تسلیم طلبی در قلمرو مبارزه و بقاء

 

 

 

تسلیم طلبی در قلمرو
مبارزه و بقاء

. . . انسان خود آگاهی است. او از خویشتن و از واقعیت و شایستگی انسانی خویشتن آگاه است. و فرق اساسی او از حیوان، که از مرتبۀ احساس ساده ( نفس  ) خود فراتر نمیرود درهمین است. ( هگل – ” پدیده شناسی روح ” )

از خود بیگانگی طبیعی و اجتماعی:

انسان از زمانی که ” مستانه در روی زمین خدا نعره ” را آغازید با جهان ماحولش درگیر ستیزی همه گیر ومداوم گردید. و این ستیز ، گاه او را به تسخیر رهنمون گشته وگاهی هم به تسلیم. جدال انسان با جهان طبیعی پیرامونش بنابر پیچیدگی این محیط وتنوع آن، آنچنان چشم او را خیره کرده است که در تکامل خود به نوعی از خود بیگانگی ــ به مفهوم نفی وضد خود آگاهی ــ در قلمرو جبر طبیعی منجر گردیده است. انسان از خود بیگانه طبیعی در برخورد پویای خود با جهان، تسلط و سیطرۀ او را بر طبیعت بعنوان نفی ازخود بیگانگی درقلمروهای شگفت انگیزی امتداد داده است. ولی در عین حال دست و پای او را در دام اوهام وتصورات غیر عقلانی آنچنان پیچیده است که بعد از هزاران سال تکامل تند و جهشی هنوز هم درعمق وجدان شان همان مغاک تاریک ازخود بیگانگی به مشاهده میرسد.
ولی آنچه تأثیرش ازین هم فزونتر بوده و هست ، ستیزه انسان با خودش ــ بمفهوم کلی آن ــ است.  ستیزه انسان با خودش که دراحاد  خود به شکل ستیزه فردی، قبیله ای علیه قبیله ای دیگر، ملتی علیه ملت دیگر ویا طبقه و لایۀ اجتماعی دربرابر دیگر طبقات و لایه های اجتماعی یا دیگر انواع تبارزمیکند، نه تنها ازنگاه شکل خود تنوع بیشتری نسبت به اشکال ستیزه باطبیعت دارد، بلکه از لحاظ محتوی ومایه درونی خود نیز بیحد پیچیده تر وبغرنج تر است. ازخود بیگانگی اجتماعی ناشی از ستیزه جویی انسان باخودش مغاک او را با مرز خود آگاهی ژرفتر و پهناورتر ساخت. این بار هم این ستیزه، شورش وتسلیم هردو را باخود همنورد داشت. شورشگری اجتماعی در دورانهای متعدد تاریخ نمایانگر این گامهای جهشی بود که میخواست مرز میان ازخود بیگانگی و خود آگاهی را درنوردد ومبارزه وبقاء  را درهمآغوشی میمون بیامیزد.
سراسر تاریخ بشری عبارت است از مبارزه بخاطر بقاء وبقاء در متن مبارزه ای هولناک وپایان ناپذیر. هر قدرتسلط انسان بر طبیعت گسترده تر گردید  و ازبطن ذره ها تا فضای بیرونی در ژرفنای ابحار و یا ذروۀ سیارات حاکمیت  وتحکیم خود را گسترانید وهر قدرستیزه انسان با خودش  از محدوده ها وتعلقات طبیعی وجغرافیایی پا فراتر گذاشت، بهمان اندازه خلاء  میان خود آ گاهی و از خـــود بیگانگی ، میان ” واقعیت وشایستگی انسانی ” و ” احساس ساده ونفس حیوانی ” ومیان مبارزه ( بمفهوم  پویایی، دگرگونی و پیشرفت ) وبقاء ( بمفهوم ایستایی، حفظ  واقعیت فاسد وعقبگرایی ) و در یک کلمه میان آزادگی و بردگی نیز بیشتر شد. و این خلاء ،  میلاد حرکت تازه ای را سبب گردید که در اشکال و قلمروهای تازه ای رخ نمود.

شورش وتسلیم درستیزه های اجتماعی وملی:

قرن ما قرن  شگفتی ها وحرکت های بزرگ اجتماعی و ملی است.  ملیونها انسان درسه قاره زنجیرهای اسارت ملی را ازهم درید و سیمای خمیده و شکسته انسان استعمار زده راست ایستاد تا تاریخ ننگ استعمار را با خون بشوید و تاریخی از طراز نو بنویسد که در آن نه از ماجراجویی های دریایی خبریست و نه از قهرمانان طلا وبرده و سازندگان آن انسانهای پا برهنه ومفلوکی اند که در میان فقر، رنج و سیه روزی به دنیا  آمده و بزرگ شده اند.
قرن ما همچنان حرکتهای بزرگ اجتماعی را شاهد بوده است که درآن نظامات کهن بر روی هم غلتیدند ونظامات نوین جهانی که بر پایه خود آگاهی انسان تاریخ ساز  استوار بود، درین کشمکش سر برآوردند و چه بسا که این پویه آگاه ” خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود”.
قرن ما علاوه برین قرن تسلط شگفت انگیز انسان بر طبیعت است که خود تجارب علمی شگرفی برای ما به ارمغان آورده است.
برخورد نسبت به این حرکت ها وتپش ها در متن چنین اوضاع و شرایطی نمیتواند به طورساده و بی پیرایه صورت گیرد. اکنون دیگر استعمار با اشکال نوین خود انواع نوینی ازخود بیگانگی را دامن میزند تا بتواند بر پایۀ آن درکشور مستعمره خودش پایه و مایه ای بوجود آورد. استثمارگران بومی نیز اکنون از ابزار و وسایل دیگری استفاده میکنند تا بتوانند بهره کشی خود را درقالب های فریبنده تری ارائه دارند.  وتجارب علمی علی رغم اینکه بایستی درخدمت  شگوفایی و ترقی باشد، میتواند دست وپای انسان مجبور و دوزخی را ببندد.
به این صورت  اگر دیروز قبیله ای و یا کشور گشایی با ساز وبرگ جنگی خود بر قبیله و یا کشور دیگری حمله می آورد، اکنون دیگر سیل سرمایه، کارشناس و ابزار و آلات  صنعتی است که مانند اختاپوس رشته های مختلف زندگی مردم را در چنگال خود دارد.
” اسپ تروا ” اکنون به شکل سازمانهای  سیاسی ، اجتماعی و احیاناً مسیونر های مذهبی عمل میکند و یا از طریق کمپانی های تجارتی ( صادراتی ــ  وارداتی )  راه را برای استعمارگر میگشاید.
استعمارگر درین میان از میان عناصر بومی عده ای را  برمیگزیند تا دستگاه عریض وطویل  اداری او را تا اعماق دهکده برسانند وتمدن او را پخش کنند. نخبگان اولی  که در کشورهای استعمار شده تربیت شدند اکثراً از آبشخور مادی و فرهنگی استعمارگر آب میخوردند و از میان همین نخبگان بود که  گهگاهی جرقه ای پدید می آمد و خرمن آزادیخواهی توده ها را آتش میزد. استثمارگران بومی نیز برای تداوم بهره کشی، اجحاف وتعدی شان باید میان خود و توده ها قشر انگلی بوجود آورند که بعنوان دلال شیرۀ مردمان را بمکد  و به ارباب برساند.  ” دلال ” چه دلال  ارباب ــ رعیتی، ویا دلال سرمایداری آن مهره اساسی است که درعصر استعمار و استعمار نوین، استعمارگر و استثمارگر بومی بر آن تکیه میکند و از طریق اوست که بوروکراسی نظامی ــ پولیسی دولتهای مستبد مشاطه میشود و یا دقیقـتربگوییم به گردش در می آید و هم از طریق اوست که ” دست دراز ” استعمارگر ماشین غول پیکر “جهان وطنیت ”  خود را که ــ خون می مکـد و کالا بیرون میدهد ــ به حرکت در  می آورد.
دلال استعمارگر و استثمارگر بومی در میدان تنها نمی ایستد: اعضای حکومت را میخرد، به ” پارلمانها ” وکیل میفرستد، سازمان سیاسی بوجود می آورد، روشنفکر و هنر مند و … را درخدمت خود میگیرد ، درمؤسسات تعلیمی رخنه میکند و بالآخره ابزارسرکوبش ــ چه ارتش و چه پولیس و یا محاکم سری وعلنی اش ــ  چون “شمشیر داموکلس” بر فرق مبارزین تسلیم نا پذیر آویخته است.    ولی همه اینها که درخدمت ازخود بیگانگی و تسلیم و انقیاد به استعمارگر و یا استثمارگر بومی است، چون برخلاف روند کلی تاریخ است و با ناموس تکاملی در تعارض قرار دارد ناگزیرامواج پیهمی از مبارزه را در بطن  خود پرورش میدهد. مبارزات ضداستعماری و ضد ارتجاعی عصر ما ــ به ویژه در چند دهۀ اخیر بر تارک تاریخ معاصر بشری چون نگینی میدرخشد که خط درشت آگاهی وآزادگی را در بستر زمان ما ترسیم نموده است.
اگر استعمارگر روشهای نوین سرکوب و نابودی مقاومت را  آموخته است، استعمار شده نیز راه ها و روشهای نوی برای مقابله با این نابودی را بدست آورده است. در عصر کنونی مبارزات آزادیخواهانۀ مردم وملل اسیر و دربند یکی از حماسی ترین پویه های تاریخ بشری را میسازد. ویتنام والجزایر دیروز و قربانیان فاشیسم هیتلری اگر چهره استعمارگر را در آئینه تمام قد مبارزات خود نشان داد، افغانستان و پولند امروزی جانب دیگر این نیمرخ را نشان میدهد که چگونه فاشیسم لجام گسیخته روس بشکرانۀ تمرکز عظیم نظامی ــ صنعتی و با عوامفریبی تاریخی اش تاریخ ملتها را نفی میکند، ارزشهای آنانرا نابود میسازد و زشت ترین نوع از خود بیگانگی طبیعی و اجتماعی را در پردۀ نیرنگ ” دموکراسی – خلقی ” به خورد مردم میدهد.

اشـــکال تـسلیــم طــلبـــــی مــلــــی:

با پیشرفت ابزار قهر وسرکوب و وسایل و راه های بهره کشی، طرق مقابله  ومبارزه با آن نیز در قلمرو های نا مکشوفی راه باز نمود. این درست است که درسرتاسر تاریخ  قهر ارتجاعی واستعماری همیشه با قهر انقلابی روبرو بود. و بدین صورت قهر به عنوان دایه جوامع نوین نقش مهمی درپیشرفت تاریخ انسانی داشته است، ولیکن امروزه با گسترش وامتداد خط مبارزاتی در ساحه های مختلف  اقتصادی ــ اجتماعی در شکل تظاهرات ، اعتصابات، مقاومت منفی، تخریب دستگاههای قهریه دولت از درون، تبلیغات سیاسی ــ فرهنگی و… اشکال ستیزه اجتماعی و ملی نیز یکی دوتا نیست.
همچنان اشکال تسلیم درمقابل ارتجاع ــ استعمار نیز همانند شورش  و ستیز و مبارزه وهمپای راه  و روشهای قهر وسرکوب در یک شکل محصور نمانده است.
کشور محبوب ولگدمال شده ما در طی چند سال محدود اخیر این اشکال مختلف را همه بخود دیده است. اشکال مختلف قهر وسرکوب، اشکال متعدد مبارزه وستیزه، واشکال متنوع تسلیم درمقابل دشمن. واین کاملا منطقی است که  قهر وسرکوب میلاد مبارزه وستیز را نوید میدهد. این مبارزه بنابر پیچیدگی و یا دیگر عواملی که پسانتر برمیشمریم، گهگاهی به موانعی برمیخورد که منجر به تسلیم ونابودی ــ مؤقت ویا فراگیرــ  آن میشود.
حزب دموکراتیک خلق افغانستان از زمان بنیانگذاری توطئه آمیزش در سال (١٣٤٤ـ١٩٦٥) منادی انقیاد ملی بود. وابستگی کامل رشته های مختلف زندگی ما را به امپریالیسم روس بنام ” دوستی ” و “همکاری برادرانه” وغیره لاطائلات تبلیغ میکرد. اعترافات آقایان ! کیانوری، به آزین ودیگر اعضاء مرکزیت حزب مزدور ومنفور تودۀ ایران یک بار دیگر عمق گندیدگی و فسادی را که این احزاب را فرا گرفته است برملا ساخت و نشان داد که  امپریالیسم روس برای پیاده کردن سیاست ها و اهداف خود چگونه اعضای احزاب ” برادر” خود را ــ از مهترین یا کهترین آنها ــ  به پادوی و چاکری برمیگزیند و از آنها زشت ترین و منفور ترین وظایف یعنی جاسوسی علیه مادر وطن را مطالبه میکند.  این مناسبات در افغانستان  بشکل غم انگیز تر آن پیاده شد.  حزب مزدور خلق و پرچم درپهلوی اینکه منادی وعامل انقیاد ملی بود ــ  برای رسیدن به این هدف پلیدش باید درمقابل پاسداری نظامات کهن  بومی نیز کرنش میکرد و به تائید وهمکاری آنها راه را برای ارباب خود باز مینمود. اینجاست که یکبار دیگر تجربۀ مکرر تاریخ تکرار میشود که هرآنکه بر شمشیر ظلم بوسه بزند و در خدمت جباران وگردنکشان قرار گیرد، خواه نا خواه به وطنفروشی و خود فروشی تن در میدهد. وعکس آن هم کاملاً درست است. فقط کسانی میتوانند از ساحت مام وطن دفاع نمایند که بیدریغ در موضع دفاع از منافع انقلابی وتاریخی مردم قرار داشته باشند. تسلیم طلبی اجتماعی وانقیاد درمقابل بیعدالتی و اجحاف راه را برای تسلیم طلبی و انقیاد ملی هموار میسازد. وانقیاد  وتسلیم طلبی ملی فقط بر زمینۀ تسلیم طلبی اجتماعی رشد میکند ومحیط زیست خود را می یابد. اما علاوه بر حزب مزدور ” دموکراتیک خلق ” ــ با هر دو جناح آن پرچم و خلق  که از لحاظ ماهوی هیچ اختلافی از هم ندارند ــ عده ای دیگر نیز  ریزه خواران خوان استعمار اند وانتطار” گوشه چشمی” از استعمارگر روس را دارند.  این گروه ها که گاهی ازستم واجحاف می نالند و زمانی بنام کار و کارگرسینه چاک میکنند ، اکنون میخواهند دزدانه در صف مردم درآیند و به اصطلاح معروف ” همره قافله وشریک دزد” اند. اینها با زبان دیگری و با خرام متفاوتی میخواهند دست خون آلود استعمارگر را بشویند و راه را برای حاکمیت کاذب خود هموار سازند. توگویی تره کی وامین و یا ببرک حیله گر بدون اجازۀ ارباب میتوانست ویا میتواند آب بنوشد؟!!
عده ای دیگر نیز هستند که ظاهراً در صف ضد استعمار قرار دارند یعنی اینکه  برضد استعمار میجنگنند، آنرا بد میگویند و… ولی در عین حال برادرکشی را وظیفۀ اصلی خود قرار داده اند. در صفوف مردم تفرقه ایجاد میکنند، وظایف ثانوی و تبعی را آنقدر بزرگ میسازند که مانع وحدت ملت ونیروهای ضد استعماری میگردد. وقتی آنها مردم را قتل عا م میکنند، دارایی مردم را چپاول میکنند و بر ناموس مردم تعرض مینمایند؛ مردم از ترس جان و بنابر غریزۀ بقاء نفس به دشمن پناه میبرند. آن یکی عملاً درآغوش دشمن افتیده است ولی ناراضی است و آن دیگری بعنوان “چماق گندۀ ” استعمار بنام “استقلال طلب” و “مسلمان ” بر فرق مردم کوبیده میشود. آیا اینها ” استقلال طلب ” هستند یا ” تسلیم طلب”؟
عده ای دیگر به “بقاء مطلق” دشمن عقیده دارند، دشمن را شکست ناپذیر میدانند و مردم را ناتوان.  هم نیرومندی دشمن برای آنها ابدی و مطلق است وهم ناتوانی و پراگندگی مردم. تئوری ” بقاء ” دشمن چه به مفهوم اجتماعی و یا ملی آن  یا به تسلیم و سجود در مقابل استعمارگر ویا بهره کش بومی میرسد و یا به انحلال طلبی ودنباله روی. روشهایی از تفکر وعمل که اگرچه چند صباحی زندگی را برای حاملین آن تضمین نماید، در نتیجه نهایی به ” تصفیه” ، نابودی و یا تسلیمی آنها منجر میشود و در بهترین حالت زائده ای میشوند برای عناصر زالو و مزدوریکه سروری دروغین آنها را مست و بیخود ساخته است.
همچنان عــده ای اند که در متن استعماری خواستار راه حل های “قانع کننده برای طرفین” میباشند وفکر میکنند با دلسوزی وبا استرحام میتوانند استعمار گر را راضی به عقب نشینی نمایند. این عده فکر میکنند با توافقات پشت پرده و با زد و بندهای مؤقتی میتوانند کمکی به ملت استعمار شده خود بنمایند و یا واقعاً میتوانند حاکمیت ملی و یا آزادی را به مردم بازگردانند،غافل از اینکه استعمارگر از آنها به عنوان عروسک های خیمه شب بازی استفاده میکند تا مردم را مقهور و مسحور حرکات بوالعجبانه آنها بنماید و ” درخلوت آن کار دیگر” را میکنند که پامال کردن شرافت، آبرو و غرور ملی ماست.
ما اکنون در مورد کار نفوذی دشمن در میان مقاومت واستفاده از آنها بعنوان ابزاری برای رسیدن به هدف خود و همچنان کار سیاسی، فرهنگی ، روانی و اقتصادی که دشمن برای به انقیاد کشیدن ملت ما رویدست دارد، عجالتاً صحبت نمیکنیم ومیگذاریم آنرا برای آینده ها.
ولی چنانچه دیدیم ، دشمن اگرهم بطورعمده از طریق مزدوران رسوای خود  ” پرچم” و ” خلق” بوسیله ابزار قهریه که عبارت از ارتش بیگانه و یا پوشالی است میخواهد انقیاد ملت را کامل کند، ولی در پهلوی این وسیله به وسایل و راه ها ی متعدد دیگر نیز دست میزند که هم از لحاظ شکل پیاده کردن و هم درجۀ حدت و وضوح آن از دیگر اشکال تفاوت دارد.

ریشه های تسلیم طلبی و یا علل و عوامل آن:

