<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>hamed &#8211; رهروان</title>
	<atom:link href="https://www.rahrawan.com/tag/hamed/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.rahrawan.com</link>
	<description>وبسایت فرهنگی ‌علمی و سیاسی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 04 Jun 2008 16:39:52 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=5.5.3</generator>
	<item>
		<title>به ارتباط مصاحبه قادری وکشتمند</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/2008-06-04-16-48-39/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 04 Jun 2008 16:39:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مـقالات]]></category>
		<category><![CDATA[hamed]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/2008-06-04-16-48-39/</guid>

					<description><![CDATA[&#160;   به ارتباط مصاحبه قادری وکشتمند بیست وسه سال داشتم که کودتای جنایت  و تاراج 7 ثور در کشورم افغانستان عزیز به وقوع پیوست. در روز 7 ثور 1357  با چند تن از دوستان خوبم و برادرم از بلاک بیست و هفتم مکروریان به طرف پل مکروریان و از آنجا بطرف چهارراهی صحت عامه حرکت کردیم تا از اوضاع بهتر واقف شویم. تانک ها از سوی پلچرخی بسوی شهر و رادیو کابل در حرکت بودند و صدای فیرها از داخل شهر به گوش میرسید. یکی از همراهان ما به ادامه ی رفتن ما بطرف رادیو کابل مخالفت شدید کرد و ما را مجبور به برگشت بخانه نمود. وقتی از پل مکروریان در حال عبور بودیم، در فاصله ی بیست متری ما، بالای پل از طیاره موشک پرتاب شد. ما با عجله خود را از محل دور کردیم و به هیچ کسی از ما آسیبی نرسید. من که ممکن در سن ماجراجویی جوانی بودم، خود را قرار نیافته حوالی ساعت پنج بعد از ظهر با مشاهده ی اینکه مشاورین روسی در مکرورویان و بعضی از آنان با خانم های شان، صندوق های سبز رنگ شده ی چوبی بزرگ و کوچک را پائین آورده به جیپ ها داخل کرده و بعدأ موتر های جیپ بطرف پل مکروریان به حرکت می افتیدند؛ به بهانه ای از دوستان خدا حافظی کرده و تعهد دادم که بطرف رادیو کابل نمیروم. از مقابل غند 52 مخابره گذشته خود را به پل مکروریان رسانیدم که دیدم یکی ازین موتر های جیپ به نزدیکی تانکی که در سمت راست سرک، نزدیک فابریکه ی بوت آهو جابجا بود، ایستاده و این صندوق ها را پائین آورده و به ایشان تسلیم داد. دیگر تانک های ایستاده به سمت چهار راهی صحت عامه و رادیو کابل همچنین از تصاحب این صندوق ها توسط مشاورین نظامی روسی برخوردار میشدند.  اینها صندوق های مرمی های متفاوت بودند که روس ها برای این روز در خانه های شان ذخیره کرده بودند و با مشاهده ی آن برای من دیگر ثابت بود که روس ها حمله ی نظامی بر رادیو کابل و ارگ ریاست جمهوری داود خان را سازماندهی کرده اند. حوالی شام  آرامش این سمت کابل را صدا های مرمی و توپ و پرواز طیاره ها از آن سمت دیگر شهر نا آرام می ساخت. حضور و همکاری مشاورین روسی، داشتن این ذخیره های مرمی در خانه های شان و شمولیت مستقیم آنان در این کودتا از نظر من واضحأ خط بطلانی است بر یاوه سرایی های یکتعداد متقلبین و جعل سازان تاریخ کشور ما. اما پرچمی های کاذب، ماهرانه وانمود میکنند که گویا آنان همیشه چه قبل از هفت ثور و چه بعد از آن در بخش مثبت حوادث سهیم بودند و کوشش میکنند طوری نشان دهند که خود و باداران روسی شان همه کبوتران بی آزار و پیام آوران صلح وسلامت بودند، تنها همین حفیظ الله امین به تنهایی و خود سرانه همه این ماجرا ها را خلق کرد و همه امور منفی به او تعلق دارد. مشاورین روسی که بدون دستور اربابان کرملین نشین شان هیچ کاری را انجام نمیدادند، چطور شد که اینجا از قبل آماده بودند و به دستور حفیظ الله امین به همکاری در کودتا سهیم شدند؟ این یاوه سرایی های پرچمی ها به حیث یک سوال در ذهنم باقی بود، که درسال 1359 بعد از ختم فاکولته در کورس آ. (کورس عالی افسران) واقع در پل محمود خان کابل به خدمت شش ماهه ی عسکری رفتم. برید جنرال میر حمزه &#8220;شریف&#8221; قوماندان آن قطعه دو مشاور داشت؛ یکی  مشاور نظامی بنام &#8220;نی کونوف&#8221; و دیگرش مشاور سیاسی.مشاور نظامی او آدم بسیار جدی، کم حرف و خیلی زمخت و بدجنس بود و فارسی هم بلد نبود. اما مشاور سیاسی آن آدم بشاش، خوش برخورد، خندان و پرصحبت بود که به مجرد روبرو شدن با هر عسکری به او دست داده و احوالپرسی میکرد. او فارسی را با توانمندی حرف میزد، میخواند و می نوشت.روزی دیدم کتابی را میخواند که مؤلف آن گلبدین حکمتیار بود. پرسیدمش که واقعأ این کتاب را  خوانده میتوانی؟ برایم یکی دو صفحه ی آنرا بلند قرائت کرد، دیدم که چه سلیس و روان با لهجه ی شیرین فارسی تاجکی میخواند.  پرسیدمش که آیا این کتاب را به من میدهی؟  گفت نه و به دو دلیل:اول اینکه اگر نزد تو آنرا ببینند (انگشت اش را طوری گرد گلویش برد که معنی اش را فهمیدم)دوم اینکه تو آدم تحصیل کرده ی مسلکی هستی، وقت ات را به مسایل علمی به مصرف برسان. ولی من بخاطر تکمیل افکار سیاسی خود این چرندیات را باید بخوانم. این بود آغاز آشنایی و بحث ما روی مسایل سیاسی وعمومی. هر وقتی که نوبت پهره داری من در جلو دروازه ی قوماندانی کورس آ. میشد که آنجا مقر مشاورین قوماندان نیز بود، وی را می دیدم که در داخل گلخانه ی کورس تا نیمه های شب به مطالعه ی کتب فارسی می پرداخت. او وقتیکه غرض سگرت کشیدن بیرون میشد و از مطالعه خسته می بود، برای ساعت ها سر صحبت را با من باز میکرد.صحبت های او روی مسایل مختلف سیاسی کشور و جهان بود که من بخاطر طولانی نشدن مطلب اصلی، میخواهم به طور خلاصه آنرا تذکر دهم. او خیلی صحبت میکرد و من که از او میترسیدم که مبادا در جستجوی خواندن فکرم باشد، فقط به سوال ها بسنده میکردم و گوش میدادم. وی سوال هایم را با خوش خویی و خونسردی جواب میداد. یکی از روز ها از او سوال کردم که این &#8220;انقلاب!&#8221; چطور به وقوع  پیوست و چرا قوای شوروی داخل افغانستان شدند؟وی گفت: &#8220;قوای شوروی قبل از این انقلاب داخل افغانستان بود&#8221; و در ادامه ی صحبت خویش گفت که: &#8220;آیا گروهی که یک هزار (1000) نفر عضو نداشت، میتوانست انقلاب بکند؟ من خودم در این انقلاب سهیم بودم و افتخار مؤفقیت آن به پلان های من نیز تعلق دارد. مشکلاتی که بخاطر آن، انقلاب سه ماه به تعویق افتید، همین اختلافات بین دو حزب بود که اینک هنوز ادامه پیدا کرده و آمدن علنی و مشهود ما را باعث شد.&#8221; وی اعضای هردو حزب را قریب به هزار نفر تخمین میزد. و اینک آن حرفی که من جستجویش میکردم در ادامه ی صحبت وی جواب یافت، که گفت: &#8220;همه تانک های که به شهر سوق داده شدند به ساعت چهار بعد از ظهر (7 ثور 1357) به کمبود مرمی ها دچار شدند و اگر مخزن های مخفی ما نمیبود، قوای ریشخور قریب به شهر رسیده بود و اگر پیلوت های ما پرواز نمیکردند قوای قرغه و ریشخور (فرقه7 و فرقه 8) سقوط نمیکردند. . .&#8221; وی از انجام موفقانه ی وظیفه ی انترناسیونالیستنی خویش خیلی با افتخار یاد می کرد و آینده ی خوشبخت افغانستان را  با خیالات شیرین توضیح میداد. این آشنایی تصادفی من، آن چشم دید روز هفتم ثور سال 1357 ام را بکلی تائید میکرد و برای من دیگر هیچ جای برای پذیرش یاوه سرایی های مرتدین حزبی باقی نیست. روس ها نتنها طراح این کودتای منحوس بلکه اجرأ کننده ی آن نیز بودند و از همان مدت ها قبل دوکتورین الحاق افغانستان به شوروی در خیالات برژنف ترسیم شده بود. پرچمی ها، خلقی ها و نیروهای ذخیره ی دیگر ستون پنجم روس مانند:(امان الله استوار، ظاهر افق، کوشانی، زرغون و . . .) جز وسایل هرزه و نابکاری برای رسیدن به این هدف نبودند. ما شاهد صحنه های هستیم که روس ها بخاطر رسیدن به این هدف هر یک ازین پوقانه های خود ساخته را یکی پی دیگری با اشاره ی انگشت از مقام و منزلت انداخت و آب هم از آب نه جنبید. این مشاور به بسیار آسانی و خوبی از بهتر شدن اوضاع و شرایط اقتصادی افغانستان و حل پرابلم ها در صورت الحاق به شوروی برای کشورما صحبت میکرد و آنرا هیچ پنهان هم نمی کرد. اما سلطان علی کشتمند که از کشور آنان، جز کشت غم و مصیبت ارمغان دیگری برای کشور ما نداشت، در مصاحبه ی صحنه سازی شده توسط  قادری از اینکه کودتا بالای شان از طرف حفیظ الله امین تحمیل گردید، حرف میزند. وی اگر خود را به حماقت بزند که شیوه ی این پرچمی ها است و یا اصل خود را که جز برده ی احمق، دون خصلت و فرمانبردار چیز دیگری نبوده است، پنهان سازد؛ هیچکدام دلیلی بر بیگناهی کثافت پروری، جنایات ضد بشری و آدم ربایی های شبانه ی خودش و رژیم منحط مسلط شان شده نمیتواند. حال قبل از ادامه ی سخن تذکری چند به اقای قادری: آقای قادری! تو که از محنت دیگران بی غمی    نشاید که نامت نهند آدمی تو و فقط تو، مقصد من تویٍ بی مقداری است که بعد از سال های طولانی خانه های صد ها هم  وطن ات را یکبار دیگر با پخش نفیر دلخراش جانور جنایتکاری به ماتم سرا تبدیل کردی. زخم های که از دست همچو جنایتکارانی خونچکان است، دوباره به سوز و گداز آوردی. تو که تنها خود خواهی، خود مرکز بینی، عقده های حقارت، رقابت های مخربانه و هزارها عیب غیرانسانی دیگرت، ترا در پهلوی عمال جنایات روس مینشاند و تو که ستیژ و تالار تبلیغی زینت کرده فراهم میکنی و به گفته ی ناکسان و خسانی که مردم ما آنها را بیشتر از چهارده سال آزموده اند، بیشتر باور میکنی تا به شهادت 1.5 ملیون قربانی، %85 قرأ و قصبات مخرویه ی کشور با دست های ناپاک آنان و در حالیکه همین اکنون روس ها خود شان از ریختاندن ملیون ها تن بمب های بیلری، آتشزأ و ناپالم در آن موقع اقرار دارند، همین اکنون که قریب دوملیون معیوب محصول این صحنه ها شاهدان زنده ی تاریخ معاصر هستند، تو با جنایت کاران معلوم الحالی دست بهم داده، همه این مظالم را کتمان  میکنی!.