست ناپذیر و مقاوم باقیمانده و باقی خواهد ماند. پشتوانه این استواری و مقاومت همانا وحدت مجاهدین و بکار افتیدن نیروی پرتوان مردم دلاور آن نواحی در امر دفاغ از آزادی و حیثیت انسانی است و بس. یکی دیگر از نمونه های درخشان چنین وحدت و همکاری مجاهدین، در جبهات نبرد قندوز سراغ میگردد. آری، قندوز نیز در شمار آن عده از جبهات داغ نبرد به شمار می رود که پیروزمندانه از بوته آزمایش روزگار بدر آمده است ، چه دشمن مکار و متجاوز بار بار خواسته است تا بطریقه های گوناگون آتش مبارزه و جهاد را در این منطقه مرد آفرین خاموش ساخته و بدیار نیستی بکشاند، اما جزء ناکامی و یاس طرفی نبسته است. چرا؟ بخاطر اینکه مجاهدین آن ولا خواست زمان را لبیک گفته اند. از جدائی و نفاق بریده اند و آغوش اخوت و برادری را در برابر هم گشوده اند. اینست که پیروزی  نصیب شان می باشد. ولی نباید تصور کرد که این تفاهم و همکاری امروزی از شروغ کار جهاد در آن منطقه حکمفرما  بوده است، زیرا قندوز تافته ی جدا بافته ی از دیگر نقاط کشور غزیز ما نبوده و نیست. اگر امروز فضای وحدت و همکاری ، برادری و برابری سر تا سر سنگر های جهاد آن منطق را فرا گرفته است کار یکروزه نیست و نباید هم باشد، بلکه تجارب تلخی از گذشته پشت سر دارد و از آزمایش های سخت و جانکاه بدر آمده تا بدینمنوال رسیده است. صبر و شکیبائی حوصله  و تلاش شکوهمند مجاهدین کاردان و دورنگر آن ولا بوده که میوه پر ثمر و شیرین امروز را در بذرگاه زمان پرورش داده و تقدیم تاریخ پر شکوه جنگ آزادیبخش ملت قهرمان ما نموده است تا پند روزگار و افتخار زمانه های بعد از ما گردد. بر مجاهدین گرامی قندوز فخر آفرین ماست تا پاس این ودیعه گرانبها را نیک بدارند و بر دیگران سپارند. در بسا از جبهات نبرد کشور عزیز ما که هنوز به نحوی از انحا جدائی ها و جاه طلبی ها حکومت می راند ، گذشتن از منطقه نفوذ گروپی از مجاهدین به منطقه تحت نفوذ گروپ دیگری از مجاهدین کار سهل و آسانی نیست و حتی چه بسا که خطرات جانی برخورد های مسلحانه و در بهترین صورت خلع سلاح شدن ها و زندانی شدنهای طویل المدت را در پی دارد که نمونه هائی از چنین حوادث و رویداد ها متاسفانه کم هم نبوده است. ولی در جبهات نبرد قندوز موضوع ازینقرار نیست. گروپهای مسلح از مجاهدین ان ولا آزادانه از مناطق تحت نفوذ همدیگر با تبادله &#8220;خیریت&#8221; و ذکر نام گروپ مربوطه خویش و آرزوی سلامت بهمدیگر به خوشروئی و خاطر آرام میگذرند. پای صحبت هم می نشینند. خستگی را از تن بدر میکنند ، روی موضوعات مهم مذاکره بعمل می آورند. تجارب رد و بدل می کنند ، نقشه های جنگی مهم تدوین مینمایند . همگاری تسلیحاتی و انسانی (در صورت ضرورت) از همدیگر تقاضا می نمایند. کمک های متقابل تبادله میدارند و همدیگر را از امکانات خود مستفید می گردانند. مسئله زمینداری و زراعت، مختل نشدن زندگی عادی مردم محل، برهم نخوردن وضع اقتصادی و بنیه مالی خانواده ها ، حمل و نقل خوار و بار از محلی به محل دیگر و فلح نشدن چرخ زندگی روزمره مشکل اساسی و عمده بسا از جبهات نبرد کشور ما را می سازد. چه بسا که بخاطر خود خواهی ها و امیال شوم عناصر جاه طلب و نفهم همه رشته های امور اقتصادی و زراعت در مناطق آزاد شده و یا نیمه آزاد کاملا از هم گسسته ، مردم از پیشبرد زندگی عادی روزمره منع گردیده ، به مال و دارائی عامه دست چپاول و غارتگری دراز شده، جریمه های گزاف و کمرشکن تحمیل گردیده، خرمن ها آتش زده شده ، راه عبور و مرور و نقل و انتقال مواد ارتزاقی و ضروریات زندگی بر مردم سد گردیده و مردم از هرگونه کار اقتصادی و تولیدی منع گردیده و ده ها مطلب دیگر. اما در جبهات  قندوز وضع از اینقرار نیست. مردم بزندگی عادی و زوزمره خویش ادامه میدهند، حمل و نقل خوار و بار و مواد مورد...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img src="images/stories/articlefotos/neda_5&amp;6.jpg" border="0" /></p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">نمونۀ شمارۀ پنجم و ششم دور اول</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"> </p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-155" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/07/neda_title.jpg" border="0" width="324" height="174" /></p>
<p style="border-top: 1px solid; font-weight: normal; border-left-width: 1px; font-size: 14pt; line-height: 20pt; border-bottom: 1px solid; font-family: Times New Roman, Times, serif; border-right-width: 1px" align="center">شماره   پنجم   و ششم              سال اول               حمل و ثور ۱۳۶۰                      اپریل و می ۱۹۸۱</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">هفت ثور –  روز آغاز تجاوز و اسارت</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">سه سال تمام از اسارت مردم ما میگذرد و درین سه سال امپریالیسم  روس توحشی کم نظیر و جنایاتی بی پایان از خود به یادگار گذاشت که در مقایسه با آن تمام مظالم استعمار کهن و استعمار نوین رنگ باخت. <br />او درین مدت برای تذلیل و ناتوان کردن مردم ما دنیایی از آدمک هائی را بر کرسی قدرت نشانید که نمونه تبارز بدکارگی و تبلور نمایان کثیفترین و منحوسترین شمایل فساد روشنفکران مزدور عصر کنونی در کشورهای مستعمره است.<br /> سه سال پیش در چنین روزی داوود خان همان شخصیکه تار دوستی بر مدار نادرستی با ابرقدرت غدار روسی تنیده بود ، گلویش برین تاریکه داوطلبانه خود برگردن افگنده بود، بریده شد. ودرین روز او ناظر پشیمان سفاهت ها و شکار دام حماقت هایش بود. این رویداد برای هزارمین بار دیگر این حقیقت را به اثبات رسانید که اعمال خود کامگی برمردم ستم رسیده برای فرد خودکامه تجردی را از پی دارد که با کمترین توجیه ضربه از طرف حتی بیگانه ، با بی اعتنائی مردمش قرار خواهد گرفت.<br /> کودتای ثور بدست سوسیال امپریالیسم روس تره کی این وطنفروش گمنام را ازلای زباله های پرتعفن شبکه سازمان جاسوسی روسی  بیرون آورد و بر مسند قدرت نشانید. او و همکارانش آزادی مردم را درطبق اخلاص  گذاشتند و آنرا دو دستی تقدیم دیو سرخ سیهکار روزگار ما کردند.<br />تلاش روسیه در به اسارت کشاندن مردم ما با چنان سراسیمگی و دستپاچگی بیسابقه همراه بود که فرمان های بندگی هر یکی پیش از آنکه ، با اعلام فرمان دیگر از عقبش تحت الشعاع قرار میگرفت، تا بدینگونه قبل ازینکه مردم بخود آیند، در دام نیرنگ و زنجیر بردگی دایمی گرفتار شوند.<br />فرمان شماره ششم قسمتی از اهالی روستا نشین کشور ما را به جان همدیگر شورانید. فرمان شماره هفتم درگیری میان زن و مرد کشور راحدت داد و فرمان شماره هشتم مناسبات ارضی را به سود  روسیه تغییر داد. ماحصل این فرمانها به دامن زدن به تفرق مردم به نفع استعمار روس منجر شد. همۀ این پلانها و فرمانها در زیر به اصطلاح اصلاحات اجتماعی استعمار جهانخوار روسیه شوروی، زنگ خطر اسارت آشکار ملت را در بیخ گوش مردم بصدا درآورد و ثابت شد تا زمانیکه پای استعمار در میان است هیچگونه اصلاحات اجتماعی نمیتواند در خدمت نقشه های شوم استعمار نباشد.</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">دیری نپائید که جنگ عادلانه ضد تجاوزی مردم ما کران تا کران کشور ما را درنوردید و سیل خروشان  جنگ کبیر میهنی همه این فرمانهای صادره را با خود چون خس و خاشاک از گسترۀ سرزمین مقدس ما زدود.<br /> از زمانیکه روسها در کشور ما جام نصرت سرکشیدند و فواحش &#8221; خلقی&#8221; ــ پرچمی با هورا کشیدنهای حیوان وار و تهوع آور گوشها را میآزردند، دیری نمیگذرد. از زمانیکه با شعف فراوان و شوری بیحساب بیرق بیگانه برفراز سر ما فراز گردید، نیز چندانی نمیگذرد، ولی درین مدت اوضاع و احوال طوری بزیان روسها و جیره خواران بیمقدار شان تغییر کرده است که حتی اگر سیخ شان بزنی هورا نمیکشند و اگر صد بار قلقلک شان دهی خنده برلب نمیآورند و بیرق سرخ هم خاص خود شان گردیده و حساب ملت هم جدا از آنها.<br />به راستی وضع چقدر تغییر یافته است؟ این تغییر اوضاع برای مردم ما بآسانی ارزانی نشده است. این تغییر وضع به بهای دو ملیون تلفات جانی، چهار ملیون مهاجر خارجی و قریب یک ملیون مهاجر داخلی تحقق یافته است. و این همه فجایع ننگین بدست کسانی صورت میگیرد که روزگاری دم از مسالمت و صلح جویی میزدند. تعویض قبای طیلسانی آنروزگار با چماق فرمانروایی اینروزگار عجب متفاوت منظره ایست که خر از مقایسۀ ایندو، با خود میخندد و انسان در هنگام توزین گفتار و کردار ایشان از شدت خشم بر خویش میلرزد. تصویر شدت جنــــــایـــــات و اعــــــمال سرکوب بیشرمانه  روسها و فواحش &#8221; خلق &#8221; ــ پرچم اکنون دیگر در سینه هر کودک کشور ما ثبت است.<br /> اوج مبارزات آزادیبخش مردم ما درینمدت روسیه را به ادا و اطوار های مضحکی واداشته است که تا کنون تاریخ معاصر جهان نمونه اش را بیاد ندارد. استاد ناتوان امین در زیر پای شاگرد توانا در میدان جان میسپارد و سه ماه بعد روسیه مجبور میشود برحلق این نوکر حلقه بگوش خود نیز کارد جفا بکشد.<br />روسیه درگیر تضادهای لاینحلی میگردد که برای نجات مؤقت از چنگال این درگیر ماندن فقط با گسیل ارتش سرخ میتواند گدی کوکی همچون ببرک را بر روی ستیژ کشور آورد.<br />تمام کرشمه بازی ها ، آیت و کلام خوردنها، تغییر رنگ بیرق دادنها و پدر وطن گفتنها در حکم طهارت بعد از نماز بود و ذره ای بخشایش مردم را نصیب او نتوانست گرداند. در حالیکه او برژنف را پدر میخوانٌد، در کمال بیشرمی از &#8221; پدروطن &#8221; سخن میگوید. روس مسخره با همان نوکرهای مسخره اش  چه خوب بافت طبیعی میخورد.