اکنون دیگر این مسئاله کاملاً واضح است که  روشها و کنشهای انسانی باید پایه و ریشه خود را درهمان اجتماع انسانی بیابد. شورش و تسلیم به عنوان دو نوع کنش متعارض باهم در مقابل سیطرۀ بیگانه به هم پیوست ومرتبط اند. هرکدام عامل یا عوامل خود را در اوضاع محیطی خود دارند. اینجاست که داشتن حقانیت درمسئاله مبارزه و ستیزه به تنهایی نمیتواند ضامن پیروزی باشد، اگرچه میتواند زمینه ای استوار برای پیروزی بگسترد.
اولین و اساسی ترین عامل تسلیم درمقابل ظلم ــ بویژه ظلم ملی واستعماری ــ ارتباط سرشت وسرنوشت است. یعنی اینکه استعمارگر درجامعه استعمار شده عناصری را پرورش میدهد تا در سرشت خود همانند و یا زائده استعمارگر باشند و یا در سرنوشت با او شریک و همانند شوند. وضع”پرچم” و “خلق” و استعمار روس درجامعه ما چنین است. بناءً تمام کردار و روشهای اینگونه گروهی وابسته و زالو نمیتواند جدا از ماهیت وسرشت آنها مورد مطالعه قرارگیرد.
عامل دیگر عاملی است تاریخی. در هر جامعه ای گروههایی از مردم از نگاه تاریخی با استعمارگر وابسته اند. استثمارگر بومی خصلتاً با استعمارگر پیوند دارد. اگرچه گهگاهی ممکن است در مقابل استعمارگرمشخص قدعلم کند، ولی بدون از محدودۀ وابستگی نمیتواند حرکت نماید. اگرهم علیه یک استعمارگر میجنگد، سرنوشت خود را به استعمارگر دیگری پیوند میزند. درینجا آنچه مهم است البته نه تنها خاستگاه اجتماعی این گروه هاست، بلکه برخورد مشخص آنها با مسئله انقلاب وپیشرفت انسانی بطور عام است که  میتواند حیثیت تعیین کننده داشته باشد.
از همین دیدگاه میتوان عده ای از گروه های نوسانی و”ذوحیاتین”  را نیز در نظر داشت که از یک جانب از استعمار ضربت میپذیرند، اما از جانب دیگر از انقلاب واقعی نیز ترس دارند. و در تمام جریان انقلاب حیثیت ناقل میکروب انقلاب و ضد انقلاب به هر دو اردوگاه را دارند. تثبیت آنها در اردوگاه انقلاب فقط میتواند با تربیت فکــری سیاسی ممتد و تجربه عملی درازمدت میسر گردد.
عامل دیگر عامل سیاسی است: درجامعۀ استعماری هم تعارضات اجتماعی موجود مؤقتاً به فتور میگرایند و هم درمقابل استعمار بسیج میشوند. ولی یافتن قاسم مشترک که حرکت تمام نیروهای اجتماعی یک ملت را در مدت درازی روی یک خط  واحد تضمین نماید، نه تنها به رشد سیاسی کتله های ” نخبه ” نیازمند است، بلکه رشد سیاسی مجموع جامعه نیز تأثیرات ژرف و اساسی در ایجاد همچوجبهۀ گسترده و وسیع ضد استعماری دارد. علاوه بر اینکه در یک ستیز ضد استعماری  گروه های مختلف اجتماعی در داخل یک ملت علیه استعمار قیام میکنند که هر کدام خاستگاه فکری جداگانه وبرنامه سیاسی مختلف و راه و روشهای عملی متفاوت از همدیگر را دارا است و در همچوحالت  یک مبارز نه تنها بصورت افقی درمقابل استعمارگر به پیش میرود بلکه همزمان با  آن مبارزه ای دیگر بشکل عمودی در داخل خود جامعه نیز رشد میکند. واین حالت مبارزۀ چند جانبه خواه نا خواه در کشمکش خود شرایط ایجاد یک جبهه گسترده را ضعیف کرده و در مقابل امکان مانور دشمن را درمیان نیروهای مقاومت تزئید میبخشد.
در جریان زد وخورد چند جانبه نیروهای مقاومت اغلباً چنین اتفاق میافتد که از میان دوست و دشمن که بطور عینی خود را درموقعیت استعماری مشخص ساخته است دستخوش سیاستهای خانه خراب کن این یا آن نیرومیشود تا آن حدیکه اختلافات میان نیروهای مقاومت در صدر تعارضات ذات البینی قرار میگیرد و دشمن عملاً فراموش میشود یا اینکه با تحلیل این اوضاع تصنعی برپایه ضعف فرهنگی، فکری موقعیت دوست و دشمن از نظر تصمیم گیرندگان سیاسی جابجا ومغشوش میگردد و بیراهه را بجای راه ویا چاه را بجای راه میبیند وگفته معروف ” لغزش اولین گام هلاکت است”. وقتی درین صورت ها اشتباه کاران بخود نیایند یقیناً  درکام اژدهای استعمار بلعیده میشوند. ( درین میان باید از نتایج اسف انگیز سیاستهای انحصارگرانۀ عده ای کوته نظر یاد کرد که فکر میکنند با تفنگ های خیراتی میتوانند ملت غیور و سرکش افغان را رام سیاستهای زورگویانه خود کنند، غافل از اینکه  ملتی را که روس امپریالیستی نتوانسته است بزور اسلحه بشکند، این یا آن حزب مونتاژ شده نیز قادر نخواهد بود آنرا بدنبال خود بکشاند.  فشار انحصارگرایانه این احزاب عده ای زیادی از مردم را برخلاف  قدرت  آنها به دامن استعمارگر روس می اندازد.)
عامل دیگری که به این عامل بستگی عمیق دارد عامل فرهنگی است. در یک محیط عقبمانده فرهنگی که مردم هنوز از مصالح علیای ملی وسیاستهای ملی و…  بدورند ومصالح خود را بطورحسی فقط در روابط خویشاوندی وخونی و… خلاصه میکنند وحب وبغض نیز درمحدوده همین گونه اعتبارات رنگ میگیرد، زمینه خوبی برای پراگنده کردن نیروهای مقاومت ملی و به بازی گرفتن بخشی علیه بخش دیگر بوجود میآید که میتواند مانند عوامل دیگر زمینه خوبی برای رشد گرایش و روند تسلیم طلبانه را مهیا سازد. تجربه روس استعمارگر چه در زمان تزاران در آسیای میانه و یا تزاران نوین در کشور ما مثال های زنده ای را در این مورد میدهد.
ولی آنچه درکشور ما بخصوص اهمیت دارد وجود جنبش عملی خودبخودی و فراگیر است که همپای خود جنبش سیاسی وفکری را فاقد بوده است. اینگونه جنبشها هر قدر هم از شور انقلابی توده های ملیونی ملهم باشند به علت اینکه به درستی رهبری نمیشوند وخواه ناخواه به طور یک بعدی ویا در ابعاد ناخواسته حرکت میکنند به شکستهای حتمی روبرو میشوند. بدائیت جنبش و فقدان تجربه محسوس ملت درمقابله ضد استعماری در متن شرایط و اوضاعی که عقبگاه استراتیژیک غیر مطمئن ولرزان وعقب مانده را داشته باشد، همگی در مجموع میکانیزمی بوجود میآورد که بعد از هر شکست کوچک و بزرگ، نطفه های یأس و نا امیدی، ابهام و اغتشاش فکری را به مثابه نطفه های تسلیم طلبی تخم گذاری میکند که در شرایط فقدان یک جریان روشنگر و رهگشا به روند و گرایش عمومی مبدل خواهد شد.
البته کمبود امکانات مادی – تخنیکی و فقدان یک پایگاه مستحکم انقلابی که بتواند امید و روشنی به اطراف خود بپراگند، میتواند زمینه خوبی برای رشد افکار بدبینانه ومأیوسانه باشد که پیش درآمد نطفه های خبیث تسلیم طلبی است. این مسئله بویژه در شرایطی اهمیت زیادی کسب میکند که نظامیگری سراسر جنبش را فرا گرفته است و هیچ نیروی اجتماعی نتوانسته است جنبش را از لحاظ سیاسی وفکری تحت هژمونی خود بیاورد. بناءً تجارب مجزا، سطحی و پراگنده باقی مانده، هیچ نیرویی قادرنیست ــ و یا احیاناً ظرفیت آنرا ندارد ــ تا  ارزیابی از وضعیت کلی جنبش ارائه دهد ، و خود را اکثراً در ورای طرح های بلندبالای گروه گرایانه خود میپوشانند که نه خود آنها را قانع میسازد نه مردم را.
در اخیر باید گفت که فشار نظامی استعمارگر همگام با تبلیغات روانی و عوامل نفوذی دشمن همگی دست بدست هم میدهد تا نتیجه ای از عامل ” توطئه ” نیز بدست آوردند که در این مورد اکنون به طور مفصل صحبت نمیکنیم.

طرق مبارزه با تسلیم طلبی ملی:

نگرش علمی  به تاریخ انسانی و به کنشها و روشهای او به این نتیجه رسیده است که افکار، روشها وکنشهای انسانی علل و انگیزه هایی دارد که باید آنرا در خود جامعه جستجو کرد وهر واقعه ای  نیز به گذشته خود پیوند نتیجه با علت را دارد، چنانچه خود علتی برای نتایج بعدی میگردد. بررسی های علمی همچنان نشان داده است که نقش تصادف در رویدادهای اجتماعی بی اندازه ناچیز است و وقایع وحوادث را نمیتوان فقط برپایه خوبی و بدی افراد توجیه کرد. بناءً نمیتوان بسادگی حکم کرد که فلان شخص که دارای طینت خوبست در مقابل ظلم وتعدی ملی واجتماعی به مقاومت وشورش برمیخیزد وبهمان که بدطینت است برعکس به تسلیم میگراید.
ما چنانچه نشان دادیم تسلیم درمقابل دشمن به اشکال گونه گونه آن چه فکری، چه سیاسی ــ علمی و یا فرهنگی ــ ریشه های تاریخی، سیاسی، فرهنگی، فکری ومحیطی دارد وهمه این امراض وپلیدی ها را نمیتوان با شیوه ای واحد از بین برد ویا معالجه کرد. مثلاً عاملین انقیاد ملی را باید با انتقاد سلاح  بطور همه جانبه نابود کرد ولی کسانیکه با انحصارطلبی احمقانه خود راه را برای استعمارگر باز میکنند ، باید با اسلحه انتقاد و بطور سیاسی بوحدت طلبیده اصلاح کرد ودرصورتی که عده ای بر مواضع  ضد وحدت خود پافشاری مینمایند تجرید نمود. البته  که این کار ساده نیست و به هیچوجه آسانتر و ساده تر از مبارزه علیه استعمارگر هم نیست. ولی دشواری کار معنی این را  نمیدهد که ما از شیوه صحیح حل مسائل انقلاب سرباز زنیم. عقب ماندگی فرهنگی، سیاسی وتئوریک را با طرح وعملی کردن یک استراتیژی جامع الاطراف که هم با استعمار بجنگد وهم به تربیت مردم همت گمارد، باید از بین برد. یأس ونا امیدی ناشی از پذیرش تئوری ” بقاء ” دشمن  را باید با کارشاق وهمه جانبه و روشنگرانه وعملی وطرح  برنامه های عملی قابل اجرا علاج کرد وعوامل نفوذی دشمن را باید در زیر ذره بین علمی فکری ــ سیاسی در پیچ و مهره های تشکیلات باز شناخت وبجزای اعمال شان رسانید، دست اشتباه کاران را گرفت و دست خیانت کاران را قطع کرد و…
اگر ما در امور انقلاب به مسایل حیاتی آن با لامبالاتی بنگریم  و درتوجیه وضع موجود برآئیم وهمه چیز را به حساب شرایط و اوضاع بگذاریم ولحظۀ گذرای کنونی انقلاب محک سیاستها و روشهای ما باشد، درآن صورت پیش روی واقعیت فاسد کنونی به سجده افتیده ایم و نتوانسته ایم وظیفه خود را در انقلاب کشور خود انجام دهیم.  از جانب دیگر عدم درک همه جانبه واقعه و روند و یا پدیده ای ، عدم  بررسی علل وعوامل وریشه های آن، اشکال آن و ناتوانی در یافتن راه حل های مشخص عملی، سودمند و دیرپا ما را به موجوداتی مبدل میکند که دهن تب آلود ما به هذیان گویی و نفرین اکتفاء می ورزد.
اکنون یک سازمان انقلابی، پیشتاز ومیهندوست که هم از نگاه تفکر وعمل وهم از لحاظ منافع تاریخی در تعارض خونین با استعمار ــ ارتجاع قرار دارد و حساب آن از استعمارگر ، ایادی، وپایه های آن بکلی جداست،  ممکن است در جریان عمل بغرنج انقلاب دچاراشتباهاتی ناگزیر گردد ویا وبای موجود در جامعه ــ چه در سطح فکری، سیاسی و یا سازماندهی اجتماعی ــ بتواند دامان  پاک آن را با غبار شبهات و یا لکه هایی بیالاید. چگونگی آن و راه و روش برخورد فعال با آنرا که ریشه کن کردن شجرۀ خبیثه انقیاد و تسلیم طلبی ــ در تمام ابعاد آنست  ، به بحث میگیریم.

١ــ پیوند با گذشـته:

” انسان خود آگاهی است”. اشکال مختلف مبارزه وستیزه انسان درقلمرو های گوناگون با مبارزه میان خود آگاهی و از خود بیگانگی توأم بوده است. حاکمان محکوم شده در جریان دگرگونی ذاتی و عینی شان، با مجموع کتله های انسانی در حول وحوش خود هم هویت میشوند، ذات خود بمثابه انسان را که از زنگار ازخود بیگانگی  تیره گشته بود در روشنائی موقعیت  جدید خود که آیینه تمام قد اجتماعی است درمییابند. وهنگامیکه از مرز ذات خود با اوصاف دیگری پیوند بخورند، دوباره در موقعیت کلی از خود بیگانگی قرار میگیرند،منتها در ازخود بیگانگی محکومیت که با از خود بیگانگی حاکمیت فقط از نگاه شکلی درتضاد است، اگر چه در محتوای آن ــ بمعنی از خود بیگانگی ــ تفاوتی نیست.
محکومان حاکم شده نیز آنگاهی  دوباره به قلمرو ازخود بیگانگی قدم میگذارند که در موقعیت جدید خود  ــ موقعیت حاکمیت ــ  به جای تلاش وستیزه برای از بین بردن حاکمیت ومحکومیت در کلیت آن در تحکیم حاکمیت خود ومحکومیت دیگران بکوشند و تازه فاجعه غم انگیز از آنجا آغاز میشود که وسایل جای اهداف را بگیرند ومشتی طفیلی و فرصت طلب در پناه از خود بیگانگی جبری و مؤقتی، برج و باروی پاسداری از آنرا برافرازند.
تسلیم طلبی به معنی نوعی از خودبیگانگی در درازای تاریخ با اشکال گوناگون وبنابرعوامل متعدد بوجود آمده است و  هر قدر جامعه انسانی به پیچیدگی گرائیده است و هر اندازه این جامعه  بنابر پیشرفت دانش بشری و ابزار و وسایل زندگی به هم نزدیک شده است ومناسبات گسترده ” جهان وطنی ” بر مراودات و ارتباطات انسانی چیره گشته، اشکال ، عوامل و ابعاد ستیزه و تسلیم نیز پهنا وتنوع بیشتری کسب کرده است که ما شمه ای از آن را درمبحث گذشته یاد آور شدیم.

٢ ــ  سازمان پیشتاز ، موقعیت و وظیفۀ تاریخی آن:

استعمار ــ چه کهن و چه نوین ــ بمفهوم نفی کننده تاریخ ملتها ، سد کننده  تکامل اجتماعات بشری، مسخ کننده هویت فرهنگی انسانها، مدافع  بدترین و فجیع ترین انواع  بهره کشی، ظلم، تعدی ومناسبات غیرعادلانه میان انسانهاست ونتیجتاً بدترین نوع ازخود بیگانگی را با خود به همراه دارد. ولی شورش وستیزه علیه استعمار نیز در درازای تاریخ  هیچگاهی از موضع یگانه و با انگیزه یگانه نبوده است. از همینجاست که محکومان حاکم شده اکثراً خود در تناقض با حاکم استعماری شیوه ها خصال ومناسبات استعماری را در جامۀ دیگری عرضه میکنند و این توهم را درمخیله ارباب نظر برمی انگیزند که حاکمیت ومحکومیت جزئی از ناموس زندگی و لازمه اجتماعات بشری است وغرامت ازلی است که اولاد آدم در ازای دو گندم به ندامت میپردازد.
در عصریکه کتله های عظیم ” سراپا برهنه وحرمان کشیده ”  قــــرن بـپـا خاسته انــــــــد تا ” فلک را سقف بشکافند و طرح نو دراندازند” ، طرحی که در آن نه ازخود بیگانگی طبیعی ونه ازخود بیگانگی اجتماعی محلی از اعراب داشته باشد. موضع یک سازمان پیشتاز در برابر استعمار ماهیتاً این است که بعنوان نماینده فکری ــ سیاسی این کتله های عظیم تاریخ ساز که بار پیشرفت وترقی را در جریان تاریخ بردوش توانای خود دارند وهویت فرهنگی پیشرونده انسان دربند و زنجیر گسل را نمایش میدهند، در تناقض آشتی ناپذیر با استعمارگر و استثمارگر بومی قرار میگیرد. یک سازمان پیشتاز صرفاً نه برای قدرت و حاکمیت ، بلکه اساساً برای دگرگونی های فراگیر و بنیادی می ستیزد.  مبارزه برای رسیدن به قدرت وحاکمیت فقط تا آنحدی میتواند مشروع و موجه باشد که راه را برای خود آگاهی انسانی ــ بمفهوم ساختن آگاهانه تاریخ ــ باز نماید، تاریخی  که درآن دیگر استعمار نتواند ملت های گسترده را به نام اشاعه ” تمدن ” ،  “پیشرفت” ، ” سوسیالیسم ” وغیره از تب و تلاش خود این انسانها برای رسیدن به تمدن وپیشرفت واقعی برای به دست آوردن رفاه اجتماعی در چهارچوب ارزشهای مادی و معنوی جامعۀ خود باز دارد.
یک سازمان پیشتاز در مجموع جامعه درموضع دفاع از گروه ها و لایه های اجتماعی فرودست، به افکار ، سیاستها و اشکال مشخص سازماندهی نیاز دارد که بدون آن نمیتواند ” نظامات کهن ” را که اکنون در پناه استعمار نوین به بازی خود مشغول است ، برهم ریزد و ” طرح نو دراندازد”. این سازمان چنانچه در مناسبات درونمرزی خود از آزادی وطن و هموطن دفاع میکند، در مناسبات برونمرزی خود نمیتواند سرنوشت خود را در گرو آن نیروهایی بگذارد که یا آزادی ملتها را لگدمال میکنند و یا انسان های آزادۀ هموطن خود را درغُل و زنجیر دارند.
“ولی انسانها تاریخ خود را مطابق دلخواه خود نمیسازند، بلکه بنابر آن شرایط و اوضاع از گذشته به میراث رسیده ایکه اکنون بر ما حاکم است بنایش میکنند.” بناءً سازمان پیشتاز وظیفه دارد موقعیت خود را در رابطه به این اوضاع واقعی درک کند ودر پی تحقق آرمانهای خود برآید. طرح موقعیت تاریخی و انقلابی بدون درنظرداشت اوضاع وشرایط واقعی حاکم بر جامعه ( آرمانگرایی بی پایه ) انسان آزاده وشورشی را که در پی کندن بنیان ناروایی ها ی اجتماعی وملی برآمده است، در دام اوهام وتصورات نرگسی اش میخکوب میکند وبجای آنکه گره از کار فروبسته ای بگشاید، تارهای پیله ای را بدور خود می تــند و دربهترین حالت وجدان معذب و برانگیخته خود را با مشتی کلمات و تصورات تسکین میبخشد، ولی درد و رنج بنای عظیم و شکوهمند جامعه  و انسان آزاد را  نمیتواند درمانی بیابد. اگر دوری گزیدن از موقعیت تاریخی و انقلابی، انسان شورشگر و یا سازمان پیشتازش را به سجود در مقابل اهریمن ظـــلم اجتماعی ــ مــلــی وامیدارد و نطفه های خبیث تسلیم را پرورش میدهد، عدم درک و یا به فراموشی سپردن وظیفۀ فوری و مقطعی که از شرایط و اوضاع موجود آب میخورد، آرمان گرایی هـذیان آلـودی را بر ما مسلط میسازد که به اشکال اراده گرایی و ذهنی گرایی سرنوشتی جز لـــمیدن در منجلاب یأس و تسلیم نخواهد د اشت.

۳ ــ عوامل برون ذاتی تسلیم و ستیزه:

ما در گذشته برشمردیم که ریشه های تسلیم طــلبی را  باید در ارتباط سرشت و سرنوشت با استعمار، وابستگی تاریخی با آن ، مناسبات سیاسی بغرنج جامعه که هم بصورت افقی و هم بطور عمودی در تناقض و تقابل هم قرار میگیرند و بدین وسیله مرزهای تعیین شدۀ تاریخی در موقعیت استعماری کشور بنابراین سیاستهای نادرست مخدوش میگردند، و همچنان در عامل فرهنگی به مفهوم عقب ماندگی جامعۀ استعمار شده و یا مورد تهاجم استعمار قرار گرفته که در آن مصالح علیای ملی و سیاستهای ملی در مقابله با سیاستهای خونی و آنی مرتبه دانی تری  را احراز مینماید و بالاخره در جنبش خود بخودی و کمبود مادی ــ تخنیکی ( اقتصادی )  و عقب گاه مستحکم استراتیژیک جستجو نمود.  ما دراینجا سر تکرار  آنرا نداریم، ولی میخواهیم نکته ایرا که بنا بر اهمیت آن در بحث گذشته به فراموشی ویا دقیقــتـر بگوئیم بدست تأخیر سپرده بودیم، اکنون عنوان نمائیم وبعد از آن نیز حرکت این عوامل برون ذاتی سازمان  پیشتاز را در درون اینگونه سازمانها مورد ارزیابی قراردهیم تا با کشف این میکانیسم کانال های ناقل این امراض و انحرافات را شناسائی کرده و در پی علاج آن برآئیم:
استعمار ــ کهن و نوین ــ با خصلت ” جهان وطنی ” اش در هرکجا پا میگذارد با مجموعه ای از تـناقضات روبرو میگردد و یا خود عامل تـناقضات جدیدی در جامعۀ پر از تـناقضات پیشین میشود. یکی ازین تـناقضات هم، رقابت و هم چشمی قدرتهای استعماری برای تسلط برجهان است. اکنون هیچ نقطه ای در جهان وجود ندارد که در آن رقابت استعماری وجود نداشته باشد. این رقابت هم در پهنا و هم در ژرفــنای خود در قلمروها و ابعادی حرکت  میکند که اکنون حتی مرکز قلمروهای خود استعمارگر نیز از رقابت هم پالکان دیگرش در امان نیست که درابعاد گونه گونۀ پنهان وآشکار، خونین و مسالمت آمیز ، حاد و آرام در جریان است.  ولی رقابت استعماری با وجود اینکه  گهگاهی به مثابه عامل مثبت در پیشرفت و اعتلای جنبش رهایی بخش ملی نقش خود را بازی میکند، از دو جهت برین جنبش تــأثیر منفی دارد و عوامل تسلیم و انقیاد را دامن میزند.
جنبش آزادیبخش ملی به عنوان نفی یک فراگرد ( پروسه ) ضرورتاً پیشروندۀ تکامل اقتصادی ــ اجتماعی که توسط استعمار ــ کهن و نوین ــ با نفی شخصیت تاریخی ملتها از مسیر طبیعی آن به انحراف کشانده میشود، خواه نا خواه در برخورد با استعمار ــ در تشخص خود ــ در دایرۀ رقابت استعماری میافـتـد. در شرایطی که جنبش مقاومت بر زمینۀ یک جنبش خود بخودی و فراگیر پایه میگیرد، امکان اینکه بخشهایی از جنبش خود بخودی آّگاهانه و یا بطورناخودآگاه در خدمت رقابت های استعماری قرار گیرد، خیلی زیاد است. درین صورت جنبش مقاومت و یا اقلاً بخشهای وابسته آن ــ بعلت دوری گزیدن از موقعیت تاریخی ضد استعماری خود و مبدل شدن به زائدۀ استعماری قدرتی رقیب و ستیزه گر، تابع آن متغیری نمیگردد که در ذات خود نافی فراگرد پیشرونده ، انتقادی و زنجیر گسل جنبش آزادیبخش ملی است.  و بعلت اینکه وابستگی خود نوعی تسلیم است، بناءً مسأله ازلحاظ ماهیت و کیفیت با خط استعماری در تماس میشود و بالاخره در تطابق با آن حرکت میکند. این مسأله البته با حسن و سوء نیت وبا طبیعت این یا آن فرد یا گروه انسانی هیچگونه ارتباطی ندارد، بلکه با عینیت خود نتایج مشخصی را ضرورتاً به میان میآورد. این وابستگی تاریخی زمانی ــ البته ــ به فاجعۀ تاریخی مبدل میشود که نیروهای وابسته به کمک اربابان استعماری ــ بر سر قدرت و یا رقابت قدرت ــ تمام راه هایی را که به خودآگاهی، خود سازی و خود اتکایی میرسد کور کنند تا مردم را در مسیر اجتناب ناپذیر وابستگی و تسلیم قرار دهند و هم پیمانان شان بعنوان ” ناجی ” ملت و پهلوان پنبه ها راه های بظاهر گونه گونۀ ” معقول ” ولی در حقیقت تسلیم طــلبانه خود را پیش پای مردم بگذارند.
رقابت استعماری در مسیر پرپیچ وخم خود گهگاهی به تصفیه حسابهای ” دوستانۀ ” مؤقتی و مشروطی میرسد که در عرف سیاسی به نام تبانی یاد میگردد. تبانی در ماهیت امر نوعی از رقابت استعماری و یا نتیجۀ آنست که در مقطع معین برای ترازبندی مایملک و حرکت بعدی ضروری میگردد.  تبانی معمولاً در صورتی امکان پذیر است که جنبش آزادیبخش ملی بنابر تکامل درونی و توازن قوا در مسیری غیر قابل پیشبینی شده بیفتد که منافع نیروهای استعماری ذیدخل مستقیم در یک قضیه را با خطر مواجه سازد. بناءً این نیروها مؤقتاً از رقابت خود دست کشیده و بطور همآهنگ و همسوی، آن مسیر را طبق دلخواه اطراف استعماری تصحیح میبخشند.
نوع دیگری از تبانی در سطح کلی میتواند به وجود آید و آن در صورتیست که قدرتهای استعماری بعد از دورانی مخاصمت شدید و حاد ــ جنگ گرم وسرد ــ بخواهند برای حرکتهای استعماری بعدی خود ضابطه ها و حد و مرزهای توافق شده را در سطح جهانی بوجود آورند و جنبشهای آزادیبخش و نیروهای حامل آن که در گرد این یا آن قدرت قرار دارند، قربانی اینگونه توطئه های جنایتبار میشوند. ما اکنون قصد آنرا نداریم تا این مسأله را بطور مفصل بشگافیم بلکه مقصود فقط اشاراتی بود تا نشان دهیم چگونه رقابت استعماری گهگاهی به تبانی میانجامد و تبانی، نیروهای وابسته به استعمار را به انقیاد و تسلیم میکشاند. نیروهای استعماری هم پیمانان شان را در آّنچنان موقعیت سجودی قرار میدهند تا با هر حرکت مانوری خود بتوانند بدون درد سری آنرا طبق دلخواه خود به حرکت در آورند. نیروهای وابسته ایکه لحظه ای توهم آزادی عمل را در سر پرورانده اند، اکثراً قربانی ارباب خود بوده اند.
یک سازمان پیشتاز وانقلابی با خصلت پیشرونده، انتقادی و زنجیرگسل خود در تناقض ماهوی با استعمارگر قرار دارد، در متن اوضاع وشرایط مشخصی چراغ به دست به جنگ سیاهی میرود. در متن اوضاعی که تعدادی از نیروهایی از نگاه سرشت خود با استعمار هم سرنوشت اند، برخی دیگر آن از لحاظ تاریخی در سنگر استعمار قراردارند، سومی بنابر سیاستهای معینی ــ بگوئیم با حسن نیت ــ در کام اژدها فرو میرود، دیگری در پایبندی خونی، قومی و محلی خود را در دامن استعمار میاندازد و … سازمان پیشتاز که در میان جامعه و همۀ این امراض زندگی و مبارزه میکند، گهگاهی در مقابل جریان نیرومند اجتماع ماحول خود نمیتواند تاب بیاورد و به طور مؤقت یا دایم، جزئی و یا کلی با این جریان عقب گرا و تسلیم طــلبانه همراه و همنوا میگردد. هیچ سازمان جدی انقلابی نمیتواند ادعا نماید که در آب گل آلود شنا کند و اثراتی از آن بر چشم و گوش او باقی نماند. این درست است که حرکت خلاف این جریان اصلی است انقلابی و اجتناب ناپذیر، ولیکن تأثیرپذیری یک نیروی انقلابی از اوضاع و احوال محیطی اش علمی و قابل قبول است .