تو که زهره جان در مصاحبه ی تلویزیونی برایت به شکل بسیار محترمانه و حتی خواهرانه، اساسات ژورنالیزم را توضیح میکرد  تو هنوز گستاخانه با تمام افتضاح ادعا میکنی که:&#8220;دو ملیون کشته را تنها پرچمی ها و روس ها نکشته، نصف آنرا مجاهدین هم کشته&#8221; ببین آقای قادری! تو چقدر از ژورنالیست بودن دور هستی وقتی به گفته ی خودت از یک ملیون شهید به دست این جنایتکاران معتقد هستی و و یک ملیون را به آن جنایتکاران دیگر که به حق در جنایت دست کمی از اینها نداشته اند، می اندازی تا معادله ی ریاضی ات حل شود که:1 Million -1 Million=0میدانی که در مورد انسان های این سرزمین حرف میزنی ؟ و آیا احساس انسانی داری؟آیا در طول زندگی ات کسی را به غیر از خودت عزیز داشته ای؟اگر بلی! و با این مفاهیم بیگانه نیستی، آیا در طول زندگی ات به از دست دادن یک عزیز ات گرفتار شدی؟ اگر انسان باشی میدانی که این جنایات نه بخشیده میشود و نه فراموش.آیا میدانی وقتی که شب ها این گرگ های وحشی مخفیانه وارد خانه های مردم ما شده و انسان های سرزمین ما را از پدران، مادران، خانم ها و اولاد های شان می ربودند و به قتلگاه  های نامعلومی زیر خاک میکردند، چه درد جانکاهی را تا هنوز هم بازماندگان شان دارند.نه باور نمی کنم که هرگز بدانی!چون در طول تاریخ سرنوشت برده های بی مقدار همیشه در تمام ابعاد یکسان بوده، چه آنهای که از روس ها الهام می گرفتند و به جان ومال مردم میهن ما تاختند، چه آنهایی که از غربی ها و پاکستانی ها الهام میگرفتند و من به این باور هستم که تو که از ایران الهام میگیری، همه ی شما وابستگان بیگانه بوده، عقل و خرد خودی و ملی اصلأ ندارید و اعمال و کردار تان نیازمند ارزیابی نیست و همه از قبل تعیین شده است.نمیدانم از چه مستی و بر چه پایه ای می غری، اما یک حرف را میدانم که دست آورد ات فقط  نفرین همه داغدیدگان مردم افغانستان که آزاده هستند و نه چون تو وابسته و برای تلافی این زخم های که تو در همکاری جنایتکارانی چون کشتمند به مردم میزنی، هیچ معذرتی هم مرحم نخواهد گذاشت. نفرین بر تو و یاران جنایتکار تو. به کشتمند:آشنایی من با تو از زمان گرفتاری ات آغاز شد. اقرار خطا های صفحات اخبار سال 58 ـ1357 تو مرا به ذلیل بودن و جبون بودن ات واقف ساخته بود. اما در آنزمان که هنوز به ماهیت ات درست پی نبرده بودم، مثل صدها هموطن دیگری که به دام جلادان افتیده بودند به تو نیز دلم نا آرام شده بود. ای کاش که این...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl" align="center">  <font color="#ff0000">به ارتباط مصاحبه قادری وکشتمند</font></p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">بیست وسه سال داشتم که کودتای جنایت  و تاراج 7 ثور در کشورم افغانستان عزیز به وقوع پیوست. در روز 7 ثور 1357  با چند تن از دوستان خوبم و برادرم از بلاک بیست و هفتم مکروریان به طرف پل مکروریان و از آنجا بطرف چهارراهی صحت عامه حرکت کردیم تا از اوضاع بهتر واقف شویم. <br />تانک ها از سوی پلچرخی بسوی شهر و رادیو کابل در حرکت بودند و صدای فیرها از داخل شهر به گوش میرسید. یکی از همراهان ما به ادامه ی رفتن ما بطرف رادیو کابل مخالفت شدید کرد و ما را مجبور به برگشت بخانه نمود. وقتی از پل مکروریان در حال عبور بودیم، در فاصله ی بیست متری ما، بالای پل از طیاره موشک پرتاب شد. ما با عجله خود را از محل دور کردیم و به هیچ کسی از ما آسیبی نرسید. <br />من که ممکن در سن ماجراجویی جوانی بودم، خود را قرار نیافته حوالی ساعت پنج بعد از ظهر با مشاهده ی اینکه مشاورین روسی در مکرورویان و بعضی از آنان با خانم های شان، صندوق های سبز رنگ شده ی چوبی بزرگ و کوچک را پائین آورده به جیپ ها داخل کرده و بعدأ موتر های جیپ بطرف پل مکروریان به حرکت می افتیدند؛ به بهانه ای از دوستان خدا حافظی کرده و تعهد دادم که بطرف رادیو کابل نمیروم. از مقابل غند 52 مخابره گذشته خود را به پل مکروریان رسانیدم که دیدم یکی ازین موتر های جیپ به نزدیکی تانکی که در سمت راست سرک، نزدیک فابریکه ی بوت آهو جابجا بود، ایستاده و این صندوق ها را پائین آورده و به ایشان تسلیم داد. دیگر تانک های ایستاده به سمت چهار راهی صحت عامه و رادیو کابل همچنین از تصاحب این صندوق ها توسط مشاورین نظامی روسی برخوردار میشدند. <br /> اینها صندوق های مرمی های متفاوت بودند که روس ها برای این روز در خانه های شان ذخیره کرده بودند و با مشاهده ی آن برای من دیگر ثابت بود که روس ها حمله ی نظامی بر رادیو کابل و ارگ ریاست جمهوری داود خان را سازماندهی کرده اند. <br />حوالی شام  آرامش این سمت کابل را صدا های مرمی و توپ و پرواز طیاره ها از آن سمت دیگر شهر نا آرام می ساخت. <br />حضور و همکاری مشاورین روسی، داشتن این ذخیره های مرمی در خانه های شان و شمولیت مستقیم آنان در این کودتا از نظر من واضحأ خط بطلانی است بر یاوه سرایی های یکتعداد متقلبین و جعل سازان تاریخ کشور ما. اما پرچمی های کاذب، ماهرانه وانمود میکنند که گویا آنان همیشه چه قبل از هفت ثور و چه بعد از آن در بخش مثبت حوادث سهیم بودند و کوشش میکنند طوری نشان دهند که خود و باداران روسی شان همه کبوتران بی آزار و پیام آوران صلح وسلامت بودند، تنها همین حفیظ الله امین به تنهایی و خود سرانه همه این ماجرا ها را خلق کرد و همه امور منفی به او تعلق دارد. <br />مشاورین روسی که بدون دستور اربابان کرملین نشین شان هیچ کاری را انجام نمیدادند، چطور شد که اینجا از قبل آماده بودند و به دستور حفیظ الله امین به همکاری در کودتا سهیم شدند؟</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">این یاوه سرایی های پرچمی ها به حیث یک سوال در ذهنم باقی بود، که درسال 1359 بعد از ختم فاکولته در کورس آ. (کورس عالی افسران) واقع در پل محمود خان کابل به خدمت شش ماهه ی عسکری رفتم. برید جنرال میر حمزه &#8220;شریف&#8221; قوماندان آن قطعه دو مشاور داشت؛ یکی  مشاور نظامی بنام &#8220;نی کونوف&#8221; و دیگرش مشاور سیاسی.<br />مشاور نظامی او آدم بسیار جدی، کم حرف و خیلی زمخت و بدجنس بود و فارسی هم بلد نبود. اما مشاور سیاسی آن آدم بشاش، خوش برخورد، خندان و پرصحبت بود که به مجرد روبرو شدن با هر عسکری به او دست داده و احوالپرسی میکرد. او فارسی را با توانمندی حرف میزد، میخواند و می نوشت.<br />روزی دیدم کتابی را میخواند که مؤلف آن گلبدین حکمتیار بود. پرسیدمش که واقعأ این کتاب را  خوانده میتوانی؟ <br />برایم یکی دو صفحه ی آنرا بلند قرائت کرد، دیدم که چه سلیس و روان با لهجه ی شیرین فارسی تاجکی میخواند.  پرسیدمش که آیا این کتاب را به من میدهی؟  گفت نه و به دو دلیل:<br />اول اینکه اگر نزد تو آنرا ببینند (انگشت اش را طوری گرد گلویش برد که معنی اش را فهمیدم)<br />دوم اینکه تو آدم تحصیل کرده ی مسلکی هستی، وقت ات را به مسایل علمی به مصرف برسان. ولی من بخاطر تکمیل افکار سیاسی خود این چرندیات را باید بخوانم. </p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">این بود آغاز آشنایی و بحث ما روی مسایل سیاسی وعمومی. هر وقتی که نوبت پهره داری من در جلو دروازه ی قوماندانی کورس آ. میشد که آنجا مقر مشاورین قوماندان نیز بود، وی را می دیدم <br />که در داخل گلخانه ی کورس تا نیمه های شب به مطالعه ی کتب فارسی می پرداخت. او وقتیکه غرض سگرت کشیدن بیرون میشد و از مطالعه خسته می بود، برای ساعت ها سر صحبت را با من باز میکرد.<br />صحبت های او روی مسایل مختلف سیاسی کشور و جهان بود که من بخاطر طولانی نشدن مطلب اصلی، میخواهم به طور خلاصه آنرا تذکر دهم. <br />او خیلی صحبت میکرد و من که از او میترسیدم که مبادا در جستجوی خواندن فکرم باشد، فقط به سوال ها بسنده میکردم و گوش میدادم. وی سوال هایم را با خوش خویی و خونسردی جواب میداد.</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">یکی از روز ها از او سوال کردم که این &#8220;انقلاب!&#8221; چطور به وقوع  پیوست و چرا قوای شوروی داخل افغانستان شدند؟<br />وی گفت: &#8220;قوای شوروی قبل از این انقلاب داخل افغانستان بود&#8221; و در ادامه ی صحبت خویش گفت که: &#8220;آیا گروهی که یک هزار (1000) نفر عضو نداشت، میتوانست انقلاب بکند؟ من خودم در این انقلاب سهیم بودم و افتخار مؤفقیت آن به پلان های من نیز تعلق دارد. مشکلاتی که بخاطر آن، انقلاب سه ماه به تعویق افتید، همین اختلافات بین دو حزب بود که اینک هنوز ادامه پیدا کرده و آمدن علنی و مشهود ما را باعث شد.&#8221; <br />وی اعضای هردو حزب را قریب به هزار نفر تخمین میزد. و اینک آن حرفی که من جستجویش میکردم در ادامه ی صحبت وی جواب یافت، که گفت:</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">&#8220;همه تانک های که به شهر سوق داده شدند به ساعت چهار بعد از ظهر (7 ثور 1357) به کمبود مرمی ها دچار شدند و اگر مخزن های مخفی ما نمیبود، قوای ریشخور قریب به شهر رسیده بود و اگر پیلوت های ما پرواز نمیکردند قوای قرغه و ریشخور (فرقه7 و فرقه 8) سقوط نمیکردند. . .