<br />روسیه متجاوز درینمدت لشکرکشی به افغانستان، هزاران نفر از ارتش سرخ خود را از دست داده است. از ارتش صد هزار نفری افغانی افسانه ای بجا مانده است. درگیری میان نوکران اوج تازه میگیرد، حاکمیت آرام دشمن در یک وجب ملک ما نمیتواند سایه افگند، حتی در کابل یزرگترین جواسیس بطوری آماج حمله وطندوستان قرار میگیرند که خود روسیه انگشت حیرت به دندان میگیرد. نفرت جهانی علیه روسیه به آن چنان از حدت و شدتی رسیده که روسیه در هنگام تصور دورنمای آینده اش مجبور است از شدت وهم و رسوایی چشمانش را فرو بندد. لهستان درینمدت با الهام از مبارزات مردم ما  یک سر دیگر طناب را برحلق برژنف قهرمانانه میفشارد. جو ضد روسی در تمام جهان با سرعت باور نکردنی پدیدار گشته است. هر نوع دورنمای اسارت مردم ما برای روسیه مأیوس کننده است.  و در چنین حالتی بازهم شرف باختگان ملک ما میخواهند جشن سومین سالگرد اسارت مردم ما را برگزار کنند.<br />ولی چنین نیست.  آنها خود میدانند که از برگزاری چشن خبری نیست.  آنها همین حالا با  گذاشتن واحد های نظامی برای تلاشی وایجاد فضای اختناق و تشویش و نظارت در جمیع نقاط شهر کابل،   جشن ترحیمی را که بهر حال باید از شر آن خلاص شوند و برگزارش نمایند، هر روز بیشتر از روز قبلی مرعی میدارند. ولی این امر برای آنها که فارغ از هر نوع شرمی درین دنیا بسر میبرند، مانع از آن نمیشود تا برگزاری مجلس عزای خود را جشن شادمانی اعلام کنند.</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">یــــــــــا مــــــــــــــــــــــرگ یــــــــــــــا آزادی!<br />در راه بـــیـــرون رانـــدن روسهـــــا از کشـــــــــور مـــــتــــــحـــــد شــــــویــــــــم!<br /> •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 10pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px solid" dir="rtl" align="justify">راپورتر &#8221; ندای آزادی&#8221; گزارش زیر را که تابلوئی از وحدت مجاهدین کندز است برای نشر تهیه کرده است. نشر این گزارش برای آنست تا خوانندگان جریده از هر گوشه نبرد میهنی ملت با بیگانگان روسی، آگاهی  حاصل کنند و امیدواریم مناظر دیگری از وحدت ملت را در آینده نزدیک به تعاقب این گزارش برای خوانندگان جریده &#8220;ندای آزادی&#8221; منتشر سازیم. هیئت تحریریه &#8220;ندای آزادی&#8221;</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">قندوز- مظهری از وحدت و تفاهم مجاهدین کشور</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">سه سال از نبرد بر حق ملت آزاده ما علیه متجاوزین و نوکران سر سپرده داخلی آنها سپری می گردد. اگر تاریخ این سه سال خون و آتش را ورق بزنیم نمونه های زیادی از شکست ها و پیروزی ها در دل اوراق نهفته می یابیم . شکست درلحظاتی که دیو تفرقه ، نفاق، چند دستگی، خود خواهی ، جاه طلبی، بر فضای جبهات سایه افگنده و باعث بریده شدن سینه های هم بجای هدف گرفتن سینه های دشمن گردیده . پیروزی در لحظاتی که فرشته برادری، تفاهم، دوستی، برابری و جهاد فی سبیل الله بخاطر آزادی و دفاع از ناموس مملکت در جبهات نبرد ، بال گسترده.<br /> تجربه زندگی و گذشت زمان به مردم دلاور ما آموخته: آنجا که وحدت است ، پیروزیست و آنجا که نفاق است ، سرخوردگی و شکست. روی این تجربه تاریخی از آوان شروع جنگ آزادیبخش ملی در کشور و بوجود آمدن جبهات مستقل نبرد، ملت مبارز ما خواستار امر وحدت مجاهدین میهن بودند و از تقرقه و جدائی همیشه بیزارو متنفر، زیر فشار این خواست مقدس مردم و ضرورت زمان بود که با به دور ریختن فتنه انگیزان و تفرقه افگنان جبهات شکست ناپذیری چون نورستان و هزاره جات، نیمروز و پنچشیر پدید آمدند، جبهاتی که چون دژ استوار خار آئین در مقابل هرگونه فشار و حمله دشمن متجاور شکست ناپذیر و مقاوم باقیمانده و باقی خواهد ماند. پشتوانه این استواری و مقاومت همانا وحدت مجاهدین و بکار افتیدن نیروی پرتوان مردم دلاور آن نواحی در امر دفاغ از آزادی و حیثیت انسانی است و بس.<br /> یکی دیگر از نمونه های درخشان چنین وحدت و همکاری مجاهدین، در جبهات نبرد قندوز سراغ میگردد. آری، قندوز نیز در شمار آن عده از جبهات داغ نبرد به شمار می رود که پیروزمندانه از بوته آزمایش روزگار بدر آمده است ، چه دشمن مکار و متجاوز بار بار خواسته است تا بطریقه های گوناگون آتش مبارزه و جهاد را در این منطقه مرد آفرین خاموش ساخته و بدیار نیستی بکشاند، اما جزء ناکامی و یاس طرفی نبسته است. چرا؟ بخاطر اینکه مجاهدین آن ولا خواست زمان را لبیک گفته اند. از جدائی و نفاق بریده اند و آغوش اخوت و برادری را در برابر هم گشوده اند. اینست که پیروزی  نصیب شان می باشد.<br /> ولی نباید تصور کرد که این تفاهم و همکاری امروزی از شروغ کار جهاد در آن منطقه حکمفرما  بوده است، زیرا قندوز تافته ی جدا بافته ی از دیگر نقاط کشور غزیز ما نبوده و نیست. اگر امروز فضای وحدت و همکاری ، برادری و برابری سر تا سر سنگر های جهاد آن منطق را فرا گرفته است کار یکروزه نیست و نباید هم باشد، بلکه تجارب تلخی از گذشته پشت سر دارد و از آزمایش های سخت و جانکاه بدر آمده تا بدینمنوال رسیده است. صبر و شکیبائی حوصله  و تلاش شکوهمند مجاهدین کاردان و دورنگر آن ولا بوده که میوه پر ثمر و شیرین امروز را در بذرگاه زمان پرورش داده و تقدیم تاریخ پر شکوه جنگ آزادیبخش ملت قهرمان ما نموده است تا پند روزگار و افتخار زمانه های بعد از ما گردد. بر مجاهدین گرامی قندوز فخر آفرین ماست تا پاس این ودیعه گرانبها را نیک بدارند و بر دیگران سپارند.<br /> در بسا از جبهات نبرد کشور عزیز ما که هنوز به نحوی از انحا جدائی ها و جاه طلبی ها حکومت می راند ، گذشتن از منطقه نفوذ گروپی از مجاهدین به منطقه تحت نفوذ گروپ دیگری از مجاهدین کار سهل و آسانی نیست و حتی چه بسا که خطرات جانی برخورد های مسلحانه و در بهترین صورت خلع سلاح شدن ها و زندانی شدنهای طویل المدت را در پی دارد که نمونه هائی از چنین حوادث و رویداد ها متاسفانه کم هم نبوده است. ولی در جبهات نبرد قندوز موضوع ازینقرار نیست. <br />گروپهای مسلح از مجاهدین ان ولا آزادانه از مناطق تحت نفوذ همدیگر با تبادله &#8220;خیریت&#8221; و ذکر نام گروپ مربوطه خویش و آرزوی سلامت بهمدیگر به خوشروئی و خاطر آرام میگذرند. پای صحبت هم می نشینند. خستگی را از تن بدر میکنند ، روی موضوعات مهم مذاکره بعمل می آورند. تجارب رد و بدل می کنند ، نقشه های جنگی مهم تدوین مینمایند . همگاری تسلیحاتی و انسانی (در صورت ضرورت) از همدیگر تقاضا می نمایند. کمک های متقابل تبادله میدارند و همدیگر را از امکانات خود مستفید می گردانند.<br /> مسئله زمینداری و زراعت، مختل نشدن زندگی عادی مردم محل، برهم نخوردن وضع اقتصادی و بنیه مالی خانواده ها ، حمل و نقل خوار و بار از محلی به محل دیگر و فلح نشدن چرخ زندگی روزمره مشکل اساسی و عمده بسا از جبهات نبرد کشور ما را می سازد. چه بسا که بخاطر خود خواهی ها و امیال شوم عناصر جاه طلب و نفهم همه رشته های امور اقتصادی و زراعت در مناطق آزاد شده و یا نیمه آزاد کاملا از هم گسسته ، مردم از پیشبرد زندگی عادی روزمره منع گردیده ، به مال و دارائی عامه دست چپاول و غارتگری دراز شده، جریمه های گزاف و کمرشکن تحمیل گردیده، خرمن ها آتش زده شده ، راه عبور و مرور و نقل و انتقال مواد ارتزاقی و ضروریات زندگی بر مردم سد گردیده و مردم از هرگونه کار اقتصادی و تولیدی منع گردیده و ده ها مطلب دیگر. اما در جبهات  قندوز وضع از اینقرار نیست. مردم بزندگی عادی و زوزمره خویش ادامه میدهند، حمل و نقل خوار و بار و مواد مورد ضرورت دیگر از یک منطق به منطقه دیگر آزادانه و بدون ممانعت صورت میگیرد، مردم بالای زمینهای زرعتی خویش مشغول فعالیت اند، زمین های عناصر دولتی، خود فروخته و جاسوس به نفع مردم مصادره گردیده و کشت و زراعت میگردد. از شکنجه ها و اذیت ها، جرایم سنگین و غیر مجاز خبری نبوده و اگر مواردی هم دیده شود با دخالت مجاهدین منطقه جلو اینگونه اجحاف و ظلم گرفته  شده و مجری آن بجزای اعمال خویش میرسند، به مال و دارائی عامه دست تجاوز و تعدی دراز نمیگردد، لذا مردم به همه کارو باز خویش می رسند. پس واضحست که شیرازه زندگی واقتصاد محل ازهم نمی گسلد و کاروان زندگی و سعادت به پیش میتازد و دشمن را یارای تجاوز و غارتگری و حکومت بر مردم آزاده آن ولا میسر نمی گردد.   <br /> مردم در همه حال با مجاهدین همکار نزدیک بوده ، همه کار ها را بمشوره هم انجام داده، در بد ترین حالات از همدیگر پشتیبانی نموده و دست یاری بهم میدهند. از مجاهدین به بهترین وجه پذیرائی بعمل میاید. مجاهد با آغوش باز استقبال میگردد. همه دروازه ها بروی مجاهدی که بخاطر دفاغ از اسلام، آزادی و وطن سلاح گرفته و می رزمند ، باز است. در وقت جنگ و حمله که کشته و زخمی از مجاهد و مردم بجا می ماند همکاری طرفین در خاکسپاری شهداء، مراسم تکفین و تدفین و سوگواری قابل تحسین است. همه در سوک همدیگر شریک اند و همدیگر را تسلا میدهند.<br />از زخمی ها و مجروحین بدون کدام امتیاز و تفاوت غمخواری و تداوی بعمل میآورند. درد و رنج، شادی و سرور شامل حال همه است: هم مردم، هم گروپ خاص مجاهدین و هم تمامی مجاهدین، وحدت و همکاری در همه زمینه ها و در تمام لحظات شادی و غم به چشم میخورد.<br /> در این اواخر فرا راه مجاهدین منطقه قندوز طرح&#8221;اتحادیه  مجاهدین قندوز &#8221; که شامل همه گروپ های مجاهد مسلمان و آزادیخواه آن ولا است قرار دارد که آینده باز هم پیروزمند و پر سعادتی را نوید میدهند. مجاهدین سازمان آزادیبخش مردم افغانستان (ساما) که مسلحانه پهلو به پهلوی دیگر برادران مجاهد خود در آن ولا برای آزادی کشور از چنگال اهریمنان فاشیست روسی و نوکران بومی آنها جانانه رزمیده و خود یکی از فعالترین مدافع این طرح است ، بیش از پیش این اقدام نیک را تهنیت گفته و از همه مجاهدان گرامی منطقه می طلبد تا از بذل هیچگونه همکاری و جدیت در این امر مهم در یغ نورزند تا باشد که قندوز مظهری از وحدت و تفاهم مجاهدین مسلمان و آزایخواه کشور بوده است با این کار نیک سنگ بنای دیگری بگذارد: محکم و پابرجا ، استوار و باشکوه !