۴ ــ  عوامل درون ذاتی تسلیم و سـتیزه:

چنانکه پیشتر دیدیم، در مبارزه وستیزۀ استعماری آنچه بیش از همه نقش دارد سرشت ویا موقعیت تاریخی یک نیروی اجتماعیست. آن نیروهائیکه براساس سرشت، سرنوشت شان با استعمار پیوند خورده است اگر هم بنابر علل عارضی ای چند گاه در سنگر ضد استعماری بنشینند، همانند مار آستین در لحظۀ مناسب نیش زهرآلود خود را در بدن انقلاب فرومیبرند. یک سازمان پیشتاز با سرشت ویژۀ خود در تناقض با استعمار قرار دارد. اگر در صفوف مبارزین پیشتاز راه آزادی فــتوری هم ایجاد شود و یا نیروهایی از آن  در معبد تسلیم به سجود بپردازند در آنصورت یا اشتباهی در کار است یا انحرافی، نه همآهنگی و همسویی طینت و طبیعت. درین صورت یکی از دوسوی تناقض بطور حتم دیگری را نابود میکند و میبلعد، یا گردان پیشتاز دوباره در موقعیت تاریخی خود قرار میگیرد و به گــفـتــۀ نــغــز مــولــوی:

“هــرکسی کــو دور ماند از اصل خـویش
بـاز جـوید روزگار وصــل خــــــــویش”

ویا اینکه گردان پیشتاز به موقعیت تاریخی  خود خیانت میورزد و رنگ می بازد که درین حال حسابش از جمع شیفته گان راستین راه آزادی جداست.
به هر حال استعمار نه به عنوان یک قدرت نظامی صرف، بلکه به مثابه یک سیستم با مردمان جهان ــ در کشور خودش و در بیرون ــ طرف است، که درین سیستم هم نگرش فکری آن مضمر است وهم حرکت سیاسی آن وهم نهادها و ابزاری که بوسیله آن اهداف خود را برآورده میسازد. یک سازمان پیشتاز نیز بنا به گـفتۀ : ” لایفلح الحدید الا الحدید ” از سیستمی پیروی میکند که نافی نگرش فکری ، تحرکات سیاسی و نهاد و ابزار استعماری است.
بناءً اگر سازمان پیشتاز از موقعیت فکری ــ فلسفی خود انکار ورزد و بخواهد خود را باحلیۀ افکار عقب گرا و تاریخ زده متجلی سازد و یا به آنچنان لاادریتی بیفتد که قدمگاه خود را بعنوان یک سازمان پیشتاز گم کند، در آنصورت به  جای اینکه با چراغی به جنگ سیاهی برویم طشتی از قیر را بر چهرۀ خود مالیده ایم و در سیاهی ناپدید شده ایم.
خلع سلاح فکری سازمان پیشتاز و نا امیدی اعـتقــادی آن ، کوششی است که در طی قرون و اعصار استعمار و ارتجاع بدان پرداخته است. گاهی پیشتازان اجتماع به کلی مسخ میشوند و سر از گریبان استعمار میکشند، زمانی به عوامل پنهانی استعمار مبدل میگردند، وقتی هم با نفی ذات خود و بزرگسازی استعمار و  ارتجاع مردم را از نگاه معنوی بی روحیه میسازند ویـــا اینکه در  بیابان های گـــرم و ســوزان آنها را به سراب ” اندیشه های تازه ” سرگردان میسازند. ولی در همه احوال نتیجه یکی است و آن اینکه وقتی سازمان پیشتاز ازموقعیت فکری خود به نفع استعمار ــ ارتجاع و یا به نفع نیروهای دیگری که همراه اویند بگذرد، راه را برای تسلیم در مقابل این نیروها باز میکند و نقش تاریخی خود را که همانا واژگونی وارونگی تاریخ این ملت است بطور کامل نمیتواند انجام دهد.
ممکن است گاهی هم سازمان پیشتاز از لحاظ اعـتقـادی برموقعیت فکری خود استوار جلوه کند، ولی از نگاه سیاسی ــ نظری و یا سیاسی ــ عملی در سراشیب تسلیم طـلبی قرار بگیرد.  یکی از اشتباهات  سیاسی ــ نظری ایکه نطفه های تسلیم طـلبی را درخود پرورش میدهد، طرحی است که گویا در کشور ما جنگ کنونی جنگ میان ابرقدرت های امپریالیستی است و یا اقلاً در پهلوی جنگ عادلانه ملت ما، جنگ دو ابرقدرت عمدگی و تسلط کسب میکند و این نطر  به فراموشی سپردن یک کلیت تاریخی ــ اجتماعی ( مقاومت مردم ما علیه سوسیال امپریالیسم روس ) و انکار خصلت کلی جنگ عادلانۀ کنونی عملاً منجر به کناره گیری از آن و تقویت دشمن میشود. این نظر در صور بسیار زنده آن به طرح کاریکاتوری دو اردوگاه ( اردوگاه سوسیالیستی به رهبری شوروی!! و اردوگاه امپریالیستی به رهبری امریکا) میرسد که اکنون جناح های ذخیرۀ روسی در ورای آن خود را می پوشانند.
انحراف دیگر سیاسی ــ نظری مناسبات میان آزادی ملی و دموکراسی را در مرحلۀ کنونی درک نمیکند. مضمون این طرز تفکر چنین است که: ” برای رسیدن به آزادی باید دموکراسی در درون نیروهای مقاومت رامتحقق ساخت، ولی کسانی هستند که در نظر و عمل این دموکراسی را پامال میکنند. لذا باید آن نیروهایی را که دموکراسی را نفی میکنند با ” انتقاد سلاح ” نفی کرد و این یگانه راه رسیدن به آزادی است.”  مطلق کردن قطب دموکراسی و عدم توجه  به حدود وثغوریکه دموکراسی درین مقطع تاریخی در چهارچوب آن بایستی حرکت کند ( وآن چهارچوب آزادی است) وجدا کردن آن از مسألۀ عمده مقطع کنونی ما ( آزادی ) لامحاله پیروان این نظر را به منجلابی میکشاند که برای بیرون آمدن از آن ” دست خود را در دست شیطان میدهند” و در نتیجه پایه های تسلیم طـلبی را بنیان میگذارند.
انحراف سیاسی ــ عملی بیشتر خود را در لـفافۀ خجالتی رفرمیسم ــ  اجنتوریسم ( کار نفوذی شبه علنی در میان دشمن ) می پوشاند. این طرح عملاً بطرف تجزیه دشمن و جلب امکانات آن به نفع انقلاب نمیرود، بلکه ” بازی با دم اژدهاست” که بازیگران خود مرکز بین و خود شیفتۀ آنرا همراه با ظرفیت انقلابی سازمان پیشتاز در کام اژدها فرو میبرد.
دوری گزیدن از تجارب انقلابی جهان و رو آوردن بطرف “امپراطوری های خود مختار تشکیلاتی” برزمینۀ محلی گرایی، نژاد گرایی و دیگر گرایشات مضره، زمینه ساز یأس در میان انقلابیون و نفوذ دشمن است و دیر یا زود گردانندگان مراهق آنرا به سرزمین تسلیم و سجود میرساند. چه سجود ملی یا اجتماعی و یا خزیدن در غار ناامیدی و زندگی شخصی که در همه احوال به کشاندن ظرفیتهای محدود انقلابیون است و سزایی جز نفرین و روسیاهی در پی نخواهد داشت.
نفوذ دشمن در بین سازمانهای انقلابی و پیشتاز فقط میتواند برزمینۀ کمبود های فکری، سیاسی ویا اشکال سازماندهی باز ، خود مختار و یا محلی گرایانه ریشه بدواند و خونبارترین نتایج را برای یک سازمان انقلابی به بار آورد و فشار چند جانبه دشمنان رنگارنگ، همراه با کاستی های دیگری مانند سمت گرایی ویا توده گرایی، حفظ مناطق نفوذ و یا نظامیگری در مجموع میکانیزمی را به وجود میآورد که عده ای راه ” نجات ” را فقط در کام اژدها میبینند و در متن یک حرکت مانوری گرایشات تسلیم طــلبانۀ مــلــی نطفه میبندد.
مقاومت و آزادی

قدوم نا میمون استعمار گر که با تخریب نهاد های فکری ،اجتماعی واقتصادی جامعه مورد استعمار توأم است، تا با ساخت و خواست جامعه استعماری همنوا گردد، لاجرم واکنشی فراگیر را با خود همراه دارد که اشکال متعدد ستیزه و شورش و یا تسلیم و سجود بنا بر ویژگیهای درون مرزی و برون مرزی مایه می بندد ، رشد می کند و با جهت گیری های متعددش با سرنوشت خویش  پیوند می خورد.                                                                                                                      در جوامع عقب مانده مانند کشور خود ما – که قطب بندی های حاد سیاسی – اجتماعی هنوزعینیت تاریخی خود را ندارد، گروه ها و لایه های متعدد اجتماعی درشبکه ای وسیع و پیچیدۀ  روابطه متقابل و باهمی قرار میگیرند که نتنها در تضاد و تقابل همدیگرند بلکه همزمان با آن در همگونی و با همی با یکدیگر تأثیرمتقابل خود را دارند. این روابطه بیش از اینکه نافی یکدیگر باشند مکمل همدیگراند. در متن چنین اوضاع  و احوا ل جنبش مقاومت فراگیریکه بر پایه حرکت خود بخودی توده های ملیونی استوار است صرفاً یک فراگرد نافی استعمار است که در ذات خود تناقضات و کمبود های بی حد وحصری را حمل میکند. خاستگاه ها و خواست ها با انگیزه ها و روش ها، پایه های فکری وچوب بست سیاسی آن همه وهمه با هم متفاوت واکثراً متضاد است. مقاومت در برابر استعمار و تخریب همه جانبه آن ، نقطۀ التقاء بالقوه – حتی نه بالفعل- همه این نیرو ها ذاتاً متنا قض است و خود این تناقض ذاتی کند ساز و حتی مانع تکامل جنبش مقاومت تا سرحد یک جنبش آزادیبخش است که در واقع یک فراگرد نفی نفی استعماری است . جنبش مقاوت ذاتأ نا همگون و متناقض با سلسله ای از روشها و کنش ها رو بروست که در یکی از جوانب فکری، سیاسی و یا نظامی اش با تسلیم وانقیاد پهلو می زند و یا رهگشای آنست و این چیز عجیبی نیست و ما قبلآ به آن اشارتی کرده ایم ولی در اینجا آنچه برای ما اهمیت دارد چگونگی سرایت آن در میان یک سازمان پیشتاز ، انقلابی ومیهن دوست است.
یک سازمان پیشتاز ، به حیث موجودی زنده  و پویا، چنانچه جزئی از محیط خود را – از لحاظ اعتقادی ، سیاسی و اجتماعی – در بر میگیرد و به عنوان نیروی بالنده و سازنده بر ماحول خود تأثیر می گذارد و محیط زیست خود را مطابق خواست خود دگرگونه میسازد بمقدار معینی نیز از محیط ما حول خود رنگ میگیرد. تا آنجا که این تأثیر متقابل آگاهانه ، هدفمند و با برنامه باشد تند سازی فراگرد پیشرفت انقلاب را یاری میرساند ولی اکثرأ این تاثیر متقابل از دائره یک حرکت آگاهانه پا فراتر گذاشته و تابع تحرک درونی ” اتو دینامیسم – دیالکتیک ” خود جنبش می گردد- جنبش همه چیز هدف هیچ –. درین صورت خطر سرایت روش ها، کنشها و نظریاتی که بطورمستقیم و یا غیر مستقیم ، دور یا نزدیک با تسلیم وانقیاد پیوند دارد در میان سازمان پیشتاز غیر قابل اجتناب است. بویژه وقتی سازمان پیشتاز نوپا و کم تجربه باشد، مبانی اعتقادی ، سیاسی و تشکیلاتی آن هنوز در جریان عمل انقلابی آبدیده نشده باشد، و رهنوردان مجرب، پر مایه و متحرک آن یا از بین رفته باشند و یا اساسأ در تناسب با حجم مسئولیت های عملی جنبش کم و نا توان باشند، شرایط  و اوضاع محیطی ( ملی وبین الملی) مختنق باشد، تحرک درونی خود جنبش جانمایۀ شبکه و یا شبکه های از کنش ها، روش ها و نیرو هایی میگردد و در طی زمان به سیستم هایی ارتقاء مییابند که حالت موجود ” Status quo ” را تقدس می بخشند وهستی و بقای خود را در گرو آن می بینند . و برای نگهداری و پاسداری از آن به قلمرو وابستگی وسجود قدم می گذارند که خود اشکال متعددی از تسلیم و انقیاد را به همراه می آورد. از بخشی به  بخشی دیگر، از مرحله ای به مرحله ای دیگر و از شکلی به شکل دیگر سرایت میکند، دگر گون میگردد و به نوسان می آید.

اشکال تسلیم طلبی در سازمان پیشتاز

الف – اشکال عاریتی تسلیم طلبی :

اشکال انتقال یافته – از جنبش و جامعه – و عاریتی تسلیم طلبی در بادی امر با سازمان پیشتاز و سیاست های آن در تناقض قرار می گیرد. در حالیکه اشکال ذاتی و جوهری آن در ظاهر امر در خدمت سازمان پیشتاز و با سیاست های آن همگام است ولی در کنه خود منافی سیاست های پیشرونده وزنجیر گسل آنست.
درجامعه پر از تناقض ما وسوسۀ قدرت و شهوت رسیدن بدان تا آن حدیست که گروه ها، لایه ها و گرایشات متعدد و متنا قض حاضر اند برای پیروزی بر رقیب دیرینه و نزدیکش که گاهی مربوط به قریه ای دیگر، قومی فلان و یا رده بهمان میشود دست شیطان را صمیمانه بفشارند. گویا مثل معروف ” ما دو دشمن را به هم می اندازیم هرکدام کشته  شوند منفعت خلق خدا در آن مضمر است ” در کثیف ترین صور آن خود را به نمایش می گذارند. این گروه ها از این غافل اند که خود و برادر خود را طعمه توپ دشمن ساخته اند. انتقال و سرایت این خیانت در یک سازمان پیشتاز اکثرأ با پشتوانه سیاسی رفرمیستی صورت میگیرد. یک نیروی انقلابی گویا می خواهد ” از هر طریقی و به هر وسیله ای ” قدرتی به هم بزند و توازن قواء  را در تناسب خود و دشمن و یا خود نیروهای رقیب به نفع خود تغیر بدهد و بر پایۀ این توانائی که بی خون دل بکنار آمده است راه انقلاب را در پیش خواهد گرفت و بدین صورت سیاست قدرت طلبانه با سیاست فریب کارانه پیوند می خورد.
فریب دشمن اصلی است که بدون شک در تمام ادوار و در میان همه نیروها وجود دارد. در اینجا نوعی خود فریبی است که خود را در لفافۀ تحمیق دشمن عرضه میکند و مضمون آن چنین است که فکر و اراده ما نزد خود ماست از دشمن اسلحه می گیریم و بعد با خود او می جنگیم. جنگ کنونی که یک جنگ پراگنده دارای مراکز بی حد وحصر و تجارب حاصله از آن در اجزای محدود خود، مانند واقعۀ وردک در زمان امین و یا واقعۀ خوگیانی (قومندان زمان خان) درسال گذشته، بر این طرز تفکر صحه می گذارد ولی تصمیم نظری وعملی آن بدون شرایط و ضوابط معینی خود فریبی احمقانه ایست که مایۀ آن خود شیفته گی نرگسی است.
سیاست های لحظه ای که بر پایه غریزه بقاء نفس و دفاع از خود بنیان گذاشته میشود در عمل و نظر آن نوع از خود بیگانگی بدوی را نمایش میدهد که انسان اولیه در مقابله با عوامل مانعه طبیعی بدان دچار بود. در اینجا آگاهی به مفهوم کار هدفمند و با برنامه انسانی در پائینترین درجات آن است. سرایت این مرض درمیان یک سازمان پیشتاز بیشتر به شکل سیاست های دفع الوقت، کوته نظرانه و شوالیه مآبانه بروز می کند و در نتیجه شکست محتوم خود راه را برای تسلیم و سجود در مقابل واقعیت فاسد باز می نماید که یکی از صور تجلی آن تسلیم طلبی است، صورت دیگر آن تسلیم طلبی اجتماعی و یا احیانأ انحلال طلبی و…

ب- اشکال جوهری تسلیم طلبی :