&#8221;</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">وی از انجام موفقانه ی وظیفه ی انترناسیونالیستنی خویش خیلی با افتخار یاد می کرد و آینده ی خوشبخت افغانستان را  با خیالات شیرین توضیح میداد. </p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">این آشنایی تصادفی من، آن چشم دید روز هفتم ثور سال 1357 ام را بکلی تائید میکرد و برای من دیگر هیچ جای برای پذیرش یاوه سرایی های مرتدین حزبی باقی نیست. روس ها نتنها طراح این کودتای منحوس بلکه اجرأ کننده ی آن نیز بودند و از همان مدت ها قبل دوکتورین الحاق افغانستان به شوروی در خیالات برژنف ترسیم شده بود. پرچمی ها، خلقی ها و نیروهای ذخیره ی دیگر ستون پنجم روس مانند:(امان الله استوار، ظاهر افق، کوشانی، زرغون و . . .) جز وسایل هرزه و نابکاری برای رسیدن به این هدف نبودند. ما شاهد صحنه های هستیم که روس ها بخاطر رسیدن به این هدف هر یک ازین پوقانه های خود ساخته را یکی پی دیگری با اشاره ی انگشت از مقام و منزلت انداخت و آب هم از آب نه جنبید. </p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">این مشاور به بسیار آسانی و خوبی از بهتر شدن اوضاع و شرایط اقتصادی افغانستان و حل پرابلم ها در صورت الحاق به شوروی برای کشورما صحبت میکرد و آنرا هیچ پنهان هم نمی کرد. <br />اما سلطان علی کشتمند که از کشور آنان، جز کشت غم و مصیبت ارمغان دیگری برای کشور ما نداشت، در مصاحبه ی صحنه سازی شده توسط  قادری از اینکه کودتا بالای شان از طرف حفیظ الله امین تحمیل گردید، حرف میزند. وی اگر خود را به حماقت بزند که شیوه ی این پرچمی ها است و یا اصل خود را که جز برده ی احمق، دون خصلت و فرمانبردار چیز دیگری نبوده است، پنهان سازد؛ هیچکدام دلیلی بر بیگناهی کثافت پروری، جنایات ضد بشری و آدم ربایی های شبانه ی خودش و رژیم منحط مسلط شان شده نمیتواند. </p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">حال قبل از ادامه ی سخن تذکری چند به اقای قادری:</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">آقای قادری! <br />تو که از محنت دیگران بی غمی    نشاید که نامت نهند آدمی</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">تو و فقط تو، مقصد من تویٍ بی مقداری است که بعد از سال های طولانی خانه های صد ها هم  وطن ات را یکبار دیگر با پخش نفیر دلخراش جانور جنایتکاری به ماتم سرا تبدیل کردی. زخم های که از دست همچو جنایتکارانی خونچکان است، دوباره به سوز و گداز آوردی. تو که تنها خود خواهی، خود مرکز بینی، عقده های حقارت، رقابت های مخربانه و هزارها عیب غیرانسانی دیگرت، ترا در پهلوی عمال جنایات روس مینشاند و تو که ستیژ و تالار تبلیغی زینت کرده فراهم میکنی و به گفته ی ناکسان و خسانی که مردم ما آنها را بیشتر از چهارده سال آزموده اند، بیشتر باور میکنی تا به شهادت 1.5 ملیون قربانی، %85 قرأ و قصبات مخرویه ی کشور با دست های ناپاک آنان و در حالیکه همین اکنون روس ها خود شان از ریختاندن ملیون ها تن بمب های بیلری، آتشزأ و ناپالم در آن موقع اقرار دارند، همین اکنون که قریب دوملیون معیوب محصول این صحنه ها شاهدان زنده ی تاریخ معاصر هستند، تو با جنایت کاران معلوم الحالی دست بهم داده، همه این مظالم را کتمان  میکنی!.<br />تو که زهره جان در مصاحبه ی تلویزیونی برایت به شکل بسیار محترمانه و حتی خواهرانه، اساسات ژورنالیزم را توضیح میکرد  تو هنوز گستاخانه با تمام افتضاح ادعا میکنی که:<br />&#8220;دو ملیون کشته را تنها پرچمی ها و روس ها نکشته، نصف آنرا مجاهدین هم کشته&#8221; </p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">ببین آقای قادری! <br />تو چقدر از ژورنالیست بودن دور هستی وقتی به گفته ی خودت از یک ملیون شهید به دست این جنایتکاران معتقد هستی و و یک ملیون را به آن جنایتکاران دیگر که به حق در جنایت دست کمی از اینها نداشته اند، می اندازی تا معادله ی ریاضی ات حل شود که:<br />1 Million -1 Million=0<br />میدانی که در مورد انسان های این سرزمین حرف میزنی ؟ و آیا احساس انسانی داری؟<br />آیا در طول زندگی ات کسی را به غیر از خودت عزیز داشته ای؟<br />اگر بلی! و با این مفاهیم بیگانه نیستی، آیا در طول زندگی ات به از دست دادن یک عزیز ات گرفتار شدی؟ <br />اگر انسان باشی میدانی که این جنایات نه بخشیده میشود و نه فراموش.<br />آیا میدانی وقتی که شب ها این گرگ های وحشی مخفیانه وارد خانه های مردم ما شده و انسان های سرزمین ما را از پدران، مادران، خانم ها و اولاد های شان می ربودند و به قتلگاه  های نامعلومی زیر خاک میکردند، چه درد جانکاهی را تا هنوز هم بازماندگان شان دارند.<br />نه باور نمی کنم که هرگز بدانی!<br />چون در طول تاریخ سرنوشت برده های بی مقدار همیشه در تمام ابعاد یکسان بوده، چه آنهای که از روس ها الهام می گرفتند و به جان ومال مردم میهن ما تاختند، چه آنهایی که از غربی ها و پاکستانی ها الهام میگرفتند و من به این باور هستم که تو که از ایران الهام میگیری، همه ی شما وابستگان بیگانه بوده، عقل و خرد خودی و ملی اصلأ ندارید و اعمال و کردار تان نیازمند ارزیابی نیست و همه از قبل تعیین شده است.<br />نمیدانم از چه مستی و بر چه پایه ای می غری، اما یک حرف را میدانم که دست آورد ات فقط  <br />نفرین همه داغدیدگان مردم افغانستان که آزاده هستند و نه چون تو وابسته و برای تلافی این زخم های که تو در همکاری جنایتکارانی چون کشتمند به مردم میزنی، هیچ معذرتی هم مرحم نخواهد گذاشت. نفرین بر تو و یاران جنایتکار تو.</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">به کشتمند:<br />آشنایی من با تو از زمان گرفتاری ات آغاز شد. اقرار خطا های صفحات اخبار سال 58 ـ1357 تو مرا به ذلیل بودن و جبون بودن ات واقف ساخته بود. اما در آنزمان که هنوز به ماهیت ات درست پی نبرده بودم، مثل صدها هموطن دیگری که به دام جلادان افتیده بودند به تو نیز دلم نا آرام شده بود. ای کاش که این کار را در قبال تو نمی کردم.  حیف که آنزمان مرگ نصیبب نشد تا صفحه های تاریخ کشور ما با نام نکبت بار و کارنامه های ننگین تو و رهبری جنایتکار حزب کثیف و مصیبت آور ات رقم زده نمیشد. <br />آنزمانی  که سروری خانمت را پای میز استنطاق حاضر ساخته بود که با تجاوز به وی از تو اقرار گرفته و فاتح شود. چون از حالت و از تفصیل تحقیق تو آگاهی یافتم، متأسفانه چندین بار به حال تو و خانمت تُچ تُچ کردم و تأسف نمودم.<br />اما به مجردی که از زندان توسط قوای اشغالگر رهایی یافتی، تو را در پهلوی همان مستنطق ات یافتم که با تجاوز به عفت خانمت ترا به اقرار واداشته بود. فهمیدم که برده های بی ایمان، جز سر اطاعت به فرمان اربابان ندارند. دیگر برای همچو اشخاص هیچ ارزش زنده ای وجود ندارد آبروی خانمت رابه امربادار به رفیقت سروری بخشیدی وبه همین ترتیب از آبروی وطنی که به همه مردم کشور ما تعلق داشت با همین سادگی گذشتی. <br />برای تو که استقلال، آزادی و غرور و هویت ملی کشور ما را یکسر در قمار با روس ها به باد فنا داده بودی، دیگر کلمه ای بنام ناموس که از قاموست حذف شده بود، برایت نمیتوانست مفهومی پیدا کند.  <br />آیا سوال های خانمت را نیز در همکاری با سروری، همینطور جواب دادی؟ <br />تحمیل و فشار  سی. آی. ای.؟</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">تو در مصاحبه ات از دادن کوپون. . . به مردم در زمان حکومت ات حرف می زنی اما اینرا که صد ها هموطن ما از صبح وقت و یا از نیمه های شب، برای بدست آوردن یک قرص نان، پشت نانوایی ها به صد ها متر پشت سر هم صف می بستند که حتی اخبار هلاکت یکتعداد شان از شدت سردی هوا به گوش همه جهانیان رسید. چون تو و رهبری حزب کثیف تو هر شب بزم شراب و کباب برپا میکردید، در مستی آن مسلمأ نمی خواستید از این حالت مردم آگاه باشید.<br />صف های جلو تانک های تیل نیز حالتی بهتر از این نداشت. اما تو با این بی حیایی و بی وقاری که داری هنوز هم دروغ میگویی.<br />آقای کشتمند: یکی از کارنامه های دوران حکومت ات را از زبان یکی از باداران ات بنام جنرال  الکسندر ماریف از کتابش&#8221; در پشت پرده های جنگ افغانستان&#8221; در اینجا ماخذ میدهم که نشان میدهد تو چقدر برده ی بی مقداری بودی و هستی. حتی این جنرال که به امر کرملین به شکل دزدی و برای آدم کشی و خفه کردن صدای آزادی و سرکوب خیزش های آزادی بخش ملی به کشورما آمده بود، با دردست داشتن تحقیقات ازعساکرش و اقرار آنان به خطا های %100 مستند شان، نمیتواند خود را آرام کند، ولی تو و یار ان جنایتکارت حرف را به گردن دشمنان انقلاب!! می اندازی. <br />هموطنان، بخوانید و قضاوت کنید که با چه جانور کثیفی در لباس انسان سر و کار دارید.</p>
<p style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" dir="rtl">کتاب: &#8221; در پشت پرده های جنگ افغانستان&#8221;  نوشته الکساندر ماریف پرده سیزدهم  ص 179<br /> </p>
<div align="center">
<pre style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">سید حامد( احمد شریف) سوم جلای 2007<br /></pre>
</div>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قامت های خمیده ، خیانتکاران سیه رُوی</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/qamat/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 May 2008 11:51:42 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مـقالات]]></category>