<br /> به آرزوی استحکام ، وحدت وهمآهنگی مجاهدین سراسر کشور!  <br />•••</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify"> </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">نوروز خونین</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">با آمدن بهار امسال تجاوز به سومین سال عمر خود پا نهاد. درین فاصلۀ زمانی،  اهریمن وحشت و غارتِ کــنــام وحشتی آفرید و بهشت  موعودش نامید و انسان اسارت کشیده را نوید امید کاذب داد. ولی انسان به یاری  پایمردی ذوالجلالی و خرد زودرسی که داشت در راه شکستن زنجیرهای بردگی به پاخاست و مرزهای نا شناخته آزادی را فراراه راهیان و آیندگان گشود. و با سرود هنگامه برانگیز رفتن چنان قیام قایم کرد که چشم روزگار تا کنون ندیده بود. صدای زندگیش در دهلیز مرگ طنین انداز شد. از امروز تا همیشه صدای اوست که در گوشها خواهد پیچید و تصویر اوست که برصفحه تخیل بازماندگان نقش خواهد بست. اوسمندروار دل بدریای آتش زد و رسم چگونه زیستن به ما آموخت.<br />درین روزهای ملال انگیز که ملت در فقدان عزیزان خود در سوگ نشسته و خشم های فروخوردۀ هزاران ساله اش طغیان کرده است، کسی را یارا و مجال آن نیست که در هوای بهار جشن و سرور به پا کند. بهاری که نوروز خونینش بیاد گمشدگان کوی آزادی داغی بردل میزند، بهاری که هر لاله اش بخون شهیدی بارور شده و شقایقی که بر دامن کوه ها، تپه ها و دشتها سربرکشیده است، سالروز شهادت در خون خفتگان را برگزار میکند. روزهای بهار روزهای سوگ است، سوگی که شکوه خیره کننده آن لایزال است. <br />من اینجا در گذرگاه بهار نشسته ام و بصدای وسوسه انگیز عقربه های زمان که درونم را میآشوبد، گوش میدهم. وسوسه ای در دلم چنگ میزند و میاندیشم که در درازای زمان به ما چه روی خواهد آورد. آنگاه به بهار چشم میدوزم که روزگار جوانی چگونه پیر شده است. زیبایی وشادابی رخسارش پلاسیده و هوای معطر  شمیمش آگنده از دود باروت است  . و با پشتاره ای از کوهواره درد، انسان سر به بی نهایت تاریخ میزند. دردی که برای بیان آن زبانی نمیتوان یافت.<br /> درین دوره آشفتگی که کابوس اختناق ، سامان درون انسان را برهم میزند، زندگی دردی است توانفرسا و باز دردی تلختر از مرگ آنست که ستمبارۀ اهریمن فرمانروای انسان گردد.  درین حال بهار در چشم انسان چه جلوه ای خوهد داشت؟ وقتی تمامی صحنه های زندگی در گرو انتظاری جانفرسای است، بهار لطف و صفایی خواهد داشت؟ اینک انتظاری دربرابر ماست. انتظار فرا رسیدن روزی که اهریمن از بارۀ بیداد در دنیای ظلمت سقوط کند، تا انسان دمی خوش بزند و نفسی براحت بکشد.<br />راست است که هرکس دنیا را از چشم خود دید میزند. از آنگاه که اهریمن برای رفع شهوات غلامبارگی اش در حریم سرزمین پیشمرگان پا نهاد، زمان در شبستانی فرو رفت. دیگر از بهار خبری نبود و اگر بود در شبستان اهریمن ناپدید شد. اهریمن خواست سرزمین پیشمرگان را به ظلمت بکشاند و به گورستان خاموشان تبدیل کند. مشتی آدمک ها ، دلقکها و مترسکها پدید آورد. اینها تابوت آزادی را بدوش کشیدند و برای گور کردن مرز آزادی هوا را با دود و باروت اندودند تا غـبار سربین  آن ـــ که با هوا استنشاق میشود ـــ خط استعمار را در نهاد انسان مکدر کند.  این آدمکها که در دالان یخزدۀ مرگ ببار آمده اند، حس آزادی در نهاد شان مرده است و زندگی جز بندگی برای شان نامفهوم است. از همینجاست که در کشتارگاه آزادی خوشرقصی میکنند. دنیای غارت شده را از چشم اهریمن دید میزنند و بهاران می دانند. آنگاه به همراهی اهریمن جشن بهاری برپا میکنند. از کشته پشته میسازند و خونباده مینوشند و در روز های مرگ انسان سرود انسانیت را به عاریت میگیرند و میخوانند. و انسانیت لگدمال شده در برابر این دو رویی و ریا صدای وجدانش را فریاد میکند : <br />وقت آن است که خون موج زند در دل لعل<br />زیـــن تـغــابــن کـه خزف میشکند بازارش<br />با اینهمه ، روزی در راه هست، روزیکه نورافگن زندگی انسان درین کنام وحشت خواهد تافت و جهان در روشنایی آن استناره خواهد کرد. آنرور انسان از بند رسته از چشم خود در جهان مینگرد و در فضای آزادی بهار زندگی را جشن میگیرد. آن روز چندان دور نــــیــــســــت!<br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">عبدالستار – شهید سامایی</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><img loading="lazy" class=" size-full wp-image-231" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/11/abd_satar.jpg" border="0" width="164" height="228" /></p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">عبدالستار مبارز دلیر، عضو برجسته و کادر فعال سازمان آزادیبخش مردم افغانستان ( ســامــا ) در سال ۱۳۲۵ ش در یک خانوادۀ فقیر دهقانی دیده به جهان گشود. او در دامان فقر و ستم اجتماعی پرورش یافت و ضمن سهمگیری در کار طاقت فرسای تولیدی، به تحصیل خویش پرداخت و با مشقت بیش از حد توانست  تحصیلات خویش را در سطح بکلوریا به پایان رساند و بنابر فقرخانوادگی وظیفۀ معلمی برگزید.<br />او شب و روز آرام نمی زیست ، فشار اجتماعی او را جوانی با احساس ببار آورد. مناسبات صمیمانه وبرخورد شریفانه اش او را در قلب مردم جا داد. عبدالستار حینیکه تحصیلات ابتدایی را به پایان رسانید، در آن هنگام مبارزات ضد رژیم در کشور ما شگوفایی خاصی کسب کرده بود. او درین میانه بی تفاوت نماند . بمثابه یک انقلابی و تحول طلب شجاعانه در صف دیگر مبارزین راه آزادی و                     دموکراسی قرار گرفته و چندین بار  تحت پیگرد رژیم خون آشام زمان قرار گرفت و سه بار به زندان رژیم جلاد پیشه زندانی گردید. اما شکنجه ، تحقیر و فشار دشمن نتوانست جلو خشم عبدالستار دلیر را بگیرد. او در مبارزه پیگیر و قاطع بود.<br />فعالیت و فداکاری عبدالستار بمثابه یک چریک آگاه که دانش انقلابی رهنمای عمل آن بود، او با صداقت تمام در راه پیشبرد اهداف انقلابی میکوشید و از هیچ نوع دشواری نمی هراسید، بی باکانه در راه آرمان مردم ستمدیده و اسیر ما گام برمیداشت.<br />عبدالستار در سال ۱۳۵۸ ش تحت حملۀ عمال روس قرار گرفت که قادر به فرار گردید و زندگی  مخفی اختیار کرد. در جریان زندگی مخفی  به عملیات متعددی برضد روسهای رهزن و عمال شرفباخته آن پرداخت. او به مردم و میهن عشق عمیق داشت. او با دشمن سازش ناپذیر بود. غرور مردانه اش  در برابر دشمن، در وجود دیگران احساسات رزمندگی را زنده میکرد. متانت، دلیری، استواری و تواضع انقلابی، صمیمیت با مردم، هوشیاری در کار و قاطعیت در وظیفه و صداقت از جمله خصال همیشگی او  بشمار میرود. ایستادگی روی منافع مردم و تهور در برابر دشمن به خصایل همیشگی او تبدیل شده بود و همیشه دشوار ترین وظایف را میپذیرفت  و خستگی نا پذیری را میتوان   از  او آموخت.  چهرۀ بشاش او در سخت ترین شرایط  التیام بخش جراحات قلب مجروح دیگران بود. او سنجیده گام برمیداشت و دقت در کار های مبارزاتی خصوصیت بارز آن بود. علیه تزلزل ، سهل انگاری و تسلیم طلبی مبارزه فعال مینمود و در راه اصو لیت همسنگران میکوشید.<br />عبدالستار بمثابه یک مبارز پاکباز در راه اهداف والای انسانی  پیوسته تلاش مینمود و خواستار وحدت تمام مبارزین و انقلابیون بود. او  پیروزی را در وحدت جستجو میکرد و از وحدت شکنان نفرت عمیق داشت.<br /> سرانجام عبد الستار دلیر در حادثه بزرگ تاریخی مصادرۀ سلاح &#8221; حسین کوت &#8221;  توسط چریکهای حماسه آفرین  ( ساما ) بتاریخ بیستم حوت سال  ۱۳۵۸ ش قهرمانانه جام شهادت  نوشید. شهادت او قلب همرزمانش را جریحه دار ساخت. او با ریختن خونش مبارزین  واقعی کشور را قوت  قلب بخشید. او درین عمل، انباری از انواع سلاح را دردست  رزمندگان قرار داد و به مردم درس شهامت و ایستادگی داد تا بدانند که با ریختن خون مبارزی میتوان با گردن راست  در برابر دشمن های رنگارنک مبارزه کرد.  زندگی و مرگ او در خدمت مردمش قرار گرفت . او با خون خویش نهال آزادی کشور را آبیاری کرد.</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl">روحش شاد و خاطره اش تابناک!<br />جاویدان باد سیمای تابناک شهدای راه آزادی میهن!<br />افتخار به ساما و شهدای در خون خفتۀ آن!<br />یامرگ یا آزادی!<br /> •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">د ښاغـلی گیلانی مصاحبی ته یـوه لـنـډه کـتـنــه</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">څه موده مخکی ښاغلی سید احمد گیلانی د اسلامی انقلاب د ملی محاذ مشر دامریکا غـــږ رادیو سره د یو مرکی په ترڅ کی د افغانستان د ملی آزادی بښونکی نهضت په هکله ځینی مطالب طرح او د ځینو اساسی مسئلو په باب کښی یی دخپل تنظیم دریځونه اعلام کړل.<br />له  هغه ځایه چه د ښاغلی گیلانی دغه مصاحبه او په هغی کښی طرح شوی مسائل د ښاغلی گیلانی له خوا زمونږ ځپل شوی ولس د سپیڅلی جهاد په وړاندی د توجه وړ دریځ نښی نښانی څرگندوی او د ملی مقاومت د نهضت د نیمگړتیاوو د لیـری کولو دپاره دملت د هیلو د سرته رسولو په هکله د پاملرنی وړ ټکی لری، ځکه نو مونږ د دغی مــرکی د متن ځینی اساسی مطالب نشروو او ورسره یوځای، زمونږ د سازمان دریځ د دغو بیان شوو مسایلو په هکله اعلاموو:</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">ښاغلی گیلانی د دغی پوښتنی په ځواب کښی چه د مجاهد ملت د وحدت غوښتنی او د مختلفو گوندونواو تنظیمونو د ورځ په ورځ زیاتیدونکو اختلافونو ترمینځ څه رابطه موجوده ده، داسی وویل: &#8221; د افغانستان مجاهدو خلکو د خپل خدای، وطن او ملی خپلواکی دپاره جهاد پیل کړی دی او دغه تنظیمونه چه زما تنظیم یو د دغو تنظیمونو دی، د ملت یوه برخه تشکیلوی، مگر هیڅ یو تنظیم دا ادعا نشی کولای چه د تول ملت نمایندگی کوی. ځکه نو دا زمونږ وظیفه ده چه د ملت سره یوشو او د دوی وحدت غوښتنی ته ځواب ورکړو او د ملت سره یوستر اتحاد مینځ ته راوړو&#8221;.