یک سازمان پیشتاز که از لحاظ ماهوی در تناقض با استعمارگر و استثمارگر قرار دارد ، نمی تواند بدون نفی ذات و ذاتیت خویش در پهلوی استعمار بایستد و با او همدست و همدستان گردد. سجود و تسلیم در مقابل استثمارگر بومی سازمان پیشتاز را از ریشه اجتماعی آن جدا می سازد و در آنچنان فعالیت های اجتماعی می اندازد که در نتیجه بر شمشیر ظلم اجتماعی بوسه زند و بالآخره خود پرده پوش و پشتیبان آن گردد.
تسلیم طلبی اجتماعی ممکن است جلوه های رنگارنگی به خود بگیرد: شاید گاهی به شکل پشت پا زدن صریح یا پنهانی کلی و یا جزئی مبانی اعتقادی پذیرفته شده خود را نمایش بدهد و شاید زمانی به صورت جانبداری صریح و یا گنگ طرح های سیاسی ” دلسوزانه ” و ” وحدت گرایانه ” تجلی کند بدون اینکه همزمان با آن تمایزات سیاسی – اجتماعی خود را با دیگران بفهمد و یا بفهماند و شاید وقتی هم با سرفرود آوردن در مقابل اشکال سازماندهی خود بخودی توده ها و تعمیم آن برای یک فراگرد تاریخی بغرنج ضد استعماری خود را عرضه نماید و . . .
ولی در همه احوال دوری گزیدن از موقعیت و و ظیفه تاریخی ، و به فراموشی سپردن منافع تاریخی مردم و بویژه لایه های اساسی جامعه و دلخوش کردن به شعار های میان تهی و بدون محتوا ، ” استقلال ” ” برون راندن روس ” ، بدون اینکه مضمون تاریخی – انسانی این حرکت عظیم و شگرف ملت و مردم ما را در نظر بگیرند ، گردانندگان اینگونه طرح های ” انسان دوستانه ” را با همه نیات خیر خواهانه شان به زباله دان می کشاند تا تفاله های تعفن تسلیم و سجود را در لفافه های تازه و نو نشخوار کنند. یکی از این لفافه های رنگین ” واقع گرائی ” و یا ” منفعت گرائی ” است که به مثابه یک روند اعتقادی سازمان پیشتاز را به دو جناح ظاهرأ متضاد در واقع همگون تقسیم می سازد. تسلیم طلبی و انحلال طلبی.
مضمون سیاسی تسلیم طلبی ” واقعگرایانه ” و ” منفعت گرایانه ” در این است که نیروهای انقلابی با آن خط متمایز ضد استعماری – ضد ارتجاعی به شکست های متعددی رسیده و اکنون نیز توان آنرا ندارد که همزمان در چند جبهه تحمیل شده بجنگد. بنأ بهتر است در میان آن نیرویی که حد اقل در ظاهر با مبانی فکری و اعتقادی او دشمنی ندارد پناه برد و منتظر فرصت شود و تا آنجائیکه ممکن است از این سنگر هم دشمن ملی را ضربت زند و هم دشمن اجتماعی را. گردانندگان این گونه طرح ها اکنون دست های شان تا مرفق بخون مردم مان سرخ است و روسیاهی تاریخی آنها کمتر از نوکران روس نیست.
سیاست های جهشی و یا سوختن مراحل پرده دیگریست که در ورای آن دیو تسلیم طلبی پنهان است. جنبش مقاومت در ذات خود دارای عناصر ناهمگون و متضاد است و هماره در مراحل بدوی و اولی جنبش نیروهای عقب گرا عربده می کشند و با به عاریت گرفتن امتیازات اجتماعی موجود و نهاد های بنا شده بر پایه این امتیازات و روپوش اعتقادی آن تمام اداء و اطوار ، گفتار و کردار و حتی مظاهر و مراسم مردگان را به شکل نفرت انگیز آن دوباره زنده می سازند. نیروهای پیشرونده و سازمان پیشتازش که فقط با نفس دراز می تواند از سرداب مردگان بگذرند و با اشعه خورشید هماغوش و هماورد گردند ، گهگاهی وسوسه های کودکانه و خیال انگیز ” یک شبه ره صد ساله ” پیمودن آنها را به خیز و جست ها و نی سواری هایی وامیدارد که گویا می خواهند با یک گام از کوهی به کوهی دیگر قدم بگذارند بدون اینکه رنج پائین و بالا رفتن از درۀ عمیق و پر پیچ و خم تجربه را برخود هموار سازند. و وقتی جریان عادی تکامل اوضاع اجازه ” سوختن مراحل ” را نمی دهد گردانندگان کودک خوی آن دست به دامان شطح و طامات به پیشواز استعمار به سجود می افتند و بدینصورت با اعدام ذاتیت خویش بقاء ذات خود را تضمین می کنند.
کار نفوذی – تجزیه ای در میان دشمن در صورتیکه مبانی اعتقادی ، سیاسی روشن و ضوابط تشکیلاتی دقیق یکجانبه آنرا همراهی نکند ممکن است در تحت شرایط معینی به ضد خود مبدل شود. میکانیزم این کار در آغاز با نفوذ یک عامل انقلابی در میان دشمن آغاز می یابد بنابر نبود یا کمبود تربیت اعتقادی – سیاسی و نبودن ضوابطی که فرد را در تمام اداء و اطوارش زیر نظر و تجدید تربیت قرار دهد و بالآخره او را عامل دو طرف و سرانجام به عامل سرسپرده دشمن مبدل میسازد که درین صورت خونبارترین ضربات را بر پیکر نیروهای انقلابی و سازمان پیشتازش میتواند بزند.
راه دیگر تسلیم – نا امیدی از انقلاب و دورنمای آن بر پایه آن ایجاد بدبینی در مورد این یا آن فرد گروه وغیره ، دامن زدن اتهامات بی پایه ایکه فقط میتواند ظرفیت های انقلابی را در فضای گند آلود بی باوری بیاندازد و ایجاد اغتشاش فکری است که خمیرمایه همه آنها این است: ” نمیشه . . . ” !  یأس به مثابه مادر سلسله ای از افکار ، روشها ، کنش ها می تواند بدترین نوع سجود و تسلیم را با خود بیاورد. این نوع تسلیم با وقاحت بی نظیری گویا علیه تسلیم و سجود می رزمد ولی مایۀ درونی آن آبستن به تحلیل بردن شخصیت انقلابی و تبدیل آن به عناصری خود مرکز بین  ، پرعقده  و بدبین است که راهی جز انحلال و تسلیم ندارند.
و بالآخره ایجاد هرج و مرج فکری ، سیاسی و تشکیلاتی در میان یک سازمان پیشتاز میتواند یکی از اشکال تسلیم و سجود در مقابل دشمن باشد. طرزالعمل این شکل تسلیم طلبی چنین است که سازمان پیشتاز که دارای مبانی اعتقادی محکم ، سیاست روشن و تشکیلاتی دارای ضوابط و حدود کاملأ مرزبندی شده است در صورتی که عناصر معینی از خط انقلاب منحرف گردند با مجموع سازمان پیشتاز که بصورت یک سیستم کامل عمل می کند در تناقض قرار میگیرند و اکثرأ چون تاب مقاومت در مقابل صخره سازمان پیشتاز را ندارند یا اصلاح می گردند و یا به نامی و اسمی رخت برمی بندند.
فضای پر از هرج و مرج که در آن کسی از کسی حساب نگیرد و نوچه های مراهقی که خیال قهرمانی کور شان کرده است بجای اینکه گره از کاری بگشایند و یا ره بجائی ببرند اکثرأ در بیراهه های خود بینی و خود رفتگی محبوس می گردند و گاهی هم در چاه تسلیم سرنگون می گردند.

چگونگی مبارزه با تسلیم طلبی
در یک سازمان پیشتاز

برای اینکه سازمان پیشتاز بتواند ذاتیت خویش را به عنوان نیرویی که جامعه را از غرقاب نیستی ، به ساحل هستی ” هستی ملی و اجتماعی ” میرساند ، تثبیت نماید در قلمرو برون از خود باید آنچنان محیط زیستی خلق کند تا بتواند نو نهال جهان مطلوب خویش را در آن بارور سازد ولی بنا به گفته معروف ” لا یهدی العمی الاعمی ” برای اینکار خود به درونمایه ضروری ای نیاز دارد تا هم در ساحه نظر و هم در قلمرو عمل و چنانچه در شیوه ها و راه های تحقق هدف قبل از همه چیز بر مبنای پولادین اعتقادی با اطمینان خاطر و دیده روشن به جانب ملکوت آزادی به حرکت بپردازند.
مبارزه علیه تسلیم طلبی در کلیت آن برای سازمان پیشتاز گلیم از آب بدر بردن و سجاده بر دوش کشیدن نیست و گاهی تا سرحد رسالت تاریخی ارتقاء می یابد. و بدینسان است که هم مبارزه ای برون ذاتی و هم درون ذاتی را طالب است تا به عنوان یک حرکت به هم پیوسته متکامل راه را بر تسلیم و انقیاد ببندد و در حرکت پیشرونده خود شورش را تا سرزمین خود آگاهی ملی و اجتماعی برساند.

الف – مبارزه برون ذاتی :

برای زدودن ظلمت از خود بیگانگی اجتماعی – در شکل ملی آن – باید به شناخت علمی و همه جانبه خود و دشمن خود همت گماشت. شناخت خود فریبانه و موهوم و یا متکی بر تخیلات فریبنده و تاریخزده اگر هم زمانی بتواند شگوفائی و تحرکی دروغین ایجاد نماید ولی برای فهم قضایا و مناسبات شدیدأ بغرنج یک فراگرد اجتماعی آزادیبخش که هم در مجموعه ای از علایق درون مرزی متشابه و هم در سلسله ای از ارتباطات برون مرزی مرئی و نامرئی واقعیت وجودی خود را بازگو میکند ، کافی نیست و جنبش را به لامحاله – به بیراهه و کجراهه می کشاند و سرانجامی جز تکاثف هرچه بیشتر ظلمت از خود بیگانگی نخواهد داشت. شناخت علمی و همه جانبه از خود – کشف ذات –  و . . . با موثرات کند ساز و تند ساز حرکت ملی – اجتماعی – کشف جهان ماحول در حدود اجتماعی آن – پایه اساسی آگاهی ملی است که در فراگرد ستیزه ملی نقش تعیین کننده دارد.
مقصود از آگاهی ملی درینجا بطور عام اعتقاد به خود ، تاریخ خود و آن ارزش های مادی و معنوی ایست که یک کتله انسانی – به عنوان کشوری و یا ملتی – در درازای زمان آنرا بوجود آورده و پاسداری کرده و بر پایه و در چارچوب آن پیشرفت آتیه خود را ممکن و موثر میداند. اینکه در درون این کتله انسانی چه گرایشات متناقض وجود دارد مبحثی جداست.
آگاهی ملی انقلابی پایه دوامدار ستیزۀ ملی است. ” جهان وطنیت ” در آن صور مشخصی که میهن دوستی و اعتقاد به خود ، تاریخ و ارزش های خودی را نفی کند در هرلباسی که خود را عرضه نماید در تحلیل نهائی راه را برای استعمارگر باز می کند و انسان استعمار زده را از ریشه و پایه اش جدا می سازد. بدین صورت سازمان پیشتاز در پهلوی اینکه با بشریت مجبور و معذب یکجا راه بسوی ملکوت آزادی میبرد و سرنوشت خود را جدا از سوختگان تاریخ معاصر نمی داند. زنده کردن تاریخ پر افتخار میهن خود و جهت دادن تپ و تلاش های مادی و معنوی و برون کشیدن آن از زنگار فراموشی و از خود بیگانگی میتواند نکته اتکایی مطمئن برای یک ستیزه دوامدار ، شاق و بغرنج باشد.
دشمن استعماری دارای نیات عاجل و آجل ، ظاهر و پنهانی است. به نیروهای معینی اساسأ تکیه می نماید و ذخایر خود را یا دارد ویا بوجود می آورد و راه و روش های متعدد و متناسبی را برای پیاده کردن طرح های جهنمی خود دارد. بدون شناخت واقعبینانه علمی و همه جانبه دشمن نمی توان ستیزه با آن را پیروزمندانه به پیش برد و شناخت موهوم ، عقب گرایانه ، جزئی و سطحی از دشمنی چنین غدار راه را برای سیاست های خود فریبانه و عوام فریبانه باز می کند ، امکان نفوذ در میان مردم و جنبش و در نتیجه تسلیم و انقیاد را بیشتر می سازد.
بنأ طرح یک سیاست متکامل که تمام جوانب نیازمندی جنبش را پاسخ گوید ، در پرتو منافع والای ملی از واقعیت های ملی و بین المللی حرکت نماید ، در مقابل استعمار و ایادی رنگارنگ آن دارای موضع تهاجمی و سازش ناپذیر باشد و جوانب آن در ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر قرار داشته باشد ، ضرورت تأخیر ناپذیر است. این طرح باید اتکاء بخود و اتکاء به مردم را متحقق ساخته تناقضات تاریخی – سیاسی موجود را به نفع وحدت و ترقی حل کند و بدینصورت وبای تفرقه جوئی محلی ، قومی و سیاسی را محاصره کرده و با تبارز جوانب اجتماعی و انسانی جنبش ضرورت وجودی خود را تثبیت و راه را برای یک بسیج علمی ، دوامدار و دائم التجدد باز کند. بدین صورت است که محیط زیستی مناسب برای ستیزه ضد استعماری به وجود می آید و سازمان پیشتاز می تواند در اینگونه محیط آفاق تازه ای از ستیزه و مبارزه را برای آزادی انسان استعمار شده باز کند.

ب – مبارزه درون ذاتی :

یک سازمان پیشتاز اگر به موقعیت تاریخی خود در جامعه آگاهی نداشته باشد و برین اعتقاد پایداری نورزیده ، خود را در دیگران منحل سازد و یا بخواهد دنباله روانه تاریخ دیگران را بسازد. در آنصورت خطر اینکه در منجلاب تسلیم اجتماعی و یا ملی بیفتد زیاد است. روشنگری دائم برای کسب خود آگاهی ویژه سازمان پیشتاز و ارتقای کیفی سطح خود آگاهی آن برای فهم مناسباتی که بصورت دائم التزاید بغرنجتر می گردد اساسی ترین عاملی است که سازمان پیشتاز را با موقعیت اش در جامعه و در تاریخ ارتباط میدهد و آنرا تعمیق می بخشد.
ولی اگر این روشنگری همراه و در توازن با روشن کردن راه انقلاب و پیشرفت و طرق ضروری ، معقول و عملی ستیزه ضد استعماری حرکت نکند ، حدود و ثغور این راه و ضابطه های تحرک انقلابی را در مجموع روش ها و کنش هایش روشن نسازد ، به هذیان تب آلود مشتی خود شیفته مبدل میگردد که از برج عاج تخیل میخواهد بر زمین و زمان فرمانروائی کند.
سازمان پیشتاز در مناسبات درونی – چنانچه برونی – خود دارای ضابطه هائیست که فقط در چارچوب و از خلال آن می تواند ذاتیت خود را متحقق بسازد مهمترین این ضابطه ها روابط آزادانه ایست که در زیر چتر یک انضباط آگاهانه حرکت می کند و روابط متقابل عمیقی باهم دارند.
همچنان برخورد متحرک ، پیشرونده ، انتقادی و سازنده به خود و دیگران اصل دیگریست که مناسبات درونی سازمان پیشتاز را رنگ می بخشد. برون شدن از این چارچوب که در طی یک قرن تلاش انسان آزادیخواه و انقلابی به عنوان تجربه ای جهانشمول پذیرفته شده است خطر افتیدن در چاه تسلیم اجتماعی و ملی را زیاد می سازد و حراست از آن و اعطای محتوای رزمنده و غنی راه را بر دشمنان رنگارنگ می بندد. توجه به این مسئله بخصوص در کار نفوذی میان دشمن می تواند اهمیت حیاتی داشته باشد. چه اگر سازمان پیشتاز در کلیت خود به عنوان یک واحد منضبط حرکت ننماید  ، نمی تواند در حساس ترین نوع کار خویش که در مناسبات مانوری و تخریبی با دشمن قرار میگیرد مستحکم و منضبط باشد و قانونمندی های علمی و تجربی این کار را در عمل پیاده نماید.
همچنان سازمان پیشتاز که هماره واقعبینانه ترین راه حل ها را برای معضلات و مشکلات مطرح می سازد و از واقعیت – ولو فاسد هم باشد – نقطه آغاز حرکت خویش را انتخاب می نماید ولی تجاوز از این واقعیت فاسد و ربط آن با منافع دراز مدت و تاریخی مردم آن محکی است که تمام کردار سازمان پیشتاز در رابطه با آن سنجش میشود. اعتقاد به منافع دراز مدت و تاریخی مردم ، تعهد و وفاداری در قبال آن ضمانت بزرگی است که جنبش پیشرونده را از لوث تسلیم و سجود مبراء نگه می دارد. و درست بر پایه همین وفاداری است که سازمان پیشتاز در مقابل عینیت قانونمندی تکامل اجتماعی برخورد علمی دارد و ” سوختن مراحل ” را که در واقع نفی این عینیت و افتیدن در دام ذهن گرائی و اراده گرائی است ، به عنوان شوق خامی میداند که راه را دو چندان و مصائب را به اضعاف آن بالا می برد.
مقابله با نا امیدی ناشی از پراگندگی جنبش مقاومت ، شرایط نامساعد کنونی در سطح ملی ، منطقه و بین المللی فقط با کار سیاسی مداوم و هدفمند ممکن است. جرثومه های بدبینی ، اتهامات بی بنیاد ، اغتشاشات فکری و هرج و مرج تشکیلاتی که هرکدام در سازمان پیشتاز عامل سجود و تسلیم اجتماعی و یا ملی و یا در بهترین حالت موجب به هدر دادن نیرو و توان سازمان میگردد ، اگر چنانچه با پالایش اعتقادی و روشنگری سیاسی مداوا نگردد ، باید آنرا زیر ذره بین واقعبینی انقلابی قرار داد و در پی علاج آن برآمد.  در شرایط کنونی این مرض حالت وُبایی بخود گرفته است و بایستی به مثابه مقابله با وُباء با آن برخورد نمود . به ویژه اینکه دشمن با خلق این حالت وُبائی می تواند مزدوران خود را در میان توده های جنبش جا بزند که این مورد به خصوص هوشیاری بیش از حد معمول را طالب است.

پایان سخن

جنبش مقاومت ضد استعماری به عنوان نفی یک وارونگی تاریخی فقط می تواند آنگاه به واژگونی کامل آن برسد که خود را به مثابه یک حرکت خود بخودی نفی نماید و تمام تحرک درونی عوامل متناقض را آگاهانه در مسیری هدفمند سوق دهد ، انسان حاکم تاریخ گردد و مقاومت تا سرحد آزادی انسان و محیط زیست اجتماعی او ارتقاء یابد . واین فراگردی است پرپیچ و خم ، با افت و خیز ها و پیشروی ها و عقبگرد ها ، خلاصه دراز مدت نه فقط به مفهوم زمانی بل به مفهوم منطقی آن و رسیدن به پیروزی سریع مستلزم آن تعقیدات جانبی و درونی خواهد شد که میلاد پیشرس با خود دارد ، علاوه بر آنکه از لحاظ منطقی و عملی ناممکن به نظر می رسد ولیکن در عصر رستاخیز خلق ها و ملل دربند و اسیر این پویه حماسی عصر نیز به ظلمتکده تسلیم و سجود نمی افتد ، عامل زمانی با همه پیچیدگی اش انسان شورشگر و آزاده را یاری می رساند و تحرک درونی این حرکت عظیم – چه در محدوده ملی و یا گسترده جهانی – برخلاف روند وارونگی تاریخی – استعماری و در جهت آزادی انسان حرکت می کند. انسان مجبور با هر حرکت علمی ، سیاسی ، اجتماعی در پهنای جهان – با هر نیتی که باشد و اکنون در خدمت هرکه باشد – به آفاق و ملکوت آزادی نزدیکتر می گردد. دیری نخواهد بود که این وارونگی عظیم تاریخی سرنگون شود و بر روی خرابه های آن انسان مجبور به آزادی رسیده با قامت بلند و کشیده و مشت گره کرده فریاد بزند : زنده باد آزادی . . .

گر بریزی بحر را در کوزه ای
چـند گنــجد قسـمت یکروزه ای
*****

نویسنده : زنده یاد عبدالقیوم  رهبر

 

از سراب تا سراب

 

 برای دریافت مطلب (pdf) روی عنوان کلک کنید

از سراب تا سراب

 

———————————————————————————————————————————–
برای خواندن مطالبی که  به شکل pdf  باشد، داشتن پروگرام پی.دی.اف ریدر   ( pdf reader )  در کمپیوتر تان  ضروری است.
اگر pdf reader را ندارید با کلک کردن روی لینک  پایین  به طور مجانی داونلود ( download )  کنید.

Adobe pdf reader

اعلامیه جبهه متحد ملی افغانستان

 