		<category><![CDATA[hamed]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/qamat/</guid>

					<description><![CDATA[&#160;   &#8221; جهان ما بیشتر بوسیله اشخاصی به تهدید مواجه است که خیانت وجنایت راتحمل می کنند ویا برای آتش خیانت وجنایت هیزم می چینند، تا از دست خود جنایتکاران.&#8220; ( اینشتاین )   در ادبیات وفرهنگ بشری هیچ واژه ای به اندازه کلمه خیانت زشت تر تعریف نشده است. آثار شعرا ونویسندگان انساندوست در راستای افشای خیانت وجنایت وتقبیح آن نقش مهمی ادا کرده اند. شکسپیردریولییوس Julius)) و سِزار (Cäsar) با بدی از خیانت یاد کرده است. ( Schillers ) در نوشته رهزنان ( Räubern ) از خیانت در عشق صحبت می کند. فرهنگ وادب سرزمین ما نیز درجانبداری از راستی ، صفا ، اخلاص ومردانگی وبیزاری از نامردی وخیانتکاری گنجینه والایی را به میراث گذاشته است که نمونه  درخشان آنرا می توان در اثر جاویدان شاهنامه فردوسی سراغ یافت.   در قرون وسطی در اروپا جزای خاین چهار شقه کردن یا در آب غرق کردن بود. قانون جدید اروپا خاین به کشور را به اشد مجازات یعنی حبس ابد محکوم می کند وافراد جامعه ، مرتکب آنرا به دیده حقارت می نگرند. یعنی اینکه خاین در میان جامعه جای ندارد.      خاین میتواند به شهرت کاذب دست یابد. آنگونه که(Judas )  با خیانتکاری به استاد  خود  (عیسی مسیح ) &#8221; شهره آفاق&#8221; گشت. خیانت با جنایت رابطه تنگاتنگ دارد. هر کجایی که خیانت اتفاق بیفتد، جنایت به دنبالش خواهد آمد. خاین هیچگاهی به ارزشهای انسانی واخلاقی پابند نیست. بی اعتنایی به ارزش های انسانی او را ماورای ارزش ها قرار می دهد .  گاهی هم خائنین دروسط  ارزش ها زندگی می کنند وهر آنچه با منافع شان سازگار باشد همان را برمی گزینند. تخریب وپامال کردن ارزش های تاریخی ، انسانی واخلاقیست که زمینه زندگی وفعالیت را برای خاینین ، جاسوسان ونامردان مساعد می گرداندوخلق الله تاوانش را می پردازند. خاین از نظر روانشناسی آدم راستگووراست کردار نیست. با کلمات شرافت وعزت نفس درعمل بیگانه است. منافع دیگران را کار ندارد . تنها خود ومنافع خود وقدرت خود را می طلبد. اینکه چگونه به این مامول یرسد برایش مهم نیست. حتا حاضر است دریای خون جاری سازد یاوطن را دو دسته به بیگانگان تقدیم نماید. خیانت به مادر میهن سنگین ترین جرمیست که لکه سیاه آن تا ابد بردامن وطن فروشان می نشیند که در تاریخ معاصر کشور مابد نام ترین چهره ، شاه بزدلی بود که خود را شجاع می خواند وتا سال 1357 در اوراق تاریخ کشور ما نامش به عنوان سمبول خیانتکاری وبی غیرتی، درس عبرتی به دیگران شده بود. پس از کودتای ثور 1357ورق برگشت و آنقدر &#8221; خاین شاه &#8221; به میدان آمد که مقاومتگران آزاده در مقام انتخاب بد از بدتر نوشتند&#8221; شاه شجاع رویت سپید!&#8221;  انسان های خاین (هکذا رژیم های خیانت پیشه ) نمیتوانند غیر وابسته باقی بمانند. ضعف شخصیتی آدم های خاین باعث می گردد که به آسانی خود را در معرض فروش قرار دهند. از همین جهت است که دستگاه های جاسوسی کشور ها ونظام های آدم خوار استعماری از میان این گونه افراد سرباز می گیرند. این وابستگی باالطبع اسارت را در قبال دارد. فرد خاین در وابستگی فکری نیز قرار می گیرد.زیرا وابستگی ، هر گونه استقلال از آنجمله استقلال فکری را نیز از میان بر می دارد.  د دستگاه خاین ساز وخاین پرور آنهااز میان افراد بی اراده ، سست عنصر، جبون ، نامرد وبی مسلک اجیر می خَرد.درحقیقت زندگی این یکی به آن دیگری وابسته است. خیانت دارای ابعاد گسترده می باشد.  می تواند در یک دایره کوچک عمل کند یا در سطح بزرگتر . ولی دایره تاثیر وزیان ناشی از آن متفاوت می باشد. خیانت های هولناکی هم در تاریخ واقع شده است که جهان ما را در آتش وخون کشیده است. خائنینی که با امکانات وزور بیگانگان به قدرت برسند ، باعث نفاق ملی واجتماعی می گردند. بطور کل ، جامعه به دو بخش تقسیم می گردد . یکی موافقین ودیگری مخالفین. موافقین که گروه کوچک ریزه خواران خوان یغمای بیگانگان اند یکسره زبان وقلم به مدح وثنای ارباب شور می دهند. اینها نه غروری را می شناسند ونه خاکی را ونه مردمی را. مخالفین که صف آنها قاعدتا&#8221; وسیع بوده بنا بر حکم وجدان وناموس زندگی ، با نی گفتن اسارت، دست به مقاومت زده از غرور ملی وشرافت وآزادی حتی به قیمت خون شان دفاع می نمایند. معلوم است که این دو آب در یک آسیاب نمی ریزد. حکومت های دست نشانده سه دهه اخیر از کودتای ثور تا کنون دمبدم وپله به پله گواه روشن این مدعاست. شخص خاین ودولت های خیانت کار هیچگاهی به آرای مردم ونظر اکثریت اعتنایی نمی کنند. آنچه را که خود ساخته وبافته اند می پذیرند . ازینرو در نقطه مقابل حرکت تاریخ سنگرمی گیرند. مشکل اینجاست که خائنین وتسلیم شدگان تمایل درس آموزی ازتاریخ را ندارند. گویی آنها سوگند یاد کرده اند همه کار های عالم را انجام دهند جز این را. آنها بخاطر&#8221;تسلای خاطر&#8221; و &#8220;گم کردن پل پای&#8221; جاهلانه ومزورانه انبار خطا ها و کوهواره فجایع شان رادر لفافه های &#8221; انقلابی&#8221; یا &#8221; مقدس&#8221; می پیچندوچون خفاش کور از آفتاب حقیقت می گریزند. خیاتتکاران ، سیاه را سپید جلوه داده  وبرای تخطئه واقعییت های انکار ناپذیر از شاخه ای به شاخه ای می پرند. از همین جهت است که بدون تصفیه حساب بااعمال گذشته آنها وراندن عاملین اصلی خیانت( = جنایت) از صف مردم، گذاشتن قدم های بعدی در حکم از زیر چکک برآمدن ، در زیر ناوه نشستن را ماند. خاین همیشه درتاریکی قدم برمی دارد وپیوسته توطئه می چیند وبرای رسیدن به اهداف شوم خویش از هر خیانت وجنایتی روگردان وپشیمان نیست. از اعتماد رفقا ودوستان سو استفاده می کند. به همین دلیل است که  با هرکه می شود رفت ، با خاین ووطن فروش نمیشود همراهی کرد. دولت های ساخته دست استعمار به هر اسم ورسمی که به ظهور برسند وخود را تعریف نمایند ، به هیچوجه نمی توانند حافظ منافع ملی محسوب گردند. این کار چه از روی رضا باشد یامجبوریت، نتیجه یکی است. زیرا منافع ملی با اهداف استعمار مطابقت ندارد.طمطراق های گوش کرکن و اغواگرانه ریزه خو اران مزدور، همه وهمه خاک به چشم مردم وملت پاشیدن است ونتیجه ای جز فقر بیشتروسرانجام ذلت وبردگی مضاعف چیز دیگری در قبال ندارد. بنا&#8221; میراث خواران ناپشیمان رژیم های دست نشانده وخاین حق ندارند ازوطن دوستی ومردم نوازی دم بزنند. آیا همین هم آغوشی خائنین ملی واستعماربیرونی سبب نشد که مردم افغانستان از چاهی به چاله ای بیفتند  وبزرگترین خسارات رامتحمل گردند؟  ریش سپیدان وشیر زنانی را سراغ داشتیم( هنوز هم داریم) که بزرگترین افتخار شان اشتراک در جنگ های استقلال برای آزادی کشور بوده است. با دریغ که پسان هاجوانانی را شناختیم که یگانه افتخار شان راه دادن قشون های اشغالگر بیگانه در شهر ها ودهات وطن آبایی شان بوده است. ننگی بالاتر از این چه خواهد بود که فرد یا گروهی همدستی با متجاوزین ودشمنان قسم خورده افغانستان را مایه افتخار بداند؟ اگر در گذشته های نه چندان دور خاین وصادق، وطن دوست ووطن فروش مرد ونامرد د َور یک دستر خوان نمی نشستند، امروز از بخت برگشته ما دارد این طلسم می شکند وده ها خاین وطن فروش وجنایتکار حرفوی به راحتی می توانند زیر یک سقف گِرد آیند وآب از آب تکان هم نخورد .گویی دیگر &#8220;تعیین سرنوشت مردم &#8221; به امر مسخره ای مبدل گردیده است. در گذشته ها چاکری وخیانت مایه خجلت می گردید . آرام آرام از &#8220;برکت&#8221; اعمال ناروای جاسوسان بیگانه وخائنین ملی چنان پیش آمده که نزدیک است آدم های بدون بادار وآزاده جایی برای شان باقی نماند واز آزادگی خودخجالت بکشند! رویارویی میان این دو قطب مخالف یعنی دفاع ورعایت ارزش ها ودیگر بی ارزشی ارزش ها تا کجا خواهد کشید؟   شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار – مهربانی کی سرآمد شهریاران راچه شد (حافظ) &#160; مردم ماطی سه دهه اخیرشاهد اعمال فجیع گروه های مزدوربوده اند. آنها از&#8221; انترناسیونالیسم پرولتری&#8221;دم زدند و&#8221;معیاروطن دوستی را  دوستی با کشور شورا ها&#8221; اعلان کردند. وهر کسی ازین دایره بیرون ماند یا  دشمن لقب گرفت  یا &#8220;بی شرف&#8221; ! (فورمول خلقی- چرچمی ها این بود که بیطرف بی شرف است)  دیگرانی که زیر کاسه شان نیم کاسه بود با ترکیب کلماتی چون &#8221; امت مسلمه &#8221; و&#8221; اسلام مرز نمی شناسد&#8221; قلب مردم ما را به تیر زدند وشاهرگ های جامعه رابا تیغ دشمنان خارجی بریدند. نتیجه شوم اینهمه خیانت های سربه سر آن شد که گرگی را از در برانیم وکفتاری از پنجره وارد خانه ما گردد. تاریخی که نسل ما آنرا بیاد دارد ، تاریخ پر از رنج وتباهی بوده است که خیانت های عظیمی در آن رخ داده است. &#8221; معلم حزب&#8221; با گلوله رفیق حزبی به خون می نشیند. خیانت دست پرورده های سردارخود خواه به ولینعمت. نیش مار های آستین و اعتماد ناعاقبت اندیشانه به &#8221; همسایه شمالی&#8221; سرسردارو خانواده اش را بر باد  داد. به دنبال آن دیدیم که توطئه چینی های بلا وقفه دسته هایی که ادعا می کردند&#8221; دوستی شان با اتحاد شوروی بزرگ از بوته آزمایش کامیاب بیرون شده است&#8221; چگونه  به  جان هم افتیدند وهمدیگر را دریدند.  