<br />« د افغانستان د ولس آزادی بښونکی سازمان» ( ساما )  تل دا حقیقت څرگند کړی دی چه د افغانستان ولسونو بیله هر دول حزبی تعلق یا تشکیلاتی عمومی تنظیم، د خپلو مقدساتو، ملی خپلواکی او پخپل سرنوشت د حاکمیت نه د دفاع په خاطرخپل مقدس پاڅون پیل کړی دی او په دیـره تـیـڼگه اراده دغه جهاد ته دوام ورکوی. هغه گوندونو او محافل چه د خپلی تنگ نظری، لویی غوښتنی او انحصار طلبی په وجه د ملت د وحدت غوښتنی ته پاملرنه نکوی او حتی خپلی تفرقی او بی اتفاقی د مجاهدینود محاذ دگــرته هم لــــیــــږدوی، په حقیقت کښی د ملت د ارادی پرضد عمل کوی. په بل عبارت، د ځینو سیاسی تنظیمونو د لویی غوښتنی  او امتیاز طلبی اختلافونه د ملت په مینځ کښی هیڅ پایه او اعتبار نلــــری، بلکه دا د څو تـنـو جاه طـلـبـو عناصرو شخــړه ده چه ملت هغـوی ته په کـرکه او ناخوښی ســـره گوری.<br />ښاغلی گیلانی په هیواد کښی دنـنـه تنظیمونو ته د اشاری په ترڅ کښی داسی وویل: &#8221; واقعی اتحاد هغه وخت ترلاسه کیدای شی چه یوه پراخه او واقعی جبهه د تولو مجاهدینو په  گډون مینځ ته راشی&#8221;. <br />دافغانستان د ولس د آزادی بښونکی سازمان د خپل ایجاد نه د پیل تراوسه ، پورتنی  ستر او سپیڅلی هدف ته د رسیدلو د پاره هلی ځلی کړی دی او د یوی پراخی متحدی ملی جبهی   د جوړیدلو دپاره خپل پیشنهادی پلاتفرم وړاندی کړی دی.<br />هــــو! مونږ په دیر صداقت او اخلاص د وحدت غوښتونـکی یو. مگریوه معین هدف ته د رسیدلو په خاطریواځی  د هدف د تاکلی کفایت نکوی، بلکه هغه لاری چاری او وسایل چه مونږ هدف ته رسوی، باید ویــلــټــل شی او همدارنگه باید دهغو خنډونو د لیــری کولو د پاره چه هدف ته د رسیدلو مخه نیسی، لازم تـــدبیــرونه ونیول شی. <br /> مونـــږ لازمه گـڼـو چه دغـو خندونو ته گوته ونیول شی او هغه عوامل چه د ملت د عمومی تنظیم او یو موتی کولو په لیاره کښی موانع ایجادوی، وڅیړل شی. د روسی فاشیستی تیــــــری کونکو پرضد زمونږ د ملت د جهاد په دری کلن تاریخ کښی د ځینو معینو&#8221; اتحادونو&#8221; او&#8221;تړونونو&#8221; د ایجاد دپاره هلی ځلی وشوی، مگر بری ته ندی رسیدلی. حتی په تیرو دوو کلونوکښی د هیواد نه د باندنیو تنظیمونو تردری ځـله زیات شکلی او بی بنیاده وحد تونه اعلام کړل، مگر وروسته له لــږی مودی نه د دغه وحدتونو یوازی نـوم پاتی شو. یوځـل په ۱٣٥٨ﮬ ش  کال کښی د څو تنظیمونوپه گــډون یــــــــــو گـــډ تنظیم د &#8221; اسلامی یووالی تړون&#8221; یا &#8221; پیمان اتحاد اسلامی &#8221;  په نامه رامینځ ته شو، مگر بی له دی چه حتی یو گام وړاندی لاړشی، له څومیاشتو وروسته شنـــډ شوه.<br />څــه موده وروسته د ځینو مستقلو ملی شخصیتونو او محفلونو د هلوځلوپه نتیجه کښی د ملی لویی جرگی د تدویر دپاره زمینه برابره شوه او د ممثـلـی لویی جرگی غونده هم دایره شوه. مگر بیاهم د معینو جاه طلبو عناصرو د تخریبی او نفاق اچونکو عملیاتو په نتیجه کښی د دغه امیدوار کونکی مثبت حرکت د چټک پرمختگ په لاره کښی راز راز خنډونه جوړشول.  ورپسی د١٣٥٩  کال د جدی په میاشت کښی د روسی سړی وژونکو د مستقیم تیری نه وروسته، کله چه د اسلامی هیوادونو کنفرانس د جوړیدو په حال کښی وو، د دغه    تنظیمونو له خوا یو نوی تړون &#8221; دافغانستان د خپلواکی دپاره اسلامی اتحاد &#8221; په نامه اعلام شو. داسی ښکاریده چه کوندی دا ځل به د روسی ابرقدرت د تیـری کونکو نظامی ماشین پرضد د ملت د یوموټې کولو په خاطر دا اتحاد څه ناڅه تر (&#8230;.) نسبتاً اوږدې مودې پورې دوام ومومی. مگر په دیری خواشینی سره دغه اتحاد یو کال هم دوا م ونکړ. د دغو ورځنیو وحدتونو او بیا سمدلاسه انشعابونو اصلی علتونه هغه تـــرخه حقایق دﻱ چه هر وطنپالونکی او مجاهد مسلمان خواشینی کوی. دا حقایـق کــوم دﻱ؟ <br />١ــ همدارنگه چه ښاغلی گیلانی هم په خپله مصاحبه کښی اشاره وکړه، د هیواد نه  بهر تنظیمونه د ملت یوه کوچنی برخه تشکیلوی. د دغه حقیقت سره یوځای باید دا هم زیاته کړو چه د دغو تنظیمونو ځینی معین افراد او محافل بیله دی چه د ملت اساسی غوښتنو ته پامـلـرنه وکړی، د خپلو تنگ نظرانه سیاسی او گوندی گټو او یا په معمول عبارت د خپلی سیاسی سوداگری په نظر کی نیولو سره اولاً یو عمومی  وحدت د خپلو جاه طلبانه هدفونو په لاره کښی خنډ گڼی او ثانیاً  که چیری وحدت ته غاړه هم کښیږدی، بیا راز راز پلمو د لومړی ورځی نه د وحدت د ویجاړولو په لته کښی وی.د هیواد نه بهر دیـــرو مهاجرینو به په یاد وی چه تیر کال یوه معین تنظیم یواځی په دغه &#8221; دلــیل&#8221; چه باید دوی ته د اتحاد په شورا کښی تــر نورو دیره برخه ورکړه شی ( د نورو په پرتله دی د دوی دیـر غــړی ومـنـل شی) په اتحاد کښی د گــــډون سر وغــــړاوه.<br />٢ــ له هغه ځایه چه دغه راز وحد تونه د یوه تیریدونکی مؤقتی ضرورت د رفع کولو په خاطر رامینځ ته شول، له لومړی ورځی نه د هغوی بیرته انشعاب منظره څرگنده ښکاریدله. &#8221; پیمان اتحاد اسلامی &#8221; او &#8221; اتحاد اسلامی برای آزادی افغاانستان &#8221;  لومړی د بهرنیو مرستو د جلبولو او دوهم په اسلامی کنفرانس کښی د گــډون دپاره مشترک دریځ د غوره کولو او د اسلامی هیوادونو د فشار په نتیجه کښی رامینځ ته شول، نه د ملت د اوږدی مودی گټونه په نتیجه کښی.<br />٣ــ  دهیواد نه لیری والی او په نتیجه کښی  د سیاسی ــ نظامی وضعیت  ورځ په ورځ تـغـیـیــر منونکو شوایطو نه بی خبری له یوه طرف نه او د وحدتونو تعمیق او د جنگ په جبهاتو کښی د هغوی د تعمیل دپاره د زمینی د برابرولو ته توجه نه کول له بل پلوه، د دی سبب گرځیدلی چه وحدتونه یواځی د یوه شکلی او عوامفریبانه تمثیل بـڼه غوره کړی: وحدت اعلام شو، نوی بیرغ او نښان وتاکل شو،  په پــیــښور کښی د &#8221; وحدت &#8221; د شوری مرکز په نامه یو « بیلډ نگ» وټاکل شو او په پاکستان او ایران په معینو ښارونو کښی هم د وحدت &#8221; نمایندگی &#8221; پرانیستلی شوی. نور نو هرڅه په خیر دی او ژر به دښمنان له خاوری وباسو!<br />دا چه دغه وحدت باید د جنگ د محاذونو کښی دننه په افغانستان کښی کوم معین سیاسی، نظامی، اقتصادی او فرهنگی شکلونه غوره کوی او دا چه د مجاهدینو په مینځ کښی د اختلافونو د لیری کولو او د یوی  واحدی سیاسی ــ نظامی ستراتیژی د جوړولو دپاره  باید څه وشی، دا چه دا وحدت باید څرنگه وکړای شی په تړون کښی د هر یوه تنظیم  ځان ته بیلی گټی د ملت د عمومی گټو تابع وگرځوی او داسی نور&#8230; دا هغه مسائل دﻱ چه په هیڅ یوه &#8221; اتحاد &#8221; کښی د هغوی د حل دپاره لازم تدبیرونه نــدی نیول شوی. ښکاره ده چه داسی وحدتونه له هغه ځایه چه یو تیڼگ بنیادی بنسټ نلری، نشی کولای  چه پایښت هم ولری. <br />ښاغلی گیلانی د خپلی مصاحبی په یوه برخه کښی د یوه نوی اتحاد د رامینځ ته  کیدلو په هکله داسی وویل: &#8221; زمونږ دری تنظیمونه چه د « حرکت انقلاب اسلامی» ، « جبهه ملی نجات افغانستان» او « محاذ ملی اسلامی » نه عبارت دﻱ د یوه لومړنی وحدت د پاره چه وکولی شی د ټــول ملت د یووالی زمینه برابره کړی، هلی ځلی پیل کړی دی او هم په دغه اتحاد د لویی جرگی د تأسیس دپاره چه تیر کال د ممثلی لویی جرگه په شکل رامینځ ته شوه فعالیت وکړی.<br />زمونږ سازمان چه د شهیدو قهرمانانو سازمان دی او تل یی د دغو سپیڅلو تویو شویو وینو په پاس او زمونږ د ربړیدلی ملت د رنځونو پای ته رسولو په خاطر  په تیڼگ ایمان او زړه ورتوب په جهاد کښی پوره برخه اخیستی ده. مونږ په داسی حال کښی چه هر هغه حرکت چه دغه سترایمانی هدف ته د رسیدلو په خاطر او د &#8221; واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقو&#8221; قرآن حکم ته د صادقانه ایمان تربنسټ ولاړوی، هرکلی وایو، یو ځل بیا اعلاموو چه یواځی هغه اتحادیه د پایښټ ، استحکام او ودې ته امکان لری چه وکولای شی دننه په افغانستان کښی د جبهاتو په مینځ کښی د واقعی یووالی زمینه برابره کړی، نه دا چه د څو کسانو د خوښی په خاطر او یا د یوه مؤقتی تیریدونکی ضرورت په خاطر یو شکلی تنظیم  رامینځ ته شی.<br />همدا اوس، سره د دی چه دهیواد نه بهر تنظیمونو دغه حیاتی ضرورت ته لازمه پوره پاملرنه نده کړی، زمونږ د قهرمان ملت وسله والو مجاهدو دلو خپل په مینځ کښی د ښه تفاهم، همکاری او یووالی د ایجادولو د پاره هلی ځـلی پیل کړی دې او په څرگنده توگه لیدل کیږی چه په هـغـو ځایو کښی چه دغه محلی، قومی او سیمه ایز وحدتونه رامینځ ته کـیـږی او دبهرنه وارد شوی غیر منطقی حزبی اختلافونه له مینځه ورکیږی ، هلته جهاد هم په دیــرښه صورت د بری په لور پرمخ ځی. د دی مثالونه د کندز، نیمروز، غور، هرات، بادغیس، کابل، کندهار او ځینو نورو سیمو کښی لیدلای شو. دهغی ورځی په هیله چه تشکل یو وی ، رهبری یوه وی او سمبول یو وی. بیا به روسان نور هم پوه شی چه د زمریانو تاتوبی ته تیری کول څه ته وایی.<br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">اخبار</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 10pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px solid" dir="rtl" align="justify">با وجود آنکه جنایات بیشرمانه و بی نظیر سردمداران فاشیست های کرملین در کشور ما بی نیاز از تشریح و توصیف است ، ما به منظور آگاهی بیشتر آنانیکه هنوز هم در بی باوری نسبت به ماهیت تجاوزکارانه و وحشیانۀ &#8221; کشور شورا ها &#8221; بسر می برند ، سندی را از زبان یکی از مزدوران فرومایۀ آنها ارائه میکنیم. در زیر متن مکتوبی را ملاحظه می کنید که یکی از چاکران رژیم بعنوان گلایه از &#8221; زیاده روی &#8221; های &#8221; قوای دوست &#8221; در ولایت لوگر به مقامات بالا فرستاده است:</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">۳۳۰                                                                              <strong>خاص</strong> <br /> ۱۶/ ۱۱/ ۱۳۵۹</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">ولسوالی برکی برک<br />علاقه داری چرخ و خروار<br />قوماندانی څارندوی</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">ښاغلی محترم قوماندان صاحب څارندوی ولایت کابل !