فاجعه خونین هفت ثور١٣٥٧ امپریالیسم شرارت پیشه روس را پس ازدودهه تمهید غدارانه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی ونظامی به دست کودتاچیان حرفوی تعبیه شده دراردوی افغانستان، با خشونت عریان فاشیستی، برکشورما مسلط ساخت وگام اول رویای دیرین تزاریسم مبنی برره یابی به آبهای گرم وکنترول خطوط استراتیژیک نظامی واقتصادی منطقه برداشته شد.
باند ضدخلقی امین- ترکی که بمثابه نقاب مندرسی برسیمای پلید امپریالیسم جنایتکار روس بکارگرفته شد، نمیتوانست تجاوزآشکارونیات پنهانی رهزنان روسی را ازانظارپوشیده نگهدارد. مردم درورای عبارات رنگین، تجلیل های فرمایشی ورفورم های اغواگرچهره های خائن ومزدوری را می دیدند که رسالتی جز تقدیس بردگی استعمارنوین وتحمیل آن برملت آزاده افغانستان نداشتند.
رژیم کودتا که دیکتاتوری فاشیستی امپریالیسم خون آشام روس را درپرده دموکراسی خلق ودرتخاصم خونین با منافع اکثرطبقات واقشارجامعه میخواست پیاده کند، هنوزدرنشه ماه عسل پیروزی خود غرق بود که شعله های سرکش مقاومت میهن پرستانه کران تاکران کشوررا فراگرفت وسرزمین طوفانخیزما را به دادگاه نظامی وتاریخی تبهکاران روس وعمال هرزه آنها تبدیل نمود.
هم اکنون پایمردی جانبازانه وپیشروی نوید بخش جبهات نورستان، کنر، پکتیا،لوگر، هرات، جوزجان، فراه، بدخشان، قندهار،بادغیس، غرجستان(هزاره جات)، سمنگان، وردک، فاریاب- علیرغم قساوت وحشیانه روس که بیش ازصد هزارزندانی، اعدام های پیهم، خانه سوزی وغارت اموال وهتک ناموس مردم، بمباردمان متواترشهرها ودهکده ها، کشتاربیدریغ کودکان، زنان، جوانان وپیرمردان بی دفاع عطش خون آنرا فرونمی نشاند- مٶید این حقیقت است که مردم قهرمان افغانستان به محراب نبرد سرنوشتی که نه تنها برمقدرات ملت افغانستان بلکه برتکامل نوید بخش اوضاع منطقه وجهان نیزتٲثیرژرف ودیرپای دارد، همه هستی خود راعاشقانه نثارمی کنند.
دراین جهاد عظیم وسرنوشت سازعلیرغم توحش، شرارت وویرانگری روس یقینا ً پیروزی نهایی ازآن ملت حماسه آفرین افغانستان است. با این هم با گسترش دامنه وافزایش شدت درگیریها نمیتوان ونباید وظایفی را که ازپیچیدگی وحساسیت شرایط نوین ناشی می شود نادیده گرفت ودربرابرمانورهای دشمن ونقاط ضعف جنبش غافل وبی مسئولیت ماند.
گسترش طوفان آسای امواج مقاومت ملی ونومیدی ازافسون نیرنگهای استعماری، قابلیت تبهکاری ماشین جنگی وکارآیی چاکران بیعرضه امپریالیسم جنایت پیشه روس رادربن بست سرسام آوری قرارداده است.
امپریالیسم غدارروس برای خروج ازاین بن بست موازی با تلاش بی شرمانه برای سرهم بندی کودتای دیگر، جنایات جنگی خود را دیوانه وارافزایش می دهدتا با سیاست دفع الوقت، درجریان برخورد های فرساینده، جبهات نبرد را به کام شرایط نا مساعد اقلیمی بسپارد وبدین گونه فرصت تنفس وامکان تجدیدنیرو را برای خود دست وپاکند. درعین حال بلند گوهای تبلیغاتی روس وجارچیان مزدورآن شب وروز زوزه می کشند تا جنبش انقلابی- ملی ما را ملهم ازتحریکات ارتجاع جهانی ومنطقه وانمود ساخته ودرمقیاس جهانی بی اعتبارسازند تا تجاوزخونین وتوحش لجام گسیخته خود را توجیه نمایند.
ازجانب دیگردرصف مردم با وجود قاطعیت، استواری وظرفیت شگفت انگیزجانبازی، نقطه ضعف جدی- ضعفی که دشمن ازآن بسود خود بهره برداری کرده است- نا هم آهنگی جبهات نبرد ونا رسایی تبلیغ اهداف سیاسی آن است. این کمبود اسفناک اگرازیک جانب نتیجه طبیعی وخامت تحمل ناپذیراوضاع دراثرشدت اختناق رژیم وبرپاشدن شورش خودبخودی توده هاست، ازجانب دیگرمعلول فقدان یک سازمان سیاسی ایست که مسئولیت تشکل نیروهای رزمنده ملی، هم آهنگی جبهات نبرد، توضیح شرایط، وظایف، اهداف ودورنمای قیام مسلحانه ملی وتوذیع امکانات مادی وانسانی مجاهدین سراسرکشوروسازمان های سیاسی مخالف امپریالیسم روس ورژیم مزدورآنرا برعهده گیرد.
برخورد مجاهدین خارج کشوربه این مسئله حیاتی ومبرم درظرف یکسال واندی با وجود مساعد بودن زمینه تماس وتفاهم، متٲسفانه چنان بوده است که بجای رفع خلای موجود آنرا تشدید وتعمیق نموده است.
دسته بندی های خارج کشورکه با وجودوحدت کلمه ووحدت هدف حتی درسطح جبهه نیزباهم به توافق نرسیده اند، گرایش ها ومرزبندی های فرقه ای خود را به داخل کشورنیزانتقال داده وصفوف جهاد را به سود دشمن وبه زیان مجاهدین منشعب وکم توان می سازد.
– رقابت دربرانگیختن مردم وهوس پیش دستی درعمل به منظوربهره برداری تبلیغاتی وسیاسی به سود فرقه های معینی باعث می شود که عملیات به صورت پراگنده، مجزا وناهماهنگ براه افتد وامکان تمرکزنیرو وابتکاررا برای دشمن فراهم می سازد.
– درمواردی هم عده معدودی افراد بدون توجه به بسیج همگانی که مسلما ًامکان آن درسطح عالی وبی نظیری وجود دارد، به شیوه توطئه گرانه به انجام عملی مامورمی شوند ومردم بی دفاع مناطق را غافلگیرانه درمعرض انتقام جویی جنون آمیزدشمن قرارمی دهند وبه اینگونه درازای یک سروصدای زودگذرقربانی بی ثمرهنگفتی رابرمردم تحمیل می کنند.
– دستورالعمل هاییکه ازخارج صادرمیگردد به دلیل دوری وبی خبری ازسیرپرشتاب حوادث ازلحاظ زمانی وانطباق اوضاع بیموقع ازآب درمی آیند واکثرا ًزیان های جبران ناپذیری بدنبال می آرند.
– گذشته ازاین گزارش کاسبکارانه جریانات جبهات داخل ازمنافع نا آگاه وبی صلاحیت به شکل ناقص، تحریف شده ومغرضانه واقعیت نبرد مقدس مردم ومضمون انقلابی آنرا وارونه جلوه داده، دست دشمن را دراتهامات شیادانه بازمی گذارد. حقیقت این است که نبرد آزادیبخش مردم بسیارگسترده تر، سرشارتروپرشکوه ترازتصاویرمسخ شده ایست که تاکنون ازآن ارایه شده است. این نبرد بجای آنکه منحصرا ً ملهم ازرهبری ویا متکی برامداد دسته بندی های سیاسی خارج باشد ویا ننگ دنباله روی وچاکرپیشگی اجانب بردامن آن بچسپد، ناشی ازاحساس آتشین میهن پرستی وبه رهبری قهرمانان گمنام وبا اتکا به نیروی لایزال خود مردم است.
بدیهی است که قهرمانی اعجاب انگیزمردم تنها به بهای قربانی قیاس ناپذیرآنها میتوانست تثبیت شود. دربرابراین قهرمانی هرانسان وطن پرست وهرنیروی سیاسی وفاداربه مردم باید سرتعظیم فرود آورد وخودرا قطره کوچک ازاوقیانوس متلاطم بداند که فقط ازطریق همسویی وهمگرایی با امواج پیشتازآن خواهد توانست صخره های غول پیکراستعماروارتجاع را درهم کوبید.
بنابرین، گرایش به تفرقه به جای وحدت رزمنده، نسبت دادن قهرمانی بی ریای توده ها به صدرنشینانی که ازدوردستی برآتش دارندوانتشارتصاویرنامزد های(امارت) به جای پیام رزم انگیزرستاخیزملت دست کم ناسپاسی وعدم احساس مسئولیت نسبت به کتله های عظیم سراپا پرهنه وحرمان کشیده ایست که با نثارخون خود نهال آزادی کشوررا آبیاری کرده اند.
به هرحال، برخورد های غیرمسئولانه اگردرحرکت پیشتازنهضت از خلال آتش متقاطع دشمنان به سوی پیروزی موقتا ً فتوری هم ایجاد کند مسلماً نمیتواند آنرا متوقف سازد، به ویژه اگر پیشروی و کوبیدن راه های نیازموده با انتباه و درس آموزی از گذشته توام باشد.
تجارب گذشته با قاطعیت حکم میکند که در دوران امپریالیسم آزادی ملی، هرچند از شور انقلابی توده های ملیونی هم ملهم و بهرمند باشد، بدون آزادی اقتصادی و عادلانه ساختن حیات اجتماعی کشور نمیتواند پایه و تضمین داشته باشد. به ویژه اکنون که امپریالیسم روس اسلام را به مثابه سدی در راه امحاء هویت ملی ما مورد تعارض قرار داده و با مقاومت ملی و در زیر شعار اسلام روبرو است، احتمال آنکه گرایش ها و اندیشه های جاهلیت نوین با تعبیر های ارتجاعی و خرافی از اسلام به منظور دفاع از منافع طبقات بهره کش و طفیلی در صف پیکار آزادیبخش مردم خزیده و آنرا به کجراه کشد قابل پیشبینی است. از این رو مشخص ساختن مضمون انسان گرای انقلابی اسلام در شرایط کنونی به مفهوم دفاع از دستاورد های مجاهدات مردم و تکامل پیگیر و انحراف ناپذیر رستاخیز عظیم ملی در جهت تامین عدالت اجتماعی ایکه منافع ستمکش ترین طبقات جامعه، تساوی راستین و همه جانبه ملیتهای کشور و نیاز های تاریخی تکامل جامعه را در جهت ایجاد جامعه فارغ از بهره کشی و ستم طبقاتی و ملی پاسخ گوید، سپاس صادقانه به پیشگاه شهدای در خون خفته و رزمندگان سرسپرده سنگر های جهاد است که بدون آنها افغانستان امروز به لکه ننگ دامن اسلام و بشریت مبدل میشد.
جمعبندی واقعبینانه تجارب بیش از یک سال به بهای خون هزاران فرزند پاکبازاین سرزمین عملا ً ثابت نمود که سازمان ها، نیروها وشخصیت های خارج کشورمادامیکه رسالت بت شکنی خودرا خلیل آسا درقعرآتش نمرود به آزمون نگذارند، دربهترین حالت وظایف پشت جبهه را می توانند انجام دهند ونه بیشترازآن.
اکنون ابتکاربرپاداشتن پایگاه سیاسی- نظامی وتبلیغاتی مسئول ورزمجوبه پاسخ نیازمبرم جنبش علیرغم رجزخوانی های سبکسرانه دشمن برعهده شهامت واحساس مسئولیت رزمندگان داخل کشوراست تا بابرافراشتن درفش آزادی درمیدان نبرد رویاروی، عظمت تابناک جهاد ملی، غرورخدشه ناپذیرمردم را ازاتهامات بی بنیاد تبعیت ازقرارگاه های پناهندگی وتٲثیرپذیری ازتحریکات ارتجاعی تبرئه نماید.
بنابرین اجزای متشکله جبهه متحد ملی افغانستان با درک وجیبه مقدس ملی خود مبنی برمقابله با مداخلات تبهکارانه روس، خدمت صادقانه وفداکارانه به جبهات نبرد ودفاع ازدست آورد های مجاهدات مردم برمحورهدف مشترک سرنگونی رژیم کودتا ونجات میهن با هم متحد می شوند وبه پیشگاه خدا وخلق سوگند یاد می کنند که تا آخرین رمق، سنگرجهاد آزادی وعدالت اجتماعی را ترک نگویند.

وظایف جبهه

وظیفه محوری جبهه بسیج سراسرنیروهای رزمنده ملی درجهت سرنگونی قهری رژیم کودتا ودرهم شکستن زنجیرهای اسارت امپریالیسی است به شرح ذیل:
۱/  تبلیغ ضرورت وحدت درصفوف مردم وافشای گرایش های وحدت شکنانه وخودسرانه.
٢/  تبلیغ سیاست ها، وظایف واهداف جبهه وافشای سیاست ها وعملکرد های دشمن.
جبهه باامکانات دست داشته وسعی درافزایش آن ازطریق اتکاء به مردم می کوشد ازجبهات نبرد حمایت نموده ودوشادوش آنها درنبرد آزادیبخش سهم گیرد.
جبهه با توضیح سیاست ها، وظایف واهداف خود می کوشد ازطریق مفاهمه، اقناع وآموزش متقابل با جبهات به تفاهم، همکاری ووحدت به آنها دست یابد.
جبهه درنشرات ویژه خود پیروزی ها ودستاورد های جهاد مردم را منعکس نموده وتقویت روحیه رزمندگی وهمبستگی آنها را ازوظایف خود می داند.
جبهه مصمم است تمام عناصررزمنده ای را که تاکنون درسازمان های سیاسی متشکل نیستند بسیج نموده با درنظرداشت صلاحیت آنها مسئولیت درخوری به آنان محول نماید.
جبهه ازخانواده های شهدای راه آزادی میهن وزندانیان سیاسی حمایت می کند.
جبهه درتدارک همه جانبه قیام همگانی ملی سهم فعال می گیرد.
اهداف جبهه ملی بعد ازپیروزی بصورت فشرده قرارآتی است:

       درزمینه سیاست داخلی:

– تٲسیس دولت مٶقت جمهوری اسلامی که برپایه سیاسی جبهه متحد ملی استوارباشد.
– دولت پس ازدعوت مجلس مٶسسان که قانون اساسی دولت جمهوری اسلامی وارگان اجرایی آنرا انتخاب خواهدکرد، رسمیت می یابد.
– دولت آزادی وجدان، بیان، نشرات وفعالیت احزاب وسازمان های سیاسی وسایرآزادی های مدنی وصنفی را تضمین خواهد کرد.
– دولت تمام زندانیان سیاسی را آزاد ومهاجرین را به وطن دعوت نموده، زمینه کارثمربخش وآبرومند را برای آنها فراهم خواهد ساخت.
– دولت برای تحقق واقعی حاکمیت ملی شوراهای کارگران، دهقانان وسربازان را مطابق به عنعنه جرگه های ملی واصل اسلامی شوری،سازمان داده وحق عزل مامورین دولت را ازطریق شورا ها (برطبق لوایح مدون) برای مردم قایل خواهدشد.
– دولت برای دفاع ازاستقلال وحاکمیت ملی وتمامیت ارضی کشوردرپهلوی تقویت اقتصادی ونظامی کشورتوده ها را به افکارمیهن پرستانه وترقی تجهیزنموده واردوی داوطلب دفاع ازمیهن ودستاوردهای انقلاب را تشکیل خواهدکرد.
– دولت براساس حق تعیین سرنوشت وتساوی راستین ملل درراه تٲمین وتقویت وحدت داوطلبانه ملیت های برادرکشورمبارزه خواهدکرد.

     درزمینه سیاست خارجی:

سیاست خارجی دولت جمهوری افغانستان براصل استقلال خدشه ناپذیرملی، اتحاد برادرانه با جهان اسلام وبه ویژه کشورهای همجوار، همکیش وهم سرنوشت ایران وپاکستان روابط متساوی الحقوق با تمام دول جهان براساس پنج اصل همزیستی مسالمت آمیز، پشتیبانی ازحق تعیین سرنوشت ملل، مبارزه پیگیروقاطع علیه استعمارکهن ونوین، بهره کشی، تبعیض، زورگویی واعمال منافی حقوق بشراستوارخواهدبود.

       درزمینه اقتصادی:

دربخش زراعت، توسعه وتعمیق اصلاحات ارضی درجهت رشد نیروهای مٶلد جامعه وپایه ریزی وتحکیم اقتصادی مستقل ملی.
   –  ایجاد مٶسسات تعاونی داوطلبانه.
    – ماشینی کردن وعصری ساختن زراعت.
     – تقویه وتنظیم دامپروری به نفع تکامل سالم اقتصاد جامعه.
      – حفاظت وتوسعه چراگاه ها وجنگلات.

    دربخش صنعت:

  – تمرکزوتقویت منابع اساسی به دست دولت وایجاد صنایع سنگین.
  – بهره برداری ازمنابع زیرزمینی به خاطررشد اقتصاد ملی.
  – ملی کردن سرمایه های امپریالیستی وتشویق ورهبری سرمایه داری ملی.
  – حمایه وتشویق صنایع پیشه وری.
  – تنظیم ورهبری تجارت به نفع رفاه عامه وانکشاف اقتصادی جامعه.

  درزمینه اجتماعی:

– تساوی حقوق تمام افراد جامعه.
– توجه به امورصحی وفرهنگی، تربیتی وسایرخدمات اجتماعی به تناسب امکانات اقتصادی جامعه.
– اسکان کوچی ها وتٲمین رفاه اقتصادی- اجتماعی آنان.
– تهیه زمین برای زحمت کشان ملیت های کم زمین ازطریق عمران زمین های بایر.
– تٲسیس بیمه های اجتماعی، اتحادیه های صنفی وسازمان های دموکراتیک اجتماعی.
– بهبود شرایط زندگی کارگران، زحمت کشان ومامورین پایین رتبه.
– ریفورم وتزکیه مداوم دستگاه دولتی.

 درزمینه فرهنگی:

  – ترویج وتبلیغ فرهنگ علمی، مردمی واسلامی.
–  مبارزه با ستم فرهنگی.
–  قراردادن علم درخدمت تولید اجتماعی وشگوفانی اقتصادجامعه.
–  (جبهه معتقد است که ایجاد یک فضای دموکراتیک علمی وسیاسی ای که درآن مردم ضمن برخورد آزاد، آگاهانه به درک حقایق نایل آیند، ازنیازمبرم تکامل جامعه است. زیرا استبداد فرهنگی وتحمیل افکاروعقاید حتی اگرصحیح وعلمی هم باشد نتیجه ای جزتحجروانحطاط فرهنگی ومعنوی به بارآورده نمی تواند).
 
آیین نامه

درجبهه تمام سازمان ها، نیروها وشخصیت های میهن پرست، دموکرات انقلابی صرفنظرازمعتقدات فلسفی،سیاسی واجتماعی شان با حفظ استقلال ایدیولوژیک وتشکیلاتی برمحورهدف مشترک نجات میهن علیه دشمن عمده مردم باهم متحد می شوند.
– شورای مرکزی جبهه مرکب ازنمایندگان با صلاحیت سازمان ها ونیروهاییست که قابلیت عمل مشترک وپیگیرسیاسی ونظامی رادارا هستند. پذیرش شخصیت های استثنایی درشورای مرکزی به اتفاق آراء اعضای شوری صورت خواهد گرفت.
– شورای مرکزی جبهه ازمیان اعضای خود براساس رای گیری هیئت رئیسه شورای مرکزی را انتخاب می کند تا درفواصل نشست همگانی شوری مسئولیت پیشبرد اموررابرعهده گیرد.
– شورای مرکزی جبهه، استراتیژی سیاسی ونظامی جبهه را تعیین می کند.
– شورای مرکزی جبهه صلاحیت ها ومسئولیت ها ووظایف مبارزاتی اجزای جبهه را براساس اصل مرکزیت دموکراتیک مشخص می کند.تصامیم شورای مرکزی برتمام اجزای آن به صورت یکسان قابل اجراست.
– شورای مرکزی جبهه امکانات مادی وانسانی جبهه را با درنظرداشت خط استراتیژیک جبهه واوضاع کلی ونیازپیشرفت عمومی جنبش توذیع وتنظیم می کند تا فعالیت های درونی جبهه رامنسجم ساخته وبا جبهات جهاد مردم همسویی بخشد.
– جبهه به هیچ صورت بدون موافقت جبهات ازآنها نمایندگی نمی کند ونه به دیگران، منجمله سازمان های متشکله خود اجازه می دهد که بدون کسب اجازه قبلی وتعیین حدود صلاحیت سخنگوی جبهه باشد.
– نمایندگی جبهه ازطرف اعضای منتخب خود جبهه توسط شورای مرکزی جبهه صورت خواهد گرفت.
– پذیرش اعضاء وارگان جدید وطرد اجزای موجود بارٲی اکثریت شورای مرکزی صورت می گیرد.
                                                                                                                (ختم)