شاگرد وفادار استاد را خفه می کند وخود قربانی هورا کشیدن ها و دسیسه های عیان ونهان خود می گردد. وآنکه&#8221; معیار وطن دوستی را دوستی با اتحاد شوروی بزرگ&#8221; می خواند، چه آسان وساده از&#8221; تخت وبخت&#8221; به زمین کشیده می شود. پهلوان قوی هیکل که همه افتخاراتش را مرهون استاد می دانست و در نقش بادیگارد استاد چون سایه از عقب او راه می رفت، با یک چال&#8221; شناخته شده &#8220;، استاد را روی توشک سویتیسم چت می کند. اراکین بلند پایه حزبی ودولتی ونزدیک ترین یاران &#8221; پهلوان فاتح  &#8220;( همان هایی که امروز میخواهند برایش لقب نلسن ماندیلای افغانستانی رابدهند) بنا براقتضای منافع ومصلحت کار دست به کودتای خزبی می زنند وسرنوشت اورا تاچوبه دار می کشانند. تا باشد روز دیگر کلید های خزانه و تاج فرمانروایی را به دشمنان دیروزی وبرادران امروزی تسلیم نمایند. ولی این داستان&#8221;  غم انگیز&#8221; تا اینجا پایان نمی یابد . برادرانی که دم از&#8221; اخوت اسلامی&#8221; وراه ورسم واحد وآرمان مشترک میزدند، چها بود که نکردند وما ندیدیم ونکشیدیم. اگر&#8221; انتر ناسیونالیستها&#8221;ی سرخپوش دروازه های افغانستان را بر رخ کشور کشایان &#8221; همسایه شمالی&#8221; چارطاق گشودند ، &#8221; جهاد گران بت شکن&#8221; نیز از کنفدراسیون( اف- پا) دهن شیرین کردند. گپ تا جایی رسید که جنرالانی که یگانه ارمان شان سوختن کابل وتباهی سرزمین افغان ها بود، حق وصلاحیت اردو سازی وحتی سرپرستی زمام امور کل کشور را کمایی کردند. از پیروان&#8221; امارت اسلامی&#8221; چه گله که اصلا&#8221; مرزی میان دو جغرافیا نمی شناختند. وباز اگر&#8221; سرباز افغان&#8221; با &#8221; سپاه انتر ناسیو نالیست&#8221; یکجا  می توانست علیه ملت بجنگد، چَلی مدرسه چرا نتواند همراه با تروریست های عرب وعجم دود از دماغ مردم نگونبخت ما بیرون نکشد؟ ! واین طنز وترازیدی روز گار است که ملت نامراد ما از یک سوراخ چند ین بار نیش می خورند. دردناکتر اینکه در آشفته بازار سیاست  نرخ شلغم گندیده وخربوزه اسقلان یکیست. شاید حافظ شیرین کلام درد ما را خوب می دانست که با تلخی فریاد کشید. &#160;                    همای گو مفگن سایه شرف هرگز  &#8211;   در آن دیار که طوطی کم از زغن باشددر چنین فضایی است که کمترین جا برای افراد وگروه های مستقل وغیروابسته باقی می ماند. آرمان های وطنپرستانه ومشی مستقل ملی به دیده سبک نگریسته میشود. اتکا بخود ومردم ،&#8221; خوابی که هرگز تعبیر درست نخواهد یافت&#8221; تعریف می گردد، فرزندان پاک نفس وخدمت گزاران واقعی میهن چون خار بغل ارتجاع واستعمار از صحنه رانده می شوند تا میدان برای خیانت پیشه گان ودشمنان مردم شغالی بماند. ای چه بسا که این تصفیه های نامردانه به دست ناپاک اوباشان خونخوار داخلی ، به دستور اربابان خارجی صورت می پذیرد. بودند کسانی که در کنار لشکر متجاوز روس ایستاده وهمراه با او در مقابل خلق وملت خود جنگیدند . هکذا جوانانی را سراغ داریم که به جرم مکتب رفتن ، توسط داره های سیه کار به گلوله بسته شدند. و لشکر جفا کار وزمین سوز با دُره وقمچین به جان خانم باعزت افغان افتاد. اما در همه این حال واحوال ، این گروه های مزدور در برابر باداران خارجی چون روباه ذلیل دُم می جنباندند.  آری مزدوران  بی ننگ دارای خصلت وسرشت مشترک اند :&#8221; شیر خانه وروباه بیرون &#8221; جامعه ای که ما در آن بزرگ شده ایم ...]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl"><span>  <font style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" color="#0000ff">&#8221; جهان ما بیشتر بوسیله اشخاصی به تهدید مواجه است</font></span></p>
<p dir="rtl"><span><font style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" color="#0000ff">که خیانت وجنایت راتحمل می کنند ویا برای آتش خیانت</font></span></p>
<p dir="rtl"><font color="#0000ff"><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">وجنایت هیزم می چینند، تا از دست خود جنایتکاران</span><span>.</span><span>&#8220;</span></font></p>
<p dir="rtl"><span><font style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif" color="#0000ff">( اینشتاین )</font></span><span> </span><span> </span> </p>
<p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">در ادبیات وفرهنگ بشری هیچ واژه ای به اندازه کلمه خیانت زشت تر تعریف نشده است. آثار شعرا ونویسندگان انساندوست در راستای افشای خیانت وجنایت وتقبیح آن نقش مهمی ادا کرده اند. شکسپیردریولییوس</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif"> Julius</span><span>)</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">) و سِزار (</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">Cäsar</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">) با بدی از خیانت یاد کرده است. ( </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">Schillers</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif"> ) در نوشته رهزنان ( </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">Räubern</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif"> ) از خیانت در عشق صحبت می کند. فرهنگ وادب سرزمین ما نیز درجانبداری از راستی ، صفا ، اخلاص ومردانگی وبیزاری از نامردی وخیانتکاری گنجینه والایی را به میراث گذاشته است که نمونه  درخشان آنرا می توان در اثر جاویدان شاهنامه فردوسی سراغ یافت.</span></p>
<p>  </p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right" class="MsoNormal" align="right"><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">در قرون وسطی در اروپا جزای خاین چهار شقه کردن یا در آب غرق کردن بود. قانون جدید اروپا خاین به کشور را به اشد مجازات یعنی حبس ابد محکوم می کند وافراد جامعه ، مرتکب آنرا به دیده حقارت می نگرند. یعنی اینکه خاین در میان جامعه جای ندارد.</span></p>
<p>  </p>
<p dir="rtl" align="right"><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">   خاین میتواند به شهرت کاذب دست یابد. آنگونه که(</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">Judas</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif"> )  با خیانتکاری به استاد  خود  (عیسی مسیح ) &#8221; شهره آفاق&#8221; گشت. خیانت با جنایت رابطه تنگاتنگ دارد. هر کجایی که خیانت اتفاق بیفتد، جنایت به دنبالش خواهد آمد. خاین هیچگاهی به ارزشهای انسانی واخلاقی پابند نیست. بی اعتنایی به ارزش های انسانی او را ماورای ارزش ها قرار می دهد .  گاهی هم خائنین دروسط  ارزش ها زندگی می کنند وهر آنچه با منافع شان سازگار باشد همان را برمی گزینند. تخریب وپامال کردن ارزش های تاریخی ، انسانی واخلاقیست که زمینه زندگی وفعالیت را برای خاینین ، جاسوسان ونامردان مساعد می گرداندوخلق الله تاوانش را می پردازند. خاین از نظر روانشناسی آدم راستگووراست کردار نیست. با کلمات شرافت وعزت نفس درعمل بیگانه است. منافع دیگران را کار ندارد . تنها خود ومنافع خود وقدرت خود را می طلبد. اینکه چگونه به این مامول یرسد برایش مهم نیست. حتا حاضر است دریای خون جاری سازد یاوطن را دو دسته به بیگانگان تقدیم نماید. خیانت به مادر میهن سنگین ترین جرمیست که لکه سیاه آن تا ابد بردامن وطن فروشان می نشیند که در تاریخ معاصر کشور مابد نام ترین چهره ، شاه بزدلی بود که خود را شجاع می خواند وتا سال 1357 در اوراق تاریخ کشور ما نامش به عنوان سمبول خیانتکاری وبی غیرتی، درس عبرتی به دیگران شده بود. پس از کودتای ثور 1357ورق برگشت و آنقدر &#8221; خاین شاه &#8221; به میدان آمد که مقاومتگران آزاده در مقام انتخاب بد از بدتر نوشتند&#8221; شاه شجاع رویت سپید!&#8221; </span></p>
<p> <span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">انسان های خاین (هکذا رژیم های خیانت پیشه ) نمیتوانند غیر وابسته باقی بمانند. ضعف شخصیتی آدم های خاین باعث می گردد که به آسانی خود را در معرض فروش قرار دهند. از همین جهت است که دستگاه های جاسوسی کشور ها ونظام های آدم خوار استعماری از میان این گونه افراد سرباز می گیرند. این وابستگی باالطبع اسارت را در قبال دارد. فرد خاین در وابستگی فکری نیز قرار می گیرد.زیرا وابستگی ، هر گونه استقلال از آنجمله استقلال فکری را نیز از میان بر می دارد.  د دستگاه خاین ساز وخاین پرور آنهااز میان افراد بی اراده ، سست عنصر، جبون ، نامرد وبی مسلک اجیر می خَرد.</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">درحقیقت زندگی این یکی به آن دیگری وابسته است. خیانت دارای ابعاد گسترده می باشد.  