<br />به سلسله مکاتیب راپور امنیتی و پیشنهادات خویش احتراما ارقام میداریم:<br />بنده تقریبا از مدت ده ماه قبل به اینطرف در علاقه داری چرخ و خروار مقرر و ایفای وظیفه مینمایم. از تاریخ تقررم تا حال وظیفۀ خویش را مطابق آرمانهای والای انقلاب کبیر ثور و خط مشی دولت انقلابی و هدایت آمرین محترم ذیصلاح پیشبرده و در محو تدریجی اشرار گامهای موثر برداشته و اقدام لازمه نموده ام . با وصف آن چند مرتبه قوای امنیتی اردو و قوای دوست به اساس هدایت مقامات صالحه برای مساعدت حل مشکل و مستحکم نمودن دستگاه دولتی به این علاقه داری اعزام گردیدند. اما برعکس امنیت منطقه را در نظر نگرفته خسارات مالی و جانی برمردم وارد ، اموال شان را تاراج ، یک تعداد از مواشی مردم را ذبح و یکتعداد دیگر آنرا زنده با خود بردند.<br />روحانیون ، موی سفیدان و اطفال معصوم را از مساجد و خانه های شان دستگیر و بدون موجب به قتل رسانیده اند. طبقۀ اناث را لت و کوب و مواد ارتزاقی مردم را از استفادۀ شان بیرون ، تعمیر های دولتی را که از حملۀ باند های اشرار جان به سلامت برده بودند همه از طرف قوای امنیتی و قوای دوست تخریب ، چوب و سنگ ، دروازه و کلکین های آنرا قسما با خود برده و قسمت دیگر آنرا جهت گرم نمودن اتاق ها و پخت و پز خویش حریق نموده اند. <br />قوای امنیتی می توانست عوض آنکه تعمیرات را ویران نمایند و دروازه و کلکین های آنرا که به قیمت گزاف از بودجۀ دولت تهیه گردیده بود از درختان منطقه که بقدر کافی موجود است استفاده میکردند. این وضع در حالی رخ داد که نمایندۀ دولت در منطقه موجود و علاقه داری فعال می باشد. اجراآت منفی که در فوق تذکار یافت باعث ایجاد فاصله بین دولت و مردم گردیده از طرف دیگر بعد از یک ماه یا دو ماه قوای امنیتی وارد این منطقه میگردند. با چنین اجراآت امکان است که بعد از سپری شدن یک مدت در منطقه هیچ زیروحی باقی نخواهدماند و از تعداد مردم وطنپرست کاسته و به تعداد اشرار افزوده خواهد شد.<br />چیزی دیگری که جدیداء در قوای امنیتی به نظر رسید اینست که بعضی اشخاص بحیث صاحب منصب و یا سرباز در قوای امنیتی ایفای وظیفه مینمایند و با ورود خویش در منطقه از خصومت های شخصی قومی ، پلوان شریکی استفاده نموده با مردم بی دفاع از قدرت دست داشته کار گرفته بنام اشرار اهالی را اذیت مینمایند و یا بی موجب دستگیر نموده بر اموال شان صدمه وارد می نمایند. طور مثال: از آن جمله دستگیر شدگان یک نفر شاه محمود ولد خیر محمد بوده که از طرف علاقه داری بحیث وکیل دوکانداران بازار منطقه تعیین و در جمع آوری شبنامه ها و گروپ های ضد دولتی موظف گردیده بود. بتاریخ ۱/ ۱۱ / ۵۹ در داخل منطقه از طرف قوای مربوطه از دکانش بدون موجب دستگیر و با خود برده اند که این موضوع باعث دلسردی دیگر همکاران علاقه داری گردیده است. و هم هستند عناصر ضد انقلاب که میخواهند انقلاب کبیر ثور را بعقب رانند و خواسته های شوم خود را در لابلای انقلاب ثور پیاده نمایند تا فاصله بین مردم و دولت ایجاد گردد. یک تعداد اشخاص که از شروع انقلاب کبیر ثور تا حال بخانه های خود بوده اند فعلا هر روز در موتر های لینی شاهراه لوگر قوای امنیتی در جستجوی شان می باشند در حالیکه قوای وارد منطقۀ چرخ گردیده بود همۀ مردم در خانه های خود بوده که فعلا در طول راه جستجو میشوند. مردم ازین ناحیه دچار ناراحتی گردیده از هراس نمیتوانند جهت ضرورت و اجرای کار شخصی خویش بکابل رفت و آمد نمایند. موضوع به مقام پیشنهاد تا در رفع مشکل فوق الذکر طوریکه لازم دانند بمراجع مربوطه در تماس و برای شان هدایت لازمه خواهند فرمود تا مشکل عایده مردم این منطقه مرفوع گردد.<br /> پیروز باشید.  امضاء<br /> محمد شاه جلال<br /> علاقه دار چرخ و خروار<br /> •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl" align="center">در رابطه بقاء و مبارزه</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">زندگی یعنی مبارزه انسان در عرصه همه گسترده ها و نیروهای ساقط کننده بقایش.  در پویش تکامل انسان در همه ادوار وجودیش، نیرو های ساقط کننده انسان متلون و متنوع است. وسعت مبارزه انسان برای دفع نیروهائیکه حیات و بقای او را تهدید و در معرض مخاطره میافگنند،  پویشی است همیشگی و جاودانه. عقب زدن مرز ناتوانی ها، مهار زدن افسار اسپ وحشی طبیعت و شکستن بت های ممنوعیکه شرایط برای حیات انسان قهارانه آنرا در محدودۀ دلگیر منافع غرض اندود میپیچاند همه این موانع که بصورت انجام ناشده و دست نخورده باقی بماند، بقای انسان را دستخوش مخاطرات جدی و دایمی میسازد. انسان  در برابر همه این موانع موفق ترین رزم آور و عاقلترین موجود تشخص دهندۀ ذات خویش از میان انبوه موجودات عالم بوده است. چه مبارزه انسان در مقابل طبیعت و چه درگیری او در رابطه به هم تباری که از درون او جدا گشته و سپس با او بیگانه شده و به تعارضش رفته است، از پله های اولیه به مدارج بالاتر در ارتقاء و عمق افزاینده به پیش شتافته است. <br /> تاریخ انسان تاریخ مبارزه اوست با طبیعت و  تاریخ کشمکش اوست با انسانیکه در بندش کشیده است. رابطۀ تسخیر و تسلط بر طبیعت بدست انسان محکوم با گسستن حلقه های در بند آرنده ایکه از طرف انسان حاکم بر دست وپایش تنیده شده است، بطور همیش و بلا استثناء رابطۀ مستقیم بوده است. آنگاه که  حاکمین از سریر قدرت به حضیض نابودی فروغلطیده اند، آنگاه که یورش عظیم خیل محکوم شدگان دیوارهای پیشرفت به جلو را از سر راهش برداشته است و از سکوت غم انگیز بهره دهی به آستانه افق مذلت زدایی تازه رسیده است، در پهلوی این کارکرد، بر پای طبیعت رام نشده (&#8230;..) محکم تری بربسته است. چیرگی بر طبیعت با چیرگی بر انسانیکه به عقب می چسپد و حال را در اختیار دارد، برای انسانیکه به جلو مینگرد و بقایش را نه تنها تثبیت و محقق میسازد، بلکه خوستار دایمی بقای جدید و متعالیتیست، از هم جدایی ناپذیر است.<br />حاکمیت حاکم برمحکوم آنگاه که مولود نو و تازه پاست، در هر آستانه از تاریخ انسان سر آغاز مظالم و جور نوین بر انسانی شده  است که دیروز مبانی و اساسات ستم دیروز را بدست خود از بیخ برانداخته است. هر زمان که چارچوب روابط اجتماعی گذشته انسان توسط محکوم شکسته شده است، تاریخ چارچوب نو مناسبات جدید الوالایی را که باز به حکم طی مراحل جبری رشدیابندگی و فرسایندگی داغ و رنگ نابودی برجبین گرفته است و در پیشاپیش مقدم این رنگین و خونین فرش منقوش دیگری پهن کرده است. محکوم فرزند رنج و مبارزه است و ستون فقرات اصلی رشد و سیمای جاودان تاریخ ساز و تجسس کامل از هدفمندی و خسته گی ناپذیری. بقای انسان رنجدیده در زیر پاشنۀ حاکم رنج ندیده به اشکال گونه گونه قرار گرفته است که شدت ناشی از این مظالم حتی برای انسان محکوم امروز نمیتواند مفهوم باشد. محکوم بدلیل بقایش با حاکم به مبارزه مرگ و زندگی دست برده است و حاکم بدلیل رنج بیهوده نکشیدن و سعی بی فایده نبردنش بر متکای نرم منافع نامحدود تکیه زده و از آنجا ، از بلند کاخ رفاهش آنچه را دیگران با پذیرش مصایب فراوان و تعب بی پایان فراگرد آورده اند، آماج حملۀ یغماگرانه و تاراج حسابگرانه قرار داده است. بقای این دو سیما در کنار هم همانطور ناگزیر است که مبارزه ایندو  با همدگر. مبارزه هر یک ازین دو چهره در تاریخ بشر برشیرازۀ جداگانه پیوند یافته است. در حالیکه مبارزۀ این دو قدرت صف کشیده در برابر هم نسبی است، بقای یکی از آنها مطلق است زیرا مبارزه به سرانجامی محتوم قدم میگذارد. این مطلق بودن دلیل ثابت مانی و ماندگاری محکوم به همان حالت و چگونگی نخستین اش پنداری واهی و غیر واقعی است.  جوهر و اصالت محکوم عصاره اشرا در بقای نسل متکاملتر محکوم فرو میپروراند و ازین مرحله به بعد وظایف نوین و شرایط نوین در مقابل محکوم دامن میگسترد.  هر وظیفه ایرا که تاریخ پیش پای محکوم میگذارد، ازو میطلبد تا توانایی و شایستگی حلش را درخود پدید آرد. درین مفهوم انسان ضمن دست بردن به حل این وظایف تاریخی و در پویش این وظیفه خودش را نیز تغییر میدهد. بر جبین حاکم از همان آوان اول پیدایش از آن پدیدار است که در مقابل جمع، منافع لایتناهی فرد را مطرح میکند. رشد مبارزه میان ایندو چهره عاقبت بسود جمع و بزیان فرد به ممات حاکم و بقای محکوم می انجامد. چهرۀ محکوم نیز همان نیست که بوده است. ازینرو تعیین کننده ترین چهره تاریخ ساز محکوم است. در زیر پای این پیشرفت بی پایان به پیش، همه چهره هاییرا که حاکم بر صدر تاریخ نشانده است یکایک از مسند خودکامگی بزیر می افتند و آنچه پایدار و پابر جای استوارانه تاریخ را بدوش میکشد، بازهم چهره محکوم است. بدینگونه در کاروان پیشرفت جامعۀ انسانی بقای محکوم که توسط مبارزه پیاپی او تجسم یافته مطلقیت خویشرا همیشگی میسازد. در هر مرحله از تاریخ ضرور نیست که حاکم از بطن محکوم برخیزد و با او به جدال مرگ و زندگی دست بزند. امریکه در آغاز تکامل جوامع بشری و در مرحله جهانی نشدن تاریخ &#8230;&#8230; را بعیان ثبت و قایم کرده است.همپا باجهانی شدن تجارت، تولید و توذیع و گسترش روابط جوامع وهمگام با جهانی شدن تاریخ و سرنوشت ملل، مفهوم محکوم و حاکم از کرانمندی اولیه اش با سرعتی محیرالعقول پا فراتر میگذارد و بدینگونه سرنوشت محکوم بر افق روابط همنبردی با محکومین دیگر و سرنوشت حاکم در رابطۀ گستردۀ پیوند همیشگی از نوعی دیگر بال وپر تازه میگیرد.