شهید عبدالمجید کلکانی

در سنگر اعتصاب ببر انقلاب خفته است

  خشم وانزجار عمیق مردم آزاده ما در برابر اشغال رهزنانه میهن عزیز ما توسط سوسیال فاشیسم جنبشهای اعتصابی دامنه داری را در سراسر کشور بر انگیخت.
” ببرک ” روباه فکر میکرد که با جنباندن دُم خود میتواند مردم را فریب دهد و شبخون گرگ دهن دریده سوسیال فاشیسم را بر میهن ما به عنوان دفاع از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان توجیه نماید.
او بر شهادت جانبازان راه آزادی میهن مزورانه نوحه سرمیدهد تا لکه ننگ جاودان را از دامن بادارخود بر دامن سیاه ” سیا ” پاک کند.  او از مردم تقاضا میکند تا در کشف زندانهای مخفی “امین” جلاد با سگهای بوی کش او همکاری کنند ، در حالیکه ساطور خونین ” امین” جلاد ، آقای ” سروری” – که دیروز همسر اسیر کشتمند را نیز در پیش چشمش برهنه میکرد – امروز پرچم سروری ببرک را بدوش میکشد  و وزیر شکنجه و کشتار ، آقای “مزدور یار” هم اکنون یارمزدور روس است و وزیر سرکوب ملی، آقای” وطنجار” وطن را  در قدم روس اشغالگر ” جار” نموده است وهمه اکنون وزیران دست راست ودست چپ آقای ” تزارمل” هستند و با هم به شکرانه دلالی کشور به بادار خود پیاله سر میکشند. “ببرک” میهن فروش برچکمه های خون آلود رهزنان روسی – بنام ناجی ملت افغانستان – بوسه میزند ، در حالیکه آنها ، شب وروز ، بجان ومال و ناموس مردم – و حتی دیپوهای سلاح ، بانکها و آثار نایاب موزیم و تحویلخانه های ارگ – آشکارا دستبرد میزنند تا خرج چرس و هرزه گی خود را در آرند.” ببرک ” چشم پاره لشکر کشی سوسیال فاشیسم را بر میهن ما به منظور جلوگیری از “مداخله بیگانگان ” وانمود میسازد ، در حالیکه قشون اشغالگر روس قطعات اردوی افغانستان را محاصره نموده ، گزمه و پاسبانی عروسک   “بریژنف” را به عهده دارد  و بر سنگر های تسخیر ناپذیر جهاد ملی، در داخل کشور آتش میبارد، از اینروست که دُم “روباه ” در تلک تجربه مردم گیر میافتد. مردم میبینند که گرگ وحشی روس در کنار تلک ایستاده و برای دفاع از “روباه” درمانده بمردم چنگال و دندان نشان میدهد و میغرد. مردم در می یابند که روس رهزن ناجی و پشتیبان آنها نیست بلکه دشمن سوگند خورده خاک و ناموس و هستی آنهاست. مردم میدانند که جنایا ت ” امین” جلاد فقط یک تجربه ناکام و پیش در آمد و بهانه اشغالگری روس بود و بس. مردم میپذیرند که مرحله نوین کودتای ثور با نیرنگهای رسواتر و توحش لجام گسیخته تر، آنجا که پای نوامیس و مقدسات ملتی در میان است آزمایش خونین تری را در برابر آنها قرار میدهد. دیگر دُم ” روباه” ؛ غرش ” گرگ ” و حتی فرمان آتش بس طبیعیت – برف سنگین هم نمی توانست خشم کوهکن مردم را مهار کند. دیگر تنها تفنگ ، با زبان آتشین خود، نمیتوانست ترجمان خشم توفانزای مردم باشد. سنگرها باید گسترده تر میشد ، تا شور انقلابی مردم در اشکال و سطوح دیگر رزمجوئی تجلی یابد . هنگامیکه عروسک ” بریژنف” رخسار زرد خود را با سپیده و سرخاب ” وطندوستی ”  و “ملت نوازی ” آرایش میکرد جنبش اعتصابی – همپای خروش مسلسلها – در هر گوشه کشور :
در هرات ،  قندهار، بغلان ، قندوز ، ننگرهار و… نفرین برحق ملت را بروی نثار نمود.  در چنین فضای پرشور حماسی رزمندگان سازمان آزادیبخش مردم افغانستان از مردم دلیر کوهدامن درخواست نمودند که بخاطر بزرگذاشت از خاطره فنا ناپزیر شهدای راه آزادی میهن ، اظهار همبستگی با مجاهدین جانباز سراسر کشور و اعلان نبرد تا پای جان با اشغالگران روسی به اعتصاب سه روزه – از تاریخ 28 تا 30 دلو – دست زنند. مردم این درخواست رزمنده را با شور میهن دوستانه پاسخ گفتند. در این میان تنها یک سرویس اعتصاب شکن که با شیشه های تبرباران شده و حمل چند مجروح بی احساس در مراکز درمانده جاسوسی و پولیسی” مرکز” سرگردان بود، حالت مسخره ایرا به نمایش میگذاشت و بزبان حال عاقبت عناصر بی وجدانی را پیشگوئی میکرد که در کارزار خونین جنگ آزادی ، بخاطر منافع حقیر خود تبر دشمن را دسته میدهند .
هستند خشک مغزان بی عملی که در جوشاجوش رستاخیز خونین مردم سراسر کشور و در اوجگیری متلاطم جنبشهای اعتصابی و تظاهراتی ترور انقلابی جواسیس خود فروخته ایراکه هزاران فرزند رزمنده مردم را به دَم ساطور جلاد سپرده و در دادگاه خشم عادلانه مردم محکوم به اعدام اند ، ” تروریسم” تلقی نموده و تخطئه مینمایند ، تا برفلج مزمن و درمان ناپذیر خود – به بهای دفاع از جنایت – سرپوش نهند. ننگ!
 اوجگیری و گسترش همزمان جنبش اعتصابی در شهر ها و روستاهای کشور، در قعر زمستان بهار سرخی را نوید میدهد . جنگ آزادیبخش ملی ما یک جنگ اقتصادی،  سیاسی ، نظامی ، فرهنگی و روانیست . پیروزی این جنگ خواهان سهمگیری مردم سراسر کشور ، با تمام هستی خود ، در تمام عرصه ها و سنگرهای مبارزه است. دامنه جهاد و اشکال آن باید چنان گسترش و تنوع یابد که هر فرد کشور بتناسب امکانات خود بتواند دشمن را ضربه زند و جنبش مقاومت را از جهتی یاری رساند. در عین حال تمام مجاهدات مردم باید سازمانیافته ، هماهنگ و متمرکز باشد تا هیچگونه خالیگاه و روزنه گریز برای دشمن باقی نگذارد.  در مرحله اول کودتای ثور یک بخش مردم سلاح بدست در برابر ماشین غول آسای جنگی روس جانبازانه می رزمیدند و بخش بزرگ مردم، با تاسف از اینکه سلاح ندارند- و با این توقع فریبنده که در یک روز ” نوروز ” یا یک شب ” لیلۃ القدر ” خضر کاذبی به سر وقت آنها خواهد رسید و به آنها سلاح توزیع خواهد کرد- نقش تماشاگر ” هراسناک” را بازی میکردند و چه بسا که در تجلیل های فرمایشی برای دشمن ” هورا” میکشیدند . در جنبش اعتصابی که در گام دوم به پله تظاهرات بالا میرود ، مردم سلاح شکست ناپذیر خود – سلاح اتحاد – را می یابد.
 اعتصاب و مظاهره که با کار آگاهانه و متشکل تدارک و آغاز میشود ، بنوبه خود در بسیج و آگاهی اقشار وسیع مردم نقش برازنده دارد. وقتی مردم با سلاح آگاهی و اتحاد مجهز شوند تمام  لشکر ها و سلاح های خونریز روی زمین در برابرآنها تاب نمی آورند . مرگ بردشمن دانش ! مرگ بردشمن وحدت !
 مشخصه جنبشهای اعتصابی و تظاهراتی مردم ما در اینست که بر زمینه جنگ خونین میهنی شگوفا شده و بجای آنکه پیش در آمد مبارزات مسلحانه مردم باشد ، ادامه و دنباله هماهنگ آنست. از اینرو دارای پهنای ملی و جهت گیری مبارزه جویانه است و احتمال لغزش آن در منجلاب تسلیم طلبی ملی بعید بنظرمیرسد. سوسیال فاشیسم روس که در بن بست پرده – در ریا – در تضاد بود ونمود خود- گرفتار است اگر با این جنبشها مدارا کند ناگذیر باید سنگرهارا یکی پی دیگر تخلیه نموده و با سر افگنده گی سزاوار خود عقب نشیند  و اگر به خشونت متوسل شود اقشار وسیع تر مردم را به سنگر نبرد مسلحانه کشانده و گور خود را به دست خود میکند. بر عکس مردم با تجربه اندوزی در نشیب و فراز پیکار ،  روز تا روز با اعتماد بخود و اتکا بخود دست یافته نتنها پوزه خون آلود کفتار روس را بخاک خواهند مالید بلکه توطئه های شیطانی ریاست جویان وابسته به امپریالیسم غرب را نیز نقش برآب خواهند ساخت.
چه جبونانه و خائنانه است نوحه جغد آسای آنان که به امواج خروشان قهر مردم و سمت گیری درست نهائی آن باور ندارند و راه رستگاری و نجات  را نه با مردم بلکه با یک دشمن علیه دشمن دیگر سراغ مینمایند  و یا از بیم دو دشمن گوشه گیری و انزوای بیدرد سر را در پیش میگیرند.
ادامه و گسترش اعتصابها و تظاهرات مردم دشمن را از لحاظ   اقتصادی ، سیاسی و روانی دستخوش فرسودگی بازهم بیشتر نموده ، پیوند خط مقدم جبهه را با پشت جبهه و همبستگی مناطق آزاد را با مناطق تحت سلطه دشمن مستحکمتر میسازدو با دمیدن روحیه مبارزه جویی در اقشار وسیع مردم ، از طریق نشان دادن عکس العمل های فوری و مناسب در برابر مانور های دشمن ، ابتکار عمل را پیوسته در دست مردم قرار میدهد.  با استفاده از این ابتکار  و تعمیق  روحیه همبستگی  در بین مردم و مناطق مختلف و ایراد ضربات پبهم و متمرکز دشمن چون خرس وحشی ، در میان جنگ آتش گرفته محصور میشود  و دیگر نمی تواند خیزشها و جنبشهای منفرد مردم را با نیروی برتر سرکوب نماید و با استفاده از ” آرامش” یک بخش مردم بخش دیگر آنرا دُم آلوده ارتجاع و استعمار غرب قلمداد نماید.
از اینروست که نقش روشنگری ، تدارک بر انگیختن و رهبری نیروی آگاه و متشکل جامعه در این عرصه نبرد نیز همانند سایر عرصه ها ، اهمیت حیاتی پیدا میکند . امین جلاد با تیغ خونچگان استعمار روس کوشید توده هارا از فرزندان آگاه شان محروم سازد تا  زمینه یغماگری بیدرد سر بادار رهزن خود را آماده نماید. همانند او سیه دلان مرتجع ، با سوختن مکتب ها و ترور جوانان فرزانه تلاش دارند فاجعه سیاه و ننگین گذشته را بار دیگر احیاء نمایند. تجربه خونین دوسال گذشته نشان داد که مردم در کوره راه پر پیچ جنگ آزادی بدون چراغ علم – بدون فرزندان آگاه ، جانبا ز و رهگشای خود – از میان دامهای دشمنان رنگارنگ با اطمینان بسوی پیروزی نمی توانند ره گشایند.
جنبشهای اعتصابی و تظاهراتی مردم ما نیز ، مانند پیکار مسلحانه آنها ، با همه خروشنده گی و صلابتی که داشته است از تاثیر زهر آگین ماجراجویان بی مسئولیت در برخی جاها ، مصئون نمانده است .  برای جلوگیری از تکرار اشتباهات و نفوذ اوباشان ، هرج ومرج طلبان ، اخلال گران و بهره جویان مردم آزار باید در نظرداشت که اعتصابها و مظاهره ها با تبلیغ و روشنگری کافی در بین مردم تدارک دیده شود، اصل داو طلبی  رعایت گردد ، مردم در سطوح مختلف بسیج و متشکل گردند ،  روحیه همبستگی در بین جنبشهای مناطق مختلف تقویت گردد ،  زندکی روز مره مردم  دستخوش اختلال و بی نظمی نگردد و جواسیس و اعتصاب شکنان با شیوه های مناسب تنبیه گردند . فقط  بدینگونه میتوان نیروی رزمجویانه و پر توان مردم را به سیلاب خروشانی مبدل کرد که بنیاد استعمار و ارتجاع را برکند.
هم میهنان گرامی !
 در این هنگام که سراسر میهن گرامی ما به مجمر فروزان آتش شباهت دارد ، با استفاده از سکوت نسبی برخی مناطق چنین وانمود میکنند که مردم افغانستان اشغال نظامی میهن خود را به عنوان مسخره نجات افغانستان استقبال میکنند !  تو گوئی که هیج انسان آگاه ، شرافتمند ، میهندوست  و پیکارجو در این سرزمین وجود ندارد .
نگذاریم که خوکهای روسی برسیمای تابناک نیاکان آزاده ما ، بر روان شهدای راه آزادی ما و برخون های سرخ سنگر های جهاد ما لجن بپاشند. اکنون وقت آنست که هر منطقه ای با تدارک اعتصاب های اعتراض آمیز با ننک استعمار روس خط فاصل بکشد  و روحیه قهرمانی ایرا که ساطور خونین امین جلاد هم نتوانست آنرا خفه سازد ، آشکارا، بار دیگر ، تبارز دهد.
 ما لکه ننگ استعمار روس را از دامن پاک میهن با خون خود خواهیم شست.
      

یا مرگ یا آزادی  !
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان
       3 حوت 1358

به قلم: شهید عبدالمجید کلکانی

خروش رعد درپکتیا

 

شام یکشنبه۱۴ دلو١٣٥۸ صاحب منصبان وعساکروطندوست قول اردو واقوام دلیرومجاهد پکتیا جهاد کبیرملی مارا باحماسه شورانگیزدیگری نوید بخش ترنمودند. درین شام بیش ازهزاروپانصد عسکرجانباز، به فرماندهی وابتکارافسران آگاه مخابره، دیپوهای اسلحه را باقهرانقلابی تصرف نموده وبعد ازاعدام چاکران وطن فروش روس، قوای متجاوزروسی را- که مانند تمام قطعات اردوی افغانستان، قطعات قول اردوی پکتیا را نیزدرمحاصره قرارداده بودند- به زیرآتش گرفتند. درنبرد شدیدی که دوساعت جریان داشت هژده تن ازصاحب منصبان وعساکرقوای زرهدارروسی به قتل رسید. ازجانب اردو نیزدوعسکرجوان خون پاک شانرا نثارراه آزادی میهن نمودند. روان شان شاد باد!
سپس عساکروصاحب منصبان شورشی، با آنچه ازسلاح ومهمات که با خود می توانستند ببرند، به سوی اقوام همرزم وهم پیمان خود شتافتند. نیمه های شب روستا های طوفانخیزپکتیا سربازان نفس سوخته را درآغوش گرم جنگجویان کهزاد ودرامواج نگاه های نوازشگرمادران، خواهران وکودکان آنها می دید که ندای وجدان ملت افغانستان- سوگند آزادی- را فریاد می کشیدند. درآن شب وفردا طیاره های اشغالگران روسی نشان پای سربازان شورشی را که درزیربرف پنهان شده بود، نتوانست بیابد. ولی این حقیقت آشکاربود که سربازان به رزمندگان راه آزادی پیوسته بودند تابا ننگ استعمارروس تصفیه حساب کنند.
ازآغازجهاد ملی تا کنون پیوستن قطعات اردوبه صفوف رزمندگان ملی کاربی سابقه ای نیست. با آنهم رویداد  ۱۴ دلو دارای مضمون نوینیست که آنرا ازجهاتی ازموارد سابق متمایزمیسازد. خصوصیت بارزشورش ۱۴دلوتدارک ورهبری آگاهانه ومسئولانه آن توسط جبهه متحد ملی، به ابتکارسازمان آزادیبخش مردم افغانستان، قراردادن امکانات رزمی وانقلابی اردودرخدمت تسلیح توده ها وتقویت جهاد ملی، طرد وابستگی وفرارطلبی وعالی ترین دستاورد با کمترین قربانیست. این ابتکارانقلابی تنها با همبستگی انقلابی اردوومردم وبا اتکاء برتجربه خودمردم- هم دربخش نظامی وهم دربخش توده ای- دراثرجمعبندی دقیق تجارب ونتیجه گیری صحیح ازآن می توانست صورت پذیرد.
کشورگرامی ما درشش سال اخیرشاهد دگرگونی های مهمی بوده است. درین شش سال تابوت رژیم جاودان نمای شاهی بردوش شهزاده”دیوانه” ای تا گورستان تاریخ بدرقه گردید وکاخ جمهوری سرداری به دست آستان بوسان بارگاهش نقب گذاری شد وروح شیطانی نابغه جنایت، به دست خون آلود شاگرد جلادش، خفه گردید. درخلال این بازی های”هوش ربا”ی روسی این پندارگمراه کن دامن زده می شد که گویا اردوی” تاج بخش وتاج گیر” منشاء، مبتکروعامل تعیین کننده دگرگونیهای اجتماعیست. درپرده این پندارواهی تضاد های درونی جامعه وکشمکش های غول آسای جهانی ونقش اساسی آنها درتحولات جامعه بباد فراموشی سپرده می شد. ولی وقتی روس استعمارگر، به هوس تبرئه جنایات بی پایان خود، چاکرجلاد خود را درمسلخ نیرنگ استعماری قربان نمود، وسفله رسواتررا به قلاده بردگی بست، نتنها عناصرفریفته،بلکه”پهلوان پنبه” های خود شیفته اردورا نیزبه این حقیقت آگاه نمود که اردوی جدا ازمردم، اگرتا دندان هم مسلح باشد، بازیچه بی مقداری بیش نیست. ازجانب دیگرتاریخ ملت ما که سرشارازحماسه ها وقهرمانی ها ونشیب وفرازهاست توده ها را ازخلال مقایسه چشمدید های جاری باحوادث گذشته به تکاپوی راهجویی واحساس ضرورت اتکا به خود نزدیک ترنمود.
جبهه متحد ملی، به ابتکارسازمان آزادیبخش مردم افغانستان، تجارب توده ها واردو را جمعبندی وبهم تلفیق نمود وآنرا به شکل فشرده به توده ها واردو رسانیده که یکی ازنتایج آن درقیام متحد، متکی بخود، میهندوستانه وآزادیخواهانه ۱۴دلو تجلی یافت.
قیام۱۴ دلونشان داد که نیروهای ملی میهندوست وانقلابی داخل کشورازآن جهت خارچشم استعمارروس وریاست جویان فراری جیره خوارامپریالیسم نیزهستند که درنبرد خونین آزادی، سردرکف، درکنارمردم خود ایستاده اند وبا ادعای دروغین آزادیخواهی وخدمت به مردم زنجیراستعمارروس را با زنجیراستعماردیگری تعویض نمی کنند. پس بیهوده نیست که رادیوهای جهانی ازامریکا تاپیکن وازلندن تا پاکستان همه یکصدا می کوشند خون شهدای جانبازراه آزادی میهن ومبارزات مردم دلیرما را به فراریان جیره خوارخودنسبت دهند ودربرابرحادثه مهم ۱۴دلوکه اصالت ملی دارد مهرخموشی برلب زنند.
قیام ۱۴دلو باردیگرثابت نمود که هرگاه مردم متحد گردند وازرهبری آگاه مسئول وجانبازبرخوردارباشند نیازی ندارند سلاح رزم خود را ازکسی گدایی کنند، بلکه می توانند آنرا به قدرکافی ازدشمن بدست آرند.
درس آموزی ازتجربه ۱۴دلودرپکتیا مجاهدت برای تحکیم وعمومیت بخشیدن این تجربه، به منظورسمت دادن صحیح جهاد کبیرما وخنثی نمودن توطئه ها ونیرنگ های دشمنان رنگارنگ مردم افغانستان اهمیت بسزایی دارد. ما اگرازاوضاع وجریان های کشوروجهان شناخت صحیح وهمه جانبه نداشته باشیم ودورنما را با دقت پیش بینی نکنیم این خطروجود دارد که ثمرقربانی ها وجانبازی های ما بازهم بدست دشمنان نقاب پوش ما بیفتد وفاجعه ای درد ناک تردامنگیرما شود.
خشم ونفرت جهانی که درسازمان ملل وکنفرانس کشورهای اسلامی دربرابرتجاوزرهزنانه سوسیال امپریالیسم برکشورآزاده ما انعکاس نمود، شاید این گمان را برانگیزد که ملت افغان، بیچون وچرا می تواند برهمدردی وهمکاری بی شائبه جهانی اتکا نماید.ولی واقعیت این است که هیچ قدرتی درجهان، بدون درنظرگرفتن سود وزیان خود، با کسی دوستی یا دشمنی نمی کند. ازینروست که مثلا ً، اسرائیل دشمن اسلام تجاوزروسیه را برمیهن ما محکوم می کند وسازمانهای فلسطینی که ازجگرگوشه زخمی جهان اسلام میخواهند نمایندگی کنند، برشمشیرروس رهزن که به خون ملت مسلمان افغان آغشته است، بوسه میزنند. پس ما هم حق ووظیفه داریم که بااتکا برغرورخدشه ناپذیرملت قهرمان خود، دست های کمکی را که بطرف مردم ما درازمیشود، با درنظرداشت منافع تاریخی وانقلابی مردم خود وبدون تن دادن به خفت وبردگی، بفشاریم. آنهاییکه منافع وغرورملی ما را با اتکا بغیر، باالهام گیری ومداحی ازاجانب ودمسازی با منافع وسیاست های دیگران ببازی می گیرند چیزی جزاسارت نوین برای ملت افغانستان به ارمغان نمی آورند، هرچند آنرا درپوشش های متبرک یا انقلابی نما بپوشانند.
پس باید، معیاروطندوستی وآزادیخواهی را اتکا به مردم، رزمیدن درمیدان نبرد رویاروی ووفاداری به منافع ملی وانقلابی- درنظروعمل- دانست.
فشارتوانفرسای جهانی، چندپارچگی چاکران میهن فروش روس ودراساس مقاومت خروشنده مردم ممکن است روس غداررا بازهم به تعویض چاکرویا نوعی سازش با حریفان وادارسازد. زیرا که سازش وعقب نشینی،درشرایط کنونی هیجان عالم گیرضد روسی را فروکش میدهد وبه نفع روس است. به هرحال، خواست مردم افغانستان تنها با خشکاندن ریشه های پلید استعمار- چه”شرقی” وچه”غربی” – میتواند برآورده شود. ازینروپذیرش وادامه پیکاری جانبازانه وپیگیری- به مثابه خونبهای آزادی واقعی- امری ناگزیراست. درین رابطه ما باید شیوه های خاص جنگی را که با امکانات وشرایط ما سازگارباشد درپیش گیریم تا باکمترین قربانی بیشترین دستاورد را داشته باشیم وگام به گام راه برتری وتکامل رابپیماییم. جنگ”یله جار” که با قربانی های غیرلازم، فقط برای بهره برداری های تبلیغاتی سوداگران سیاسی کمک می کند باید کنارگذاشته شود.
انقلاب عملیه ایست آگاهانه، هدفمند ومتشکل، ازینرو پیروزی جهاد کبیرملی ما، با سمتگیری مترقی وانقلابی، مستلزم سازماندهی، ایجاد وپشتیبانی ازسازمان پیشتازیست که تمام نیروهای مجاهد ملی را، درتمام ابعاد مبارزاتی آگاهانه وجانبازانه تنظیم ورهبری نماید. بدون چنین سازمان آرمان ملی وانقلابی مردم افغانستان- به گواهی تاریخ- برآورده نخواهد شد.
هم میهنان شجاع! ابرهای تیره تجاوزواستعماراجنبی که آسمان وطن ما را پوشانده است، خروش رعد را درپی دارد. هم اکنون صدای رزمجویانه وحدت ملی ازدره های توفانزای نورستان تا هرات قهرمان با جهت گیری ضد استعماروضد ارتجاع بلنداست. پکتیا درحماسه ۱۴دلو مظهراین وحدت ملی وانقلابی را ارائه داد. ما با سازماندهی رهبری جهاد کبیرملی درمیدان نبرد رویاروی، با درآمیختن خروش انقلابی همه سنگرهای جهاد، با بسیج مردم جانبازسراسرکشوردرتمام سطوح واشکال مبارزاتی، با طرد تمام مظاهروجوانب استعماروارتجاع وبا اتکاء به نیروی ملت خودبسوی قله پرافتخارپیروزی ره می گشاییم تا برویرانه های استعماروارتجاع افغانستان آزاد، آباد وانقلابی را اعمارنماییم.
این خواست مردم است ومردم پیروزمی شود.