می تواند در یک دایره کوچک عمل کند یا در سطح بزرگتر . ولی دایره تاثیر وزیان ناشی از آن متفاوت می باشد. خیانت های هولناکی هم در تاریخ واقع شده است که جهان ما را در آتش وخون کشیده است. خائنینی که با امکانات وزور بیگانگان به قدرت برسند ، باعث نفاق ملی واجتماعی می گردند. بطور کل ، جامعه به دو بخش تقسیم می گردد . یکی موافقین ودیگری مخالفین. موافقین که گروه کوچک ریزه خواران خوان یغمای بیگانگان اند یکسره زبان وقلم به مدح وثنای ارباب شور می دهند. اینها نه غروری را می شناسند ونه خاکی را ونه مردمی را. مخالفین که صف آنها قاعدتا&#8221; وسیع بوده بنا بر حکم وجدان وناموس زندگی ، با نی گفتن اسارت، دست به مقاومت زده از غرور ملی وشرافت وآزادی حتی به قیمت خون شان دفاع می نمایند. معلوم است که این دو آب در یک آسیاب نمی ریزد. حکومت های دست نشانده سه دهه اخیر از کودتای ثور تا کنون دمبدم وپله به پله گواه روشن این مدعاست. شخص خاین ودولت های خیانت کار هیچگاهی به آرای مردم ونظر اکثریت اعتنایی نمی کنند. آنچه را که خود ساخته وبافته اند می پذیرند . ازینرو در نقطه مقابل حرکت تاریخ سنگرمی گیرند. مشکل اینجاست که خائنین وتسلیم شدگان تمایل درس آموزی ازتاریخ را ندارند. گویی آنها سوگند یاد کرده اند همه کار های عالم را انجام دهند جز این را. آنها بخاطر&#8221;تسلای خاطر&#8221; و &#8220;گم کردن پل پای&#8221; جاهلانه ومزورانه انبار خطا ها و کوهواره فجایع شان رادر لفافه های &#8221; انقلابی&#8221; یا &#8221; مقدس&#8221; می پیچندوچون خفاش کور از آفتاب حقیقت می گریزند. خیاتتکاران ، سیاه را سپید جلوه داده  وبرای تخطئه واقعییت های انکار ناپذیر از شاخه ای به شاخه ای می پرند. از همین جهت است که بدون تصفیه حساب بااعمال گذشته آنها وراندن عاملین اصلی خیانت( = جنایت) از صف مردم، گذاشتن قدم های بعدی در حکم از زیر چکک برآمدن ، در زیر ناوه نشستن را ماند. خاین همیشه درتاریکی قدم برمی دارد وپیوسته توطئه می چیند وبرای رسیدن به اهداف شوم خویش از هر خیانت وجنایتی روگردان وپشیمان نیست. از اعتماد رفقا ودوستان سو استفاده می کند. به همین دلیل است که  با هرکه می شود رفت ، با خاین ووطن فروش نمیشود همراهی کرد.</span> </p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right" class="MsoNormal" align="right"><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">دولت های ساخته دست استعمار به هر اسم ورسمی که به ظهور برسند وخود را تعریف نمایند ، به هیچوجه نمی توانند حافظ منافع ملی محسوب گردند. این کار چه از روی رضا باشد یامجبوریت، نتیجه یکی است. زیرا منافع ملی با اهداف استعمار مطابقت ندارد.طمطراق های گوش کرکن و اغواگرانه ریزه خو اران مزدور، همه وهمه خاک به چشم مردم وملت پاشیدن است ونتیجه ای جز فقر بیشتروسرانجام ذلت وبردگی مضاعف چیز دیگری در قبال ندارد. بنا&#8221; میراث خواران ناپشیمان رژیم های دست نشانده وخاین حق ندارند ازوطن دوستی ومردم نوازی دم بزنند. آیا همین هم آغوشی خائنین ملی واستعماربیرونی سبب نشد که مردم افغانستان از چاهی به چاله ای بیفتند </span></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right" class="MsoNormal" align="right"><span> </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">وبزرگترین خسارات رامتحمل گردند؟</span></p>
<p> <span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">ریش سپیدان وشیر زنانی را سراغ داشتیم( هنوز هم داریم) که بزرگترین افتخار شان اشتراک در جنگ های استقلال برای آزادی کشور بوده است. با دریغ که پسان هاجوانانی را شناختیم که یگانه افتخار شان راه دادن قشون های اشغالگر بیگانه در شهر ها ودهات وطن آبایی شان بوده است. ننگی بالاتر از این چه خواهد بود که فرد یا گروهی همدستی با متجاوزین ودشمنان قسم خورده افغانستان را مایه افتخار بداند؟ اگر در گذشته های نه چندان دور خاین وصادق، وطن دوست ووطن فروش مرد ونامرد د َور یک دستر خوان نمی نشستند، امروز از بخت برگشته ما دارد این طلسم می شکند وده ها خاین وطن فروش وجنایتکار حرفوی به راحتی می توانند زیر یک سقف گِرد آیند وآب از آب تکان هم نخورد .گویی دیگر &#8220;تعیین سرنوشت مردم &#8221; به امر مسخره ای مبدل گردیده است. در گذشته ها چاکری وخیانت مایه خجلت می گردید . آرام آرام از</span> </p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right" class="MsoNormal" align="right"><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">&#8220;برکت&#8221; اعمال ناروای جاسوسان بیگانه وخائنین ملی چنان پیش آمده که نزدیک است آدم های بدون بادار وآزاده جایی برای شان باقی نماند واز آزادگی خودخجالت بکشند! رویارویی میان این دو قطب مخالف یعنی دفاع ورعایت ارزش ها ودیگر بی ارزشی ارزش ها تا کجا خواهد کشید؟</span></p>
<p align="center"> <span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif"> شهریاران بود وخاک مهربانان این دیار – مهربانی کی سرآمد شهریاران راچه شد (حافظ)</span> </p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right" class="MsoNormal" align="right"><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">مردم ماطی سه دهه اخیرشاهد اعمال فجیع گروه های مزدوربوده اند. آنها از&#8221; انترناسیونالیسم پرولتری&#8221;دم زدند و&#8221;معیاروطن دوستی را  دوستی با کشور شورا ها&#8221; اعلان کردند. وهر کسی ازین دایره بیرون ماند یا  دشمن لقب گرفت  یا &#8220;بی شرف&#8221; ! (فورمول خلقی- چرچمی ها این بود که بیطرف بی شرف است)  دیگرانی که زیر کاسه شان نیم کاسه بود با ترکیب کلماتی چون &#8221; امت مسلمه &#8221; و&#8221; اسلام مرز نمی شناسد&#8221; قلب مردم ما را به تیر زدند وشاهرگ های جامعه رابا تیغ دشمنان خارجی بریدند. نتیجه شوم اینهمه خیانت های سربه سر آن شد که گرگی را از در برانیم وکفتاری از پنجره وارد خانه ما گردد. تاریخی که نسل ما آنرا بیاد دارد ، تاریخ پر از رنج وتباهی بوده است که خیانت های عظیمی در آن رخ داده است. &#8221; معلم حزب&#8221; با گلوله رفیق حزبی به خون می نشیند. خیانت دست پرورده های سردارخود خواه به ولینعمت. نیش مار های آستین و اعتماد ناعاقبت اندیشانه به &#8221; همسایه شمالی&#8221; سرسردارو خانواده اش را بر باد  داد. به دنبال آن دیدیم که توطئه چینی های بلا وقفه دسته هایی که ادعا می کردند&#8221; دوستی شان با اتحاد شوروی بزرگ از بوته آزمایش کامیاب بیرون شده است&#8221; چگونه  به  جان هم افتیدند وهمدیگر را دریدند.  شاگرد وفادار استاد را خفه می کند وخود قربانی هورا کشیدن ها و دسیسه های عیان ونهان خود می گردد. وآنکه&#8221; معیار وطن دوستی را دوستی با اتحاد شوروی بزرگ&#8221; می خواند، چه آسان وساده از&#8221; تخت وبخت&#8221; به زمین کشیده می شود. پهلوان قوی هیکل که همه افتخاراتش را مرهون استاد می دانست و در نقش بادیگارد استاد چون سایه از عقب او راه می رفت، با یک چال&#8221; شناخته شده &#8220;، استاد را روی توشک سویتیسم چت می کند. اراکین بلند پایه حزبی ودولتی ونزدیک ترین یاران &#8221; پهلوان فاتح  &#8220;( همان هایی که امروز میخواهند برایش لقب نلسن ماندیلای افغانستانی رابدهند) بنا براقتضای منافع ومصلحت کار دست به کودتای خزبی می زنند وسرنوشت اورا تاچوبه دار می کشانند. تا باشد روز دیگر کلید های خزانه و تاج فرمانروایی را به دشمنان دیروزی وبرادران امروزی تسلیم نمایند. ولی این داستان&#8221;  غم انگیز&#8221; تا اینجا پایان نمی یابد . برادرانی که دم از&#8221; اخوت اسلامی&#8221; وراه ورسم واحد وآرمان مشترک میزدند، چها بود که نکردند وما ندیدیم ونکشیدیم. اگر&#8221; انتر ناسیونالیستها&#8221;ی سرخپوش دروازه های افغانستان را بر رخ کشور کشایان &#8221; همسایه شمالی&#8221; چارطاق گشودند ، &#8221; جهاد گران بت شکن&#8221; نیز از کنفدراسیون( اف- پا) دهن شیرین کردند. گپ تا جایی رسید که جنرالانی که یگانه ارمان شان سوختن کابل وتباهی سرزمین افغان ها بود، حق وصلاحیت اردو سازی وحتی سرپرستی زمام امور کل کشور را کمایی کردند. از پیروان&#8221; امارت اسلامی&#8221; چه گله که اصلا&#8221; مرزی میان دو جغرافیا نمی شناختند. وباز اگر&#8221; سرباز افغان&#8221; با &#8221; سپاه انتر ناسیو نالیست&#8221; یکجا  می توانست علیه ملت بجنگد، چَلی مدرسه چرا نتواند همراه با تروریست های عرب وعجم دود از دماغ مردم نگونبخت ما بیرون نکشد؟ ! واین طنز وترازیدی روز گار است که ملت نامراد ما از یک سوراخ چند ین بار نیش می خورند. دردناکتر اینکه در آشفته بازار سیاست  نرخ شلغم گندیده وخربوزه اسقلان یکیست. شاید حافظ شیرین کلام درد ما را خوب می دانست که با تلخی </span><span>فریاد کشید.</span> </p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right" class="MsoNormal" align="right"><span>                 </span></p>