<br />در آغاز ظهور هر سیمای حاکم چون حاکم و محکوم از جو واحد مبارزه مشترک بیرون آمده اند نقش انقلابی او تا زمانی است که ایجاد نظم و حاکمیت نوین مغایر و معارض تخدر وجودی حاکم نشده است. به محض اینکه مبارزه ایندو چهره تاریخی از اشکال نهان ونامحسوس به اشکال آشکار و محسوس مبدل میگردد، حاکم نیز آشکارا بر حفظ نظم موجود نقاب دیرینه را از رخ میدرد و قهر برهنه خود را به نمایش میگذارد. وجود او و نظمیکه وجودش را تضمین و توجیه میکند، چماقی است که از خیل محکومین میطلبد تا همچون بردگان بی زبان مطیع به نظم او تمکین کنند. نظم حاکم دستگاه سرکوب همیشگی محکوم در این گیرودار است،  ولی ذات مبارزه جویی انسان محکوم و منافع متناقض او با نظم موجود بقای او را در معرض تهدید جدی قرار میدهد. حاکم دیگر چهره بیگانه ایست برای محکوم که بقای خود را در تمکین محکوم در دایره تنگ نظم موجود محصور و مجبور میسازد و به همین سادگی با رضا و رغبت حاضر نیست از آسمان کبریایی اش به زمین سخت و ملموس انسانی قدم پیش گذارد. همزیستی با حاکم بطریق آشتی و تضرع و نصیحت کار عبثی است. زمینیکه حاکم برآن راه میرود، دنیایی را که حاکم میبیند و همچنان جهان معنوی حاکم برنفی وجود محکوم تا بجایی که نظم موجود حاکم باقی بماند گواهی میدهد. ولی حاکم تا جایی باین سرکوب محکوم میپردازد که خرمن حیات خودش آتش نگیرد و آرامش نظمی را که جاودان می انگارد، برهم نریزد. برای حفظ بقایش، حاکم آنزمان که دریابد که بسود محکوم لاجرم عقب بنشیند، پا پس میگذارد. مبارزه محکوم تا آستانه سقوط نظم حاکم با شکستهای پیاپی همراه هست. این شکستها اگر در مرحلۀ از تاریخ مطلق است، پیروزی های هر نوبت از شکست محکوم نسبی است که مطلق شکست ناپذیری حاکم را به پرتگاه سقوط میکشاند. مبارزه، شکست و مبارزه شکست؛ در تداومش پیروزی مطلق محکوم را در بربر سیمای تاریخی هر مرحله حاکم بهمراه دارد. تزویر، شکست ــ تزویر، شکست؛ در پایانش شکستی قطعی برای حاکم هدیه میکند. هر شکست محکوم درین مفهوم گامی است به پیش و موفقیتی است نوین که محکوم با ذایقه اش درمییابد و باورش را در رفتن به جلو قوت میبخشد. فقط  با دست محکوم است که حاکم عاقبت حاضر به نشستن بر روی نطع هولناک مرگ میشود و تاریخ بیاد ندارد حاکمی سلاح از کف برزمین گذارد و به بودای نیک طینت  تبدیل شود.<br /> حاکم تا تکوین نظمش، به محکوم و همکاریش محتاج است زیرا هنوز حاکم بودنش را تثبیت نکرده است. و بدون تحکیم نظمش دورنمای بقای او تارو مکدر است. بهمین دلیل آنگاه که حاکم امروز چهره محکوم در گذشته داشته، با پیشکش کردن شعار همگانی مبارزه و راه جمعی، تمامی جامعه را در مبارزه مشترک از پی خود میکشاند. محکوم از دیدگاه محکومیت خود همیشه  چکامه حیات خود را از بطن آینده برمیدارد و حاکم همیشه چکامه حیات خود را از بطن گذشته.<br />هر چهرۀ تازه ترمحکوم آینده گراتر است ، زیرا آن اصلی که او را به پیش میراند از او میطلبد تا جواب تاریک اندیشی و عقبگردی بالانقطاع از خود را بزداید. برخورد محکوم نسبت به خودش نیز انتقادی است ، زیرا انتقاد بر خود بقایش را ضمانتی بیشتر میبخشد و مبارزه او را وسعت میدهد.  برعکس حاکم با انتقاد سر سازش ندارد. زیرا سازگاری با انتقاد از خود او را از تنگنای فعلی بقایش بیرون میآورد. هر قدر این بیحوصلگی حاکم در برخورد به خود ازدیاد یابد چهره حاکم خاصتر و مشخصتر میشود و به همان سان او را بیشتر از درون میفرساید و از جمع زیر فرمانش مجردتر میگرداند.<br /> دلبستگی و عشق به حفظ بقای حاکم هر قدر از نقطه شروع حاکم شدنش دور میشود، به همان اندازاه به گذشته و حالش افزونتر میگردد و نیز به همان پیمانه اشکال سرکوبی محکوم از حالت نرمش گونه و نهان بحالت خشن و نمایش قهر نمودار برملا تر میشود. پس آخرین روز از بقای حاکم با خونین ترین تابلوی از درامۀ حیات و بقای او تطابق میکند.<br />مقصود محکوم از مبارزه حفظ بقای موجود نیست، چه محکوم بیقرار ترین چهرۀ آینده نگر و انقلابی است. او نمی رزمد، مگر به خاطر گسستن محکومیت در همه ابعادش. او نمی رزمد تا مگر رسم محکومیت را بطور کامل از بنیاد برافگند و طناب عبودیت و زورگویی حاکم را از دست و پایش دور بیاندازد. او درین مبارزه با حاکم هیچ چیز بجزهمین طناب بردگی را ندارد تا از دستش دهد. به همین واسطه، کمال او پایان ندارد. او در پویش این رفتن به کمال، اشکال مختلفی از محکومیت تاریخی را پشت سر میگذارد و همینطوریکه مبارزه او با شکل مشخص چهرۀ حاکم اصابت میکند، با ذات محکومیت و حاکمیت نیز میشورد. اشکال مختلف چهره محکوم در تاریخ سرانجام محکوم را در مرتبت و مداری قرار میدهد که بالاجبار به حاکمیت رود، ولی حاکمیت محکوم درین بار نیز باز هم زدایش محکومیت بصورت عام آنست. محکوم درین مدارج از کمال برآن سراست تا با حاکمیتش آغاز فرو ریزی اشکال حقوقی حاکمیت را فراهم کرداند.  ولی این امر برای محکوم در ابتدای برتری برحاکم با بی تجربکی توأم است، هم از آنجهت که درحاکم مداری تازه کار است و هم از آنجهت که فرسودگی تاریخی حاکم مجال آنرا برای او میسر نمیسازد تا به سطح حاکم بلند رود. حاکم درین دوران از صحنۀ سیاست، در مقابل محکوم زود سپر می اندازد، ولی برتری اجتماعی و اقتصادی او همچنان پابرجای باقی میماند. وانگهی این برتری مانع آن نمیشود تا در حاکمیت محکوم مداخلت ورزد.<br />افکار هر دورانی ، افکار مروج حاکم همان دوران است و لذا فرهنگ حاکم نتیجه مداومت چند هزار سالۀ افکار مسلط هر دورۀ تاریخ است. با سقوط برخی از رژیمهای سیاسی حاکم، آن قسمت از حاکمیتی که با درسگیری و تجربه اندوزی ازین سقوط سیاسی،  خویشتن را در آستانه شکست قطعی میبیند، ازین لحظه مبارزه عمودی حاکم و محکوم اختتام مییابد و مبارزه افقی حاکم برای حفظ بقایش آغاز میشود. او قسماً محکوم را در حامکیت خود شریک میسازد، او از قسمتی از ثروت اجتماعی ایکه تا این زمان به شکل سرسام آوری در دست او متشکل شده صرف نظر میکند تا تحقق مبارزه افقی خود را عملی سازد. و اگر نتوانست در تحقق آن مؤفق بدر آید، جنگهای جهانی را دامن میزند، جنگهاییکه ثمره دوران طغیان عصبیت های حاکم را حکایه میکند. ولی جنگهای جهانی تحقق ایده مبارزه افقی او را شدیداً صدمه میزند و توده عظیم تر محکوم با بهم پیوستگی زایدالوصفی از درون این جنگها قد برمیافرازد که بنیان بقای حاکمیت او را از هر دوران دیگر با شدت و وسعت افسانوی بلرزه درمیآورد. جنگهای جهانی موجب آن شد تا محکوم هر کشوری  سرنوشتش با محکوم کشور دیگری از هرزمانی، گــره بخورد. ولی تاریخ چند دهۀ اخیر مبارزه افقی کشورهای پیشرفته را بحدی از اعتلایش رسانید که محکوم کشورهای پیشرفته برای محکوم کشورهای عقب نگهداشته شده در حکم حاکم درجه دومی در آمده است. هرچند برای مدتی نه چندان دور، محکوم کشور پیشرفته را بر خوانی بنشاند که غذایش از نتیجه تلاش صعب کشور های جهان سوم تهیه شده است. و این امر  را توانسته است طوری برای محکوم این کشورها عملی موجه و در خور طبع نمودار کند که هنوز هم که هنوز است، محکوم کشور پیشرفته درین اغوای پُرنگار ، هر شب خواب راحت خود را فارغ از هرنوع دغدغه و اطلاعی از رنج بی پایان محکومین این کشورها حاضر نیست برهم بزند.<br />باری، حاکمیت حاکم که تا کنون بدست محکوم در تاریخ فراچنگ آمده است ، حاکم محکوم شده را به چهره دیگر برمسند حکمروایی از دست رفته اش واپس نصب کرده است. این امر خواه بخاطر به افقی کشاندن مبارزه حاکم جهان و خواه بدلیل سرنگونسازی یکرخۀ حاکمیتهای حاکم از طرف احزاب سیاسی محکوم صرفاً در ساحۀ سیاسی و هم به خاطر برتری اجتماعی و فرهنگی تاریخی حاکم و خواه بدلایل دیگریکه از حوصلۀ این مقال بیرون است، حادثه و رویداد نوی است در تاریخ مبارزه و بقای حاکم و محکوم، بخصوص در پیدایی اشکال تازه تر میان این دو کتلۀ عظیم انسانی.<br />بهرحال، انسان امروز در برزخ مبارزه انسان محکوم قرار دارد. در برزخ گذاشتن از دوزخ &#8221; حاکم محکومی &#8221; دنیای وسیعتری در برابر انسان بساط برگسترده و عبور ازین برزخ شاقترین، رنج آورترین و بلاهت خیز ترین دورانی است که سپیده کاذب را که طلایه دار سپیدۀ صادق است، با پیام مرغ پیام آور زمان به فغان وا داشته است. و این فغان مرغ پیام آور زمان در همه جای دنیا بگوش همه محکومین تاریخ معاصر رسیده است .<br />ولی مع الوصف تشخص یابی محکوم در پایۀ بلند ترش همچنان ادامه داشته و شخصیتش هر روز بنیاد های فکری و امکانات مادی بیشتری را در زیر تصرفش قرار میدهد. بطوریکه دیرزمانیست که رسم برین شده است تا هر حاکمی لباس محکومیت بر تن کند و حد اقل در جهان لفظ مرز حاکم محکومی را وارونه جلوه گر سازد و در زمینۀ معرفت نیز عقب بنشیند. ولی آیا این نشانۀ آن نیست که دوران انکار جلال و جبروت حاکم که در گذشته مکمل قدرت نمایی های مرعوبگرانه جهان کهن بشمار میرفت، به پایان عمرش نزدیک میشود؟ آیا انکار چهرۀ حقیقی حاکم از طرف خودش تلقین بلافصل نابودیش را از طرف خودش بازتاب نمیکند؟<br />واپس به گذشته برمیگردیم. هر چهرۀ حاکم در تاریخ بقایش را جاودانی میداند و برنظمیکه بقایش را تضمین میکند، عطر فریبندگی جاودانی میپاشد. هر لحظه به عقب نگریستن ازین نگاه به این جاودانگی کذایی پندار حاکم اختلال حواس و ایجاد وحشت میآفریند. اینستکه  جانشینی حاکمی که دیروز ناظر و شاهد عینی از هم پاشیدگی حاکمی دیگر در تاریخ بوده است ، با کوچکترین قرینه سازی واقعگرایانه نمیتواند همسویی نشان دهد. او فراموش میکند که بهمان سان که نظم دیروز حاکم کهن مقهور نابودی شد، نظم او نیز بطریقی از هم خواهد پاشید.  هر اندازه که دوری فاصلۀ زمانی تاریخ به امروز نردیکتر میشود، افراد شکست ناپذیر( ! ) و چهرۀ پرابهت فردی حاکم آسیب میپذیرد، زیرا در دورانی از تاریخ انسان جامعیت دادن قدرت &#8221; به فرد حاکم &#8221; نموداری از تلقین روانی این روح خود جاودان نگری نظم حاکم است. حاکم همیشه توانسته است با بالا کشیدن فرد خود در راس جامعه پشتیبانی اکثریت و جمع را به نفع خویش بکار برد. چهرۀ داریوش، سکندر، محمود غزنوی، چنگیز،تیمور، صلاح الدین ایوبی،ناپلیون، هتلر و &#8230; برجسته ترین مظهر اطاعت محکوم از حاکم بوسیلۀ فرد است. هم از همینرو انتقال ارادۀ حاکم بفرد حاکم یکی از عمده ترین علل درجازدگی مبارزه محکوم و تسهیل تحمیل ارادۀ حاکم بر جمع است. همچنانکه گفته آمد، دوران حاکمیت حاکم بوسیلۀ فرد نیز به پایانش نزدیک میشود و حاکمیت های جمعی تر در سطح حاکمین تاریخ نیز تلقین فکر اطاعت منشی بیحد و حصر حاکم را بیش از هر زمان دیگر در تاریخ ضربه زدا است و پایه مطلق جاودانگی هر نطمی را فر ریخته است.