یا مرگ یا آزادی!
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان
هژدهم دلو۱٣٥۸

به قلم: شهید عبدالمجید کلکانی

روس اشغالگر در سراشیب رسوایی وتباهی

 

 شامگاه شش جدی امپریالیسم جنایت پیشه روس، با اشغال نظامی عریان کشورما، “ببرک” این میهن فروش رسوارا به چاکری برگزید.
اعترافنامه ننگین چاکری” دربارمل” دیروز و” تزارمل” امروز- بمثابه سند خیانت کبیر تاریخی – نیمه شب از بلندگوهای روسی به جهان پخش گردید. وفردا ” شاه شجاع ” روسی در حصار نیروهای اشغالگر تاج خون آلود برده گی را بر سر نهاد.
تقاضای کمک عاجل نظامی که بعد از لشکرکشی وتجاوزرهزنانه امپریالیسم روس صورت گرفت، اگر حقایق را از نظر جهانیان بازهم موقتا مستور بدارد، به چشم روشن ملت افغانستان نمی تواند خاک بپاشد. ” ببرک” شیاد می خواهد وانمود سازد که اردوی افغانستان او را از آغوش فاجعه پرورامپریالیسم روس بیرون کشیده وبه خواست ملت افغانستان به جای ” امین” جلاد نشانده است. این اتهام رزیلانه نتنها به دامن ملت آزاده وافسران وطن پرست افغانستان، بلکه به دامن افسران وسربازان فریفته وگمراهی که فاجعه برادرکشی نیز وجدان خفته آنها را برنمی انگیخت نمی چسپد.
اشغال نظامی میهن گرامی ما توسط امپریالیسم روس که ظاهرا جسارت رهزنانه ای را نمودار می سازد، در واقع منتهای در مانده گی ونشانه جانکنی درمان ناپذیر را بازگو می کند.
امپریالیسم غارتگر روس، بعد از فاجعه ثوربا منطق جلادانه تصور می کرد که قیام آزادیخواهانه ملت افغانستان را خواهد توانست با وحشیگری و خشونت افسارگسیخته سرکوب نماید. ازینرو جنایات خونین و بیشماری که ” امین ” جلاد فقط مجری بی اراده آن بود سراپا ناشی از سیاست استعماری و تجاوزگرانه امپریالیسم روس ودربست مورد تایید آن بود.
درست هنگامی که سرزمین افغانستان مهیب ترین کشتارگاه عصرو دردناکترین قربانگاه ارزش های عالی انسانی را تمثیل می کرد، سگان نواله خور امپریالیسم خون آشام روس در مجمع نامنهاد “سازمان صلح وهمبستگی ” به استقبال جنایات امپریالیسم روس سگ آسا قوله می کشیدند.
درست هنگامی که “ببرک ” در آغوش برژنف مشق دلربایی می کرد ، جلادان  روسی “امین ” خونریز را در کشتار ملت تشجیع و تحسین می نمود و از زبان “تره کی” میمون صفت اعلام می کرد که ” ما دشمنان خود را در تاریکی نابود می کنیم ” .
خبرگزاری های جهانی نیز با کشیدن کاریکاتورهای ازین ” جنایت درتاریکی ” پرده ابهام دیگر را بر سیمای راستین نبرد آزادیبخش ملت ماگسترده وآب به آسیاب امپریالیسم غدار روس می ریختند.
گاهی قیام عظیم ملی ما بمثابه عکس العمل قبایل وعشایر در برابر اصلاحات انقلابی نمای رژیم کودتا با مهر عقبگرایی کوبیده می شد. با این صدای دهل خوشبینی نا آگاهانه نیروهای انقلابی جهان به نفع یک رژیم برده امپریالیسم و ضد انقلابی دامن زده می شد. زمانی خیزش های حماسه آفرین ملت قهرمان ما کین توزی انتقامجویانه فراریان وپناهنده گان جیره خوار خارج کشور وانمود می گردید و نتیجتا به پای ادعای کاذبانه رژیم کودتا مبنی بر دخالت وفتنه انگیزی بیگانه گان صحه گذارده می شد. ولی پیوسته بر تعصب نامنهاد مذهبی ملت مسلمان ما در برابر رژیم به اصطلاح چپگرای مورد حمایت شوروی تاکید می شد. تو گویی که مردم افغانستان از سرزمین خود،آزادی وحاکمیت ملی خود ورفاه خود جاهلانه چشم می پوشند وصرفا به خاطر اختلاف اندیشه با رژیمی می جنگد که با طرح های جسورانه وپیشتاز در سنگر استقلال وترقی اجتماعی روی پای خود ایستاده است وحمایت شوروی نقش بیشتری از یک عامل مساعد خارجی وفرعی را نداشته است. در این میان آنچه در پرده نیرنگ های دپلوماتیک ، به نفع اختناق سنگین وبهره جوییهای شیادانه امپریالیسم روس پوشیده می شد عبارت بود از تجاوزرهزنانه امپریالیسم روس بر استقلال وحق حاکمیت ملی یک ملت آزاده ورزمجو وقربانی بی همتایی که این ملت در مصاف با سفاک ترین دشمن بشریت جانبازانه می پرداخت.
ولی سرانجام ملت قهرمان افغانستان با پیشروی دلیرانه از خلال موانع، مصایب وتهمت ها ودام ها، محاسبات استعماری امپریالیسم روس را نقش بر آب ساخت. امپریالیسم روس به مصداق آب تا گلو بچه زیر پای به قربانی ذلت کشی نیاز داشت که دست های خون آلود خود را بر دامن سیاه او پاک کند. درین بن بست سرسام آور “تره کی ” قربانی بد نام سیاست تعویض “امین ” جلاد با چهره مسالمت جو وریاکار گردید.
دیگر فرصت آن رسیده بود که چاکرکمر بسته برژنف در برابرسرخورده گی ارباب خود احساس مسوولیت کند وپیراهن خون آلود تره کی را با ادعای وراثت علم نماید. تنها مشکل کار در این بود که این برده رانده شده وخفته در آغوش برژ نف در میان ملت افغانستان خریداری نداشت. بنا” امپریالیسم دغلکار روس ناگزیر ابزار متناقض با هدف فوری خود را انتخاب کرد وچهره رسوا را با آرایش اسلامی ، ملی ، دموکراتیک وانقلابی به وسیله قشون اشغالگر وخونریز خود به ملت افغانستان پیشکش نمود !!
امپریالیسم روس با اشغال رهزنانه میهن مقدس ما وجدان ملت افغانستان را جریحه دار ساخت ، ویاوه سرایی ببرک در تلاش تحمیق ملت برین جراحت نمک می پاشد.
برده آستان بوس روس اشغال نظامی کشورما را ادامه انقلاب سترگ ثور نامید. اگر کلمه مقدس انقلاب را که این همه بازیچه زبان های آلوده به خون خلقها شده است، با کلمه مناسب کودتا تعویض کنیم، در حقیقت ادعای فوق تردیدی باقی نمی ماند. این اشغال نظامی نتنها ادامه توطیه های سیاسی سرطان 52، ثور 57 وسنبله 58 بلکه مبین کمک های اقتصادی دو دهه گذشته در مقیاس وسیع تر، روشنگرماهیت پشتیبانی امپریالیسم روس از کشور های عقب نگهداشته شده ، ملل اسیر وخلق های دربند است. امپریالیسم روس با رعایت پیمان منعقده بیست ساله شرط ” دوستی ” را بجا آورده ، ملت افغانستان نیز که در وفا به عهد شهره آفاق است دوستی خرس قطبی رابا عمل بالمثل پاسخ خواهد گفت.
برده جوفروش وگندم نمای روس اشغال نظامی کشور ما را مرحله نوین انقلاب ثور خواند. صادقانه تر ازاین نمی توان به ماهیت کودتای ثور اعتراف نمود. تفاوت این دو مرحله در این است که کودتای ثوردر صدد استقرارسیطره استعماری روس به دست عمال میهن فروش آن بود واشغال نظامی 6 جدی به فرجام مصیبت بار عمال روس وبیداری شورانگیزملت شکست ناپذیرافغانستان به زبان برچه اعتراف کرد. در مرحله نخست، در جنگ افغان با افغان، روس مشاور خوبی از آب در نیامد و در مرحله نوین در جنگ افغان با روس، روس جنگجوی پیروزمند نخواهد بود. بگذار درین مرحله نیز آزموده شود که سلاح مهیب روس غالب است یا ایمان تزلزل ناپذیرافغانی.
برده ریاستجوی روس حزب واحد را شعار می دهد وبه ارتش آزادیبخش درود می گوید. حزبی که رقابت رهبران چاکر پیشه اش هربار آنرا به پای بتی به سجده کشانده وباز به کیفر آن سجود حواله ساطور تصفیه نموده است، چگونه می توان به بت دیگر از ته دل ایمان بیاورد؟  و اردویی که شرافت سربازی اش با اشغال غافلگیرانه روس لکه دار شده است ، چگونه می تواند به عامل تباهی وسرافگنده گی خود وفادار باشد؟
چاکر میهن فروش روس ” جبهه وسیع پدر وطن ” را به پیش می کشد. وقتی مقدرات کشور ما دستخوش اشغال نظامی روس باشد، آیا حزب ،سازمان، جمعیت وشخصیت وطن پرستی یافت می شود که بمثابه ” تنگر ” با سوگلی برژنف این عجوزه هزارداماد ، به حجله زفاف برود ؟ تردیدی در کار نیست. سراسر افغانستان به دژ نظامی تسخیر ناپذیری مبدل می شود. ملت افغانستان یکپارچه به پا می خیزد و جبهه فشرده از سد آهنین را می سازد. ولی نه با دلال استعمار روس بلکه علیه آن و آنکه برون ازین جبهه بماند نصیبی جز نفرین در انتظار وی نیست.
” ببرک ” با مباهات بر افسار برده گی روس ” امین ” جلاد را جاسوس “سیا ” می نامد وجنایات او را به امپریالیسم امریکا نسبت می دهد، همچنانکه “امین ” جلاد ، “ببرک ” این عروسک خفته در آغوش برژنف را ، پناهنده وفراری غرب می نامید. ولی نازک دلی وعطوفت سالوسانه اومانع از آن نمی شود که جبران تبهکاری های عامل دشمن را خود به عهده گیرد ورهایی زندانیان سیاسی، منع توقیف های خودسرانه ، تفتیش منازل وعقاید وشکنجه های وحشیانه وحتی لغو قانون اعدام را ( درفرصت مساعد ) نوید دهد!!
این ملانصرالدین مکتب اصالت اجتماعی نمی خواهد تحلیل کند که نقطه نظرهاوسیاست های عملی “امین ” جلاد او را در کدام موضع طبقاتی واردوگاه بین المللی قرار می دهد.
اگر امین جاسوس “سیا ” بود در کدام پیمان علنی وسری منافع اقتصادی، سیاسی وفرهنگی امریکا را بر آورده ساخت وچرا سفیر کار کشته امریکا را با دست پاچه گی ابلهانه به اشاره روس ها به گلوله بست ودر تنگنای فلج کننده افلاس مالی، کمک های امریکا را برخود حرام کرد وبه دنبال آن کارمندان سفارت امریکا را اخراج نمود وهر روز به مناسبتی در ساحه سیاست جهانی ، همنوا با برژنف نتنها امریکا بلکه تمام مخالفین روس را محکوم نمود. وقتی ببرک بر آستان برژنف چهره می سود ” امین ” جلاد او را ” فراری غرب ” نمی نامید ؟
این حقیقت است که “امین ” به حیث سفاکترین جلاد ملت ما بر تخته ننگ جاودانه چار میخ خواهد ماند. ولی سراسر کارنامه خونبارونفرت انگیز اودر اقیانوس شرارت امپریالیسم روس قطره ای بیش نیست. هیچ شعبده بازی نمی تواند این حقایق را دگرگون جلوه دهد. این شیوه شناخته شده امپریالیسم غدار وجنایت پیشه روس است که روزگاری برده سگ صفت چون ” ترک” و ” امین ” ( وسرانجام ببرک ) را با ژستهای ” برادرانه ” و ” رفیقانه” در آغوش می گیرد وروز دیگر پشتاره گرانبار جنایات خود را بنام آنها به بازار تقلب عرضه می دارد.
در دامگاه نیرنگ روسی به ساده گی سفله بی شخصیت “نابغه شرق” خوانده می شود تا روز دیگربه اتهام کیش شخصیت به گورستان ننگ  سپرده  شود  و جلاد  وحشی “قوماندان دلیرثور” تعیین میگردد تا درفرجام جنایات ننگینش به دامن “سیا” پاک شود و” دربارمل” مطرود در آستین توطیه نگهداری می شود تا در فرصت مقتضی به عنوان ناجی خلق مسخره گردد.
وقتی سرشت اهریمنی امپریالیسم روس پابرجاست، یک برده اش چگونه میتواند در تضاد ماهوی با برده دیگرش عمل کند.
اگر تفاوتی هم در شیوه عمل وجود داشته باشد ماهیت وهدف آن یکی است. آن یکی با غرش سبعانه، با تهدید فنای همگانی ملت را به برده گی روس دعوت می کرد واین یکی با کرشمه بی خریدار ملت را به پذیرش رهبری خود ودر واقع تسلیم در برابر امپریالیسم روس فرا می خواند. مشروط کردن فعالیت احزاب وآزادی بیان و وجدان به تایید کودتای ثورچه مفهومی جز وطن فروشی وتحمل قلاده برده گی می تواند داشته باشد؟  گذشته از آن اگر قیام ملی قطعا با شدت ووسعت بیشتر جریان می یابد، کسی که در نخستین سند دبلوماتیک برنامه راپور خیریت کشور را به ارباب خود مخابره می کند چگونه می تواند از تشدید اختناق وتکرار تصاعدی جنایات سلف خود احتراز جوید ؟ وبالاخره اگر جنایات تکاندهنده بعد از کودتای ثور بنابر تحلیل علمی تاریخ ناشی از یک فرد یا تنی چند بوده نمی تواند بلکه ملهم از مشی کودتایی ومیهن فروشانه ودامنگیر یک شبکه گسترده اوباشان جنایت پیشه است. مژده لغو قانون اعدام به چه کسی جز جلادان خونریز تسلی خاطر می بخشد. پس می بینیم که عبارات خوش آهنگ وریایی که در عهد نامه برده گی غلام بچه برژنف انعکاس یافته است پیام کاذب نجاتبخش برای امپریالیسم روس از طوفان خشم آزادیخواهانه ملت نوید بخشایش برای عمال جفاکار آن است.
غلام بچه برژنف با بی ایمانی به شیرین زبانی وعشوه گری های مضحک خود خواست که او را در عمل بیازمایند، تو گویی از سال ها پیش حیات او در جنبش دموکراتیک دوره هفت شورا،  مداحی او درپارلمان، آستان بوسی در جمهوری سرداری آزموده نشده است. وحتی حمل دولی او بر دوش قشون اشغالگر روس از مسکو تا کابل آزمایش نیست و آزموده را باز هم آزمودن به کار است !!  پس بگذار باز هم آزمونی ثبت تاریخ گردد : که یک برده بی وجدان ووطن فروش ، شیاد در زیربار توقعات کمر شکن ارباب جهانخوار خود در محاصره آتش خشم برحق ملت بپاخاسته ای چگونه دست وپا می زند، جان می کند، از پا می افتد وسر انجام در گودال افتضاح وننگ جاودان سرنگون می گردد.
اشغال نظامی روس وجدان خفته آنهایی را که بر حماسه خونین ملت افغانستان پرده سکوت می گسترند تکان داد. بعد ازین جنایات امپریالیسم روس وخروش رزمجویانه ملت نادیده وناشنیده نخواهد ماند.
در مرحله نوین کودتای ثور ومرحله نوین رستاخیزملت ما همدردی خلقهای آزاده جهان با ما خواهد بود.
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان پیکار قاطعانه، بی برگشت وبی امان را علیه امپریالیسم روس وبرده گان میهن فروش آن اعلام می کند.
بریده باد زبانی که در برابر تجاوز امپریالیسم خاموش بماند.
تانک های امپریالیسم روس از زندان وشکنجه و کشتار “امین” نه مهیب تر است ونه نویدبخش تر.

        به پیش به سوی وحدت ملی!
        پرتوان باد جنگ نجاتبخش ملی!
        مرگ بر امپریالیسم روس.
        مرگ بر شاه شجاع روسی(ببرک)
        مرگ بر سازشکاران.
        ننگ ونفرین بر وطن فروشی دار ودسته پرچم وخلق.
        یا مرگ یا میهن.
        مرگ بر برژنف این آدم کش بین المللی.

سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)
به قلم شهید عبدالمجید کلکانی

فاجعه است یا حماسه؟


گـورخونیـن شهیـدان به تــو آوازدهـــد
آتشی را که فروزان شده خاموش مکن

 

ازپانزده سال به اینسوماه عقرب سرآغازحماسه خونین رستاخیزمردم آزاده ما را دربرابرسلطه ننگین ارتجاع- استعماردرخاطره ها بیدارمیکند تا درفش پیکاری را که با خون شهدای سوم عقرب گلگون شده بود درپیشاپیش پویندگان راه آزادی ودموکراسی برافراشته نگهدارد.
ازآن پس پیکارنجاتبخش مردم قهرمان ما، با پیمودن فرازونشیب های پیهم، دراوج شورانگیزی قرارگرفت. موازی با آن تلاش تبهکارانه ارتجاع-استعمار،برای پاسداری نظام کهن وسرکوب رستاخیزشکست ناپذیرمردم مرزشناخته شده را پشت سرنهاد.
اینک بازهم ماه عقرب، با افشای شهادت هزاران هزارفرزند پاکبازاین سرزمین، ترازنامه دردناک ودرعین حال غرورانگیزتعارض خونین مردم دلیرما را با ارتجاع- استعمارکه اینباردرنقاب سرخ خزیده است- با خود به سینه ی تاریخ می سپارد.
دوماه پیش زندانبان وشکنجه گروجلاد خلق، به شکرانه جانشینی استاد جنایتکارخود شعار”مصئونیت، قانونیت وعدالت”را سرداد. بازخواست روزافزون وفشارانفجارآمیزمردم باعث شد که هیئتی به منظوربررسی احوال محبوسین تعیین گردد. بررسی احوال محبوسینی که درفراموشخانه ی استبداد ونیرنگ رژیم جلاد دفن شده بودند تا کجا میتوانست صادقانه باشد ونتایج آن چگونه میتوانست اعلام گردد؟ زیرا هیئت بررسی احوال محبوسین منطقا ًچیزدیگری جزبررسی جنایات زندانبان، شکنجه گروجلاد خلق نمی توانست باشد. سرانجام انتظارتردید آمیزبه پایان رسید. وزارت”شکنجه وکشتار” به ناچارطوماربی پایان قربانیان خود را بازکرد. داغدیدگانی که ماه ها دردهانه ی لانه کفتارسراغ گمشدگان خود را می جستند ثمره مزه مصئونیت، قانونیت وعدالت را چشیدند. هیئت مٶظف”مصئونیت” محبوسین رابرای همیشه ازرنج زندگی درسایه رژیم جلاد اعلام نمود، اما از”قانونیت وعدالتی” که این مصئونیت را توجیه کند حرفی درمیان نبود.
چنانچه میدانیم،ازنخستین شام منحوس فاجعه ثورتاکنون آدم ربایی جلادان روسی بی وقفه ادامه داشته وهجوم روسهای رهزن ومزدوران خودفروخته ی آن کسی را بی داغ نگذاشته است. وقتی زندان پلچرخی ازسیری ناپذیری آفریدگارخود می ترکید وقربانیان استعمارروس به کام سیه چال های نامعلوم سپرده می شد، سیلی ازجویندگان- مرد وزن وپیروکودک- ازصبح تا شام، درگرمای سوزان وسرمای کشنده، با دل خونین وچشمان ملتمس درپشت دروازه زندان ها، مراکزجاسوسی وشکنجه گاه ها انتظارمی کشیدند، با برچه تهدید می شدند، ناسزا می شنیدند وتوشه فقیرانه خود را نذرگردنکشان چپاولگررژیم می کردند تا نشانی ازگمشدگان خودبیابند. پاسداران وحشی رژیم سینه مادران، خواهران وهمسران زندانیان را با برچه می شگافت وزندان ها را به تالاب خون زندانیان بی دفاع مبدل می نمود. درعین حال رژیم دربرابرخبرنگاران خارجی  ابلیس وارادعا می کرد که ازهزاروچند زندانی جنایی- که آنهم دروضع خوب بسرمی برند- بیش دراسارت ندارند.
اینک هیئت بررسی با اعلام لست شهدا نشان داد که:
زندانیان هزارنی بلکه هزارها وده ها هزاربودند. زندانیان جانی نی بلکه قربانی جنایت شده اند. زندانیان دروضع خوب نه بلکه درکوره ی جانگدازوحشیانه ترین شکنجه ها جان سپرده اند.
هیئت بررسی صرفا ً شهادت کسانی را اعلام می کند که اقارب شان با پافشاری تهدیدآمیزخواستارروشن شدن سرنوشت آنهابود.
ولی هیئت بررسی نمی گوید که اینهمه شهید برمبنای کدام قانون، درکدام محکمه وبه کیفرکدام جرم اعدام شده اند؟
هیئت بررسی نمی گوید که دست نا بکاررژیمی که سنگ خلق را به سینه می کوبد چرا به خون اینهمه کارگر، دهقان، متعلم، محصل، معلم، داکتر، انجنیر، دستفروش، پایدو،عسکر. . . آغشته است؟
هیئت بررسی نمی گوید که دام گستروشکارچی وزندانبان وشکنجه گروقاتل وگورکن وقاضی ومفتی وڅارنوال وبالآخره مسئول نهایی اینهمه شهید کیست واجساد سوخته ومشبک واستخوان های شکسته آنها اکنون درکجاست؟ نی نمی تواند بگوید،تا جنایات بیکران مشتی جلاد میهن فروش پوشیده بماند. تا نقاب” قوماندان فاجعه ثور” پاره نگردد. تا پوزه ی خون آلود کفتارسوسیال امپریالیسم ازپشت پرده آشکارنشود. تا آفتاب درنمد پنهان بماند!!!
بجای اینهمه هیئت بررسی انگشت حسرت به دندان ریا می گزد که کارکارتره کی واسد اگسابود. کیش شخصیت بیداد می کرد. خردوانی بود وتجاوزبرجان ومال وناموس مردم. وبازناگفته می ماند که اگر”آموزگارکبیر”،”نابغه شرق”،”پدرروحانی”،”بنیانگذارحزب” و”روح حزب” چنین جانی سفاک بود ، جسدِ مرداراین روح پلید یعنی شاگردان وقبل ازهمه”شاگردِ وفادار” او درمکتب غدروجنایت ومیهن فروشی چه چیزی را آموخته اند وآن آموخته ها را یک شبه چگونه می توانند ازذهن خودبشویند.
“شاگرد وفاداری” که تیغ وخلعت جلاد را ازدست تبهکارآموزگارملت کُش خود دریافت نموده ودرنزاع بین چوچه سگان حزبی همیشه درسایه حمایت او خزیده بود چگونه میتواند حساب خود را ازحساب پیشوای سبکسرخود جدا کند؟ آن غرش های سبعانه ی” بزنید،دست بیندازید وفیرکنید” را- که برکتیبه خارائین تاریخ ثبت شده است- چگونه میتواند ازلوح روزگار محو کند؟
این درست است که چوچه سگان گرسنه چشم حزب کاری جزچریدن براجساد قربانیان ارباب خود نداشته اند وندارند. این فرومایگان هیچگاه نقشی جزدُم جنباندن دربرابرسوسیال امپریالیسم جهانخواروهارترین سگ زنجیری او نخواهند داشت. جرم برده ی زبان بریده، همان بردگی ومباهات بربردگیست. ولی برده ی بی وجدان وگستاخی که بارها وبارها مسئولیت تمام جنایات رژیم را برعهده گرفته است چگونه میتواند پس ازشاشیدن برروح پلید آموزگارخود اکنون خود را تبرئه کند؟
درآن هنگام که درپولیگون پلچرخی درزندان ها، دراتاق های شکنجه ودرشفاخانه ها تناب های دارتاب می خورد، مسلسل ها می خروشید، ابزارهای شکنجه برقی ومسموم کننده بکارمی افتاد وغریوداد خواهی ستمدیدگان دل سنگ را آب میکرد آیا” قوماندان فاجعه ثور” برمیخ وزنجیرلومړی وزارت به خواب رفته بود وفقط آنگاه بیدارشد که توطیه قتل خود او بدست شرکای جرمش دردست اجرا بود؟
نی جلاد دلیرسوسیال امپریالیسم!
تونمی توانی نولت را به خاک بمالی وبه چشم خلق خاک بپاشی. نام ننگین تودرتاریخ کشورما بحیث سفاک ترین زندانبان خلق، شکنجه گرخلق وجلاد خلق ثبت شده است. امروزاگرتو بارسنگین جنایات را بدوش آن بت سرگینی سرنگون شده بارمی کنی، فردا که ارباب سیه کارت دام شقاوت خود را- درزیرضربات خصم افگن مردم قهرمان ما- ازسرزمین آزاده ما برچیند، کوهواره فجایع خود را برنعش مردارتو انبارمی کند. هم اکنون ارباب غدارت به بهانه اینکه تو امکانات وسیع او را با شایستگی بکارنگرفته ای با تعهد کندن گورتو طمع خام بردگان سفله دیگرخود را آب میدهد.
بااینحال تهدید سبکسرانه تو برای احضارسه دوره مکلفیت عسکری به زیرپرچم منحوس برادرکشی واعلان دروغین انصراف داوطلبانه عساکرازاخذ ترخیص(درغزنه، بدخشان ونهرین) به دست وپازدن های فرعون درغرقاب تباهی شباهت دارد.
تو به دستورارباب جنایت پیشه ات، بنام طبقه کارگر، بنام مردم قهرمان ما وبنام آرمان گرامی زحمت کشان سراسرجهان وجدان بشریت را جریحه دارساخته ای. مردم قهرمان افغانستان میهن فروشی ترا که به اندازه تبهکاری های اربابت بیکران است بی کیفرنخواهد ماند. مردمی که این ظرفیت شگفت انگیزقربانی را دارد، مردمی که با پرداختن آگاهانه وداوطلبانه گرانترین خون بهای آزادی معراج خیره کننده اراده رزمجویانه انقلابی را تمثیل می کند، مردمی که مرگ خونین درمیدان نبرد را بریوغ بردگی اجنبی وتن دهی به ارازل میهن فروش شرافتمندانه تلقی می کند، هیچ نیروی اهریمنی قادربه درهم شکستن آن نیست.
درود بی پایان برشهدای راه آزادی!
سپاس بیکران ازمادرانی که چنین فرزندان قهرمان را دردامن شیرپرورخود پرورده اند!
مادری به هنگام اعلام لست شهدا درخلال نفرین وسنگ باران دژخیمان رژیم قهرمانانه ندای راستین مردم را شعارداد که: انتقام شهدا را ازجلادان بگیرید!
مادر!
به دامان پاک قهرمان پرورتو، به سینه های گلکون فرزندان شهید تو، به سنگرهای سرخ شهرها وروستا های پامال شده تو وبه فریاد خشم انتقامجوی تو سوگند یاد می کنیم که تا دامان میهن گرامی ما را ازلوث استعمارونجاست رژیم مزدورآن پاک نسازیم سلاح رزم خود را برزمین ننهیم.