<p><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif"> همای گو مفگن سایه شرف هرگز  &#8211;   در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد</span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">در چنین فضایی است که کمترین جا برای افراد وگروه های مستقل وغیروابسته باقی می ماند. آرمان های وطنپرستانه ومشی مستقل ملی به دیده سبک نگریسته میشود. اتکا بخود ومردم ،&#8221; خوابی که هرگز تعبیر درست نخواهد یافت&#8221; تعریف می گردد، فرزندان پاک نفس وخدمت گزاران واقعی میهن چون خار بغل ارتجاع واستعمار از صحنه رانده می شوند تا میدان برای خیانت پیشه گان ودشمنان مردم شغالی بماند. ای چه بسا که این تصفیه های نامردانه به دست ناپاک اوباشان خونخوار داخلی ، به دستور اربابان خارجی صورت می پذیرد. بودند کسانی که در کنار لشکر متجاوز روس ایستاده وهمراه با او در مقابل خلق وملت خود جنگیدند . هکذا جوانانی را سراغ داریم که به جرم مکتب رفتن ، توسط داره های سیه کار به گلوله بسته شدند. و لشکر جفا کار وزمین سوز با دُره وقمچین به جان خانم باعزت افغان افتاد. اما در همه این حال واحوال ، این گروه های مزدور در برابر باداران خارجی چون روباه ذلیل دُم می جنباندند.  آری مزدوران  بی ننگ دارای خصلت وسرشت مشترک اند :&#8221; شیر خانه وروباه بیرون &#8221; </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">جامعه ای که ما در آن بزرگ شده ایم  اکثریت آدم هایش در انساندوستی، قول وقرار ، صداقت ووفا به عهد وپیمان مشهور جهان بوده اند. علاوتا&#8221; در زندگی ما افغان ها سنت های پسندیده ای وجود دارد که جز هویت ما گردیده است. ما نمی توانیم جدا ازین هویت زندگی کنیم. در فرهنگ فولکلور ما کلمات وضرب المثل های زیادی وجود دارد که عمل خیانت را تقبیح نموده وعامل آنرا  محکوم می کند. کلمات ناجوانمرد ، رفیق نیمه راه ، از پشت خنجر زن، سرش نزد ما ودُ مش نزد دیگران ، بیوفا ، دُورو، چاه کن ، خود فروش، مُخبر ، خاک فروش&#8230;.وغیره که به این منظور بکار برده شده است. قول وقرار، آرمان واعتقاد شریفانه لباس نیست که بتوان آنرا در هرموسم عوض کرد . در زندگی انسان ها چیز هایی هست که به عنوان ارزش های پایدار تا دم مرگ با وی همراه اند. وباز هم دریغ که عده ای از افراد دارای سابقه نیک بخاطر جیفه دنیا، استغفار گویان پشت به آرمان های دیروزی شان کرده اند. اینها فرصت طلبان وپله بین های جاه طلبی اند که به قول معروف در بدل متاع قلیل عطای کثیر را قربان می کنند. طرفه اینکه این قماش آدم ها ادعای خدمتگذاری به مردم را هم جار می زنند. وقتی کسی نتواند به راه واندیشه خود وبه یاران دیروزی اش وبه همسنگران شهید ش وفادار بماند چگونه خواهدتوانست به مردم خود متعهد باقی بماند؟ ! مگر بریدن از یاران وپیوستن به صف دشمنان وبد تر از آن توبه و ندامت از راه ورسم  خیانت نیست؟ </span><span style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">آنهایی که زیرنام خدمت گذاری به مردم زیرسایه تانگ وتوپ بیگانگان بالانشینی پیشه کرده اند، باید بدانندکه در بهترین حالت کار شان عطر در خندق انداختن را می ماند. انتظار رستگاری ونجات افغانستان از خاینین رسوا وچشم امید به مرحمت گرگ های درنده  با دهن های پرخون ، یک سراب فریبنده ای بیش نیست. هاینه شاعر آ لمانی گفت &#8221; تجربه مدرسه خوبی است ولی افسوس که خرجش سنگین است. &#8221; چقدر دردناک است که مردم نامراد ما برای چند مین بار این تجربه رااز سرمی گذرانند !!</span></p>
<pre><span>           سید حامد( احمد شریف)  -    25 اگست </span></pre>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آفتاب آمد دلیل آفتاب</title>
		<link>https://www.rahrawan.com/aaftab/</link>
		
		<dc:creator><![CDATA[nfarhoed]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 May 2008 11:36:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مـقالات]]></category>
		<category><![CDATA[hamed]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.rahrawan.com/dari/aaftab/</guid>

					<description><![CDATA[&#160; &#160;   بدینوسیله می خواهم دین بزرگی که قهرمان اسطوره ای افغانستان شهید عبدالمجید کلکانی ، بر فرد فرد راهیان راه آزادی دارد ، عکس العمل خودرا به عده یی از پورتالیان پوشالی افغان – جرمن اعلام بدارم. پورتالیانی که دندانهای خزفی و  درباری شان در زیر پا های حوادث  شاریده است  ، با نگارش یک جمله نه تنها اشتباه بزرگ سیاسی را بر شانه های غلطیده شان غلطاندند که آبروی ذلیل شاهانه خودرا در پیشگاه مطبوعات ، نیز ، ریختند. معذرت خواهی مسخره و فریبنده شان بمثابه تف  سربالا به فرقهای شان نشسته است که ما رهروان راه آزادی و عدالت ، تمنا داریم که مرتکبین  اصلی این اشتباه ، در میدان درآمده و مسؤلیت اراجیف شانرا بگیرند و خودرا در زیر عبارت &#8221; یاداشت اداره &#8221; نشرمانند . از معذرتخواهی پورتالیان بر می آید که عاملین اصلی هنوز در تنور گناه خود میسوزند و جرآت معذرتخواهی علنی را از ترس  از دست داده اند.   من اینجا قصد ندارم که روی ابعاد چند لایۀ شخصیت شهید عبدالمجید کلکانی ، این فرزند نامدار و شناخته شدۀ جنبش ملی ومترقی کشور ، صحبت نمایم ،  ولی باور دارم که بحث دربارۀ مجید ، بقول حافظ اکنون از پردۀ راز برون افتاده است و انعکاس مجید نه تنها در ادبیات افغانستان که در قلب های مردم مطرح شده است . مجید آفتابی ست که حضور حماسی و صمیمانه اش به استدلال ضرورت ندارد :                              آفتاب آمد دلیل آفتاب         ولی اعتراض من که صدای برحق وجدان آگاه ِ مردم ماست ، این است که چرا زاغچه های پیر ، عمق نیات پلیدۀ خودرا بنام ( اداره ) ، زیر برف کرده اند ، این شیوه از خود مکتبی دارد ، آدمهای جبون ، بی مسلک ، دورنگ و چند رنگ بدون داشتن ثبات عقلی ، با خاطر پژمرده و پریشان همیشه به چیز هایی متوصل میشوند که به حال زار شان تطابق داشته باشد. جرثومه های پرنسیپ شان بر شالودۀ مکتب چپاول و دستبُرد ، چریده و میچرد .  به لحاظ روانشناسی ، این انعکاس تاریخآَ زیست شدۀ  یک پدیده است که خودرا در زمان   ، حال آبدیت می کند ،   پورتالیان دربار گریخته به خود حق می دهند که مقالۀ شخص  دیگری را به آسانی مورد دستبرد قرار بدهند .( عملی که در تاریخ مطبوعات یا هیچ یا نادر خواهد بود  ) . نوشتۀ دیگران را مال خود دانسته و در یک دقیقه آنرا به کجراه و بیراهه سوق میدهند. افغانها ننگ میدانند که بدون اجازه به خانه ای داخل شوند و این عالی جنابان در واقع در حریم خانۀ یک متن تجاوز کرده اند ، انسانیت و ژورنالیسم وقتی در خویش میشرمد که ازآدمهایی خفته در جابلسای چاکری ، خبر نگاری سربزند . قامتِ شهیدان این خطۀ سیه بخت ، چنان بلند و جلیل است که آدمک ها ی پُشت ویترین پورتال افغان- جرمن  ، نمی توانند  برای مقابله ی ناروا با آنان قد بلندک فرمایند.                            خوابست و خیالست و محالست و جنون  چشمان مردم دگر باز شده و  &#8221; سایۀ سنگین دربار  &#8221;  از فهم خلق الله ، بیرون ریخته است دگر مردم به بلندی نام تان نمی نگرند بل به نقش پا های برباد دهندۀ  تان  که با خون شهدا رنگین است نگاه میکنند . دگر تریاک دربار نمی تواند این ملت را به خوابهای نیم قرنه  و تباه کن فرا بخواند  .جای واقعی شما در زباله دان تاریخ های گم شده سرگردان ِ اطراق  کردن است ، آقایون ؟ باوجود آنکه قلبی که ندارید شهادت میزنند :                              آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت       حرف من با این ناجوانمرد که به گفتۀ  شاعر ( کارو ) در کمال احساس مردی خود نامرد است ، نقطۀ پایان مانده را ماند ، و اما سخن من با متصدیان شریف افغان – جرمن و نویسندگان این صفحه باقی مانده است :  1 ) معذرتی را که  شما متصدیان از نام اداره ی افغان – جرمن  نوشته اید ، بنا بر دلایل متعددی  از لحاظ منطق سیاسی و ادبی به معذرت خواهی صمیمانه و راستین  شباهت ندارد ! یا شما تعین سرنوشت نمایید و یا همۀ نگارند گان همکار مانند محترم سید عیسی عثمان این نویسندۀ دلیر و با پاس ،  با پورتالیان تعین تکلیف خواهند کرد .متصدیان ناگزیرند که پاسخ بدهند که : &#8211;  &#8221;  پورتالی &#8221;  که  برنامۀ نشراتی خود را دفاع از آرمانهای ملی و شخصیت های ملی  قلمداد می کند ، چگونه یکی و یکبار به شخصیت های نامدار ملی میتازد و بد ترین اتهامات را به ایشان می چسپاند؟ &#8211;  پرنسیپ و آیین  نشراتی پورتال چرا تا این حد سقوط کرده است؟ &#8211;  چطور و چه کسی توانست در متن نوشته محترم معصوم مشایع دستبرد بزند و چه   صلاحیت هایی در وب سایت دارد ؟ چه معامله ای با این شخص صورت گرفته ؟ &#8211;  معذرت نویسان هر چه عاجل نام کس یا کسانی  را که درین ماجرا دست داشته اند ، افشا و به جامعۀ مطبوعات معرفی بدارند!  2 ) متصدیان باید به یک معذرتخواهی رندانه اکتفا نکنند اگر واقعآَ معذرتی درکارباشد، باید موقف خودرا در قبال شخصیت شناخته شدۀ شهید آزادی کشور عبدالمجید کلکانی  که با شعار &#8221; یا مرگ یا آزادی &#8221;  به جنگ روس اشغالگر رفت و در زندان روسها ، وفادارانه و سربلند ، به جاودانگی پیوست ، روشن بسازند . در چنین زمانی که مستنطق  شهید مجید ( اسماعیل پولاد ) ، سکوت را می شکند و به قهرمانی وی شهادت میدهد ، متصدیان نیز ملزم هستند که موقف خود را اعلان بدارند ، در غیر آن این معذرتخواهی دُم بریده ابهامی بر ابهام تلقی خواهد شد. همکاران و خوانندگان چشم براه  پاسخ های زلالین شما خواهند بود .   نگارندگان و همکاران افغان – جرمن : بزرگوار انجنیر صاحب معروفی ، محترم سید حسین موسوی، محترم کبیرتوخی، محترمه نسرین معروفی، محترم حمید انوری، محترم استاد نسیم رهرو ، گرام ی داکتر حنان روستایی ، محترم محمد شاه فرهود ،  داکتر صاحب عبدالرحیم عزیز  ، محترم فاروق فارانی &#8230; من همیشه چشمان ِذهنم را از لابلای متن های شما صیقل میزدم و نوشته های ارجمند شما برای من انگیزانندگی میکرد . نشود که در همکاری با همچو وبسایتی ، آن غضبی که بر یاداشت نویسان جاریست با قطع نکردن رابطه ، بر انگشتان گهر آفرین شما نیز ساری گردد؟ شرط مردی نیست با یکدل دو سر داشتن یا زجـــانان یا زجان بایـد  که دلبر داشتن &#160; سید حامد ( احمد شریف )   هژدهم می 2008 &#160;]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p align="right">&nbsp;</p>
<p align="right">&nbsp;</p>