<br />وسعت گیری دامنه مبارزه حاکم و محکوم اشکال مارزه این دو چهره را در میدان پهناور زندگی همواره تعویض میکند. اشکال مبازه ملی و درونی جایشرا به اشکال عمومیتر میدهد. در جریان نبرد این دو قدرت تولید و مبادله بآن درچه از رشد بیسابقه پا میگذارد که پیوند قسمتی از حاکمین را به قسمتی دیگر الزام آور میسازد. ابتدا حاکم تعمیم دهندۀ مناسبات جهانی تر انسان است و محکوم نیروی مُکمل آن. ولی رفته رفته با جهانی شدن تاریخ و بقیه اشکال وابستگی سرنوشت انسان ( از قبیل ایجاد فرهنگ جهانی ، هنر و ادبیات جهانی و&#8230; ) چهره محکوم نیز همگانی تر میشود . تا دوران طولانی ،این اتحاد محکومین ثمرۀ اتحاد حاکمین است.  تداوم اینوضع به حاکمین قویتر مجال میدهد تا حاکمین ضعیفتر را به زایدۀ خود مبدل سازند. . این مقصد در وهلۀ نخست از طریق همداستانی کردن افراد و بخش کمتری از حاکم بومی با حاکم قوی صورت میپذیرد. تا اینچا بطور جبری بقای حاکم قوی و حاکم ضعیف در اتحاد آنها متبلور میگردد. گسترش این نمایش، بقای حاکم ضعیف را در چهرۀ قدیم آن تهدید میکند. اوباید ازین پس بتدریچ پوست عوض کند و عملیه گسستن زنجیر های محلی و محیطی را که محصول دوران طولانی او با محکوم خودی است ، هرچند زودتر از هم بگسلد و بواسطه و ( &#8230;) حاکمیتی از رنگ دیگر تن دردهد. چنانچه در پایین خواهیم دید، او بعدها به چهره کوچک از ماشین عظیم دستگاه حاکمیت جهانی تغییر موقعیت میدهد. درین برهه از زمانست که  حاکم در زیر پوشش استعمار جهانی به چهره استعمارگر و محکومیکه مناسبات استعماری بر او سایه میگسترد و او مجبور است برای حفظ بقا و تامین رشد خود با استعمار به مبارزه برود و به چهرۀ استعمار زده درین معرکۀ خونین ، بقا و مبارزه به تکاپو افتد.<br />استعمارگر در نخستین تلاشهایش از خشم عریان و قهری بی پایان ثمر برمیگیرد. این چهره برای استعمار زده در آغاز غافلگیرانه است و بدین سبب تا زمان بیداری استعمار زده در بیابان لایتناهی خشونت اسپ مراد میتازد و بقای استعمارزده را به ظالمانه ترین وجهی تهدید به فنا میکند. محکوم سابق پی میبرد که اگر نخواهد نابود شود باید لباس رزم عتیق از تن برکند و خویشتن را در راه مبارزه با دشمن بمراتب قویتر آماده کند.  استعمارگر به محکوم قدیم چهره استعمار زده را تحمیل میکند. تثبیت هویت یابی به محکوم گذشته آهسته آهسته فرصت میدهد تا تجهیز لازمه را برای نبردهای بزرگتر و خونین تر تمهید چیند. استعمار ازین غافلگیری تا میتواند سود میجید. او ابتدا بخشهای مختلف استعمارزده را در برابر هم میشوراند. شعار بهم اندازی اهالی دوران اوج بقای او را تصویر میکند. بمحض اینکه  عملیه غافلگیری دورانش بسر میرسد و تفرق حاصله از نیرنگ استعمار از میان رخت برمیبندد، برفرق سیستم استعماری اولین ضربات تاختن میگیرد. و این باور که استعمار قوی است و ضربه ناپذیر، برای همیش به افسانه میان تهی میپیوندد.  جلوه هیولای به ظاهر ضربه ناپذیر استعمار بگونه ببری خمیری در انظار استعمارزده تنزل مییابد . بار دیگر محکوم برای بقای متکاملتر خود مطمئن میشود.در ابتدا برای پاسخدهی به این وظیفه ایکه تاریخ در برابرش گسترانیده با دو دلی و عدم اعتماد بنفس مینگریست و اینست که برای چندمین بار اعتمادش را باید باز یابد. اکنون وقت آن فرا میرسد که استعمار حالت تدافعی بخود بگیرد و عقب بنشیند. درین بحبوحه  استعمارزده با اشتیاقی بعید از انتظار به تعرض پیاپی دست میبرد تا بجایی استعمار کهن به پایان عمرش اذعان میکند. دیری نمی پاید که عجوزۀ استعمار نو با مالیدن سرخاب و سفیداب تازه بر رخسارش به عشوه فروشی در بساط نیرنگ سیاست جهانی با طمانینه جلوس میکند.<br />استعمار نو از خشونتباره گی اش درس کافی گرفته است. طرق سرکوب استعمارزده را از روش خشونت عریان بشیوه های مسالمت آمیز جاگزین میکند و درین نوبت او تنها با خرید اشخاص معدود و معینی از حاکم اسبق کشور بومی اکتفا نمیکند. منظور او اینستکه تمام بخش حاکم را در اختیار خود قرار دهد.  اینکار ابتدا از طریق  ارتباط  بوسیلۀ گسیل کالاهای تجارتی و بعد ذریعه انتقال عناصر معرفتی و فکری در جوامع عقب نگهداشته شده جامۀ عمل پوشانیده میشود. تجارت برای حاکم کشور پیشرفته حلال مشکلات است که هم در برابر محکوم خودی او را از فنای بقای زودرس وامیرهاند و هم امکان آنرا مییابد تا در برابر بحرانهای پهناورترومخربتری را  که مجبور است آماده کند و وسایل جلوگیری از آنها را نیز کاهش دهد و هم از زمان طوری به نفع خود سود برگیرد که در جاییکه وسایل معیشتی محکوم خودی را نتواندفراهم گرداند و بقای او را در دار نابودی کشانده است. واین امکان تهیه وسایل معیشتی محکوم خودیرا بالوسیله بازارهای جهانی تأمین بدارد و در همه نقاط کره زمین  اقتصاد مصرفی را و زمینه پذیرش  قبلی این اقتصاد را فراهم میسازد. ثروتی را که اکنون او از حد احتیاج جامعه اش بیشتر در اختیار دارد در مسیر اقتصاد مصرفی اش میریزاند. او خاور را به تکیه گاه و جولانگاه مواد مصرفی مطمئنی برایش مبدل میکند و  در داخل کشور سعی میکند رابطۀ رشد ثروت را با رشد مسکنت همگانی حتی بزیانش برهم زند تا از بقایش محافظت کند. بدینسان عقب نشینی او به مقابل محکوم  جریان افقی را طی مینماید و همچنان از حدت تناسب فاصله گیری با محکوم آگاهانه جلو میگیرد. بدین منوال، بقای جمع خودی را که خود در معرض فنا قرار داده بود با لگام زدن بر منافع لایتناهی اش مرفوع میکند. او بعد ازین حاضر نیست تا جهانی همانند بیافریند. او شبیه همانندیش را در کشور های عقبمانده می برد. اینستکه سیر تکامل کشور های جهان سوم را در خطی سوای آنچه خود او تا اکنون پیموده است عیار ساخته است. او در زمینه فکری و فرهنگی حاکم بومی را از علایق گذشته محلی اش فارغ میکند و او را به زائیدۀ مطمئن و بخشی از وجود خود مدغم میسازد. اکنون مناسبات نوین در کشورهای استعمارزده طوری تغییر یافته است که استعمارگر ترکتازی بیشتری حاصل کرده است. ظریفانه ترین و نامشهود ترین مجرای عبور فکری به استعمارزده توسط وسایل ارتباط جمعی و با فروش تخصص پیشرفته عملی میشود. او نه تنها میخواهد حاکم بومی را درهمه عرصه های زندگی به تقلید وادارد، بلکه موفق میشود روشنفکران کشورهای مستعمره را پادو حاکمیت خود گرداند.<br />استعمار سیاسی جایش را به استعمار فکری ( استحمار )  داده است و استحمار اولین مدخل دروازه بسوی مدینه فاضله تسخیر کشور مستعمره است.  این مطلب بخودی خود وضاحت دارد که درین دوران بقای ملت بیشتربا نوش به مخاطره میافتد و کمتر با نیش. گنجینۀ فکری تمام ادوار تاریخی محکوم که باورش را به زندگی و مبارزه توجیه پذیر ساخته است، متدرجاً به نحوی مورد تجاوز قرار میگیرد که ظاهراً آب از آب تکان نمیخورد. ولی َشم محکومیت و مجموعه جهان معنوی محکوم آن رود خانه نیست که به سرمای یکشبه یخ بندد. برای استعمارزده گرمای آفتاب سرزمینش  با گرمای چراغ دزد شب بطور بیمانندی قابل لمس است. با اینهم ، او باز تا دورانیکه عمق مخرب افکار بیگانه را هنوز درنیاقته، با بلاتکلیفی و بی تفاوتی ناظر این تغییر چهرۀ حاکم است. چهره استعمار ــ استحمار آنقدر به آب زیر کاه همانند است تا آب به زیر پای استعمارزده نرسد، تهدید بقایش را احساس نمیتواند کرد.  این ظرافت ساحرانه و این دزدی ماهرانه معنویات انسان چنان در محلی آزمون خطیر قرار میدهد که اگر محکوم دیر بجنبد، بهای دیرجنبی او بیش از هردوران تاریخ انسان برایش سنگین و طاقت فرسا تمام خواهد شد و سخن از مسخ چهرۀ محکوم است. نا تمام<br /> •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 10pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl">د شهـید قهرمان عبدالمجید &#8221; کلکاني&#8221;  په یاد!</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl">که زه چیرته یو شاعر وای ؟</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">شاعر نه یمه شهیده ! چې دې و ستایم نغمو کښې <br /> پاس آسمان ته په شعر قهرمان کړم په ختو کښې<br />د بدن د مسامونوڅرخ دې تا و د انقلاب کړم <br /> د بلبل د زړه په شانې  زړه خپل و ټومبم اغزو کښې<br />جوش د مېنې آزادي دې د مستي په هستۍ جوړ کړم <br /> د خودۍ غرور مغرور دی را پیدا کړم په رگو کښې<br />د عیسیٰ په شان ژوندی دې د خپل شعر په اعجاز کړم <br /> قهرمان د آزادۍ دې جنگ ته وباسم ژوندو کښې <br />سرو زخمو ته کښینوم د جنت حورې سر تورې <br /> سوز و ساز د شاعرۍ خپل درته کښیـږدم په زخمو کښې<br />په مرموزو سلگو ستا کښې زما د شعر ترجماني وي <br /> د رمزونو په اسرار دې پوهېدلی په سلگو کښې <br /> اې شهیده ، گران مجیده ! که زه چیرته یو شاعر وی؟ <br /> ما ستایلی  د  شعرونـــو انقــلاب  په زمـزمو  کښې</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl">تولد خورشید</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">خورشید با تولد گلگون خویشتن<br />زهدان درد ناک زمان را شکاف زد<br />گنجشک تولد اول بهار را<br />در حجله زفاف زمستان نوید داد.<br />هان ، ای بهار سبز مهاجر!<br />دست تو باز باد همیشه<br />شاید  بلوغ سبز تو<br />شمشیر خونفشانۀ قحطی را <br />از گردن خمیدۀ انسان جدا کند.<br />هرگز من ای بهار!<br />در فکر سوگنامۀ گلها نبوده ام<br />گل با هزار چهرۀ زیبا<br />شاید حضور ذهن مرا باور کند<br />اما لبان تشنۀ یک کودک ای بهار<br />صد ها هزار خرمن گل را<br />در چشم من به آتش سوزان بدل کند.<br />طاعون مرگبارۀ قحطی <br />هرسو چو اژدهای جگرخون و خشمگین<br />با چشم پر زصاعقه بیداد می کند.<br />اینک من ای بهار!