پیروزباد اراده شکست ناپذیرمردم افغانستان!
یا مرگ یا آزادی!
مرگ برسوسیال امپریالیسم جنایتکارروس!
مرگ بررژیم میهن فروش وجلاد کودتا!
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان

 به قلم عبدالمجید کلکانی /  بیست ونهم عقرب ١٣٥٨

جاوید باد پیوند خون خلقها واقوام سراسرکشور

 شبنامه “جاوید باد پیوند خون خلق ها و اقوام سراسر کشور” در ماه جوزا سال 1358 خورشیدی به قلم شهید عبد المجید کلکانی به نگارش آمده است.
                                                                                                                                                       
 ( یادداشت رهروان)

درین روزها تپش انقلابی قلب افغانستان نبض جنبش آزادیبخش خلقهای سراسرکشوررا تندترونوید بخش ترنموده است.
پیشتازی ومقاومت جانبازانه خلق هزاره درکوهساران غرورانگیزغرجستان نقطه چرخش درتکامل نهضت نجاتبخش خلق ما پدید آورده ورژیم میهن فروش کودتا را درسراشیب برگشت ناپذیرسقوط قرارداده است.
ازآن زمان که رستاخیزآزادیخواهانه خلق هزاره با قساوت وخدعه عبدالرحمن خون آشام بخون کشیده شد تا کنون ارباب قدرت وسیاه دلان نژاد پرست وروحانی نمایان گمراه برین پنداربوده اند که خلق هزاره جزآنکه باربکشد ورنج ببرد وتوهین شود وغارت گردد ودربرابرستمگری ها شکربگوید درین سرزمین دیگرچه حقی دارد وچه کاری ازدستش برمی آید؟ واینک خلق قهرمان هزاره با ورود درجبهه نجاتبخش دفاع ازمیهن ثابت نمود که همپای سخت کوشی درآبادانی کشور، خون گرم فرزندان پاکبازخودرا با خون مجاهدین پیش آهنگ اقوام برادردرآمیخته ونثارنهال آزادی کشورمی سازد ودین ملی وتاریخی خود را با سرافرازی وافتخار شایسته ادا می نماید.
رژیم خونریزوغدارکودتا- که خیزش های دشمن سوزکنرونورستان وپکتیا وحماسه فنا ناپذیرهرات را بیشرمانه دخالت وتجاوزبیگانگان وانمود می کرد وبا دامن زدن خصومت های فردی وکشیدگی های محلی ازطریق تطمیع، تفتین واغوا میخواست درصف فشرده پیکارخلق شگاف ایجاد کند- دربرابررستاخیزغرجستان وانعکاس شورانگیزآن درسنگرهای نبرد، نقاب تزویررا بدورافگنده، درضمن شبخون های وحشیانه به محلات هزاره نشین مرکزوبا شعاربرادرکشی مبنی برافتراق مذهبی، به پای توده های پشتون وتاجک وازبک افتاد که به دادم برسید! نگذارید که هزاره های مقهورسربرآرند! اینها که سرنوشتی جزاسارت وبردگی نداشته اند وندارند چسان جرئت یافته اند پای ازگلیم خود فراترنهند؟(!) همزمان با استعانت ازپشتونها برای سرکوب هزاره ازتاجک های شمال با دامن زدن خاطرات جانگدازبهم اندازی های دوره نادری التماس نمودند که بشتابید وازپشتونهای پکتیا انتقام بگیرید! بروید وبدزدید وغارت کنید! سرشان ازما ومال وناموس شان ازشما! ومردم با بیزاری وخشم ازاینهمه نفاق وفتنه انگیزی یکصدا پرسیدند که با کی بجنگیم؟ با برادرخود؟ ما پیوسته با دشمنان خاک وناموس خود جنگیده ایم وخواهیم جنگید، چگونه میتوان همنوا با مقاصد میهنفروشانه شما سینه برادران خود را بشگافیم! اما نابغه های خیانت عده ای را- مانند سیاه پوستان افریقا- با نیرنگ وفشاربه کمند افگندند وروانه سنگرنمودند تا با کشتارخلق ازهرجانبی که باشد بین اقوام استخوان شکنی ایجاد کنند وسرزمین ما را ازشیرمردان زنجیرشکن پاک سازند. معلوم است که امید واهی رژیم برای درهم اندازی اقوام برادرچه ثمری میتواند ببارآرد مگرپشتون های سلحشوروبدنبال آن نورستانی ها وتاجکها آغازگرپیکارنجاتبخش ملی نبوده اند وهمه شان افسون تفتین وبهم اندازی شیاطین کودتا وتوحش لجام گسیخته دژخیمان آنرا درآتش پیکارعادلانه خود بی اثرنساخته اند! آیا درجهان سربازمجروحی را میتوان سراغ نمود که بجای تیراندازی بردشمن سینه رفیق همسنگرخود را هدف گیرد؟
پرسیدن این نکته ازجانیان رژیم کودتا بیهوده است که شما که ازسیاست تفرقه اندازی انگلیسی داد می زنید چرا خود میخواهید ملیت های این سرزمین را به شیوه های فاشیستی بجان هم بیندازید!آن اردوی قهرمان تاج بخشی که دلقک های چون شما را برسریر فرعونی جا داد وبزعم تان ازبریدمن تا ژنرال همه خلقی بود امروزچرا بدست خود شما سلاخی میشوند وازمیدان نبرد اگرنگریزد به سنگرپیکارخلق می پیوندند؟ گذشته ازآن ارباب تان که بزعم شما چشم دشمنان تان را می سوختاند حال درکجا بخواب رفته است وچرا کاروان های سلاح مرگباروگله ی وحشی مشاورین آن نمیتواند شما را نجات دهند؟
خلق جانبازما اکنون رژیم ننگین کودتا را زیررگبارانتقاد سلاح قرارداده وبا خروش مسلسل به رژیم محتضرچلنج میدهد که بگذارحامی دیوسیرت وجوجه سگان هرزه کیوبایی آن پای پیش نهند وطلسم باطل استعماری خود را یکباردیگردرآزمونگاه نبرد خلقی که برای آزادی خود می رزمد بیازمایند. آخرآنها هم حق دارند ازمزدوران کودن چون شما خشنود باشند که با انبارهای سهمگین آلات قتاله وحتی اسلحه مکروبی آنها نمیتوانند ملتی را ازروی زمین محوکنند!
سفاهتی عیان ترازاین دیده شده است که”لومړی خاین” ضمن تاکید برهمبستگی ملیتهای کشور- درحالی که ملیت هزاره برندای رزمجویانه اقوام برادروبه ضرورت انقلاب رهاییبخش ملی پاسخ دلیرانه داده است- با فراموش کردن عمدی نام هزاره ها میخواهد این ملیت راازدامن رستاخیزسرتاسری خلق نابود سازد؟ غافل ازآنکه خلق را نه با کشتاروحشیانه ونه با تهمت وفراموشی دپلوماتیک میتوان نابودکرد. قیام آزادیبخش خلقها واقوام کشورمسلما ً یکی ازشورانگیزترین فصل های تاریخ معاصرما خواهد بود.این قیام پیوند خلق هزاره را با سایرخلقهای کشورجاودانه خواهد نمود که با هماهنگی وهمسویی جبهات نبرد به قیام همگانی خلق سراسرکشورتکامل نموده وبه پیروزی منجرخواهدشد.
رژیم کودتا که ازآغازچون طفل گورزاد فقط برای مردن درلحد تولد یافته بود، اکنون درزیرتازیانه کوبنده خلق جان می کند وبرای زنده ماندن به گوشت مادروطن وخون پاک فرزندان آن دهان می اندازد. درین شرایط که سران جنایت پیشه کودتا ازترس انتقام خلق فامیل های خویش را به زیرسایه حمایت ارباب خود به ماسکوفرستاده اند ننگی بالا ترازاین وجود نخواهد داشت که کسی با برادرکشی، با اجساد خون آلودبرادران خود پایه لرزان استبداد واستعماررا درکشورخود متکا دهد.
رژیم جنایتکارکودتا دین خون ننگین دربرابرخلق کشوربرگردن دارد که ناگزیرآنرا پرداختنی است. جلادان، جواسیس وهواخواهان آن دردادگاه خلق حساب خواهندداد. واما ننگ برادرکشی- اگرازروی اجباروتوام با اکراه هم باشد- برای یک انسان با شرف ووطنپرست کشنده ترواهانت بارترازهرکیفریست.

        سربازان وطن پرست! سلاح تانرا بسوی دشمن خاک وناموس تان برگردانید!
       هموطنان دلیر! ریشه های هستی تانرا بدست خود وبدلخواه دشمن قطع نکنید!
       درود برشهدای راه آزادی!
       درود برزندانیان جانباز!
      درود برمبارزان سرسپرده نجات میهن!
      جاوید باد وحدت رزمنده خلقها واقوام سراسرکشور!
      پیروزباد انقلاب آزادیبخش ملی!
      مرگ برجلادان! مرگ بروطنفروشان! مرگ بربرادرکشان!
      سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما)

به قلم شهید عبدالمجید کلکانی

 

اعلامیه سازمان آزادیبخش مردم افغانستان

 این اعلامیه در سرطان سال 1358 خورشیدی به قلم زنده یاد عبدالمجید کلکانی نگاشته شده است.
                                                                                                                        ( یادداشت رهروان)

خلق قهرمان افغانستان بیشترازیکسال بدینسو- به پله توفانی نبردخونین وسرنوشت سازآزادی پانهاده است.
درین نبردسهمگین جهانخواران امپریالیست- که یکی درتلاش استیلا، با اتکاء برسرمایه دلال دولتی میکوشد کشورما را به مستعمره مقهوروپرشگاه توسعه جوییهای بعدی خودمبدل سازد ودیگری ازسنگررقابت، با دمسازی با نیروهای رجعت گرا می خواهد جنبش آزادیبخش خلق ما رابه بیراهه تاریک عقبماندگی واسارت مخفی رهنمون شود- دریک صف وخلق قهرمانی که با عشق شکوهمند به میهن وبا دلبستگی غرورانگیزبه نوامیس ملی درراه آزادی، رفاه وکرامت انسانی خود می رزمد درصف دیگرقراردارد.
خلق دلیرما، دردوسده ی اخیر، درمدوجزرپیکارضد استعماروضد ارتجاع حماسه های شورانگیزی آفریده اندکه درتاریخ جنبش انقلابی جهان جای برجسته ای دارد. واما درپیکارنجاتبخش کنونی، امپریالیسم روس( این مظهربینظیرشرارت) توحش استعماری را با توسل به امکانات گسترده جنایت وویرانگری به مدارج بی سابقه ای ارتقا ء میدهد ودرمقابل، خلق آزاده ی ما روح بیداری ملل، شوررستاخیزخلقها وپویه حماسی عصررا- درحصارجهنمی استبداد واختناق روسی، علیرغم تجاهل عارفانه وتوطیه مزورانه جهان آزاد به نحواعجاب انگیزی تمثیل مینماید.
امپریالیسم روس با استفاده ازشرایط ویژه سال های١٣٣٠ ، با شعارفریبنده ی “صلح ، دموکراسی وترقی اجتماعی” ودرنقاب ریایی” کمک” و”پشتیبانی” ازملل اسیراعمارزیربنای استراتیژی غارتگرانه خودرا به بهانه زیرسازی اقتصادی کشورما آغازکرد. درفرجام، با بریدن گلوی هوا خواه فریفته خود(سردارداود) درقتلگاه نیرنگ خروشچفیزم دشنه جلاد را ازآستین”مسالمت” برکشید تا مشتی ارازل میهن فروش را، گستاخانه برملت آزاده ی ما تحمیل نماید.
رژیم کودتا، درنقش نماینده سیاسی سرمایه دلال وچاکربی اراده امپریالیسم روس ازلحاظ اقتصادی منافع تمام طبقات جامعه را اعم ازکارگر، خرده بورژوازی شهروروستا، سرمایه دارملی،(وحتی درستیزاستعماری با فیودالیسم، دهاقین بی زمین را، با طلب باج خون اززمینی که هنوزبهره ای ازآن نگرفته اند) موردتهدید وتجاوزقرارداد. برمبنای این تضاد آشتی ناپذیراست که رژیم کودتا درساحه سیاسی، ناگزیردرتخاصم خونین با تمام نیروهای سیاسی- طبقاتی خلق قرارگرفته است. تضاداقتصادی وسیاسی رژیم مزدوربا خلق درزمینه فرهنگ نیزنمیتوانست بدون انعکاس بماند. امپریالیسم روس درهجوم همه جانبه ی اقتصادی- سیاسی وفرهنگی خود ناگزیربود دربخش فرهنگی علاوه براندیشه های دموکراتیک طرازکهن ونوین عقاید وشعایراسلامی را نیز( علیرغم احترام ریاکارانه وسوگندهای اضطراری چاکرانش) به مثابه سدی دربرابر امحاء کامل هویت ملی ما مورد تعارض قراردهد ودرنتیجه با مقاومت ملی زیرلوای اسلام روبروگردد.
تبارزعملی تضاد آشتی ناپذیرخلق با امپریالیسم روس، بیشترازآنکه ریفورم های مبتذل استعماری آن رنگ بگیرد وزود ترازآنکه پیشاهنگان سیاسی طبقات انقلابی نبرد سازمان یافته ایرا آغازکنند درخیزشهای خودبخودی وتوفانزای توده ای متجلی گشت ورژیم میهن فروش وتبهکارکودتا را درپرتگاه نابودی قرارداد.
امپریالیسم خون آشام روس که بیش ازدو دهه با حرصی دیوآسا برای بلعیدن سرزمین ما تمهید چیده بود رژیم کودتا را به مثابه نقاب مندرسی برسیمای پلید وجنایتبارخود حفظ کند. ازینروست که چاکرگوش به فرمانی(چون امین) به دستورویاری ارباب خود تفتیش عقاید، پیگرد، زندانی، شکنجه، چپاول، هتک ناموس، کشتاراطفال، زنان، جوانان وپیرمردان بی دفاع، آتش سوزی، بمباردمان پیهم شهرها وروستا ها را توام با لعن وتکفیر وطنپرستان به مقیاس بی نظیری درتاریخ بشربه راه می اندازد وبا وقاحت یک برده بی وجدان مسئولیت آنرا برعهده می گیرد وگاه هم مزورانه برای شهدای راه آزادی میهن اشک تمساح میریزد. ولی این همه بی شرمی وتزویرمانع ازآن نمی شود که اردوی”قهرمانی” که نقش خود را بمثابه قاتل خلق به چشم سرمی بیند وبه اشتباه تاج بخشی خود ملتفت میشود وبا سبوتاژ،شورش وفرارهای پیهم دجال روس را با “خر” آن درمعرکه تنها نگذارد.” میهن پرستان داوطلب”(افرادی که با جبروخشونت به جنگ برادرکشی سوق داده می شود) نیزجزآنکه کرگسان را براجساد گندیده خود مهمان کنند، کاری ازپیش نمی برند وسرانجام دهانه آتشفشان درزیرپای دژخیمان روسی وچاکران هرزه آنها بازمی شود. اکنون دریای خروشان شورش توده ای نه تنها کاروانهای متوالی سرمایه، ابزارجنگی وکارشناس نظامی روسی را درامواج متلاطم خود غرق می سازد، بلکه با جذب همه امکانات مادی وانسانی رژیم پوشالی به جبهه جنگ، مٶسسات اداری، تولیدی وفرهنگی آنرا بطورفزاینده ای فلج می سازد.
بدینگونه امپریالیسم روس که درقمارکودتا ها رویای شیرین غارت این سرزمین را درسرمی پروراند، دریافته است که با وجود اقتصاد غول آسا وتکنولوژی شگفت انگیز دست داشته خود دربرابراراده یپیکارجویانه ملت ستمکشی که با قاطعیت وجانبازی درراه یک آرمان عادلانه وانسانی میرزمد به زانودرمی آید.
اکنون امپریالیسم روس برسردوراهی ای قراردارد که دورنمای آن چیزی جز شکست ننگین پدیدارنیست.
– تعویض چاکران بیکاره با چهره های رسوایی که بیش ازپیش محکوم به مرگ اند.
– ویا ماجراجویی نظامی وغرق شدن درگرداب نظیرویتنام.
شواهد حاکیست که امپریالیسم روس با منطق ضد انقلابی خود، درضمن تکاپوی بیشرمانه برای سرهمبندی کودتای دیگر(بوسیله نیروهای ذخیره خویش چون باند وطنفروش پرچم) برای مقابله عاجل با گسترش وتشدید شورش خلق مداخله مستقیم نظامی را شدت بخشیده است. زیرا فقدان فرماندهی متمرکزودرنتیجه ناهماهنگی جبهات نبرد خلق هنوزهم طمع خام امپریالیسم روس وچاکران ددمنش آنرا مبنی براینکه با توسعه دامنه جنایات خونبارخود به سرکوب قیام عادلانه خلق مٶفق گردند کاملا ً ازبین نبرده است. درحالیکه شدت اختناق صفوف خلق راروزتاروزفشرده تروقربانی، کین برحق آنرا سیراب ترمی سازد.
گذشته ازین ارتجاع مردود با خزیدن درصف پیکارخلق وسوء استفاده ازمعتقدات ملت مسلمان ما تلاش دارد با تخطئه گرایش راستین ترقیخواهی وبا دامن زدن تفرقه درجبهه خلق نبرد آزادیبخش ملی را که با عبورازدریاهای آتش وخون بسوی قله پرافتخارپیروزی ره می گشاید، تضعیف نماید. درحالیکه تجارب سرتاسرجامعه بشری ومنجمله نبرد های  ضدامپریالیستی پارینه خلق ما ، به بهای خون هزاران فرزند پاکبازاین سرزمین مٶید این حقیقت است که آزادی ملی بدون دموکراسی واقعی، عدالت اجتماعی وگرایش مترقی جزاسارت نوین وضیاع خون های ریخته شده پی آمدی نداشته ونخواهد داشت.
درهرحال، چه امپریالیسم روس به توطیه جدید ویا تشدید مداخله مستقیم متوسل شود وچه محافل رجعتگرا به پاداش بردگی امپریالیسم دیگری به نحوی درکشورتسلط یابند، مبارزه خلق ما با توان وقاطعیت بیشتر، تا دست یابی به آزادی واقعی وتٲمین عدالت اجتماعی ضرورتا ً ادامه خواهدیافت.
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان با تٲکید انصراف ناپذیربراصل عدالت اجتماعی ایکه منافع تمام خلق وبویژه منافع تاریخی ستمکش ترین طبقات جامعه وتساوی همه جانبه ملیت های این سرزمین را احتوا نماید وبا درک نیازهای تکامل سالم جامعه، به پاس خون پاک شهدای راه آزادی میهن وبا الهام ازپایمردی وجانبازی خلق متعهد است، ضمن سهمگیری صادقانه وقاطعانه درپیکارنجاتبخش ملی کشوردردفاع ازدستاورد های مجاهدات خلق وتکامل آن درجهت تامین عدالت اجتماعی با پیگیری مبارزه کند.
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان معتقد است که نجات میهن، خواست مبرم خلق سراسرکشوروهدف مشترک تمام نیروها وعناصرصدیق میهن پرست، دموکرات وانقلابی است. بنا ءً برمحوراین هدف مشترک، تشکیل جبهه آزادیبخش ملی را پیشنهاد می کند وحاضراست درمورد چگونگی تشکیل این جبهه، وظایف واهداف آن با تمام نیروهای مبارزووطنپرست با حرکت ازموضع وحدت رزمنده درفضای دموکراتیک با صراحت وصداقت مذاکره نموده وتعهدات خود را با شرافت وجانبازی بجا آرد.
سازمان آزادیبخش مردم افغانستان(ساما) سوگند یاد می کند که تا نابودی نهایی استعماروستم وبهره کشی سلاح رزم خود رابرزمین ننهد.

        به پیش درراه تشکیل جبهه آزادیبخش ملی افغانستان!
        مرگ برامپریالیسم جنایتکارروس!
        مرگ بررژیم میهن فروش کودتا!
        جاویدان باد رستاخیزشکست ناپذیرخلق!

به قلم شهید عبدالمجید کلکانی