<p align="center"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman"> <img loading="lazy" class=" size-full wp-image-39" src="http://www.rahrawan.com/dari/wp-content/uploads/2008/05/majid76.jpg" border="0" width="250" height="315" srcset="https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/05/majid76.jpg 250w, https://www.rahrawan.com/wp-content/uploads/2008/05/majid76-238x300.jpg 238w" sizes="(max-width: 250px) 100vw, 250px" /></font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">بدینوسیله می خواهم دین بزرگی که قهرمان اسطوره ای افغانستان شهید عبدالمجید کلکانی ، بر فرد فرد راهیان راه آزادی دارد ، عکس العمل خودرا به عده یی از پورتالیان پوشالی افغان – جرمن اعلام بدارم.</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">پورتالیانی که دندانهای خزفی و  درباری شان در زیر پا های حوادث  شاریده است  ، با نگارش یک جمله نه تنها اشتباه بزرگ سیاسی را بر شانه های غلطیده شان غلطاندند که آبروی ذلیل شاهانه خودرا در پیشگاه مطبوعات ، نیز ، ریختند.</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">معذرت خواهی مسخره و فریبنده شان بمثابه تف  سربالا به فرقهای شان نشسته است که ما رهروان راه آزادی و عدالت ، تمنا داریم که مرتکبین  اصلی این اشتباه ، در میدان درآمده و مسؤلیت اراجیف شانرا بگیرند و خودرا در زیر عبارت &#8221; یاداشت اداره &#8221; نشرمانند . از معذرتخواهی پورتالیان بر می آید که عاملین اصلی هنوز در تنور گناه خود میسوزند و جرآت معذرتخواهی علنی را از ترس  از دست داده اند.</font></font></font><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman"> </font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">من اینجا قصد ندارم که روی ابعاد چند لایۀ شخصیت شهید عبدالمجید کلکانی ، این فرزند نامدار و شناخته شدۀ جنبش ملی ومترقی کشور ، صحبت نمایم ،  ولی باور دارم که بحث دربارۀ مجید ، بقول حافظ اکنون از پردۀ راز برون افتاده است و انعکاس مجید نه تنها در ادبیات افغانستان که در قلب های مردم مطرح شده است . مجید آفتابی ست که حضور حماسی و صمیمانه اش به استدلال ضرورت ندارد :</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">                             آفتاب آمد دلیل آفتاب</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman">       </font></font></font><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">ولی اعتراض من که صدای برحق وجدان آگاه ِ مردم ماست ، این است که چرا زاغچه های پیر ، عمق نیات پلیدۀ خودرا بنام ( اداره ) ، زیر برف کرده اند ، این شیوه از خود مکتبی دارد ، آدمهای جبون ، بی مسلک ، دورنگ و چند رنگ بدون داشتن ثبات عقلی ، با خاطر پژمرده و پریشان همیشه به چیز هایی متوصل میشوند که به حال زار شان تطابق داشته باشد. جرثومه های پرنسیپ شان بر شالودۀ مکتب چپاول و دستبُرد ، چریده و میچرد .</font></font></font></p>
<p align="right"><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">به لحاظ روانشناسی ، این انعکاس تاریخآَ زیست شدۀ  یک پدیده است که خودرا در زمان   ، حال آبدیت می کند ،   پورتالیان دربار گریخته به خود حق می دهند که مقالۀ شخص  دیگری را به آسانی مورد دستبرد قرار بدهند .( عملی که در تاریخ مطبوعات یا هیچ یا نادر خواهد بود  ) . نوشتۀ دیگران را مال خود دانسته و در یک دقیقه آنرا به کجراه و بیراهه سوق میدهند.</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">افغانها ننگ میدانند که بدون اجازه به خانه ای داخل شوند و این عالی جنابان در واقع در حریم خانۀ یک <strong>متن</strong> تجاوز کرده اند ، انسانیت و ژورنالیسم وقتی در خویش میشرمد که ازآدمهایی خفته در جابلسای چاکری ، خبر نگاری سربزند .</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">قامتِ شهیدان این خطۀ سیه بخت ، چنان بلند و جلیل است که آدمک ها ی پُشت ویترین پورتال افغان- جرمن  ، نمی توانند  برای مقابله ی ناروا با آنان قد بلندک فرمایند.</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">                           خوابست و خیالست و محالست و جنون</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman"> </font></font></font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">چشمان مردم دگر باز شده و  &#8221; سایۀ سنگین دربار  &#8221;  از فهم خلق الله ، بیرون ریخته است دگر مردم به بلندی نام تان نمی نگرند بل به نقش پا های برباد دهندۀ  تان  که با خون شهدا رنگین است نگاه میکنند . دگر تریاک دربار نمی تواند این ملت را به خوابهای نیم قرنه  و تباه کن فرا بخواند  .جای واقعی شما در زباله دان تاریخ های گم شده سرگردان ِ اطراق  کردن است ، آقایون ؟ باوجود آنکه قلبی که ندارید شهادت میزنند :</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">                             آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman">     </font></font></font><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">حرف من با این ناجوانمرد که به گفتۀ  شاعر ( کارو ) در کمال احساس مردی خود نامرد است ، نقطۀ پایان مانده را ماند ، و اما سخن من با متصدیان شریف افغان – جرمن و نویسندگان این صفحه باقی مانده است :</font></font></font><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">1 ) معذرتی را که  شما متصدیان از نام اداره ی افغان – جرمن  نوشته اید ، بنا بر دلایل متعددی  از لحاظ منطق سیاسی و ادبی به معذرت خواهی صمیمانه و راستین  شباهت ندارد ! </font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">یا شما تعین سرنوشت نمایید و یا همۀ نگارند گان همکار مانند محترم سید عیسی عثمان این نویسندۀ دلیر و با پاس ،  با پورتالیان تعین تکلیف خواهند کرد .متصدیان ناگزیرند که پاسخ بدهند که :</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">&#8211;  &#8221;  پورتالی &#8221;  که  برنامۀ نشراتی خود را دفاع از آرمانهای ملی و شخصیت های ملی  قلمداد می کند ، چگونه یکی و یکبار به شخصیت های نامدار ملی میتازد و بد ترین اتهامات را به ایشان می چسپاند؟</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">&#8211;  پرنسیپ و آیین  نشراتی پورتال چرا تا این حد سقوط کرده است؟</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">&#8211;  چطور و چه کسی توانست در متن نوشته محترم معصوم مشایع دستبرد بزند و چه   صلاحیت هایی در وب سایت دارد ؟ چه معامله ای با این شخص صورت گرفته ؟</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">&#8211;  معذرت نویسان هر چه عاجل نام کس یا کسانی  را که درین ماجرا دست داشته اند ، افشا و به جامعۀ مطبوعات معرفی بدارند!</font></font></font></p>
<p align="right"><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">2 ) متصدیان باید به یک معذرتخواهی رندانه اکتفا نکنند اگر واقعآَ معذرتی درکارباشد، باید موقف خودرا در قبال شخصیت شناخته شدۀ شهید آزادی کشور عبدالمجید کلکانی  که با شعار &#8221; یا مرگ یا آزادی &#8221;  به جنگ روس اشغالگر رفت و در زندان روسها ، وفادارانه و سربلند ، به جاودانگی پیوست ، روشن بسازند .</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">در چنین زمانی که مستنطق  شهید مجید ( اسماعیل پولاد ) ، سکوت را می شکند و به قهرمانی وی شهادت میدهد ، متصدیان نیز ملزم هستند که موقف خود را اعلان بدارند ، در غیر آن این معذرتخواهی دُم بریده ابهامی بر ابهام تلقی خواهد شد. همکاران و خوانندگان چشم براه  پاسخ های زلالین شما خواهند بود .</font></font></font></p>
<p align="right"><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif"> نگارندگان و همکاران افغان – جرمن :</font></font></font><font face="Times New Roman" size="3" color="#000000"> </font><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">بزرگوار انجنیر صاحب معروفی ، محترم سید حسین موسوی، محترم کبیرتوخی، محترمه نسرین معروفی، محترم حمید انوری، محترم استاد نسیم رهرو ، گرام</font></font></font></p>
<p align="right"><font size="3"><font color="#000000"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">ی داکتر حنان روستایی ، محترم محمد شاه فرهود ،  داکتر صاحب عبدالرحیم عزیز  ، محترم فاروق فارانی &#8230; من همیشه چشمان ِذهنم را از لابلای متن های شما صیقل میزدم و نوشته های ارجمند شما برای من انگیزانندگی میکرد . نشود که در همکاری با همچو وبسایتی ، آن غضبی که بر یاداشت نویسان جاریست با قطع نکردن رابطه ، بر انگشتان گهر آفرین شما نیز ساری گردد؟</font></font></font></p>
<p dir="rtl" align="center"><font color="#0000ff"><font size="3"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">شرط مردی نیست با یکدل دو سر داشتن</font></font> <br /><font size="3"><font face="Times New Roman" style="font-size: 14pt; line-height: 20pt; font-style: normal; font-family: Times New Roman,Times,serif">یا زجـــانان یا زجان بایـد  که دلبر داشتن</font></font></font></p>
<p style="margin: 0cm 0cm 0pt" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p>
<div align="center">
<pre>سید حامد ( احمد شریف )   هژدهم می 2008</pre>
</div>
<p align="right">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
					
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