<br />هرگز سلام سبز ترا ، هرگز ای بهار ، باور نمی کنم<br />زیرا که باغبان فرومایه باغ را<br />در حجلۀ زفاف فواحش جهیز داد.<br />آنجا که خرس های مهاجم<br />با شست پا بکارت قانون را<br />صد جا دریده اند.<br />ای آخرین بهار غم انگیز<br />یک شب بگوش صاعقه افروز ابر و باد<br />در خلوت فرشته باران<br />ازلاله های دشتی بی آب قصه کن<br />از ماهیان تشنه تر از سنگ- از سنگ های سوخته<br /> از چشمه های خشک<br />از قصه های داغ گلو های تشنه زاد<br />شاید حضور باد و ابر<br />با انفجار صاعقه ، باران را <br />یکشب به مهمانی گل ها رها کند.<br />تا ماهیان تشنه تر از سنگ را <br />تا سنگ های داغ و گلو های تشنه را <br />یک یک به میهمانی باران صدا کند.<br />باران ببار ! وقت سفر نیست<br />هرگز من از تو قصه نخواهم گفت<br />تا سر به سنگ کوه نسایی – وان کشته های<br /> بیکس و عریان را<br />وان چشمهای خونگرفتۀ جامد را – با قطره<br /> های اشک نشویی . . .<br />باران ، تو از قبیلۀ مایی<br />بگذار ماهیان طلایی تشنه را <br />یکشب درون چشمه باران شنا کنند.<br />و آنجا رفیق وار<br /> یکدست و یکصدا<br />افرشتۀ سپید رهائی را<br />از کوچه های گمشدۀ شب صدا کند. <br /> •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl" align="justify">د انقلابی قهرمانی شهیدی پیغلی&#8221;ناهید&#8221; په یاد</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">د وطن انقلابي زمزمه ته وې                      دوطن انقلابي سره لمبه ته وې<br />آزادۍ د ژوند آزاده نغمه ته وې                   د جنبش انقـلابي اراده تـه وې <br /> ستا په زړه کښې د وطن د مېنې شور وه<br /> بل دې زړه کښې د وطن د مېنې اور وه<br />ته لیلیٰ د انقلاب د خپل وطن وې                   ته ښکلا د انقلاب د خپل وطن وې<br />اعتلا د انقــلاب د خپل وطن وې                    ته رڼا د انقـــلاب د خپل وطن وې <br /> سر فروشه د وطن د آزادۍ وې <br /> ته معمـاره د وطن د آبادۍ وې <br />دوطن د ناز د عشق افسانه ته وې                   آزادۍ د انقـــــلاب ترانه ته وې <br />د خودۍ د شجاعت میخانه ته وې                   د ملي جبنش شباب پیمانه ته وې <br /> د ملي قیـــــام جرس وشرنگاؤ تا <br /> د روس ټینک سره سر وجنگاؤتا <br />شمعه ته د آزادۍ وې سوځېدلې                     سوځېدوکښې وې رڼا وه خندېدلې <br />ستا د زړه وینې چې ښکته څڅېدلې                 د افغـــــــان ملت بقـــا ته څلېدلې <br /> فرشته د آزادۍ د خپل وطن وې <br /> مستحقه ځکه ته د سره کفن وې<br />ستا د سترگو په رڼا کښې انقلاب ؤ                 ستا د شونډو په موسکا کښې انقلاب ؤ<br />ستا د مخ په  کښی انقــــــلاب وه                 ستا د حسن په ښکلا کښی انقـــلاب وه<br /> د روسانو په ټینکو شوې ور روانه <br /> فرشته د آزادۍ شوې جــــــاوېدانه</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">قـــربانۍ مېدان ته راغلې امتحان ته              انقـــلاب چېغه دې جگه کړه آسمـــان ته <br />د روس مرده باد! دې وښودهرافغان ته      جهانخوار روس دې رسوا کړټول جهان ته<br /> ستا غیرت او کرامت ته دې سلام وي<br /> ستاهمت اوشجاعت ته دې ســلام وي <br />زخمي زړه څړیکو دې جوړه هنگامه کړ           آزادۍ ژوند ته یې جوړه ډرامه کړه<br />شرق او غرب کښې ژوندۍ نوی کارنامه کړه     آزادۍ  ژوند ته یې جوړه  سرنامه  کړه <br /> د  سوشـل امپریالیزم  نور  زوال  شه <br /> په افغان ملت کښې ستا ښکار مثال شه <br />ستا د وینو څاڅکو جوړکړل جنبشونه                     په وطن کښې راوستل انقلابونه <br />د فنا او نــابودۍ سخت توفانــــونـه                        د  روسانو په  سرونو تندرونه <br /> په ملي عظمت دې مات د روس غرور کړه<br /> ټول جهـان کښې شرمنده او تا منفور کــړه <br />ودریدې د پیغلوسر کښې د کابل ته                          د  روسانو پـه لښکر کې د کــابل ته <br />کښیناستل په سنگر کښې د کابل ته                          د آزاد ژوندون منظر کښې د کابل ته<br /> وویل تا! روسانو ووځی د وطن نه <br /> وویل تا! خرسانو ووځی د وطن نه<br />قهرمانه په رښتیا د وطن ته وې                             د ملي ناموس حیا د وطن ته وې <br />جنتي حوره زیبا د وطن ته وې                              آزادۍ ناوې زما د وطن ته وې <br /> تاج د فخرافغـــان جهان کښې ته شوې <br /> آزادۍ ناوې زما بوستان کښې ته شوې <br /> •••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl" align="justify"> مکش فریاد ای مادر</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">اگر مُردم ، براه حفظ ناموس وطن مُردم<br />شهید پاکبازم من ، بتن گلگون کفن دارم<br />مکن خاک جهان بر سر ، مکن فریاد ای مادر!<br />مکن پاره گریبانت ، نیفشان اشک چشمانت<br />مکن گریه که من مُردم<br />شهید پاکبازم من ، بتن گلگون کفن دارم<br />بشیون بر سر قبرم مباران اشک چشمانت<br />مخوان دیگر پریشان و جگر خونم<br />که من شادم و خنده بر دهن مُردم<br />مکن گریه که من مُردم!<br /> شهید پاکبازم من ، بتن گلگون کفن دارم<br />سرود عشق و آزادی هماره بر زبان دارم<br />نوید فتح و پیروزی نهان اندر سرود من<br />که :<br />ایمان رمز پیروزیست ، گفتم این سخن مُردم<br />مکن گریه که من مُردم!<br />شهید پاکبازم من ، بتن گلگون کفن دارم<br />سراپا عشق سوزانم ، بهردم موج طوفانم<br />زسوز جانگدازم گر شود یک گوشه ای روشن<br />مکن شیون که همچون شمع پیش انجمن مُردم<br />مکن گریه که من مُردم!<br />شهید پاکبازم من ، بتن گلگون کفن دارم<br />اگر مرمی بروی سینه ام بنشست و اندر خاک افتادم<br />وگر خونم زمین را لاله گون و سرخ گردانید<br />ببین مادر! بجرم عشق با خلق وطن مُردم<br />مکن گریه که من مردم!<br />شهید پاکبازم من ، بتن گلگون کفن دارم.<br /> •••</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center">بکــابــل آمــــــدم کشتــــــار دیدم           بهر جـا روس پیره دار دیدم<br />نه از یارم نشان دیدم نه از دوست         همــــه در جبهۀ پیکار دیدم<br />#<br />اگر گوله بباره نیست باکم    ویا گر تانکها سازد هلاکــم<br />اگر کشته شوم ارمان ندارم   کنم با خون خود آزاد خاکم<br />#<br />مسلمانان چه گویم از غـــــــم و درد       که روسها بر سر مردم چه ها کرد<br />بهر جا سوخت ، کشت و کرد ویران      ولی آتش بدل کی می شود ســرد!<br /> •••</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify"> </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl">دشهید د زړه د وېنو شبنم !!</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">ملي جنگ کښې زموږه نعرتونه به راځي<br /> روسانو سیاست کښی شکستونه به راځي<br />شبنم د زړه د وینو ستا وریږي چه شهېده! <br /> چمن کښې د وطن خود سره گلونه به راځي<br />زخمونو د بدن کښې دې هستي د خپل وطن ده <br /> وطن کښې د هستۍ ژوند جنبشونه به راځي <br />هر څاڅکي ستا د وینو کښې سرور د آزادۍ دی <br /> وطن کښې د آزاد ژوند سرودونه به راځي <br />فطرت د آزادۍ په خونبها ستا کښې ځلیږي <br /> منزل د آزادۍ ته فطرتونه به راځي <br />د سرو وینو زرو کښې دې غوغا د انقلاب ده <br /> وطن کښې خامخا انقلابونه به راځي</p>
<p> شهېده چې سنگر دې په سرو وېنو لاله زار دی<br /> جنبـش  د  آزادۍ  کښـې قــوتـــونــه  بـه راځي <br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 16pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl">قصه روز</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="justify">امشب بدختر فانوس بدست<br />(. . .) چشم خود از مادۀ افیونی خواب<br />(. . .) شسته نگهدار . . . که امشب<br />شهدا چشم به فانوس تو اند.<br />و تو باید که درین ظلمت خونبار<br />شام گلگون مزار شهدا را<br />باز با شعلۀ طلایی فانوس بشویی<br />لحظه ای چند تو ای لالۀ صحرایی من<br /> نیمه شب جانب کهسار گذر کن<br />کوه تا کوه پر از لالۀ خونین کفن است.<br />همه جا سرخ و طلایی <br />همه سو چلچله ها ساکت و مجروح<br />به امیدی که تو آیی<br />و تو چون باز بیایی<br />شب ازین پهنه سفر خواهد کرد.<br />تو صحرای غریب شهدا را<br />با شگوفایی یک شمع . . . و با ضربۀ یک گام<br />از سکوت اسف آمیز رها خواهی کرد.<br />هوش کن خواهر من!<br />شمع سوزان ترا باد حوادث نکشد<br />هوش کن قصۀ جادویی صلح<br />قلب زیبای ترا نفریبد<br />که درین مرحله جز کشتن و بستن<br />همه الفاظ جهان ناسره و بیرنگ ست<br />قصۀ روز همان قصۀ داغ جنگ است.<br />هان مپندار که دشمن بتو تسلیم شود<br />یا ترا همسفر خویش درین ره خواند<br />دشمن دوست نما هیچ برادر نشود<br />زانکه آیینۀ اندیشۀ شان پرزنگ است<br />قلب شان تیره تر از قلب نهنگ ست.<br />امشب ای دختر فانوس بدست<br />در گذرگاه شهیدان وطن<br />لحظه ای چند گذر کن<br />و هزاران تن آغشته بخون را امشب<br />اندک اندک زیر شعلۀ فانوس نظر کن.<br />•••</p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 10pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl" align="justify"> </p>
<p style="font-weight: bold; font-size: 10pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif; border: 1px" dir="rtl" align="justify">&#8221; . . . و گفت به حقیقت آزادی نرسی تا از عبودیت برتو هیچ باقی مانده بود. . . &#8220;<br /> ( تذکره الاولیای شیخ عطار – باب  ۴۳ )</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-family: Times New Roman, Times, serif" dir="rtl" align="center"><strong><a href="http://www.rahrawan.com/dari/2008-11-28-14-07-38-2/">ادامه شماره های پنجم و ششم</a></strong></p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
